20 آذر - روز خداحافظی با وبلاگ بافران

 همانگونه که در سالیان قبل هم عرض کرده بودیم، هرساله اذرماه یادآور تولد حرکت جمعی در فضای مجازی است که نمود آن در این وبلاگ نمایان شده بود. این وبلاگ که از سال 1384 همدم ما بافرانیان خارج شهر (و بعد بافرانیان داخل شهر) بود،در این مدت طولانی کوشید به نحوی بازتاب دهنده فضای شهرمان، و منتقدکننده هرآنچه تصور می کرد جای نقد دارد باشد، کوشید تا جایی که می تواند به وظیفه خود عمل کرده و در اشاعه فرهنگ بافرانمان بکوشد.

همراه این وبلاگ بزرگ شدیم، رشد کردیم، با دوستانی آشنا شدیم و یارانی جدید یافتیم.

چه بسیار حالات و احوال روحی مختلفی که با آمدن در اینجا آب سردی بر آنها ریختیم. چه بسیار خنده ها، گریه ها، تبسم ها و اشکها، آرامیها و ناراحتی ها، همه و همه در اینجا همراه ما بود و امروز به همراه وبلاگ به دست فراموشی می سپریم.



و اکنون در تولد هشت سالگی و قدم نهادن این طفل به هشتیمن سال از عمر خود، روزگار این وبلاگ به سرآمده و گام در سنین نوجوانی می نهد آن را چون آرامخانه ی دلها به دست ایام سپرده و از خداوند منان بابت کلیه خطاهای این هفت سال در این راه، پوزش می طلبیم. او را بابت توفیقاتش حمد می گوییم.

در ادامه از شما عزیزان،در هر سمت و مسئولیتی که هستید بابت اشتباهات و احیانا کدورتهای پیش آمده پوزش و حلالیت می طلبیم و بدانید هدف ما خیر و صلاح بوده و با کسی سر دشمنی یا دوستی خاصی نداریم و اگر جایی اشتباه بوده به بزرگی خودتان حلال کنید. ما نیز هرآنچه در این مدت بر ما گذشت و نگذشت را رها می کنیم و قدم می نهیم بر مسیری نو و آینده ای روشن تر.

در پایان به نوبه خود از نویسندگان محترم که در این سالیان دراز همراه ما بوده اند تشکر کرده و برای ایشان آرزوی توفیق الهی می نمایم.

امید که مأمن جدید تیم این وبلاگ و سایر عزیزان بافرانی (سایت بافران) نیز بتواند به همین اندازه مایه خاطره آفرینی و ثمره بخشی همگی ما باشد.

از امروز به بعد می توانید ما را در آدرس www.bafran.com ببینید و همراه ما باشید.

و من الله التوفیق

محمدرضا عرب بافرانی

افتتاح فاز اول سایت بافران دات کام - مطلب معرفی شماره 1

سایت بافران آماده بهره بردای شد...

لطفا ادامه مطلب را ملاحظه بفرمایید... با تشکر

روش ثبت نام در سایت

ادامه نوشته

صورتجلسه همایش عصر عاشورا + تصویر

همانگونه که مستحضر می باشید هشتمین جلسه بافرانیان مقیم شهرهای مختلف کشور، عصر عاشورای حسینی در محل فرهنگسرای نیستانی برگزار شد که صورتجلسه آن با امضای مسئولین حاضر در جلسه تدوین گردید. ضمن تشکر از مسئولین و برگزارکنندگان جلسه بابت ابداعات جدیدی که در این امر لحاظ کرده و به طرح مشکلات شهر برای رفع آنها پرداختند، با عنایت دوستان گرانقدر موفق شدیم نسخه ای از مصوبات جلسه، با امضای آقایان پوربافرانی، طباطبایی، بافرانی، حسنی و شریفی را از طریق ...

جهت خواندن مطلب کامل به آدرس ذیل مراجعه فرمایید:

www.bafran.com

گزارش دومین جلسه جامعه مجازی بافرانیان

ضمن تسلیت ایام عزاداری اباعبدالله الحسین علیه السلام، همانگونه که در مطالب قبلی عنوان شد دومین جلسه بافرانیان حاضر در فضای مجازی (جامعه مجازی بافرانیان) روز جمعه سوم آذرماه ۱۳۹۱ در محل کتابخانه نیستانی بافران برگزار شد. در این جلسه که با حضور جمعی از نخبگان، مسئولین و افراد صاحب قلم بافران برگزار شد سایت بافران به طور رسمی افتتاح گردید و از حضار محترم جهت حضور در سایت دعوت به همکاری شد. در ادامه مشروح مذاکرات جلسه با اندکی خلاصه سازی تقدیم می گردد. ضمنا انشاءالله عکسهای جلسه هم به زودی روی همین سایت منتشر خواهد شد.

جهت مطالعه مطلب کامل به سایت بافران یا لینک مستقیم مطلب  در آدرس ذیل مراجعه فرمایید:
http://bafran.com/?p=2934

راه اندازی رسمی سایت بافران

به حول و قوه الهی، دومین جلسه جامعه مجازی بافرانیان با حضور جمعی از نخبگان شهر بافران، در تاریخ جمعه  ۳ آذرماه ۱۳۹۱ مصادف با ۸ محرم الحرام ۱۴۳۴ در محل کتابخانه نیستانی بافران برگزار شده و ضمن دعوت از افراد صاحب ذوق و قلم جهت همکاری در سایت، عملا سایت بافران بطور رسمی افتتاح گردید.

بدینوسیله ضمن اعلام خبر راه اندازی رسمی سایت نکات ذیل را به استحضار می رساند:

1- گزارش مشروح جلسه و مصوبات آن، ان شاء الله، طی روزهای آتی روی سایت قرار خواهد گرفت. همچنین گزارش دقیقی از عزاداری محرم الحرام سال جاری در بافران، خدمت شما بزرگواران ارائه خواهد شد.

2- عزیزانی که طی روزهای پیش رو از سایت دیدن می نمایند می توانند جهت اطلاع بیشتر از سابقه و نحوه فعالیت سایت به وبلاگ های ذیل مراجعه نمایند:

www.bafran.blogfa.com

www.nasimebafran.blogfa.com

www.bavrun.blogfa.com

3- نام کاربری و کلمه عبور نویسندگان محترم دعوت شده برای همکاری در سایت، در همین هفته خدمت ایشان پیامک خواهد شد.

4- انشاءالله به زودی با انتقال سرور سایت به یک هاست داخلی سرعت بارگذاری سایت چندین برابر سریعتر خواهد شد.

5- از کلیه عزیزان علاقمند جهت همکاری در سایت دعوت به عمل می آید، نام و مشخصات خود(از جمله نام شهرت در بافران) و شماره تلفن همراه و ایمیل خود را از طریق بخش نظرات برای ما ارسال نمایند.

با تشکر

دومین نشست بافرانیان حاضر در فضای مجازی


به نام خدا

با سلام و تسلیت ایام عزاداری اباعبدالله الحسین علیه السلام

بدینوسیله به اطلاع کلیه بافرانیان گرانقدر می رساند به حول و قوه الهی،

دومین نشست جامعه مجازی بافرانیان

 در تاریخ جمعه  3 آذرماه 1391 مصادف با 8 محرم الحرام 1434 در شهر بافران برگزار می گردد.

توضیح آنکه در جلسه اول نشست سال گذشته، مقرر گردید جمعی از نخبگان و افراد صاحب قلم دعوت شده و با راه اندازی سایت به فعالیت در حوزه فضای مجازی بپردازند، طی سال گذشته سایت طراحی و نسخه آزمایشی آن راه اندازی شد، و هم اکنون با دعوت از افراد صاحب قلم، تلاش می گردد گامی در جهت رشد هرچه بیشتر و مفیدتر حضور بافرانیان سراسر کشور در فضای مجازی برداشته شود.

لذا از کلیه شما عزیزان دعوت به عمل می آید، ضمن حضور در جلسه مذکور، اسامی پیشنهادی خود جهت دعوت به این جلسه را از طریق کامنتهای این مطلب به ما اطلاع دهید تا برای ایشان نام کاربری سایت صادر گردد.

شایان ذکر است، مکان و ساعت دقیق جلسه طی روزهای آتی اعلام خواهد شد.

با تشکر

موفقیت تیم فوتسال جامعه مجازی بافرانیان

تیم فوتسال جامعه مجازی بافرانیان، با شرکت در مسابقات مقدماتی جام آسیاویژن که در استان یزد برگزار گردید، با غلبه بر حریفان خود توانست مجوز حضور در مسابقات را اخذ نماید. بنوبه خود این موفقیت را به ایشان و تمامی بافرانیان تبریک گفته و از خداوند منان آرزوی توفیقات روزافزون برای این نوجوانان عزیز بافرانی را خواستاریم. همچنین از آقای حمیدرضا پوربافرانی، سرپرست این تیم که کلیه زحمات اداره تیم را متقبل شده اند تشکر ویژه می نماییم.

حالا که بهانه ای شد نوشته ای بنویسیم، دوسه خط هم در خصوص سایت می نویسم. سایت جامعه مجازی طراحی  شده است و مشکلی از این بابت وجود ندارد. هرچند واقعا چند باگ داشت و سختی بسیاری در طراحی متحمل شدیم. در هر حال طراحی سایت هم اکنون به پایان رسیده و مقدمات انتقال هاست به سرور اصلی فراهم شده است.

ضمنا شورای راهبری سایت به زودی با انتخاب و تشکیل تیم اولیه تشکیل جلسات خواهد داشت تا انشاءالله در محرم امسال(دو ماه آینده) شاهد راه اندازی نهایی سایت و انتقال وبلاگ به سایت و همچنین حضور نویسندگان و فرهیختگان ارجمند بافرانی باشیم.

با تشکر



ادامه تصاویر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

تیم فوتسال جامعه مجازی بافرانیان

به همت جمعی از نوجوانان و جوانان عزیز بافرانی، امسال تیم فوتسال نوجوانان «جامعه مجازی بافرانیان» در جام رمضان شهر نایین شرکت کرده است که در این خصوص از دوست گرانقدر آقای حمیدرضا پوربافرانی که مسئولیت کار را برعهده داشته اند کمال تقدیر و تشکر را می نماییم.

در این خصوص خبر رسیده که در قرعه کشی انجام شده بین 10 تیم، تیم جامعه مجازی بافرانیان، در گروه 3 قرار گرفته است که پنج شنبه مقابل تیم قدس مزرعه امام به میدان خواهد رفت.

ان شاءالله با اخبار دیگری از مسابقات جام رمضان و بازی های تیم جامعه مجازی بافرانیان در خدمت شما خواهیم بود. در کنار دعاهایی که برای ما و همه بافرانیان و همه مسلمین جهان، بالاخص مردم مظلومی که درگیر جبر ظالمین شده اند، می کنید، برای موفقیت این تیم نیز دعا بفرمایید.

دعوت جهت ثبت نام در سایت بافران

به نام خدا

با اتکال به خداوند متعال و پس از مشقات فراوان، مسروریم به اطلاع برسانیم مشکلات داخلی سایت بافران مرتفع شده و هم اکنون آماده ثبت نام از کلیه عزیزان می باشد.

لذا در وهله اول از تمامی نویسندگان محترم وبلاگ و در وهله دوم از خوانندگان محترم و کلیه بافرانیان گرانقدر و نویسندگان سایر سایتها و وبلاگ ها دعوت می شود نسبت به ثبت نام اولیه در سایت اقدام نمایند.

در این خصوص لازم به ذکر است در این مرحله تنها به عنوان مشترک ثبت نام انجام شده، اکانت نویسندگان محترم ارتقا یافته و به نویسنده تغییر میکند و گام به گام پس از تست بخشهای سایت امکان درج مطلب و ... هم قرار داده خواهد شد.

در مرحله آخر هم کلیه مطالبی که از وبلاگ در سایت بارگذاری شده بود، به نام نویسندگان گرانقدر ثبت می گردد.


مراحل ثبت نام به صورت تصویری در ادامه مطلب آورده شده است...

ادامه نوشته

درخواست راهنمایی

سلام

متاسفانه در حین فرآیند طراحی سایت به یک مشکل جدی برخورد کرده ایم که یک باگ باعث شده است نتوانیم یوزرهای اضافه شده را فعال کنیم و یوزرها نمی توانند با یوزر پسورد خود وارد شوندو چندین روز است درگیر آن هستیم و هنوز جواب نگرفته ایم

از کلیه عزیزان بافرانی که در این خصوص و درخصوص طراحی سایت اطلاعاتی دارند تقاضامی شود جهت کمک به رفع این مشکل و حل شدن آخرین گام برای راه اندازی سایت، ایمیل خود را ذیل مطلب درج نمایند.

با تشکر

میلاد علی علیه السلام ، امیر مومنان بر همگان مبارک باد

سلام

خیلی گشتم تا یه عکس خوب پیدا کنم برای امشب

روی هرجای متن اگه کلیک کنید اصلش باز میشه، حتما ببینیدش، هرچند سنگینه، اما خیلی خوب میبره توی حال و هوای نجف


التماس دعا

یاحق

خمینی، روح خدا بود در کالبد زمان...

سلسله موی دوست حلقه دام بلاست ... هر که در این حلقه نیست فارغ از این ماجراست

آخرین گام تا راه اندازی فاز اول سایت بافران

به نام خدا و با سلام

مدت زیادی بود (شاید حدود یک هفته) که  به دلیل مشغله سایت به وبلاگ نیامده بودم. مشکلات فنی کوچکی به وجود آمده بود که در حال مرتفع شدن هستند. انشاءالله طبق قولی که داده بودیم فاز اول را تا پایان همین هفته تقدیم خواهیم کرد.

هم اکنون مطالب وبلاگ روی سایت در حال بارگذاری می باشد که به دلیل حجم زیاد مطالب و مشکلاتی که در گرفتن خروجی از بلاگفا است، بارگذاری آن بسیار سخت و زمان گیر است. 

همچنین بخش های کوچکی از طراحی ساختار سایت باقی مانده که انشاءالله تا آخر هفته نهایی می شود.

البته در فاز اول طراحی گرافیکی انجام نشده و موقتا همین بنر وبلاگ هم در آنجا استفاده می شود. پس از رفع مشکلات و قرار گرفتن بخش های ساختاری مختلف در جای خود، و رسیدن به نسخه نهایی، می توان طراحی گرافیکی را هم انجام داد.

برخود لازم دانستم اولا از حضور نویسندگان محترم در غیاب اینجانب در وبلاگ، تشکر کنم و ثانیا گزارشی از وضعیت سایت تقدیم نمایم.

با تشکر

م.ع.بافرانی

اشکال در قالب وبلاگ به دلایل فنی

با سلام قالب وبلاگ تا چند ساعت مشکل خواهد داشت با عرض پوزش یاحق م.ع.بافرانی

بدون عنوان

به نام خدا

با سلام خدمت تمامی بینندگان و نویسندگان محترم وبلاگ

بعد از مدتی که به دلیل درس نمی توانستم به وبلاگ رسیدگی نمایم، الحمدلله در این بازه دوهفته تغییرات بسیار زیادی در تامین زیرساختهای لازم برای تبدیل وبلاگ به سایت، سایتی استاندارد و شاید کم نظیر در فضای سایتهای مربوط به شهرها، انجام گردیده است.

در این خصوص برخود لازم دیدم مواردی را عرض نمایم:

طراحی وبسایت بافران، بر روی دامین bafran.com یکی از مهمترین تاکیدات جلسه بافرانی های حاضر در فضای مجازی بود، که در گام اول در دی ماه 90 دامین خریداری شد. در گام دوم در هفته آخر فروردین 91 هاست xzn برای استفاده در فاز آزمایشی سایت(به مدت 6 ماه) در نظر گرفته شد. این سایت بر پایه جوملا 2.54 طراحی می گردد که تمپلیت و قالب استفاده شده، کاملا خودساخته و طراحی شده توسط اینجانب بر روی هسته خبری جومینا بوده است. این قالب در بردارنده بخشهای مختلفی خواهد بود که در اخبار آتی شرح داده خواهند شد، انشاءالله...

در همین راستا، علیرغم آنکه قول داده بودم در بازه حداقل 2 ماهه فاز اول را ارائه دهیم، به لطف الهی در این هفته پیشرفت بسیار خوبی در کار شاهد بوده ایم و انشاءالله بتوانیم تا پایان هفته آتی و یا حداکثر پایان اردیبهشت نسخه آزمایشی سایت را جهت خطایابی ارائه دهیم.

برخود لازم دانستم به همین بهانه، ضمن دعوت از کلیه بزرگواران جهت ارائه نظرات و پیشنهادات خود، بنوبه خود از نویسندگان محترم وبلاگ که در این مدت غیبت این حقیر، زحمت به روز نمودن و آپدیت وبلاگ خود را برعهده داشته و دارند تشکر نمایم.

التماس دعا

یاحق

آغاز فاز اول ارتقای سایت بافران

به نام خدا

با سلام خدمت کلیه بینندگان گرانقدر سایت جامعه مجازی بافرانیان

در راستای پیشنهادات مربوط به جلسه بافرانیان حاضر در فضای مجازی، به استحضار می رساند از امروز جمعه 1 اردیبهشت ماه 1391 فاز اول طراحی و ارتقای سایت بافران، آغاز گردیده است. امید به آن است که این گام نخست با عنایت خداوند متعال تا پایان خردادماه به پایان رسیده و ابتدای تابستان شاهد راه اندازی نسخه آزمایشی سایت باشیم.

در این خصوص تا اطلاع ثانوی کلیه بزرگواران از آدرس وبلاگ برای دیدن سایت استفاده نمایند.

و من الله التوفیق

م.ع.بافرانی

اطلاعیه مهم

بسمه تعالی

با سلام و عرض تسلیت به مناسبت ایام پیش رو

به استحضار می رساند از تاریخ اول اردیبهشت ماه 1391 تا اطلاع ثانوی، آدرس www.bafran.com از دسترس خارج می باشد. این مشکل به دلیل طراحی و بارگذاری سایت جدید بافران می باشد.

لذا از تمامی بینندگان و نویسندگان بزرگوار وبلاگ تقاضامند است از آدرس www.bafran.blogfa.com استفاده نمایند.

همچنین از تمامی بزرگوارانی که با مباحث طراحی وب، برنامه نویسی HTML و بالاخص سیستم نرم افزاری پویای جوملا آشنایی دارند تقاضا می شود در این پروژه، ما را مساعدت نمایند.

با تشکر فراوان

م.ع.بافرانی

تذکری برای ما

نگاه ها هراسان به ابراهیم و آتش بود. در این میان گنجشکی به آتش نزدیک می شد و بر می گشت
از او پرسیدند: ای پرنده چه کار می کنی؟
پاسخ داد: در این نزدیکی چشمه آبی است و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم.
گفتند: ولی حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می توانی بیاوری بسیار زیاد است و این آب فایده ای ندارد.
گفت: من شاید نتوانم آتش را خاموش کنم اما این آب را می آورم تا آن هنگام که خداوند از من پرسید وقتی که بنده ام را بدون گناه در آتش انداختند تو چه کردی؟پاسخ دهم: هر آن چه را که از توانم بر می آمد... .

*****
ابراهیم زمان چون یوسف در چاه غیبت گرفتار است و دوستانش با گناهان و بی توجّهی ها جانش را بر منجنیق آتش میگذارند،
او را بر صلیب میکشند و دوستدارانش سرگشته طور سینایند.
اما بزودی یوسف از چاه برون خواهد آمد.....

..... و مرا خواهند پرسید : و تو چه کردی ؟

*****
و خوشا به حال گنجشکان سرفراز

نتایج نهایی شمارش آرای انتخابات مجلس شورای اسلامی نایین

منبع :خبرگزاری شرق استان اصفهان

-------------------------------------------------------
نتایج شمارش آرای 52 شعبه (29 نایین - 3 انارک - 20 خور)
1- آقای سید حمیدرضا طباطبایی 13287 رای

2- آقای حسین حسنی بافرانی  11298 رای

3- آقای غلامرضا کریمی 7995 رای 

4- آقای عباسعلی پوربافرانی 1316 رای

5- آقای سید حسین طباطبایی نژاد 952 رای

6- آقای محمد حسین رفیع 402 رای


آرای باطله و سفید 969
---------------------------
کل رأی مأخوذه 36219 


اینجانب به نمایندگی از نویسندگان و خوانندگان وبسایت بافران، حضور پرشور مردم شهرستان نایین و کلیه شهرها و روستاهای تابعه  در انتخابات مجلس شورای اسلامی را ارج نهاده و تبریک عرض می نماییم. فارغ از نتیجه، برای تمامی نامزدهای محترم انتخاباتی از خداوند منان توفیق خدمت به مردم را خواستاریم.

ضمنا برخود لازم می دانم از زحمات کلیه نویسندگان وبسایت و حضور گرم خوانندگان در سه ماهه منتهی به انتخابات، که با مطالب مختلفی اعم از طنز، خبر، مقاله و یادداشت و ...، بدون اعلام موضع سیاسی، به بحث و تبادل نظر در خصوص انتخابات پرداختند کمال تشکر و قدردانی را داشته باشم. و من الله التوفیق

اسامی نامزدهای انتخاباتی نهمین دوره مجلس شورای اسلامی در نایین

به گزارش کوچه های عاشقی به نقل از خبرنگار اینا، یوسف حسنی  در جلسه توجيهي نامزدهاي انتخابات درجمع اعضاي هیات های اجرایی، نظارت، بازرسی، خبرنگاران و نامزدهای حوزه انتخابیه این شهرستان اظهار داشت: از 11داوطلب انتخابات مجلس شورای اسلامی در حوزه نایین و خور نه نفر در سه مرحله مختلف تاييد شده و به عنوان نامزد انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی معرفی شدند.

وي ادامه داد: از ميان اين افراد آقايان محمد جواد شيخ و هادي عفيفي نيا و جلال وهابی با اعلام انصراف خود از اين رقابت خارج شدند.

فرماندار نايين خاطرنشان كرد: عباسعلی پوربافرانی فرزندحسن، حسین حسنی بافراني فرزند داوود، محمد حسین رفیع فرزند رمضانعلی، سید حمید رضا طباطبایی نایینی فرزند سید محمد،سید حسین طباطبایی نژاد فرزند سیدرضا، غلامرضا كریمی فرزند ابوالحسن شش نامزد انتخاباتی حوزه شهرستان های نایین وخوربیابانك هستند.

فرماندار نایین تاكیدكرد: با توجه به قانون انتخابات، نامزدهای نهمین دوره انتخابات مجلس شورای اسلامی از ساعت 12 بامداد پنجشنبه چهارم اسفندماه تا هشت صبح روز پنجشنبه یازدهم اسفند ماه فرصت تبلیغات دارند و خارج از این زمان نبایستی فعالیت تبلیغاتی انجام دهند.

------------------------------------------------------------------------------------------

فارغ از هر خط و جریان سیاسی، این نکته که دو تن از شش کاندیدای مجلس در نایین، از بافران هستند، امری بسیار مهم و قابل توجه است. از سوی دیگر اگر دقت کنید نام آقای یوسف حسنی هم به عنوان فرماندار نمایان است.

اینجانب بنوبه خود برای این سه عزیز بزرگوار، جدا از مسائل انتخاباتی، آرزوی توفیق روزافزون داشته و امیدوارم در سالهای بعد شاهد رشد هرچه بیشتر این آمار باشیم.

و من الله التوفیق

خیرمقدم

با سلام

بدینوسیله به اطلاع می رسانم، آقای حسین عرب بافرانی (فرزند علی) که از فرهنگیان گرانقدر بافرانی ساکن اصفهان، و نیز از مداحان باسابقه بافران می باشند، به جمع نویسندگان سایت اضافه شده اند.

اینجانب از طرف خودم و سایر نویسندگان وبسایت، خدمت ایشان خیر مقدم عرض نموده و برایشان ساعات و ایام خوشی در سایت آرزومندم. امید است این همکاری مایه خیر و برکت و گامی دیگر در راه اعتلای فرهنگ بافرانمان باشد، انشاءالله

همچنین، لازم به ذکر است با جابجایی سایت از سرویس بلاگفا به سرویس مستقل سایت، و نیز با برگزاری جلسات دعوت از صاحب قلمان بافران، انشاءالله به زودی شاهد حضور شماری دیگر از افراد صاحب قلم و باذوق بافرانی خواهیم بود.

با تشکر

م.ع.بافرانی

تقدیر ویژه

با سلام و ادب؛

همانطور که بافرانیان عزیز مقیم بافران دیده اند و بافرانیان خارج بافران هم در سایت ملاحظه کردند، بنر تبلیغاتی سایت جامعه مجازی بافرانیان، در محل دروازه نصب شده است و انشاءالله تا پایان سال نصب خواهد بود. 

برخود لازم دیدم از فرآیند طراحی و نصب این بنر شمه ای عرض نموده و از عزیزانی که بدون منت قبول زحمت نمودند تشکر نمایم. شروع قضیه به جلسه بافرانیان حاضر در فضای مجازی باز می گشت. همانگونه که قبلا گفتیم نیاز به تبلیغات در جلسه به شکل ویژه ای دیده می شد. البته ناگفته نماند که این تبلیغات برای دامین bafran.com است و عملا این دامین از چندماه دیگر روی این وبلاگ نخواهد بود و سایت جدیدالتاسیس بر روی آن قرار خواهد گرفت. سایتی که انشاءالله باعث نوعی وحدت در نوشته های بافرانیان حاضر در فضای مجازی خواهد شد.

پس از جلسه، و با پیشنهاد یکی از بزرگواران تصمیم به این امر گرفته شد که با پیگیری های آقای فروزان و همکاری مجدانه و صمیمانه آقای جابر فخرایی، و با مساعدت شرکت تبلیغاتی وحید، که متعلق به برادر ارجمند آقای جزایری در تهران می باشد، این مهم انجام گردید. متن این تبلیغات نیز با همکاری همین عزیزان آماده، چاپ و نصب گردیده است. همچنین شهرداری محترم بافران نیز در خصوص صدور مجوزهای لازم جهت نصب بنر، کمال همکاری را داشته اند.

لذا بنوبه خود از این بزرگواران کمال تقدیر و تشکر را به عمل آورم. امید داریم با تغییرات پیش روی سایت، بتوانیم پاسخی درخور به زحمات همگی دلسوزان فرهنگ بافران داشته باشیم، انشاءالله

گزارش 3 ماهه عملکرد سایت پیرو جلسه بافرانیان حاضر در فضای مجازی

به نام خدا

با سلام خدمت کلیه خوانندگان محترم سایت بافران

قبل از هرچیز تسلیت عرض می کنم خدمت تمامی مصیبت دیدگان سال گذشته که در مراسم امروز میزبان قدوم بافرانیان هستند. انشاءالله خداوند کلیه اموات بالاخص اموات بافران ما را قرین رحمت خود بنماید.

و اما بعد...

همانگونه که مستحضر می باشید در اولین جلسه هم اندیشی بافرانیان حاضر در فضای مجازی، نکات و پیشنهاداتی برای راه اندازی و بهبود سایت بافران ارائه شد. در این خصوص گزارشی از روند فعالیتهای انجام شده و فعالیتهای پیش رو به بافرانیان گرانقدر ارائه می گردد:

1- در خصوص رفع موارد قبلی در سایت، از یک سو تلاش شد محتوای ارائه شده بیشتر با موضوعات بافران نزدیک باشد، که هم آقای فروزان، هم خبرنگار بافران دیلی، هم اینجانب و هم سایر نویسندگان در این مسیر جهت پرداختن به موضوعات بافران بیشتر کوشیدیم.

2- در خصوص مسائل فنی ، اولا دامین بافران دات کام برای سایت خریداری شد، ثانیا قالب سایت که قبلا به وسیله نرم افزار جوملا آماده شده بود در حال عیب یابی و بازنویسی می باشد. ثالثا هاست پرسرعت داخل کشور نیز شناسایی شده و انشاءالله در فاصله زمانی کوتاهی خریداری خواهد شد.

3- در خصوص تبلیغات سایت، از پرداختن به موارد جزیی مانند درج آرم در کنار عکسهای تولیدی، تا موارد کلی مانند نصب بنر در بافران برای تبلیغ سایت انجام شده و می شود که در این خصوص پیش بینی می شود تبلیغات قابل قبولی تا عید نوروز امسال در بافران انجام شود.

4- در خصوص هدف گذاری، ارائه نقشه جامع پیش روی فعالیت فضای مجازی، و نیز ارائه دسته بندی های مناسب موضوعی، کار نسبتا خوبی انجام شده است که نتایج آن را پس از بازنگری توسط همکاران محترم سایت، به اطلاع کلیه بافرانیان خواهیم رساند.

5- و در پایان، درخصوص نویسندگان و همکاران سایت، با توجه به خروج از مجموعه بلاگفا و تبدیل شدن به سایت مستقل(به زودی انشاءالله) تلاش داریم سه سطح همکاری با سایت تعریف شود. با تعریف این سه سطح همکاری، عملا می توان بسیاری از نویسندگان، صاحب نظران و علاقمندان بافرانی را جهت حضور فعالانه در سایت مشارکت داد. در این خصوص انشاءالله جلساتی در بافران جهت دعوت حضوری از صاحب نظران و اهل قلم برگزار خواهد شد که اطلاعات تکمیلی از طریق سایت به استحضار خوانندگان محترم خواهد رسید.

لازم به ذکر است گزارش دقیق فعالیتهای انجام شده، و تصمیم گیری برای فعالیتهای آتی و پیش رو، در جلسات بعدی بافرانیان حاضر در فضای مجازی ارائه خواهد شد.

با تشکر

م.ع.بافرانی

اسفند ملتی امسال درب چه خانه هایی را بزنیم؟

باسمه تعالی

با تعظيم به مشيت الهي به اطلاع می رساند مراسم سالگرد  (اسفند ملتی)  عزیزانی که از 29/11/89 تا کنون در بافران به ديدار معبود شتافته اند روز جمعه 28/11/90 از ساعت 8 صبح الی 12 ظهر هم زمان در مکان های ذیل در بافران برگزار می گردد:

نام مرحوم/ مرحومه

محل برگزاری مراسم

مهدی پوربافرانی                فرزند نعمت ا... رضا رحمت

مراسم مردانه : مسجد جامـع

مراسم زنانه:خیابان سید الشهدا(ع)، جنب مسجد سیدالشهدا(ع)، منزل آقای حمید عرب بافرانی (علی آقا)

اسماعیل صادقی مقدم

مراسم مردانه : مسجد فاطمه الزهرا (سلام ا... علیها)

مراسم زنانه: خیابان ولی عصر (عج)، خ امام هادی(ع)، منزل مرحوم

خدیجه کریمی بافرانی       همسر مرحوم محمدرضا پوربافرانی

مراسم مردانه : مسجد هفت تن

مراسم زنانه: خیابان بقیع، منزل عبدا... پوربافرانی

حاج فتح ا... پوربافرانی      (علی)

مراسم مردانه : مسجـد جامـع

مراسم زنانه: خیابان مسجد جامـع، کوچه شهید نعمت ا... پوربافرانی،منزل آقای حسین پوربافرانی(حاج فتح ا...)

رضاقلی پوربافرانی              فرزند محمد(اگنی)

مراسم مردانه : مسجد سید الشهدا (علیه السلام)

مراسم زنانه: خیابان ولی عصر(عج)، کوچه توحید، منزل مرحوم

فاطمه (ماهرخ) بافرانی        همسر مرحوم حاج عباس فرج

مراسم مردانه : مسجـد جامـع

مراسم زنانه: خیابان ولی عصر(عج)، خیابان امام موسی کاظم(ع)، منزل مرحومه

حاج حسن پورعجم بافرانی  فرزند مرحوم حاج علی

مراسم مردانه : مسجد هفت تن

مراسم زنانه: خیابان امام حسن مجتبی(ع)، منزل مرحوم

حسن عرب بافرانی(مصطفی حبیب) برادر شهید رجبعلی عرب

مراسم مردانه : بنیاد خیریه بقیه ا...(عج)

مراسم زنانه: بنیاد خیریه بقیه ا...(عج)

کوکب احمدیان            همسر مرحوم بخشعلی مهاجرانی

مراسم مردانه : مسجد سید الشهدا (علیه السلام)

مراسم زنانه: خیابان ولی عصر(عج)، جنب انبار سیدالشهدا(علیه السلام)- منزل مرحومه

حسن علیخانی بافرانی

مراسم مردانه : مسجد فاطمه الزهرا (سلام ا... علیها)

مراسم زنانه: خیابان ولی عصر(عج)،خ امام هادی(ع)،روبروی آب انبار امام هادی(ع)منزل مرحوم

طوبی عرب بافرانی          همسر مرحوم قنبرعلی پوربافرانی

مراسم مردانه :خیابان معلم، منزل آقای حسین عرب بافرانی(مصطفی قلی)

مراسم زنانه: خیابان معلم، منزل آقای حسین عرب بافرانی(مصطفی قلی)

معصومه پوربافرانی           همسر مرحوم محمدعلی چوپان

مراسم مردانه : مسجد بابا شیخ علی

مراسم زنانه: خیابان ولی عصر(عج)، منزل مرحومه

حاج فتح الله کریمی بافرانی مرحوم استاد ابراهیم

مراسم مردانه : مسجد فاطمه الزهرا (سلام ا... علیها)

مراسم زنانه: خیابان امام سجاد(ع)، منزل آقای غلامرضا برومندپور

مرضیه پوربافرانی             فرزند غلامرضا عزیز

مراسم مردانه : مسجد فاطمه الزهرا (سلام ا... علیها)

مراسم زنانه: خیابان امام سجاد(ع)، منزل آقای غلامرضا پوربافرانی(عزیز)

فرج ا... خرم پور

مراسم مردانه : مسجـد جامـع

مراسم زنانه: خیابان ولی عصر(عج)، کوچه شهید میرزایی، منزل مرحوم

حاجیه خانم منور عرب بافرانی مادر شهید محمود عرب بافرانی

مراسم مردانه : مسجـد جامـع

مراسم زنانه: خیابان ولی عصر(عج)، منزل آقای ناصر عرب (مصطفی)

در ضمن به اطلاع می رساند انجمن خیریه فاطمه الزهرا(سلام ا... علیها) آماده دریافت نذورات، صدقات، هزينه هاي برگزاري مراسم ختم اختصاص يافته به امور خيريه و هرگونه كمك هاي مردمي جهت تحقق اهداف انجمن مي باشد.

در پایان از کمک های افراد خیر بخصوص بافرانی های مقیم بافران و سراسر کشور کمال تشکر و قدردانی را داریم.

شماره حساب کمک های مردمی 0102418194004 سپهر بانک صادرات

انجمن خیریه فاطمه الزهرا(سلام ا... علیها) بافران

 

بیست و دوی بهمن...

بیسـت و دوی بهمــــــن                       روز از خود گذشتــــــن

روز  آزادی   مـــــــــــــــا                          روز نجـــــات میــــــهن

روز پـــیـــــــروزی مــــــا                          روز شکست دشــــــمن

بیســــــت و دوی بهمــــــن                     بیســت و دوی بهمــــــن

به پیش ای رهروان راه الله                      رسیده مژده پیروزی ما

زریشه برکنیم بنیاد دشمـــن                  به یاری خداوند توانـــــا

الله یــــــــاور ماســـــــــــت                       خمینی رهبر مـــــــاست

الله یـــــــــاور ماســــــــــت                       خمینی رهبر مـــــــاست

ای دشمـــــــن سـتـــمـــــگر                     ای ظالـــــمــــان کافـــــر

خون شمـــــــا می ریزیــــم                       مـــــــــــا ملــــــت دلاور

خون شمـــــــا می ریزیــــم                       مـــــــــــا ملــــــت دلاور

الله یـــــــــاور ماســــــــــت                        خمینی رهبر مــــــــاست

الله یـــــــــاور ماســــــــــت                        خمینی رهبر مــــــــاست

بیســت و دوی بهمـــــن                            روز از خود گذشـــــــتن

روز  آزادی    مــــــــــــــا                             روز نــــجات میهـــــــن

روز پـــیـروزی مــــــــــــا                              روز شکست دشمـــــــن

بیســـــت و دوی بهمـــــــن                        بیست و دوی بهمـــــــن

کتــــــاب ما قــــــرآن است                         مکتب ما اسلام اســـــت

کتــــــاب ما قــــــرآن است                         مکتب ما اسلام اســـــت

همـــــرزمان همـــــرزمان                           ای امـــــت مسلمـــــــان

همـــــرزمان همـــــرزمان                           ای الـــگوی دلیـــــــران

بر دشمـــــنان بتـــــازیـــــد                         ای پاســــداران قـــــرآن

الله یـــــــــــاور مــــــــاست                         خمینی رهبر مـــــــاست

چند سکانس تلخ از بافران مان

سکانس اول: یکی از خانه های همین بافران خودمان، داخلی، اتاق نیمه روشن، سکوت مطلق

پسرک جلوی پیک نیک نشسته و در نشئگی به سر می برد. شاید یکی از دلایل اعتیادش بیکاری باشد اما دلیل اصلی آن را فقر فرهنگی می بایست نامید. پسرک که نه امیدی به خانواده دارد و نه به داشتن شغل مناسب، ناامید از همه جا خودکشی را راه علاج خود می بیند.

تنها بارقه امیدش جمعی از دوستانی(!) است که چندی قبل با ایشان آشنا شده است. دوستانی از قماش خودش... به یاد مثل معروفی می افتد که کبوتر با کبوتر، باز با باز، و زیر لب زمزمه می کند: کفتار هم با کفتار

 

سکانس دوم: یکی دیگر از خانه های همین بافران خودمان، داخلی، شب

پیرمرد و پیرزن شام ساده خود را می خورند، اگر بتوان شامش نامید. پیرزن به دستان پیرمرد می نگرد و لرزش شدید دستان و چروک صورت وی که حاصل سیلی های ایام است به یادش می آورد که هر دو پیر شده اند. سالیان سال را با فقر و سختی سپری کرده اند، فرزندانی تربیت کرده اند، مراوداتی داشته اند با ایام، و اکنون سر پیری است... اما پیرمرد به پیرزن می نگرد، با خود می اندیشد اگر فردایی بیاید که او در کنار پیرزن نباشد، چه بر سر وی خواهد آمد؟ آیا باید دست نیاز به سوی فرزندان دراز کند؟ بارها به خود لعنت می فرستد که چرا روزی روزگاری از بیمه و راه هایی از این دست فراری بود، و اکنون هیچ ندارد، تنها دلخوشی اش اندک سرمایه اش است که آن را بر سر پرورش گوسفند و دام نهاده است، راه دیگری را نمی داند که بتواند هم لقمه حلالی داشته باشد و هم سرمایه اش از دستش نرود. سرمایه که چه عرض کنم، شاید تمام آن از حقوق یکی دو ماه خیلی از بافرانیان کمتر باشد... با خود می اندیشد قبل از خواب سری به گوسفندان بزند، نا ندارد، پیر است و ناتوان، با هر جان کندنی است خود را به آنجا می رساند، جلوی گوسفندان راحت تر می تواند لرزش دستانش را به نمایش بگذارد، پیرمرد، خدا می داند چه سختی ها می کشد تا آن را از چشم همسر پیر و رنجورش مخفی نگاه دارد.

 

سکانس سوم: نمای باز، یک خیابان در همین بافران خودمان، نیمه شب، سکوت مطلق، صدای جیرجیرکها شاید

پسرک با تنی چند از همان دوستان(!) کفتار صفت همراه شده است، آنها را خیلی نمی شناسد، چندبار که نیاز مالی داشته و به این و آن رو انداخته این راه را جلویش گذاشته اند که با گروه هایی از این دست همراه شود. احساس می کند مسلح هم هستند، سرد یا گرمش خیلی فرقی نمی کند، پسرک که شدیدا به ... نیاز دارد، و تمام استخوان هایش را درد گرفته، سیگاری دود می کند. و به آرامی راه خانه پیرمرد را به هم پالکیهایش(!) نشان می دهد. شک ندارد حتی اگر پیرمرد و پیرزن از خواب هم بیدار شوند، نمی توانند حریف این کفتارها شوند. با خود می گوید اینها که دیگر پایشان لب گور است، مال می خواهند چه کنند؟ و نمی داند پیرمرد به این می اندیشیده که شاید بتواند بعد از مرگش همسرش را به زیارتی، هرچند مشهد خودمان، بفرستد. شاید با پول همین چند گوسفند...

کفتارها به خانه پیرمرد می رسند و به راحتی و بی هیچ دردسری گوسفندان را از خانه می برند و ... پسرک نمی داند گوسفند ها را کجا می برند، فقط می داند تا چند دقیقه دیگر چند بسته اسکناس در دستانش خواهد بود.

 

سکانس چهارم: همان خانه دوم از همین بافران خودمان، صبح، داخلی، صدای خروس ها در دوردست

پیرمرد طبق عادت هر روزه قبل از طلوع خورشید به سراغ گوسفندان می رود تا آنها را وارسی کند، چه لذتی دارد خواب دم صبح، اما وی این لذت را سالهاست نچشیده و با آن بیگانه است.

پیرمرد درب آغول را که می گشاید...

 


بقیه این قصه را می توانید خودتان کامل کنید، قصه پر غصه ای که ای کاش فقط یک قصه بود، بلی، پسرک قصه ما یا پسرک های قصه ما، که پول حرام زیر زبانشان مزه کرده، به این کار زشت ادامه می دهند. کفتارهای قصه ما هم که خیلی حرفه ای تر از آن هستند که دم به تله بدهند. پیرمرد یا مردان قصه ما، هریک بار غم بزرگی بر دوش دارند، در چشم به هم زدنی، بر باد رفتن آرزوها، برای کسانی که هیچ راه جبرانی هم پیش رویشان نیست، غمی بیش از یک غم است.

مسئولین قصه ما هم که به مردم توصیه می نمایند بهتر است دربها را محکم تر کنند، گویا حواسشان نیست که دزدهای قصه ما دیوار هم خراب می کنند، درب که جای خود دارد.

 

چه باید کرد؟

این سوالی است که پاسخی بس طویل می طلبد، ولی بدون شک کارهایی است که همه می دانند باید انجام شود و انجام نشده است. در جامعه شناسی جدید، هرمی برای نیازهای انسان تعریف می شود که یکی از مهمترین پله های آن را امنیت تشکیل می دهد، امنیت در جامعه حتی از رفاه، خوراک و پوشاک و مسکن هم مهم تر است.

متاسفانه در بافران ما، امنیت زیرسوال رفته است و این حقیقتی است که نباید از آن چشم پوشید.

 

حقایقی از این دست که بلاشک این دزدان، تیم حرفه ای هستند، بلاشک دوستانی در بافران دارند، و بلاشک این دزدی ها قطع نخواهد شد، بلاشک مسلح(سردیاگرم) هستند، بلاشک فرداروزی اگر گوسفندی نباشد به سراغ دزدی های دیگر خواهند رفت، بلاشک...

از این دست بلاشک ها بسیار زیاد است، بسیار زیاد

 

و اما چند نکته:

اول آنکه حالا وقت آن رسیده که مسئولین فکری به حال فرهنگ رو به تهدید بافرانمان بکنند، بجد معتقدم هرچند عواملی چون بی پولی، بیکاری، مشکلات معیشتی و ... می تواند باعث اعتیاد یا دزدی باشد، ولی فرهنگ سازی از همه آنها مهمتر است، و چه لذتی دارد سر را زیر برف کردن؟ لذتی همانند خواب دم صبح...

فرهنگ سازی هرچند پیچیده است ولی در عین حال راحت است، اگر کاربلد باشید و باشیم، کاری ندارد، باور کنید، درست است بلند مدت است، ولی حداقل برخی از گام ها را بردارید و برداریم، کدام نهاد و مسئولی در بافران متولی ارائه یک پلان و نظام نامه فرهنگی است؟ چه اقداماتی در این راستا انجام شده است؟ روی سخن من با همه مسئولین و افراد رسمی و غیر رسمی بافران است.

 

دوم آنکه مسئولین فکری به حال اشتغال جوانان بکنند، هرچند زمزمه های کارخانه بیستون و راه اندازی آن زمزمه های خوبی است، اما مراقب باشیم کارخانه مان به جای به بافران کشاندن جوانان بافرانی، مهاجرین غریب را به بافرانمان نکشاند، به نظر اینجانب بایستی تا مدت زمان مشخصی جلوی هرگونه مهاجرت غربا به بافران را به روشهای مختلف بگیریم و برای این گفته دلایل مستند و محکمی دارم که در این کوتاه مقال جایش نیست.

بهتر است در زمینه معاش اقتصادی مردم، پلان مشخصی تدوین و جایگاه اجزای مختلف را مشخص نمود، به نظر من این پلان، از تدوین پلان طرحهایی چون حرم تا حرم ضروری تر است. همه مسئولین باید به میدان بیایند.

 

سوم آنکه چندسال قبل، در بافران دزدی هایی از این دست بود، افراد هم مشخص شدند، اما نمی دانم چه رودربایستی های باعث شد که این افراد چندان به سزای عملشان نرسند. شایداگر آن روز مجازات جدی برای این دزدبچه ها درنظر گرفته می شد، امروز شاهد این وضع نبودیم.

پیشنهاد اینجانب شناسایی افراد بومی دخیل در این دزدی ها در گام اول، و تادیب آنها به اشد نحو ممکن در گام دوم است، به گونه ای که درس ادبی باشد که در تاریخ بافران در سینه مردمان حک شود.

برای این شناسایی اصلا کار سختی در پیش نیست، یک بسیج جدی مردمی،حضور و گوش به زنگ بودن همه افراد، حضور جدی بسیج و نیروهای انتظامی در بافران، و گستردن دام هایی برای دزدان، شناسایی نقاطی که می تواند در معرض دزدی های بعدی باشد، و پیگیری سرنخ ها می تواند دزدان را به دام اندازد.

نیروی انتظامی نایین که بواسطه جایگاه استراتژیک شهر یکی از زبده ترین نیروهای انتظامی است، توان مقابله با این دزدان را دارد، و بدون شک در صورتی که برنامه ریزی مشخصی انجام شود خیلی زودتر از اینها می توانند خاطیان را به دام اندازند.

قضیه تا آنجا عیان است که من در میان مردم عادی شهرمان، گمانه زنی هایی را روی افراد مشخصی می بینم، مردمی که هیچ یک درجریان تمام ماجرا نیستند هم می توانند حدسهایی بزنند، هرچند اینها حدسشان است و حدس هم اعتباری ندارد، اما این حدسها نشان از آن دارد که یافتن خاطیان خیلی سخت نخواهد بود.

 

در پایان، دغدغه همیشگی خود راباز هم تکرار می کنم،آیا  وقت آن نرسیده که به جای اختلافات بیهوده در بین مسئولین، افراد ذی نفوذ و...، به فکر تدوین برنامه های بلند مدت و پلانهای فرهنگی، اقتصادی، عمرانی و خدماتی در بافران باشیم؟  اگر می خواهیم شهر شویم، مبادا به درد توسعه نامتوازن دچار شویم. چرا چشمانمان را همچنان بسته ایم؟ کدام نقشه راه فرهنگی، اقتصادی و ... تدوین شده است؟ کدام برنامه بلندمدت فرهنگی از سوی هر نهاد مسئول رسمی و غیررسمی در بافران تدوین شده است؟ آیا وقت آن نرسیده است که بیدار شویم؟

 

بابت زیاده گویی ام پوزش می طلبم. شاید بغض فروخفته ای بود که جایی جز اینجا برای سرگشادنش نبود.

و من الله التوفیق

م.ع.بافرانی

 

نیم نگاه...(24)

نیم نگاه...(23)

نیم نگاه...(22)

نیم نگاه...(21)

نیم نگاه...(20)

آغاز عملیات زیرسازی کارخانه بسیتون بافران

وبلاگ شورا، خبر از آغاز عملیات زیرسازی کارخانه بیستون بافران داده است که خبری بسیار مسرت بخش می باشد. برخود لازم می دانم از طرف نویسندگان و خوانندگان وبسایت بافران، از این عزیزان و سایر مسئولان گرانقدر تشکر داشته باشم.

و اما خبر شورا:


" با پیگیریهای شبانه روز شورای اسلامی و شهرداری بافران و مساعدت مسئولان شهرستان به خصوص نماینده محترم شهرستان جناب آقای دکتر حسنی در حل مشکل زیر ساختها ، عملیات زیر سازی مجموعه کارخانجات بیستون بافران آغاز شد . مجموعه کارخانجات بیستون بافران شامل کاشی و سرامیک ، سنگ مصنوعی ،لعاب سازی ُ رنگدانه های صنعتی  و مقوا سازی در زمینی به مساحت 30 هکتار  در ناحیه صنعتی بافران در دست اقدام است . 




نیم نگاه...(19)

نیم نگاه...(18)

نیم نگاه...(17)

توضیحی در خصوص فعالیت اخیر سایت بافران

با سلام خدمت کلیه خوانندگان و نویسندگان وبسایت جامعه مجازی بافرانیان

چندوقتی است در وبسایت تغییراتی دیده می شود که می توان بسیاری از آنها را ناشی از جلسه هم اندیشی بافرانیان حاضر در فضای مجازی دانست و امید که این تغییرات هر روز به سمت بهتر شدن برود.

یکی از تغییراتی که در فعالیت سایت روی داده ، تلاش برای ورود سالم به صحنه نقد در فضای بافران است که بخشی از این ورود توسط اینجانب یا آقای فروزان، وبخشی نیز با لحن طنز توسط عزیزان سایت، با نام غضنفر و مش غلام، انجام شده است. 

ضمن اینکه با توجه به دور بودن اینجانب و اقای فروزان از فضای بافران، تلاش شده است نقدهای مصداقی تر را به دوست عزیزمان (خبرنگار بافران دیلی) بسپاریم، تا از کلی گویی و دورگویی پرهیز شود. 

لذا در این خصوص لازم است نکته ای را تذکر دهم که مبادا کدورت خاطری پیش آید...

امسال هفتمین سال کاری این سایت می باشد، و همانگونه که قبلا هم گفته ایم و در شناسنامه سمت راست وبسایت ملاحظه می شود، شدیدا از سیاست و سیاستزدگی پرهیز داریم. کار خود را در حوزه فرهنگی اجتماعی می دانیم و ما را با سیاست کاری نیست.

همین رویه در نقد ما هم وجود دارد، تلاش ما این بوده است که به هیچ وجه در نقدهایمان اشخاص را مستقیما مخاطب قرار ندهیم، بلکه مخاطب ما به جای «فاعلها»، «فعل» ها بوده اند، بیش از آنکه مسبب برای ما مهم باشد، این مهم است که باید کاری انجام شود ، باید به سمت اعتلای بافران در حرکت باشیم.

آنچه پیش روی مسیر آینده سایت قرار دارد نیز همین است، وقتی نقد می کنیم و از عبارت«مسئول» استفاده می کنیم، برایمان فرقی ندارد این مسئول کیست، مخاطب نقدهای ما همه هستند، همه افراد، همه مسئولان، وقتی مثلا می گوییم چرا فلان نقطه بافران فلان وضعیت را دارد، بدون شک هر کس در حدی که مسئول است مسبب است، هر کس در هر جا

 چه شهرداری، چه شورا، چه مرکز نیستانی، چه مجتمع بقیه الله، چه حسینیه و پادرخت، چه مسجدجامع، چه سایر مساجد، چه نماینده محترم، چه افراد صاحب نفوذ در بافران و هر کس دیگر، بی شک خود ما هم جاهایی مسئولیم و چه بسا مخاطب نقد خودمان، خودمان هم باشیم.

اینکه نقدهم بکنیم، به آن معنا نیست که فعالیتهای مثبت را نمی بینیم، بی شک آنقدر فعالیتهای مثبت و ارزشمند ریز و درشت زیاد بوده است که اصلا و ابدا فضای سایتی مثل اینجا قابلیت ارائه آنها را ندارد، این فعالیتها هم از همه افراد و از همه مسئولین دیده شده است. امید که نزد خدا مقبول افتد.

و اما بعد

چندی است مطالبی تحت عنوان کاندیداتوری مش غلام مطرح می شود که این مطالب توسط دوست گرانقدرمان، که مطالب خبرنگار... را می نویسند تهیه می شود. این موضوع کاندیداتوری، بیش از آنکه بخواهد سنگی جلوی پای کسی یا جایی باشد، بهانه ای است برای نقد، درون بافرانمان، آن هم تکرار می کنم، نه نقد افراد، بلکه نقد رفتارها، با همان رویه ای که در بالا گفتم، ما ضعفها و قوتها را می نویسیم، ترجیحا ضعفها را می نویسیم، کاری نداریم ضعف چه کسی است، می گوییم که این ضعفها است، این ضعفها در بافرانمان است،  هرکس در هرجا و هر مسئولیتی، به قدر مسئولیت خود تلاش کند تا این ضعفها برطرف شود.

فی المثل در موضوع تجهیز مرکز بهداری بافران، بی شک اداره بهداشت و درمان نایین، شورای بافران، شهردار، مسئولین مرکز بهداری بافران، نماینده نایین، افراد خیر و متمول بافران و خیلی های دیگر (که من هم نمی دانم) مخاطب خواهند بود، وقتی نقدی در خصوص این مرکز نوشته می شود، فرض این است که هر کدام از افراد مذکور که این نقد را می بینند، اگر احیانا به دلیل مشغله زیاد، اولویت این مسئله را کمتر داده بودند، اولویت بیشتری به این مرکز داده و آن را تجهیز کنند، هر کس در هر جایی که است. این رویه در همه موارد وجود دارد، ما هیچ جا مخاطب مستقیمی در نقدهایمان نمی بینیم و نداریم.

در این خصوص هرچند اخیرا اینجانب کمتر در سایت حضور داشتم، به دلیل مسائل پایان درس کارشناسی ارشد، ولی تلاش شده است نظرات بینندگان فقط تا حدی منتشر شوند که هیچ تخریب یا توهینی به شخص حقیقی یا حقوقی را در بر نداشته باشد. لذا فرض ما بر آن است بتوانیم جانب انصاف را رعایت کنیم، اینکه تا چه حد موفق بوده ایم، الله اعلم

این را بدانید که اگر جایی احیانا اشتباهی هم رخ داده(که به زعم این حقیر تاکنون نبوده یا خیلی کم بوده) عمدی در آن نداشته ایم و صرفا اشتباه بوده است، که به قول آن عزیز:

از بد بتر اگر هست این است، اینکه باشی در چاه نابرادر تنها، زندانی زلیخا، چوب حراج خورده بازار برده ها، بی آنکه یوسف باشی...


بدون شک نقد شما عزیزان از فعالیت ما هم لازم و ضروری است، بدون شک به گفته مولایمان، شمشیرهای کج مردم باید مسئولین راصاف کند، اینجا هم کامنتها و نظرات تند یا کند شما بینندگان ما را کمک خواهد کرد که در مسیر مناسب و مستقیم در حرکت باشیم. همانگونه که نقدهای تند و کند ما هم کمک خواهد کرد مسئولین(هر مسئولی) در راه درست حرکت کند.

ضمن اینکه از همگی بزرگواران تقاضامندم با نقد ما، ما را در ادامه راهمان در مسیر مستقیم یاری دهند، علاوه بر آن از کلیه نویسندگان محترم وبسایت هم می خواهم با سعه صدر آماده شنیدن هرگونه نقد و نظر از سوی بینندگان محترم باشند.


با تقدیم احترام    

محمدرضاعرب بافرانی

نیم نگاه...(16)

نیم نگاه...(15)

نیم نگاه...(14)

نیم نگاه...(13)

نیم نگاه...(12)

نیم نگاه...(11)

نیم نگاه...(10)

نیم نگاه...(9)

نیم نگاه...(8)

نیم نگاه... (7)

نیم نگاه... (6)


نیم نگاه... (5)

یلدا

شهادت امام سجاد علیه السلام را خدمت تمامی بافرانیان گرانقدر تسلیت عرض می نمایم...

تمام ما که ز پروانه ها نشان داریم

برای سینه زدن تا سحر توان داریم

هزار شکر خدا را که در شب یلدا

برای گریه کمی بیشتر زمان داریم...

نیم نگاه... (4)

اندیشیدن

می خواهم این احساس عمیق گمشدگی و ویرانی در خود که پوشالی فکرم کرده و چند سالی است سرشتم سررشته اش گم شده است و گوئی به عمق درونم به گشت رفته و سرشته شده ولی ولم نمی کند و آزارم می دهد اگر چه گزنده ولی زهردار نیست چپاول گر وجودم شده چون شب و روزم را ناقص و پژمرده کرده به شکلی که به سختی آنها را می بینم و یدک می کشم اگر چه بی رنگ شده اند .

تو گوئی این حس می خواهد در جانم جا خوش کند اما می خواهم حرکتی جذبی نمایم و این احساس را مدام خسته کنم تا از وجودم بیرون رود .

سپس اندیشیدن نو پیشه نمایم .

در عمق درونم با ایمان به یکتا پرستی رخنه نمایم سرشتم را رشته به رشته با شک و یقین به امید و شکیبائی پیوند زنم .

به دانائی و جوهر اصیل انسانی سوگند یاد می کنم در اعماق وجودم خواهم ماند تا نواندیش گردم و برتمامیّت جوهر ذات انسانی ام همیشه سیراب مشغول شوم .

اگر حزن خواست زندگی حلزونی نصیبم کند از این لاک بیرون می روم و حسرت خالی ماندن را به او وا می گذارم .

با انفجار در پوشال فکری خود و متلاشی شدن حس گمگشدگی این افکار را به کانون نور در آن سوی خورشید می رسانم و جاودانه 
می سازم .

می خواهم مانند موج دریا پرتلاطم شوم و با زبانی آرمانی امّا در ایمان و اشک انگشت نما گردم .

من کلید گنج سعادت یافته ای هستم که از هیچکس کلید آنرا حتی صوفیان اهل راز و نیاز پنهان نمی کنم چون امشب بر سر درس عشق در سرچشمه حکمت ازلی آسوده نشسته ام و می خواهم رموز کشف رسیدن به جان جانان را با بستن احرام و طواف با اشک برای همه میسر گردانم و سپس مدرس آن گردم .

چون دیریست شهر عشق از عشاق خالی است و بی رهرو شده و رموز عشق ورزی در شهر که آشوب زده است همه ترک کرده اند .

همه چون بید بر سر ایمان خود می لرزند و سرگشته اند و از سپهر شعبده باز شکوه ها دارند ومی پرسند کلید گنج سعادت در این دایره ی چرخ کبود کجاست .

باید به آن ها آموخت بنای محبت خالی از خلل است و دل خوبان را با هفت شهرعشق آشنا و با گریه مهربان کرد .

می خواهم انسان قرن معاصر دیگر به همه ی پرستش غرایض انسانی خود افتخار نکند و گزینشی هابیلی و قابیلی نداشته باشد .

برادرنه زیست کند خوشبختی ها را با یکدیگر تقسیم نماید از گفتن قصه های پوچ و مکرر خسته کننده دست بردارد .

مخیله اش را از گرد و غبار حس کم کاری فکری و گرفتگی پاک نماید آن موقع عطر زندگی از او به مشام می رسد و با گستردگی در این خاک وسیع عطرافشان و بوی آن با عشق منتشر می گردد که این روزها از کمتر کسی به مشام می رسد.

پس دیگر نباید آدم ها ملتهب و جوشان صفت گردند و تلخ کامی را در چشم خود ببیند و تنها نشستن و شکستن در خود را باور داشته باشند

باید دست هایشان را به طرف آسمان و نور بلند کنند و تمامیّت خود را به خدا بسپارند تا گذر عمر را به بلندی ایمانشان پیوند بزنند و در 
پهنه ی سرنوشت نوشته گردند .

باید به اصل فکر واصالت ذات خود معتقد گردند و آنرا همیشه در مشت داشته باشند و به احساس نو در خود آرامش دهند و امید را مونس دائمی گردانند .

اکنون مطمئن باش بار دیگر خورشیدی که به آن هزار امید داشتی فردا صبح در وجودت طلوع می کند و تو که از گل مهربان تر و بی قرار شدی صبرکن تا به جائی برسی که ستاره ها را در روز آفتابی در آسمان وجودت ببینی و ستاره باران شوی و به خود ببالی و لذت ببری

 

محمد رضا اعظمی بافرانی

آبان 1390         

نائین             

 

نیم نگاه... (3)


نیم نگاه... (2)

نیم نگاه... (1)

توضیح: حاج حسین آقای فروزان به حق توانسته اند با تصاویرشان تمام کسانی که در بافران نبوده اند را با خود به محرم امسال بافران ببرند، حقیقتا باید خدمت ایشان و همکارانشان بالاخص آقا قوام فروزان، احسنت و خسته نباشید گفت. 

اما این حقیر که نه قدرت ژورنالیستی ایشان در ادای حق مطالب را دارم و نه امکانی برایم فراهم بود که اینگونه تصاویر را از بافران تهیه کنم، ترجیح دادم تصاویر خاصی را از بافرانمان تهیه کنم، که معمولا هدفمند گرفته شده اند. از امروز ان شاءالله این تصاویر را با عنوان نیم نگاه منتشر می کنم. نیم نگاه، نیم نگاهی است به بافرانمان،.. ازآنجا که تصاویر هدفمند تهیه شده اند، با اندکی مکث در عکسها می توانید به نکات در دل آنها پی ببرید... ضمنا تصاویر (نیم نگاه...) بدون شرح می باشند...


چهار کلیپ تصویری از عاشورای سال گذشته بافران

وبلاگ متروکه(naeinpatogh.blogfa.com/) در اقدامی جالب توجه، چند کلیپ از عزاداری سال گذشته بافران آماده کرده و برای دانلود قرار داده، با اجازه ایشان این کلیپ ها را برای دانلود خدمت شما عزیزان بافرانی قرار می دهیم. 

کلیپ دسته سینه زن، هنگام ورود به حسینیه در ظهر عاشورا

(شد موقع جانبازی سالار شهیدان، زینب ز قفا ناله کنان گفت حسین جان، روی جانب میدان، به طفلان نظری کن)

(گر رأس تو بر نیزه ببینم چه کنم من؟ گر ریخت زمین خون جبینت چه کنم من؟ روی جانب میدان، به طفلان نظری کن)

دانلود


کلیپ دسته زنجیر زن، هنگام ورود به حسینیه در ظهر عاشورا

(ای لشکر قرآن منم، معنی الرحمان منم ...)

دانلود


دو کلیپ از مراسم ظهر عاشورای بافران، در حسینیه

دانلود 1

دانلود 2

التماس دعا

 

دوعکس و ...

برگرفته از وبلاگ متروکه(naeinpatogh.blogfa.com/)

به بهانه سرمقاله نوای بافران

توضیح: مدت زیادی بود قلم نقد را در وبلاگ زمین گذاشته بودیم، این نوشته اولین نقد مجدد وبلاگ نسبت به فضای بافران به حساب می آید... در صورتی که اشتباهاتی در این نوشته می بینید دلسوزانه آنها را به ما گوشزد نمایید تا اصلاح کنیم... با سپاس


در آخرین شماره از نشریه نوای بافران -ویژه نامه محرم- (نشریه شورای بافران که تلاش دارد رویکردی فرهنگی داشته باشد و تبدیل به یک ارگان نشود، زحمات ایشان را ارج می نهیم و امید که هر شماره هم بهتر گردد) سرمقاله ای به قلم استاد عالیقدر، آقای حاج علیرضا مفتاح نوشته شده است. ایشان از اساتید اینجانب بوده اند و در مقاله خود هم سعی کرده اند صادقانه نکات خاصی از محرم بافران را گوشزد نمایند، ولی ازآنجا که احساس میکنم نیاز است اذهان عمومی نسبت به موارد مطرح شده در این سرمقاله و بعضا کلیت آنها روشن شود، برخود لازم دیدم نکاتی را در این خصوص به عرض برسانم، گفتن این نکات به هیچ روی با هدف زیرسوال بردن نویسنده نیست، چرا که جایگاه ایشان بر من و همه بافرانیان روشن است و حقیقتا از جمله ی فرهنگیان فرهیخته ی بافران هستند و یکی از خوشترین خاطرات دوران درس اینجانب مربوط به مدیریت ایشان می باشد، ایشان از پاک ترین و بهترین مدیران مدارس نایین بودند و هم اکنون نیز ارادت ویژه ای نسبت به ایشان دارم. حال نوشته ایشان بهانه ای شده است برای روشن سازی چند نکته درخصوص مراسم عزاداری بافران برای خوانندگان محترم وبسایت:


1- آیا در عزاداری بافران، حاشیه پررنگ تر از متن است؟

اگر بنا باشد این حقیر به این سوال پاسخ دهم، ابتدا چند نکته را در نظر می گیرم، اولا اینکه منظور از متن و حاشیه چیست؟ دوم اینکه مخاطب سخن کیست؟ و سوم اینکه ما در چه ظرف زمانی و مکانی این مسئله را می سنجیم.

درصورتی که با در نظر گرفتن پاسخ این سه سوال بخواهم جواب خود را بگویم می گویم که هرچند نسبت به سالیان قبل مسائل حاشیه ای پررنگتر شده است، ولی نسبت به زمان حاضر و نیز نسبت به سایر نقاط ایران و حتی نایین این مسئله اصلا قابل توجه نیست، بی شک عزاداری بافران در ظرف زمانی و مکانی خود، یکی از بهترین و خالصانه ترین عزاداری ها است، حال این نکته جای بیان دارد که اگر مخاطبان نویسنده تنها جمع خصوصی از برنامه ریزان شهر بافران بودند بیان این مسئله ایرادی نداشت و حتی به جهت حل مشکلات و برنامه ریزی خوب بود، ولی بیان این مسئله در نشریه شهرداری که در تیراژ بالا در شهر توزیع شده است و بافرانی ها  وغیر بافرانی ها آن را می خوانند درست نمی باشد...و تنها اعترافی ضمنی خواهد بود به آنکه عزاداری بافران پرحاشیه و غیرخالصانه است... آن هم در شرایطی که این مطلب در مقایسه با سایرمناطق به هیچ وجه صحت ندارد، اگر کمی در طبقات عادی عزاداران، در دست اندرکاران رده پایین، در مردم عادی حاضر در هیئات و متن مراسم گشت و گذاری نماییم از صفای باطن و خلوص نیت اکثریت عزاداران ، چه از افراد حاضر در هیئت عزاداری، چه از آشپزها، چه از دست اندرکاران جزء اطلاع حاصل می کنیم و مطمئن باشیم اگر هم حواشی و مشکلاتی وجود داشته باشد برمیگردد به خواصی که تافته ی جدا بافته اند و مردم عزادار را چه کار است با حواشی؟مردم آمده اند به عشق حسین (ع) عزابگیرند و بگریند، مگر نه این است؟


2- برای حل مشکل خونابه گوسفندان در روز تاسوعا باید چه کرد؟

نویسنده محترم مقاله، به خوبی مشکلی را مطرح کرده اند و آن هم مشکل جاری شدن خونابه در روز در مسیر هیات عزاداری تاسوعا است، هرچند این مسئله امسال تا حد بسیار بسیار زیادی حل شده بود و کانال کشی های جدید شهرداری مشکل را تقریبا بطور  کامل حل کرده بود(که از ایشان سپاسگذاریم) ولی با اینحال گمان می کنم راه حل نگارنده مقاله چندان کارساز نبود، به عنوان یک بافرانی، دو راه حلی که تاکنون در این خصوص ارائه شده را مناسب نمیبینم، اولی اینکه برخی در سالیان قبل پینشهاد حذف مراسم قربانی تاسوعا و انجام قربانی ها در کشتارگاه را مطرح می نمودند و دوم نیز راه حل اخیر را مبنی بر پمپ های جمع آوری خون و حفر گودال . به نظر این حقیر باید این مراسم در روز تاسوعا و همراه هیئت برگزار شود چرا که یکی از عناصر مهم هویت بخش عاشورای بافران همین قربانی کردن ها با همین نحوه است و حذف آن از مراسم و بردن قربانی ها به کشتارگاه به لحاظ فرهنگی اصلا توجیهی ندارد، ولی برای حل مشکل خون ها می توان با برخی راهکارهای آسان و راحت مشکل را حل کرد، اولی کانال کشی منظم خیابان ها و کوچه ها و داشتن نقشه آبراهه ها است که نه تنها برای خونابه ها که برای مواقع بارانی (وبرای جلوگیری ازگل آلود شدن معابر) هم لازم است. دوم تعیین چند نقطه خاص برای انجام قربانی ها جلوی دسته... به جای آنکه این قربانی ها درب همه خانه های طی مسیر و به صورت کنترل نشده انجام شود اینکار در چند نقطه خاص بوده و آن نقاط نیز با تمهیداتی به گونه ای انتخاب شوند که مشکلی از نظر عبور و مرور هیئت و سایر مسائل به وجود نیاورند. فراموش نکنیم به لحاظ فرهنگی عناصر هویت بخش عزاداری بافران باید حفظ شوند، و این عنصر هم یکی از همان عناصر است، در این خصوص میتوان مفصل تر صحبت کرد.


3- آیا شبیه خوانی و تغزیه بافران سردستی و عجولانه است؟

 در اینکه باید شبیه خوانی رو به بهبود و بهتر شدن باشد و هرسال به ایده آل های خود نزدیک تر شود شکی نیست، ولی بازهم نویسنده صحبتهایی که می بایست در یک جلسه خصوصی مطرح شود را در فضایی عمومی مطرح فرموده اند که دلیلی برای این طرح عمومی مسئله وجود ندارد. ضمن آنکه فراموش نکنیم اگر ایشان دربند اول سخن از خلوص عزاداری آورده بودند، به نظر این حقیر این شبیه سازی های به ظاهر متناقض، نشان از خلوص گردانندگان آن دارد، و من وقتی به چشم خود می بینم بازیگر نقش منفی شبیه خوانی، خود هنگام ظهر عاشورا می گرید، و وقتی می بینم با چه خلوصی شتربانان قافله اسرا را به راه می اندازند برخود می لرزم که بخواهم با تغییرات آنی و ناگهانی زمینه نمادین شدن کار ایشان را فراهم کنم، چراکه نمادین شدن همانا و نمایش شدن همان و ...


4- بازهم عدم توجه به نوع مخاطب باعث شده است موردی در سرمقاله آورده شود که در آن گفته شده است ... «خانم هایی که درب منازل در معرض دید نامحرمان هستند...»


با خواندن این جمله با خود گفتم، اگر یک فرد غیرآشنا با محیط فرهنگی بافران، با این فرهنگ پاک و غنی، این جمله را در نشریه رسمی بافران ببیند، چه برداشتی خواهد داشت؟  


5- آیا اینکه هیئت عزاداری کمیته مدیریت و شورای بالادستی داشته باشد درست است یا نه؟(آیا حضور ستاد انتظامات نیاز است؟)


این سالها زمزمه هایی به گوش می رسد که نیاز به داشتن کمیته تصمیم گیری برای هیئت را جدی می شمارند، بشخصه بجد با این مسئله مخالف هستم و برای این مخالفت دلایل زیادی دارم، اولین دلیل آنکه اگر بخواهیم عزاداریمان از دل برآید و بر دل نشیند، باید از آیین نامه ای شدن ان جلوگیری نمود، دومین دلیل آنکه وحدت و همبستگی بافرانیان در عزاداری زبانزد است، هرچند اختلافات جزیی داخلی باشد، یکی از علل این وحدت همین است که همگان کار را از آن خودشان و از ان امام حسین علیه السلام می بینند ولی اگر این امر به صورت مدیریت بالادستی انجام شود، آن شور و شوق و اشتیاق همیشگی از بین می رود، چرا که همیشه انسانها دلیل و انگیزه ای نیاز دارند تا در کنار هم به کار بپردازند، و اگر از نظر بافرانیان، صاحب مراسم عزا، به جای امام حسین(ع) ، شخص دیگری باشد حتما حضورشان کمرنگ تر می شود، سومین نکته آنکه بی شک در هر مدیریتی اشکالاتی وجود خواهد داشت ، در حال حاضر چون کسی صاحب مراسم قلمداد نمیشود و مردم به خیال خودشان مدیری برای مراسم متصور نیستند، اشکالات را هم به پای ضعفهای کلی می نویسند، ولی اگر کسی مدیر مراسم باشد بی شک این اشکالات به اسم او نوشته شده و در نتیجه بذر اختلاف پاشیده می شود، این بذراختلاف باعث چنددستگی درون بافران می شود. چهارمین دلیل آنکه همیشه تجربه نشان داده در امور فرهنگی، هرجا رسمیت  و بوروکراسی در کار وارد شود، هرچند فواید کوتاه مدتی خواهد داشت ولی در بلند مدت آن سنت و امر فرهنگی را به کل زیرو رو می نماید... و مهمتر از همه اینها، تجربه نشان داده که حضور و وجود ستاد انتظامات مراسم عزاداری باعث ضربه زدن به مراسم خواهد شد و اتفاقا تجربه بافران خودمان در سالهای نه چندان دور هم موید همین امر است، بسیاری از ما به یاد می آوریم روزگاری که حتی عزاداری انتظامات داشت...

فراموش نکنیم، امروزه جامعه شناسان بعد از شکست مدلهای مدیریتی بوروکراتیک غرب، به سراغ مدلهای جدیدی از جمله مدل هیئت آمده اند تا علل توانمندی آنها را کشف نمایند، مبادا با دست خودمان، هیئت سنتی و عزیزمان را به دست مدلهای ناکارآمد غربی بسپاریم...


اما چه باید کرد؟

می پذیرم که مراسم نیازبه نظم دارد ولی این نظم می تواند با جلساتی با حضور و فراخوانی همه بافرانیان(به صورت تبلیغ و درخواست از همه اهالی) برگزار شود، هرکس در این جلسات صحبتی بکند و همگان احساس کنند در این جلسات دخیل هستند

مطمئن باشید اگر چند جلسه در مسجد برگزار شود شاید در اوایل کار حاضرین زیاد باشند و به اصطلاح طفیلی هم در جلسات حاضر شود، ولی پس از مدتی جلسات روی نظم افتاده و پایا می شود و تنها افراد معدود و صاحب نظر در آن شرکت خواهند کرد، ولی همینکه هر جلسه فراخوان همگانی داشته باشد(مثلا فراخوان جلسه شماره 1، فراخوان جلسه شماره 2، فراخوان جلسه شماره 3 و...) باعث می شود همگان احساس کنند مراسم ازآن ایشان است. همین احساس اینکه من هرزمان بخواهم می توانم در این جلسات شرکت کنم و نظرم اثرگذار خواهد بود باعث می شود من نوعی بهتر کارم را انجام دهم.


6- آیا تبلیغات مراسم بافران امری مفید است یا مضر؟

تبلیغات در «جهان جدید» از لوازم اصلی همه کارهای فرهنگی به شمار می رود، ولی نکته ای را فراموش کرده ایم، علت اینکه مراسم بافران برایمان هویت ساز و هویت بخش است این است که اصلا آن را با دنیای جدید و زرق و برق آن کاری نیست. اصلا عزاداری بافران مربوط به «جهان جدید» نیست که بخواهد از ضوابط آن پیروی کند.

اگر ما هم شبیه هیئت های جدید و کنونی عزاداری در شهرهای دیگر بودیم، صددرصد نیاز به تبلیغات داشتیم، ولی در آنصورت مطمئن باشید ده درصد جمعیت کنونی هم به هیئت نمی آمد و اثرگذاری هم نداشت.

نقطه ممیزه عزاداری بافران، هویت بخشی آن در مردم است، پیوند قوی آن با هویت سنتی و تاریخی و سابقه فرهنگی مردم است، این ویژگی ممیزه باید بتواند همچون شیره ای در جان هیئت، به سالیان بعد هم منتقل شود، و برای این انتقال باید تا حد امکان از تجملات آن کاست، توزیع بروشور و تبلیغات هم یکی از همین تجملات بسیار بسیار بسیار مضر است. کما اینکه فیلمبرداری ها هم بسیار مضر است، هرگاه احساس کنیم نمی توانیم از اعماق دلمان با مراسم ارتباط برقرار کنیم، مطمئن باشیم ان روز جایی از کار می لنگد... قبلا هم گفته ام، عزاداری سیدالشهدا باید از دل برآید تا بر دل نشیند و تا زمانی که بر دل نشیند این مراسم به بازتولید خود در سالیان بعد ادامه خواهد داد...



بار دیگر در انتها عرض می کنم مطمئنم منظور نگارنده محترم مقاله، استاد ارجمند حاج علیرضا مفتاح هم قطعا مواردی که عرض کردم نبوده، و خود ایشان هم ملتفت به این مواردی که عرض کردم هستند، ولی از آنجا که شاید خواندن مقاله ایشان باعث سوء برداشت هایی ازسوی برخی خوانندگان بشود لازم دیدم این نکات را به عرض برسانم و با این همه جایگاه رفیع این استاد گرانقدر در ذهن ما همچنان پررنگ و پابرجا می باشد.


و من الله التوفیق

م.ع.بافرانی

خبرمهم: تغییر آدرس وبلاگ بافران

به نام خدا

همانگونه که در مطلب قبل در خصوص جلسه بافرانیان حاضر در فضای مجای آورده شد، خواسته هایی در جلسه مطرح شدند که اکثر آنها به اینجانب بازمیگشت. با توجه به خواست دوستان، تغییرات از هم اکنون آغاز شده و انشاءالله تا قبل از جلسه بعدی، بتوانیم حد بسیار زیادی از این تغییرات را اعمال نماییم.

در این خصوص در گام اول آدرس دامین سایت خریداری گردید، قبلا دامین بافران دات آی آر خریداری شده بود که در اختیار شهرداری قرار گرفت، و متاسفانه دامین بافران دات کام هم بسته بود، ولی شکر خدا اخیرا این دامین باز شده و توانستم آن را خریداری کنم. لذا از این پس ما را در این آدرس ببینید:

www.bafran.com


انشاءالله تغییرات بعدی در این خصوص به زودی اطلاع رسانی خواهند شد.

همچنین، آقای حمیدرضا پوربافرانی مدیر سایت 7تن، زحمت کشیدند و لوگوی بسیار زیبایی برای سایت جامعه مجازی بافرانیان طراحی نمودند، ضمن تقدیر از ایشان این ادرس لوگو در منوی سمت راست وبلاگ آمده است، دوستان محبت فرموده و این آدرس را لینک نمایند.


ضمنا تقاضامند است از این پس حتما از آدرس www.bafran.com وبلاگ را باز کنید تا با جایگزین شدن آن آدرس بجای ادرس بلاگفا، بتوانیم زمینه تبدیل شدن وبلاگ به وبسایت را نیز فراهم نماییم.لذا لطفا پس از این حتما سایت را با آدرس مستقیم باز نمایید.

و من الله التوفیق


خسوف امشب در سراسر کشور و کیفیت نماز آیات

مهندس سید قاسم رستمی جزئیات این ماه‌گرفتگی را نیز این‌گونه شرح می‌دهد: شهر سرخس در شمال شرقی كشورمان در ساعت 16:17 شاهد شروع ماه‌گرفتگی خواهد بود، ماه در تهران در ساعت 16:50 با 45 درصد گرفت در سطح آن طلوع خواهد كرد و در ساعت 17:12 در اهواز با 83 درصد گرفت ظاهر خواهد شد و در ساعت 19:45، ماه‌گرفتی در این شهر به صورت كامل به پایان می‌رسد و گرفت در ایران تمام خواهد شد.


حجت‌الاسلام والمسلمین محمد رضایی درباره‌ی نحوه‌ی به‌جا آوردن نماز آیات نیز می‌گوید: این نماز به شیوه‌های مختلفی اقامه می‌شود و به دو طریق معروف نیز قابل خواندن است

به ادامه مطلب مراجعه فرمایید

منبع:khamenei.ir

ادامه نوشته

گزارش اولین نشست «بافرانیان حاضر در فضای مجازی» + تصاویر

اولین جلسه «بافرانیان حاضر در فضای مجازی»، با حضور جمعی از افراد فعال در این حوزه در تاریخ پنج شنبه 17/ 9/ 90 محل مسجد جامع برگزار شد که در ادامه مشروحی از گزارش این جلسه به نظر شما خواهد رسید.

از راست به چپ:آقایان و خانم ها: محسن امامی، فاطمه امامی، مهدی مرادی، حمیدرضاپوربافرانی، حسین فروزان، علیرضاعرب بافرانی، جمال امامی، موسی پوربافرانی، مهدی شهریاری،جابرفخرایی، قوام فروزان، حمیدرضاعرب بافرانی، محمدبخشیان


حاضرین در جلسه(به ترتیب معرفی در جلسه):

آقای حسین فروزان: نویسنده وبلاگ جامعه مجازی بافرانیان

آقای علیرضا عرب بافرانی: نویسنده وبلاگهای شورا، و باورون

آقای مجتبی پوربافرانی: نویسنده وبلاگ نسیم بافران و بسیج بافران

آقای جابر فخرایی: از خوانندگان

آقای محمدرضا عرب بافرانی: نویسنده وبلاگ جامعه مجازی بافرانیان

آقای حمیدرضا عرب بافرانی: نویسنده جامعه مجازی بافرانیان

آقای قوام فروزان:  از خوانندگان

آقای محمد بخشیان: نویسنده گروه علمی بافران

آقای حمیدرضا پوربافرانی: نویسنده سایت 7تن (آل یاسین)

آقای موسی پوربافرانی: نویسنده وبلاگ نسیم بافران

آقای محسن امامی: از خوانندگان

آقای مهدی شهریاری: نویسنده وبلاگ عارف دلسوخته

آقای مرادی: از خوانندگان

خانم فاطمه امامی: نویسنده وبلاگهای کدبانو، مادر و جامعه مجازی بافرانیان

خانم حسنی: از خوانندگان

آقای جمال امامی: از خوانندگان

 

جلسه با قرائت قرآن توسط آقای شهریاری در ساعت 15:10 آغاز گردید، در ابتدای جلسه آقای فروزان متن خوشامد و مقدمه را قرائت فرمودند و سپس از حضار خواسته شد خود را معرفی بنمایند.

پس از معرفی حضار، جلسه با موضوع نقد کیفیت حضور بافرانیان در فضای مجازی ادامه یافت، که این صحبتها با آقای جمال امامی آغاز شد و تاپایان جلسه و صحبتهای آقای علیرضا عرب بافرانی ادامه یافت.


 

در جلسه به موارد چندی اشاره شد که برخی از آنها عبارتند از:

 

- باید قالب و ظاهر وبلاگ ها تغییراتی داده شوند و پویا شوند.

- می بایست از فضای وبلاگی خارج شده و در بلند مدت به سایتهای مستقل اندیشید.

- به محتوا بیشتر پرداخته شود، سعی شود مطالب ویژه بافران بیشتر استفاده شود، مثلا گویش بافران، ضرب المثل ها، فرهنگ عامیانه و ...

- سعی شود دروبلاگ ها بیشتر از گویش عامیانه نایین و بافران استفاده شود

- در حاشیه وبلاگها لیست آخرین مطالب نوشته شده درج شوند.

- حضور خواهران در وبلاگ ها بیشتر شود.

- تلاش شود مطالب وبلاگها بیشتر به بافران معطوف باشد و موضوعات پراکنده کمتر شوند، مطالب سمت و سو داشته و هدفمند ارائه گردند.

- نصب و ارائه اینترنت پرسرعت(ADSL) در بافران پیگیری شود که باید شورا برای این امر پیگیری نماید، مقررگردید شورای محترم دراین خصوص پیگیر باشند.

- باید تلاش شود مطالب کپی پیستی کمتر باشند.

- باید آستانه صبر خود را بالا ببریم، در مقابل انتقادات تحمل نموده و سریع عکس العمل نشان ندهیم

- مطالب وبلاگهایی که در لینکها هستند مدام بررسی شوند که مشکل خاصی نداشته باشند.

- مسائل و مشکلات بافران شفاف تر نوشته شوند و از کنایه و درلفافه گویی پرهیز گردد.

- در نوشتن مطالب عجله نشود و با صبر وحوصله و دقت انجام گردد.

- باید روی عنصر تبلیغات توجه جدی شود، به این منظور می بایست به روشهای مختلف وجود چنین وبلاگهایی به بافرانیان اطلاع رسانی گردد که پیشنهاداتی هم ارائه شد.

- در جلسه بعدی که انشاءالله در عید نوروز خواهد بود، باید سعی شود نویسندگان و افراد توانمند بافران دعوت شوند تا از آنها برای کمک و استفاده در این ظرفیت فضای مجازی درحوزه های مختلف استفاده گردد.

- در وبلاگها حتما نقد وجود داشته باشد ولی نقد منصفانه باشد و هم نیمه پر و هم نیمه خالی لیوان دیده شود.

- کامنتها اگر توهین به شخص دیگری را دارند نوشته نشوند و حذف شوند.

و ...

 

شایان ذکر است در این جلسه، حضار با اشاره به پتانسیل بسیار بالای فضای مجازی در بازتولید فرهنگ بافران، اذعان داشتند رفته رفته به سمت و سویی می رویم که وبلاگها و سایتهای بافران مهمترین عوامل هویت بخش به بافرانیان خارج و داخل بافران می شوند.

تنوع مخاطب، از همه افراد و اقشار جامعه، چه از افراد ذی نفوذ بافران و نایین، چه از صاحبان علم، چه از بافرانیان خارج از نایین و چه بافرانیان داخل نایین و بافران، منجر می گردد مسئولیتی دشوار برای تامین ذائقه این مخاطبان پیش روی وبلاگهای بافران باشد. همچنین موضوعات زیرمجموعه بحث و بررسی در بافران بسیار زیاد بوده می بایست به نحوی همه آنها را به شکل مناسبی پوشش داد که دشواری کار را دوچندان می نماید.

ان شاءالله جلسه دوم بافرانیان حاضر در فضای مجازی در ماه های آتی(احتمالا عید نوروز) و در بافران برگزار خواهد شد که متعاقبا در این خصوص اطلاع رسانی های لازم به عمل خواهد آمد.

دو کد نوحه بسیار قدیمی برای وبلاگ

سلام

به عنوان آخرین کدنوحه های آنلاین امسال، دو کد نوحه ذیل را برای خوانندگان قرار می دهم.

اولین مورد کد نوحه چاووشی مرحوم جهانبخش کردی زاده، بخشو، است که مدتی بر روی وبلاگ پخش می شد.

http://bafran.persiangig.com/document/code%20chavooshi.txt

دومین مورد هم کد نوحه مران یک دم ساربان اشتر، از مرحوم سعیدمنش است که هم اکنون روی وبلاگ است.

http://bafran.persiangig.com/document/code%20maran%20yekdam.txt

فایلها را دانلود کرده و کد درون آن را در بخش تنظیمات وبلاگ، اسکریپتهای اختصاصی کاربر، کپی نمایید.

التماس دعا

اولین نشست ...  + تکمیلی

به نام خدا

ما «بافرانیان حاضر در فضای مجازی» تصمیم گرفتیم امسال گرد هم آییم و دیداری تازه نماییم که انشاءالله این دیدار، آغازی باشد برای ثمربخشی بیشتر حضورمان در این فضا.

لذا از کلیه شما سروران گرانقدر دعوت می نماییم در این نشست حضور به هم رسانید.


زمان: پنج شنبه 17/ 9/ 1390 مصادف با 12محرم الحرام    ساعت 15 لغایت 16:30

مکان: اتاق جلسات واقع در زیر زمین مسجد جامع بافران


بعدانوشت(پنحشنبه 17/ 9 ساعت 20) : جلسه مذکور به خوبی و با حضور دوستان گرانقدر برگزار شد که گزارش تکمیلی و مشروح آن را انشاءالله امشب، و نیز عکس های آن را انشائالله فردا روی وبلاگ قرار می دهیم.

هفت نکته از یک روز (پیرامون عزاداری امسال بافران)

محرم الحرام امسال هم رسید و عاشورای حسینی به پایان رسید، خوشبختانه پیش از من، خبرنگار محترم وبلاگ، مشروحی از اخبار را بیان کرده اند. طبق عادت هرساله قصد نقد و انتقاد از عزاداری عاشورای بافران و حواشی ان را ندارم، وصرفا چند موردی از موارد بسیار نمایان که دیده شد را بیان می نمایم:

 

1- مراسم عزاداری امسال را به جرات می توان پرشورترین و منظم ترین مراسم چندسال اخیر دانست(هرچنداز نظر تعداد حاضران شاید از سالهای قبل بیشتر نبود). وجود اتحاد در خودمراسم و حواشی آن اثرات خود را برجای گذاشته بود و هیئت عزاداری هم نظم وسیاق مناسبی یافته است. نکته مهم آنکه امسال از یک سو مداحی های دسته زنجیرزن بسیار پرمعنا و عالی بود، از دیگر سو نوحه ها و عزاداری های دسته سینه زن و از سوی دیگر تناسب سن دسته شال زن بسیار خوب بود، که همه اینها نشان از آن دارد در برگزاری مراسم عزاداری به سمت ثبات خوبی در حرکت هستیم، البته امید آنکه انتخابات امسال باعث دودستگی و تفرقه های تازه نشود.

 

2- حل شدن مشکلات موجود بر سر طبخ غذا، کمک شایانی به جلوگیری از هدررفت نذورات، و نیز جلوه نمودن اتحاد در بافران کرد، طبخ غذا در چند شب در مجتمع بقیه الله، اقدامی بدیع و ارزنده بود که جای تقدیر و تشکر دارد، علی الخصوص اینکه بسیاری از بافرانیان خارج نایین که قوم و خویش نزدیکی در بافران ندارند، با این کار احساس راحتی بیشتری کرده و امکان حضور بیشترشان در سالهای بعد هم در بافران فراهم خواهد گشت. از سوی دیگر غذای ظهرعاشورای پادرخت هم بسیارخوب توزیع شد و نظم امسال در طبخ و توزیع غذا در مجتمع و پادرخت کم نظیر بود.

 

3- متاسفانه مشکلی که چندسالی بافران در ایام محرم با آن دست به گریبان بود، همچنان هم پابرجا است، و آن هم سرمای شبهای محرم است، هرچندمحرم رو به تابستان می نهد و این مشکل تا بیست سی سال بعد خیلی آزاردهنده نخواهد بود، ولی حقیقتا سرمای هوا در شبهای بافران تا مغر استخوان هم می رسد، و حتی آتشهای تهیه شده هم نمی توانست کمکی به گرم شدن بکند. به نظرم مسئولین باید حتما برای این مشکل فکری بنمایند.

 

4- علیرغم همه نکات قوت امسال، ولی مشکلاتی هم به چشم می خورد، مشکلات و آسیبهایی که باید به آنها اندیشید.

 اولا وجود دوربینها و موبایلها که حقیقتا معضلی شده است، میگویند یکی از نشانه های جوامع توسعه یافته آن است که وقتی درموقعیتی هستند سعی میکنند از آن شرایط لذت ببرند، درحالی که جوامع درحال توسعه به جای استفاده از شرایط، تلاش برای ثبت و ذخیره آن می کنند، و متاسفانه برخی از همشهریان ما در مراسم عاشورا، به جای استفاده از این همه فضای مناسب و پرهیبت، برای بردن دل به کربلا، دوربین به دست تلاش می کنند صحنه هایی را فیلم بگیرند که نمی دانم قرار است چه کسی و کجا مشاهده کند؟

آسیب مهمی که در کنار این مسئله به چشم می آید اثرگذاری این امر در هیئت خواهد بود، نباید به سمتی برویم که احساس شود عزاداریمان صرفا یک نمایش و یک شوی بسیار پر شور است. عزاداری ها باید برآمده از دل، و برای دل باشد تا بتواند بر دل نشیند...

دوما بدعتهایی که چندسال است به شکلهای گوناگون گریبانگیر بافران شده است، روزی به شکل علم، روزی به شکل مداحی های عجیب، روزی به شکل شیر، روزی هم به شکل شورگرفتن های افراطی و تقلیدی در عزاداریها، به نظرم می رسد برخی اوقات هدف را فراموش می کنیم...سکوت می کنم و می گذریم

سوما نماز، نماز ظهر عاشورا، و ظهر تاسوعا

متاسفانه برنامه ریزی های زمانی هیئت، کمی مشکل دارد، و هم تاسوعا و هم عاشورا، با نیم ساعت تاخیر به نماز رسیدیم، که این امر اصلا پسندیده نیست، مگر نه آنکه حسین علیه السلام حتی ظهر عاشورا هم نمازش را از هرچیز مهمتر داشت؟ پس امروز چرا اینگونه نمازمان عقب و جلو می شود؟

چهارما اتومبیلهایی که مثل هرسال در مسیر هیئت قرار دارند، و متاسفانه این امر هم علیرغم تذکر مسئولین، دگربار دیده شد و مانع بسیار جدی برای تردد هیئت عزاداری به حساب می آمد.

پنجما عدم حضور حجت الاسلام و المسلمین اسلامی، بود که امسال از فیض حضور ایشان محروم بودیم، هرچند حاج آقای محمدتبار حضور داشتند، اما سخنرانی های حاج آقا اسلامی چیز دیگری است...

ششما از همه اینها که بگذریم، عزاداری بافران، مزه دیگری دارد... جای همگیتان خالی...

5- در خصوص مراسم سالگرد شهدا، که امسال خوشبختانه بسیار شلوغتر از سال قبل و بسیار خوب برگزار شد، اینجانب قبلا مداحی حاج آقا محمدتبار را ندیده بودم که در این مراسم دیده و پی بردم چرا اینقدر ایشان در میان مردم محبوب شده اند، خداوند به ایشان اجرخیر عنایت فرماید. کلیپی که سال قبل در این مراسم به نمایش درآمد الحق کلیپ زیبا و ارزنده ای بود و به نظرم باید تلاش شود این کلیپ که در حقیقت تصاویر به یادگار مانده از شهدای بافران است تا حدامکان منتشر گردد و همگان از آن استفاده کنند.

 

6- مراسم بافرانیان مقیم خارج بافران، که قبلا سه بار درخصوص آن نوشته ام، نمی دانم دیگر چه بگویم؟ هرسال بهتر از سال قبل!!!

سال قبل حسین آقای فروزان مطلبی نوشتند تحت عنوان«بافران، دبی میشود» که با چاشنی طنز همراه بود و در مراسم سال قبل بافرانیان مقیم(...)، نوشته شده بود، امسال به نظرم این طنز ایشان محقق گشت و امر بر مسئولین مشتبه گردیده که بافران، دبی شده است، خوب است سال بعد باید پا را از خاورمیانه فراتر بنهیم و به جهانی شدن بافران بیندیشیم:-)

به نظر اینجانب حداقل کاری که می شود در این جلسه کرد این است که اخبار و اتفاقات و گزارش کار و پروژه های یک سال گذشته روستای شهرشده مان را در قالب کتابچه هایی به مدعوین بدهندیا آنکه اقلا چندنمونه از پروژه های نیازمند به کمک سایر بافرانیان را به صورت جزوات به ایشان اطلاع دهند.

تشکیل یک کمیته هزینه ای کمتر از پذیرایی این مراسم دارد ولی دوستان همت نمی کنند...

7- قبلا در خصوص این مشکل به صورت سربسته اشاره ای کرده بودم، و اینجا هم صرفا اشاره می کنم که باید جمع آوری کمک ها و هدایای مردم نظم و سیاق داشته باشد و اینگونه جمع کردن نذورات و هدایا اصلا مناسب نیست. صحبتهایی که در ظهرعاشورای بافران، بین دو نماز، در آن لحظات خاص، از پشت تریبون مطرح شد اصلا در شان ظهرعاشورای بافران نبود. یادمان نرفته است چندسال قبل در همین لحظات حاج آقا حسینی چه اذان پرشوری گفتند و چه شد آن همه شور که امروز با این جملات جایگزین شده اند؟ یا درب همه مساجد و ایستگاه های هیئت افرادی جهت جمع آوری کمک ها دیده می شوند، به نظرم اگر کمی حساب و کتاب شود دیده می شود کلا این مبالغی که به این صورت جمع می شوند اصلا در حد و اندازه ای نیست که به این هزینه اش بیارزد. اینجانب در کل با جمع آوری نذورات و هدایا مخالف نیستم، ولی نظم و برنامه داشتن آنها بسیار مهم است.

 

سخن بسیار است و مجال اندک... با همه اینها امسال هم عزاداری عاشورای حسینی بافران گذشت... ان شاءالله توانسته باشیم بهره کافی را از این مراسم ببریم...

 

ومن الله التوفیق

م.ع.بافرانی   

 

از بافران چه خبر؟

سلام

امشب اولین شب از محرم امسال بود که در بافرانم و الحمدلله رنگ و بوی محرم و عزای حسینی همچون هر سال در هر جا به چشم می آید و شور حسینی، در میان بافرانیان موج می زند.

امروز فرصتی دست داد تا به مجتمع بقیه الله رفته و از نزدیک شاهد تلاش عزیزان برای طبخ غذا باشم، الحق و الانصاف دست همگی دست اندرکاران درد نکند که بسیار عالی و منظم همه کارها را پیش می برند.

در این خصوص از جمله مواردی که نوآوری های مهمی بوده و جای تقدیر دارد:

اولا نظم بسیار بالای طبخ غذا در مجتمع است، که هم طبخ و هم توزیع بسیار منظم شده است، همچنین تقسیم کارها قبلا انجام شده و مسئولین هر بخش مشخص شده اند و تا پایان مراسم دقیقا جای همگی افراد تعیین گردیده است.

دوما توجه خاص به بیماران و کهنسالان بافران است، به گونه ای که غروب هنگام، گروه های مختلف به محله های روستای شهر شده مان رفته و غذای این عزیزان را توزیع می نمایند.

سوما توزیع غذا به شکل منظم درون مجتمع است، که شکر خدا با جدیت و پشتکار دست اندرکاران به خوبی انجام می گردد.

در این خصوص طبق برآوردهای مسئولین برنامه طبخ غذا، شب هفتم 2000 غذا، شب هشتم 3000، شب نهم 4000، ظهر تاسوعا 9000، شب عاشورا 4500 و شب شام غریبان نیز 4000 غذا طبخ و توزیع می شود که حقیقتا جای تقدیر و تشکر دارد.

در کنار بحث طبخ غذا، همه بافران سیاه پوش شده و رنگ و بوی محرم دارد، کوچه ها رنگ غم و ماتم به خود گرفته اند، و گویی همگان برای رخ دادن حادثه ای بس عظیم مهیا می گردند. هیئت عزاداری البته، چونان چندسال اخیر ، به دلیل سرمای بیش از حد در شبها، خلوت است، اما در مجموع آنگونه به نظر می رسد که امسال عاشورایی پرشورتر از سال قبل داشته باشیم.

انشاءالله اینجانب سعی میکنم بازهم مشاهدات خود را از این چند روز بنویسم، و البته طبق قول خبرنگار وبلاگ، قرار است ایشان اخبار دقیق را به سمع و نظر برسانند که امیدوارم این مهم به خوبی انجام گردد.

التماس دعا

ششمین سالگرد وبلاگ بافران و ورود به هفتمین سال فعالیت (سری پنجم و آخر مطالب پیرامون بافران)

این هم سری آخر از مطالبی که در حدفاصل آذر89 لغایت آذر90 با موضوع بافران، در وبلاگ نوشته شده اند. 

التماس دعا در این ایام

141- نامه خودمانی به برادر روحانی ماه عسل روستایم: برادر معزز و بزرگوارم جناب حجت الاسلام محمد تبار...

142- "جلسه نشست در مورد امور جوانان": چندروزیه که صحبت از جوون ها زیاد شده، این خیلی باعث خوشحالیه، اتفاقا من خودم توی یکی از این جلسه ها که با حضور «کارشناسان امور جوانان» برگزار شد شرکت کردم، اگه نظر من را بخواهید...

143- bafrandaily@gmail.com/4: اولین را خبر از پایگاه خبری احمدنیوز نقل می کنیم:...

144- التذکرات: غرض نصیحت نیست، بلکه تلاش دارم همچون آینه ای نکاتی را متذکر شوم که می فرماید المومن مرآه المومن...

145- Bafrandaily@gmail.com/5: خبر اول: مراسم شب قدر با حضور فعال مردم و بویژه جوانان در چند نقطه بافران و بالاخص در مسجد جامع برگزار گردید...

146- راستی جای یک پارک خالی نیست ؟

147- خدا کند که حقیقت نداشته باشد: دلم خوش است که نامم کبوتر حرم است، یک سال از شهر شدن بافران می گذرد و مرکز بهداشتی آ« فاقد امکانات شبانه روزی، حالا هم با همت ... یک دستگاه آمبولانس به مرکز بهداشتی کجان با جمعیتی حدود یک ششم بافران اهدا شد دست ... درد نکند، عجب شهر شدنی...

148- نماز عید سعید فطر در بافران: نماز عید سعید فطر در بافران ساعت 8:15 صبح روز عید(به وقت رسمی) در میعادگاه نماز عید مدرسه راهنمایی شهید پوربافرانی اقامه می گردد...

149- bafrandaily@gmail.com/6: خبر بعد: بنا به گزارشان شهرداری و شورا و گروه کارخانجات بیستون(انشاءالله) کارخانه کاشی بیستون در زمینی به مساحت 30 هکتار =300000 متر مربع(خدا بده برکت) به تولید سالیانه 8 میلیون مترمربع کاشی و سرامیک و با سرمایه اولیه 40 میلیارد تومان ...

150- Bafrandaily@gmail.com/7: اولین خبر: گویا این روزها در بافران بحثهای اساسی در رابطه با برگزاری نماز جماعت در برخی مساجد بافران صورت گرفته است، که باید در این رابطه به چند نکته توجه ویژه شود...

151- بافران در هفته ای که گذشت...: تصاویری را از هفته پرخبر گذشته از بافران در وبلاگ قرار می دهم، تصاویر از وبلاگهای نسیم بافران و کوچه های عاشقی گرفته شده اند...

152- Bafrandaily@gmail.com/8 در روزهای اخیر در نایین 4 کارخانه ی کاشی درحال تاسیس است که یکی از آنها کارخانه ی کاشی بیستون بافران است... مجموعه کارخانه هایی که اگر از فلکه ی امامزاده هم گذر کرده باشید بنرها ی آنرا میبینید... در تصاویر منتشره از سوی وبلاگ ها و نیز بنا به گزارشات خبرنگار اعزامی ما به محل کلنگ در کاربندی! (7کیلومتری بافران) شور و اشتیاق جوانان را می بینید... جوانانی که شاید آینده ی خود را در این بیابان هایی که قرار است ان شاءالله روزی کارخانه ای برای رفع معضل بیکاری آنها شود میبینند... 

153- در شهر چه خبر

154- Bafrandaily@gmail.com/9:هوای این روزهای بافران و نایین هم کاملا سرد و پاییزی است(به جز برخی روزها و در هنگام ظهر) لذا به تمامی دوستانی که قصد مسافرت به بافران را دارند توصیه می کنم که لباس گرم برای شب هنگام کویر و لباس سرد برای ظهر هنگام به همراه داشته باشند...

155- بافران شهر: نام بافران را برایم انتخاب کردند چون ازابتدا می دانستند واژه های همت و تلاش و شجاعت را در وجود تک تک حروفهایم و در نهایت یک  کلمه در خود جاداده بودم، هوس نداشتم، و در پی آن نیستم تقسیمات کشوری پسوند و پیشوند برای نامم درست کند...

156- دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری امسال: درخواست کنیم هریک از بافرانیان سراسر کشور که کسی را برای اضافه  شدن به این لیست می شناسند به وبلاگ کوچه های عاشقی اطلاع دهند...

157- bafrandaily@gmail.com/10: بخش مشاهیر بافران و نایین هم از امروز راه اندازی می شود... قبلا در مورد بافرانی ها آقای فروزان قدمی رابرداشتن و ماهم کمی کمک به ایشان می کنیم، در این بخش با دکتر سید حسین فاطمی نایینی آشنا می شویم...

158- ما را چه شده است ؟: وحدت ما از قدیم در آن کویر به نام بوده است، بیایید همگی کاری نکنیم که به این وحدت لطمه بخورد، به عنوان یک خواهش، یک تمنا و یک آرزو...

159- اولین روز مدرسه: آقای تقی پور، از مدرسه می گوید و علم ودانش و فواید آن، آرام آرام خودم را باز می یابم، زنگ تفریح چه حالی می دهد، خوردن نان گندم زرده با بوی مشمای شیمیایی و دنبال هم دویدن و بازی کردن و...

160- Bafrandaily@gmail.com/11: و اما هواشناسی: در روزهای اخیر با ورود یک جبهه هوای گرم به نایین و استقرار آن در منطقه، هوای بافران بسیار گرم شده و لذا به جز در ساعات خاصی  ا زبامداد که هوا بسیار خنک است، دربقیه ساعات شبانه روز هوا بسیار گرم و شاید به عبارتی تابستانی است...

161- bafrandaily@gmail.com/12: و هواشناسی...: این روزها هوای بافران به شدت سرد شده و لذا از مسافرت بدون داشتن لباس گرم به بافران خودداری کنید، که سرماخوردگی باعث بجا ماندن خاطره بدی از دیاردلاوران براتون نشه...

162- دو عکس از چیت...: درسفر اخیر خود به بافران،گذارم به چیت افتاد و یادم آمد که حسین آقای فروزان از کاسه آب چیت صحبت کرده بودند، به مدد پسرخاله گرام، آن ظرف را پیدا کردم و چند تصویر از آن گرفتم ...

163- bafrandaily@gmail.com/13: خبر بعد: اگر این روزها سری به رسانه های جمعی کشور زده باشید، حتما خبر تعطیلی چندروزه حمام درب مسجد جامع را شنیده اید...بنا براخبار واصله به دبیرخانه بافران دیلی، گویا علت تعطیلی پرداخت نشدن هزینه های جاری گاز و... بوده و البته ...

164- حمام خراب است .مردم مواظب باشید: نگاهی به بقچه حمام که کنار طوخانه به من چشمک می زند می کنم، این هم شانس ما ، لحاف کرسی را روی صورت خود می کشم، ماما، صبح زود بیدارم کن، دلم بدجوری هوای اش جو و شلغم داخل تنور را دارد...

165- دست گلتان درد نکند (مجددا تشکری واجب ): از تمام کسانی که به نوعی در پیشرفت این طرح سهیم بوده اند، از شورای محترم، شهردار گل، میراث فرهنگی، نمی دانم، همه و همه و حتی از دوستان وبلاگ نویسم که بانقدهایشان شاید کمکی به استارت پروژه نموده اند از روحانی ماه عسل و بچه های کانونهای مساجد ...

166- 14/Bafrandaily@gmail.com:اتحادیه بین المجالس یک نهاد بسیار مهم پارلمانی جهانی است که سالانه دوباراز روسا و نمایندگان مجالس جهان جهت رایزنی و تبادل نظر پیرامون موضوعات مهم بین المللی در یکی از کشورهای عضو دعوت به عمل می آورد، این اتحادیه در حال حاضر...

167- انا لله و انا الیه راجعون: احتراما در گذشت مرحومه مغفوره طوبی عرب بافرانی را خدمت بازماندگان ایشان و کلیه بافرانیان گرانقدر تسلیت عرض می نمایم، و از سوی نویسندگان وبلاگ بافران، برای ایشان علو درجات را از خداوند منان آرزومندم...

168- دو کلمه حرف حساب: با اینکه قبلا هم عکس زیر را قرار دادم ، اما فکر می کنم دیدنش نیاز باشه برامون...

169- ساختمان رختکن باشگاه فرهنگی ورزشی آل یاسین « ع » بافران نیازمند یاری سبزتان می باشد: شاید شما نیز در زیر ذره بین خبرنگار بافران دیلی این خبر را خواندید که پیشرفت پروژه رختکن باشگاه ورزشی فرهنگی آل یاسین (ع) از روند مناسبی برخوردار نیست...

170- شما یادتون نمی یاد وبهتره که یادتون هم نیاید: شما یادتون نمیاد، بوی گندم زرده حسن آباد و نان برشته روغنی دستپخت مادر را، که حالا برید تو نوبت نان تافتون نانوایی دم در مجسد بایستید و حسرت آن بو و ان نان بر دلتان باشد...

171- یکی از آخرین کوچه باغ های بافران:مطلب حاج حسین آقای فروزان مرا به هوس انداخت تصویری که مدتی  قبل از یکی از کوچه باغهای قدیمی روستای شهرشده مان گرفته بودم بگذارم، تقدیم به همه کسانی که یادشون میاد...

172- عکسی که دیگر نخواهیم دید: ازگذاشتن این عکس هیچ قصد و غرض خاصی نبوده ...

173- 15/bafrandaily@gmail.com- به مش غلام گفتیم خوب که چه؟ گفت نکنه منظورشون خبر سری قبل بافران دلی بوده؟ گفتیم نه مش غلام، اشتباه می کنی، ولی گوشش بدهکار نبود و به اجبار نشست پشت کامپیوتر و ... (البته برای اینکه این قائله همینجا ختم بشه مش غلام را مجبور کردیم ...

174- یک عکس و یک دنیا حرف...

175- عکس و مکث: بعضی از مناظر بافران ما هستند که خیلی بهشون دقت نمیکنیم، یکیشون هم عکس پایینه که شاید خیلی بهش توجهی نداشتیم، ظرافت تحسین کننده ای داره...

176- نماز عید قربان بافران: نمازگزاران صبح روز عید تکبیرگویان از درب مسجد جامع به سمت مسجد گلزار شهدا حرکت کردند و پس از استقرار، نماز عید را به امامت حضرت حجت الاسلام و المسلمین  حاج آقا عرب امام جماعت محترم مسجد جامع اقامه کردند و در ادامه خطبه های نماز ...

177- دو کلمه عکس!

178- 16/bafrandaily@gmail.com: اما طبق عادت هرساله بافران و نایین، بارش برف در اطراف نایین(کوهستانها) باعث سردی بسیار زیاد هوای نایین و بافران شده است، و بعبارتی ورف و وارشوش یایی بی ایه، سرما خوشکوش ما را ایهه...

179- اندر احوالات غضنفر و نوشته های مش غلام(1): این غضنفر ما که یک هفته ای را به دور از هم و غم آبدارخانه و خرید مایحتاج و درست کردن کالجوش و آبگوشت و جیربا، میهمان کیسه آقا در شهری دیگر بود و کلی هوای تازه تو سرو دماغش خورد،  به محض آمدن و درست شدن اینترنت، عدل(درست) رفت سراغ وبلاگ و...

180- یک مرد . با سالها عزت و احترام

کدنوحه «ای اهل حرم میر علمدار نیامد» کوثری

سلام

کد روضه مرحوم کوثری، در حضور امام خمینی ره، و نوحه دو دم، «ای اهل حرم میر علمدار نیامد» برای وبلاگ، که با استفاده از این نوحه در سایت تبیان و امکانات نرم افزاری سایت پیچک تهیه گردیده است.

برای استفاده از این کد نوحه کافی است کد موجود در فایل زیر را در تنظیمات وبلاگ، بخش کدهای اختصاصی کاربر وارد کنید، این کد کمی سنگینتر از کدهای قبلی است.

http://s2.picofile.com/file/7202307418/code_kosari.txt.html

التماس دعا


تصویری از عزاداری بانوان در محرم، در دوران ناصرالدین شاه قاجار

به نقل از بسیج کمیل بن زیاد

کد نوحه و سرود «باز این چه شورش است» برای وبلاگ

برای استفاده از نوحه و سرود «باز این چه شورش است ...» در وبلاگ خود، کد موجود در فایل زیر را در بخش تنظیمات وبلاگ، کدهای اختصاصی کاربر، کپی کنید.

http://s2.picofile.com/file/7200010749/code_baz_in_che.txt.html

التماس دعا

ششمین سالگرد وبلاگ بافران و ورود به هفتمین سال فعالیت (سری چهارم مطالب پیرامون بافران)

سلام

خدایی جداکردن و خلاصه نویسی گزیده مطالب، خیلی سخت و دشوار است، به همین دلیل یکی دوروز بین پستهای این سالگرد فاصله است همیشه.

این هم سری چهارم مطالب امسال، پیرامون بافران، آمار بازدید صفحات نشان میده از لینکهای قبلی تعداد زیادی دیدن شده، انشاءالله مفید باشه

101- افتخاری دیگر برای بافرانیان...: باخبر شدیم استادگرانقدر دکتر جابر امامی بافرانی، استاد دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، از مرتبه دانشیاری به استادتمامی ارتقا یافته اند...

102- یادی از وطن 11گذری به دولت آیاد چیت (1): به کویر آمدم و به خانه پدری و به کوچه خاطره، حقیقتش را بخواهید با هجرات آن یار و غروب ستاره دوست داشتنیم و اخرین بازمانده خانه پدری در کوچه خاطره، با دلی گرفته و غمی بزرگ و جانکاه بردلم، با دوربینم روزی به چیت زدم، به یاد روزهای خوب با او بودن و ...

103- مسجد حاج باقی: ز روی صدق و صفا ساخت مسجدی باقی، که نور کعبه ز محراب او نمایان است، دوانده ریشه به دلها نهال باغچه اش، عجب خجسته مکانی  بهشت ارکان است...

104- عکسهایی که چند سال بعد حسرت آن را خواهیم خورد(1):عکسهایی از آن بالای بالاها، از بلند ترین نقطه مرکزی روستا، از بالای مناره مسجد آدینه، عکسهایی که با اجرا شدن طرح ها احتمالا در آن تغییراتی رخ خواهد داد وبکری خود را از دست خواهد داد...

105- یادی از وطن 12گذری به مزرعه دولت آیاد چیت (2): گندم زارهای پشت خانه حاج امینی آخرین زمینهایی که معلوم نیست سال آینده چنین کرتهایی داشته باشیم و اسیر طوفان ساخت مسکن نگردند...

106- بافران دوستت دارم: بافران دوستت دارم، دوستت دارم برای اینکه  زادگاهم هستی، دوستت دارم چرا که نوای  موذنت از بلندای مناره مسجد آدینه هرصبح و شام روح نواز است وامید زندگی و عشق  و تلاش می دهد، دوستت دارم نه به دلیل حس ناسیونالیستی بلکه به این ...

107- در شهر ... بدون شرح

108- عوارض بنر: شما جوانها یادتان نمیاد ولی زمان ما .که شهر روستا بود، هر خانه ای در یکماه هم یک سطل زباله نداشت ،میدونید چرا؟ چون همه چیز بازیافت میشد ، دریغ از یک ذره پوست هندوانه و خربزه و نمیدانم آشغال سبزی و... تو هرخانه ای باربندی بود و گاوی و گوسفندی و...

109- ساباط ... از این زاویه!: علی الحساب دو عکس از زاویه ای از مسجد جامع(ساباط های مسجد) قرار میدهم که دیدن آن خالی از لطف نیست...

110- عرض تسلیت:امروز باخبر شدم آقای حسن عرب بافرانی، برادر شهید رجبعلی عب بافرانی به رحمت ایزدی پیوسته اند، اینجانب به نوبه خود، ازجانب نویسندگان  وبلاگ بافران، این ضایعه اسفناک  را خدمت خانواده آن شهید بزرگوار و سایر بستگان ایشان تسلیت عرض می نمایم...

111- بزرگداشت پانزده شعبان به روایت تصاویر

112- تعویض فرشهای مسجد جامع با فرشهای منقوش به سجاده: مراسم غبار روبی از مسجد جامع قبل از نیمه شعبان به همت جوانان صورت گرفت و همچنین فرشهای قدیمی داخل مسجد با فرشهای منقوش به سجاده درست در  شب تولد حضرت مهدی (عج) تعویض  شد، جا دارد خسته نباشید گرمی...

113- تخریب ساختمان قدیمی دارالقرآن حضرت معصومه (ع) جهت بنای مجدد: جادارد از زبان شما خوبان، از زحمات تمامی  عزیزان که در این امر مهم تلاش کرده اند و می کنند خصوصا برادران بسیار عزیزم جناب آقای عامری  و ورثه مرحوم معصومه عرب و آقای فخرایی کمال تشکر را بنمایم...

115- نبوغ یک همشهری

116- خسته نباشید خدمت شهردار و شورای اسلامی: تا اینکه مجددا آمدم و گچ ریزی پروژه کول کردن قنات کشوان از  حمام تا مسجد حاج باقی را همچنان در کف کوچه دوباره مشاهده نمودم و از شما چه پنهان زود قضاوت کردم گفتم این هم از اون طرحهایی است که ... اما خدای را شکر یک روز قبل از مراجعتم بیل مکانیکی...

117- مرمت یخچال قدیمی بافران ادامه دارد: شاید یکی از بهترین کارهایی که در روستا یا ببخشید شهر(دست خودم نیست) صورت گرفت طرح مرمت یخچال می باشد که خدا میداند دغدغه سالیان من وبسیاری از دوستان بود، و در چندین نوبت راجع به آن نوشتم و عکس آن را در وبلاگ گذاشتم و خدا را شکر با شروع مرمت آن ...

118- از بافران فرهنگی ... به بافران کارگری:چندی قبل در وبلاگ بافران، خبری منتشر شد که حاکی از راه اندازی واحد صنعتی بیستون در بافران بود،  واحدی که در منطقه موسوم به رودخانه  عروس پران کلنگ زنی شد و انشاءالله به زودی شاهد افتتاح آن باشیم،  در اولین واکنش به این خبر ضمن خسته نباشید و تشکر...

119- خوبیهایمان را با هم تقسیم کنیم: مجددا عکس را بزرگ می کنم کندوکاو بیشتر، رشته سیمی بر دیوار حکایت از بودن برق دارد، اما لوله ای به عنوان گاز نمی بینم چوبهای دپو شده در آخر حیاط حکایت از سردی زمستان است و فکر توشه زمستانی...

120- جای خالی سرویس عمومی در بافران: خدابیامرزد رفتگانی که دستشان از دنیاکوتاه است، و خدا رحمت کند حاج علی ملاحسین را که اولین ماشین را جهت ایاب و ذهاب به روستا آورد، وانت شورلت اینترناشی که کلی ما قدیمی ها با آن خاطره داریم و هنوز این ماشین در مزرعه آن مرحوم اگر اشتباه نکنم وجود دارد...

121- چه دوست داشتی و خواستنی هستید فرزندان روستایم: بسیار خرسندم که هنوز بوی مهرو عاطفه در کوچه پس کوچه های  روستایم به مشام می رسد ، هنوز جوانان روستایم همانهایی که امیدهایمان هستند و قدمهایی پاک دارند، و دستهایی که عشق را هدیه می دهد در کوچه هستند، هنوز صله رحم و احترام به بزرگترها معنا دارد...

122- کمک به مسجد جامع بافران، برای تامین مبلغ تعویض فرشهای مسجد:شماره حساب سیبا بانک ملی، به نام مسجد جحامع بافران، 0105602359007

123- ایستگاه آخر: امید به آنکه با تصمیمات نسنجیده کاری نکنیم این رسم زیبا و خداپسندانه هم از بافرانمان به فراموشی سپرده شود،  ا زهمه اینها که بگذریم، ایستگاه آخر چه هیبت غریبی دارد...

124- دستان تو: تصویر را از دست ندهید...

125- زحمت کشان بی منت: چراغ گردان و سمفونی موزیک ماشین شهرداری در کوچه پس کوچه های روستایی که نام شهر به خود گرفته است، حکایت از تلاش مردان صبور و زحمتکشی است که تا پاسی از شب در خدمت همشهریان می باشند...

126- شهر من .من به تو می اندیشم: شهرمن، من به تو می اندیشم، نه به تنهایی خویش ، از پس شیشه تو را می بینم،  که گرفتی مرا در برخویش، من وضو با نفس خیال تو می گیرم...

127- یادی از وطن 13گذری به مزرعه دولت آیاد چیت (3): یکی از آخرین کشاورزان چیت که با این اوضاع و اوصاف آب و هزینه زندگی آیا سال دیگر به این کار ادامه می دهد؟...

128- تبریک و خیرمقدم: خبرنگار واحد خبری بافران دیلی، نامی است که یکی از همشهریان گرانقدر و باذوق ما برای خود برگزیده و ابراز تمایل برای اطلاع رسانی اخبار شهروروستایمان با زبان طنز و زیبای خود نموده اند...

129- انا لله و انا الیه راجعون: درگذشت بانو کوکب احمدیان، همسرمرحوم بخشعلی مهاجرانی را تسلیت عرض نموده و برای ایشان از خداوند منان طلب رحمت و برای شما و سایر بازماندگان طلب صبر دارم...

130- آیا می دونستید ؟: کل مزرعه دولت آباد چیت 108 دانگ است و هر دانگ نیز برابر دوازده حبه ناقابل است، (وقتی میگم حبه، خدایی فکرای بد بد نکن  با اون حبه تفاوتش از زمین تا آسمان است) مزرعه کشتخوان نیز با اجازه بزرگترها و بزرگان مجلس و داداشم اینا و... حدود دویست و خرده ای ...

131- مروری بر تاریخچه فرش نایین

132- بافران دیلی آمد!!!: بسیار خوشحالیم که بالاخره یک کانال اختصاصی به بافران دیلی تعلق گرفت و از امروز درخدمت شما دوستان عزیز هستیم، از طرف هیئت تحریریه  باشگاه خبری از مسئولین وبلاگ تشکر می کنیم...

133- آیا می دونستید؟: ضمنا خدمت منورت عرض شود که محل قرار گرفتن طاس و بادیه و دشوان هم داخل گمبز جو(که حالا بازسازی شده و اتاقی است حدود وسط کشوان) قرار داشت ، خیلی دلم میخواست که بدونم اون بادیه و اون طاس الآن دست چه کسی است که حداقل یک عکسی برای یادگاری ازش بگیرم...

134- اخبار بافران دیلی در روز خبرنگاااااااااار!: شما می توانید از طریق قسمت نظرات همین وبلاگ یا از طریق آدرس ایمیل مختص پایگاه خبری بافران دیلی یعنی bafrandaily@gmail.com با مادرتماس باشید...

135- یادی از وطن 14گذری به مزرعه دولت آیاد چیت (4): خدابیامرزد مرحوم حسین ظهراب و همسرش را که آسیابان این آسیاب بودند و با هجرت آنان و دست حوادث روزگار آسیاب چیت به این روز در آمده که می بینید، اگر خدایی میاث فرهنگی همتی می کرد آیا این آسیاب قابل مرمت نبود؟به امید آن روز...

136- زنگ تفریح: حتما می دونید که جام فوتسال رمضان شروع شده و همونطور که توی خبرهای خبرنگار جدید وبلاگ  دیدید تیم شهرداری بافران بعد از برد اولیه،  یه باخت و یه تساوی را کسب کرده که نتیجه قابل قبولی نیست و امیدوارم در ادامه بهتر بشه...

137- ای کاش می توانستم: جعبه خالی پشمک را با نخی که به آن  وصل کرده و درونش را پر از خاک کرده و در کوچه می کشد، عصرها سبو بر سر شانه از سر چیت آب می آورد، پشت قالی ششصد تایی تابستان را نشانه می رود...

138- bafrandaily@gmail.com/3: داخل گود بافران دیلی، شش تایی های 2 رسییییییییییییید!!!

139- حداقل خواسته ها - البته فعلا: آن تابلو با مسما چه بود؟ اینکه ... از دید من روستایی زاده روستا دوست ...

140- روش كار آسیاب آبی: روش کار آسیبا آبی بدین صورت بود که آب ابتدا وارد یک تنوره یا به قول خودمان تنورچو می شد و در آن جا از آشغال و لجن پاک میگردید، از این محل چون حمام و استخر استفاده می شد، و محل آب تنی ما بچه های شیطون همچون حسین ممد آقا و بچه های درشکون...

تماشاگه سر به مهرترین راز عالم

گاهی اوقات، تکرار بعضی مطالب، خیلی ارزش داره، و گمان می کنم مطلب زیر یکی از اون طور مطالب باشه، بعد از این مدت، باز هم هنوز این مطلب تفسیری بسیار زیبا از کربلا ارائه داده... التماس دعا

***

و تو مپندار كه خون حسین (ع) تنها برای آن ریخته شد، كه حكومت فاسد بنی امیه رسوا یا حجت بر اهل غرق در غفلت اسلام تمام گردد، نه!، كه اگر این بود نه نیازی به این نمایش بی بدیل «خون و آتش» و «عزت و اسارت» بود و نه این حادثه این گونه پایدار می ماند.

و باز هم مپندار كه حسین (ع) در برابر لشگر یزید به خون نشست، چه آن كه گروهی از ملائك و جنیان كه در روز بدر، در سپاه جدش بودند، در شب عاشورا به محضر حضرتش رسیدند اما دریافتند كه حكایت حسین (ع)، جنگ نیست و این فرزند تمام نمای حیدر، سِرّی دارد كه اینان را توان ورود و فهم آن نیست، آب و تیغ و آتش همه اصحاب و فرمانبران حسین اند و اگر ابراهیم (س) را هنگام ورود به آتش نگاهی بر آسمان بود تا رحمت حق، آتش را برای او بدل به گلستان كند، ذات اقدس اله امر آب و آتش را در دستان اباعبدالله نهاده است، آب مهریه مادر حسین (ع) است و آتش برخواسته از داغ دل آل الله و اگر حسین و اهل بیتش را رضای بسته ماندن مسیر آب و گشوده شدن راه آتش را به حرم پیامبر نبود، در عاشورا آن گونه نمی شد.

و نمی توان بر جنیان خرده گرفت كه از فهم حقیقت سِرّ میان حسین (ع) و خدای حسین (ع) عاجزند كه این عجز ابتدا بر زبان ملائك از پرده برون افتاد:

«و اذ قال ربك للملئكة انی جاعل فی الارض خلیفة قالوا اتجعل فیها من یفسد فیها و یسفك الدماء و نحن نسبح بحمدك و نقدس لك»

ملائك حیران از شقاوت فرزند آدم (س) از خداوند پرسش می كنند كه چرا موجودی را خلق می كنی كه دست خویش را بر خون فرزند پیامبرش آلوده كند و جنایت و فسادی را در زمین بیافریند كه یاد آن سرشت هر موجودی را به تلاطم وا می دارد.

و این جاست كه ندا از ذات اقدس الله برمی خیزد كه «انی اعلم مالا تعلمون»، آن چه كه شما از سرنوشت آدم می بینید ظاهر است و آن چه من می دانم باطن، آن چه شما از عبادت می دانید حمد و تقدیس است، اما آن چه پسر فاطمه می كند سِرّی است كه فهم آن، در وجود ملك نمی گنجد.

و شاید باز نتوان به ملائك خرده گرفت چرا كه بزرگانی چون ابن عباس، مفسر كبیر و یار دیرین علی (ع)، و محمد حنیفه فرزند امیرمومنان نیز در فهم این سر وامانده اند و به علت همین درماندگی در محضر حضرتش درخواست انصراف از سفر كربلا می آرند و عاجزانه از حسین می خواهند، كه از این قیام بگذرد و قعود اختیار كند، اینان كه به قطره ای از اقیانوس علم تر شدند در برابر دریای مواج معرفت، حدیث نفس می گویند: كه حسین به كوفه نرو تا كربلا كشته نشوی، تو گویی فرزند فاطمه از سرنوشت ازلی خویش بی خبر است و دل به بیعت كوفیان سست عهد بسته یا در پی نشستن بر تخت حكومت است، اما سخن اباعبدالله هوش را از سر اینان می رباید كه بزم خون، خواست معشوق است: «ان الله شاء ان یراك قتیلا».

آری از مظلومیت حسین (ع) همین بس كه پس از 1300 سال ما نیز، همچون جنیان و ملائك و ابن عباس و محمد حنیفه ها در ظاهر مانده ایم و از عاشورا تنها خونی می بینیم كه در جدال با حكومت یزید بر زمین ریخته شد، و در تأویل این حادثه عظیم تنها به آثار آن چون نهی از منكر امویان یا به استقامت كشاندن دین خدا بسنده كرده ایم و آن گاه كه پا را فراتر می گذاریم تشكیل حكومت را علت نهایی قیام سرخ اباعبدالله می شماریم، كه مثل ما، مثل همان ملائكی است كه پیش از خلقت آدم سرگشته از خداوند پرسش می كنند كه اگر بنابر همین عبادت و پرستش بشر است كه ما خود اولین عابدان و تهلیل گویانیم و چه حاجتی به خلقت این بشر است كه با این قساوت خون عزیزترین موجودات خلقت را بریزد كه در پس آن گروهی از فرزندان آدم به عبادت هدایت شوند.

عجز ملائك در همین جاست كه نمی توانند از ظاهر عاشورا به باطن آن برسند و از سطح آثار قیام حسین (ع) گذشته و محرم اسرار ماهیت آن شوند، چه اگر تنها بنا به ریشه كنی ظلم و شكست یزیدیان بود دیگر نیازی به ذبح شدن فرزند مصطفی نبود و ناله های سوزناك دختری كه مادرش «فاطمه» تنها سخن از پریشان كردن موهایش راند و حیدر را از زیر تیغ رهاند، حسین را از مقتل به سلامت بیرون می آورد و خداوندی كه مصطفی و مرتضی را از لیلة المبیت و از میان چهل شمشیر برهنه مصون داشت، حسین را حفظ می كرد.

نه؛ سخن عاشورا و كربلا نه فقط حدیث مبارزه است و نه دار امتحان و ابتلا، اگر آزمون ابراهیم گذشتن از جان فرزندش اسماعیل بود، حسین پیش از پا گذاشتن به نینوا از این آزمون سرافراز بیرون آمده و فرزند فاطمه را چه نیاز به آزمون عشق، كه انبیا و اولیا در صحرای عرفات همه شاگر عشق و ارادت حسین به معشوقند، حدیث حسین (ع) حدیثی دیگر است و راز عاشورا، سِرّالاسرار جهان خلقت، خلوت حسین و خدای حسین، حرمی است كه دیگری را یارای ورود به آن نیست مگر آن كه حسینی شوی و بدین خاطر است كه در خبر آمده در صحرای محشر كه همه خلائق متحیر از لقای خداوندند، حسینیان در گوشه ای گرد ارباب خویش حلقه زده اند چرا كه جلوه ای از ذات اقدس كه در حسین بروز كرده است را نمی توان بدون او، حتی در محشر دید.

و این گونه است كه حسین پا در كربلا می گذارد و حقیقتی را می آفریند كه نه تنها روز عاشورا، بلكه ملكوت عالم را فرا می گیرد و تو مپندار كه عاشورا تنها دهم محرم است، نه!، طلوع عاشورا، صبح ازل است و غروب آن صحرای محشر، هیچ زمان و مكانی نیست كه عظمت عاشورا، باطن و ملكوت آن را تسخیر نكرده باشد، همه جا كربلاست و همیشه عاشورا «كل یوم عاشورا و كل ارض كربلا»، و بدین خاطر است كه آدم از پس فهم این حقیقت بخشوده می شود، نوح از بركت این واقعه از طوفان می رهد، ابراهیم از پس حسینی شدن به مقام امامت نائل شود، تمامی انبیا و همه اولیا گریان و مبهوت این خورشید عالم سوزند و اغراق نیست كه آدم و عالم را طفیلی حسین بدانیم، همه آمده اند تا مقدمه و موخره ای باشند، بر خلوتی كه میان حسین و خدای حسین پدید می آید و آن مقصود ذات الهی است از آفرینش جهان و جهانیان.

و مگر نه آن كه حضرت حق فرمود: «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» و یا «لیعرفون»، و مگر آن كه خاتم رسل و سرآمد كائنات در اعتراف به قصور در عبادت بیان كرد كه «ما عبدناك حق عبادتك» و مگر می توانی غیر از عصر عاشورا و غیر از گودال قتلگاه، زمانی و مكانی را بیابی كه مخلوقی آن چه را كه دارد و حتی آن چه را كه ندارد به پای خالقش قربانی بكند و كدام عبد است كه مانند حسین (ع) آن گاه كه دست و پا زده در خون در حال نائل شدن به شهادت است این گونه حدیث بندگی و تسلیم سر دهد: «الهی رضا برضائك و تسلیما لامرك لا معبود سواك یا غیاث المستغیثین»، پس سزاست كه حضرت حق نتواند، لحظه ای از این نجوا و خلوت را با تمامی عبادت جن و ملك بسنجد و ملائك را ناتوان از فهم این راز خطاب كند.

و از همین منظر است كه بزم حسین (ع) در كربلا، معنا می یابد و نشاط او كه دامن علی اكبر، عزیزترین كسانش، را از دستان وداع بانوان حرم می رهاند چرا كه اكبر همچون پدرش فانی در خدا شده است و حسین است كه با خضاب محاسنش به خون علی اكبر، بیش از پیش مهیای ورود به حجله یار می شود.

و این تنها اباعبدالله است كه باید توشه ای از خرمن قطعات پیكر عباس برگیرد و جسم بی جان دو یادگار مجتبی را نیز رونق مجلس بزمش كند، عیشی كه بی گلوی چاك خورده كودك شش ماهه ناتمام است و به همین جهت است كه وقتی حسین، جسم كوچك طفل صغیر را در پشت خیمه ها به خاك می سپارد، دامن می تكاند كه بار خدایا این بار گران به كمال رسیده و همه آن چه را كه می خواستی به سویت فرستاده ام و اكنون نوبت فرزند فاطمه است كه پا به گودال قتلگاه گذارد، این داغ ها همچون آتشی، جان حسین را برافروخته ساخته و او را مهیای وصال كرده است.

و آنگاه كه اباعبدالله در عصر جاودانه عاشورا صورت بر خاك گرم گودال قتلگاه می گذارد و كودكانش را می بیند كه بر فراز تل زینبیه، مویه كنان، جان دادن جان خویش را می نگرند، فرصتی بهتر را برای مناجات نمی یابد و آن گونه در خلوت خویش محو وصال معشوق است كه ضربات خنجر كین نیز، قادر است تنها سر او را از پیكر جدا كند و قادر به مفارقت جان او از وصال جانان نیست.

این حسین (ع) كه در پس این همه مصائب، به عیش بی بدیل رضای دوست می رسد و این ذات اقدس خداوندی است كه بیش از همیشه، از این عبادت راضی است و به رغم غنای ذات بی نیازش، از سر شیفتگی وصال این بنده بی بدیل، ندا برمی آورد:

«یا ایتها النفس المطمئنة، ارجعی الی ربك الراضیة المرضیة» و در حالی كه تمامی خلائق و همه انبیا و اولیا، در تمنای وصال حقند، عاشورا از حسین آن چنان وجودی ساخته است، كه حق برای وصال او بانگ ارجعی سر می دهد.

و اوج زیبایی این وصال را عقیله بنی هاشم رقم می زند آن جا كه سنگینی گرانبهاترین موجودات ماسوی الله را چون تحفه ای ناچیز برفراز دست ها می گیرد و ندا سر می دهد: «تقبل منا هذا القلیل».

و این دستان مصطفی و مرتضی است كه دست های تازیانه خورده و جسم رنج دیده زینب را یاری می دهد و این صدای زهرا است كه از حلقوم خشكیده دخترش برمی خیزد، رضایت و شعفی كه این قربانی قلیل در عرش می آفریند، آن چنان گران است كه بار آفرینش را به دوش كشد و این همان سری كه جنیان و ملائك و عالمان و عاقلان را یارای فهم آن نیست.

این بزم خلوتی است كه تنها حسینیان را مجال ورود داده می شود واین میدان، حرمی است كه اذن دخول آن، بریدن از هستی و تعلق است و برای آن كس كه حسینی شود چه آسان است كندن از ماسوی الله.

قافله حسین (ع) در حركت است. حسینی شدن سهل است و حسینی ماندن سخت، رمز ورود به این بزم، اشك است و شرط ماندن در آن، نماندن و فانی شدن، آنان كه حسینی اند، دیگر خود نیستند هر چه هست حسین است و خدای حسین، پس چه آسان است عاشق این جمال شدن و چه دشوار است رسم عاشقی به جا آوردن كه «عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشكل ها».

باید برای حسینی شدن، حسین گونه بود و این جز به مدد ارباب ممكن نیست. آری این قافله در حركت است و خوشا به حال آنان كه حسینی می شوند و حسینی می مانند «یالیتنا كنا معك».

ششمین سالگرد وبلاگ بافران و ورود به هفتمین سال فعالیت (سری سوم مطالب پیرامون بافران)

سلام

سری سوم از مطالب امسال پیرامون بافران را هم قرار دادم، این بار 40 مطلب را آوردم تا کمی سرعت بیشتری در انتشار داشته باشیم، حداقل فایده این بازنویسی ها این است که تجدیدخاطره ای برای من شد...

61- قلعه رستم و یخچال را در یابید: در بازدیدی که از پادرخت داشتم مقداری تراورس راه آهن کنار درب ورودی دپو شده بود و فکر می کردم برای آتش غذای دهه محرم است اما دوستی گفت نه این تراورسها برای اجرای راه پله قلعه می باشد و مسرور شدم که قدم اول برداشته شده است، دست مجریان طرح را هرکه باشد...

62- یک عکس: درعید 1390 یک سری تصاویر از بافرانمان  تهیه کرده ام، که شاید در روزهای عادی خیلی به آنها توجه نکنیم، دیدن این تصاویر خالی از لطف  نخواهد بود، تصویر زیر مربوط به برد کانون فرهنگی باقرالعلوم مسجدجامع بافران است که زیر ساباط در کنار آب سرد کن قرار دارد...

63- یاد یاران (13) بزرگداشت مردان بزرگی که به گردن ما حق داشتند ودارند: دوست بسیار خواستنی ام و داماد مرحووم عمو حاج جوادم عید علی رحیمی(علی جان) همو که بسیار خواستنی و بی پیرایه بود ادب و نزاکت تمام واین وجود را انباشته بود و متانت از تمام زوایای وجودش هویدا بود، در تمام مراسم روستا حاضر بود و تمام همت خویش را گذاشت که ...

64- تعطیلات عید را چگونه گذراندید؟: اگر خانه پدری به دست تیغ ناجواندرد لودر کوماتسوی زندوانی ویران شد و آوارش داخل دل دیوانه من تل انبار، حالا حداقل این باغ ویلا راداریم که یتیم ننه خاور گوشه آن بخزد و به یاد طفولیت و بچگی هایش آتش نسوخته خود را بسوزاند و بنشیند و بنویسد و ...

65- چند تا عکس ناقابلکوچه خاطره .کوچه ای که در آن رشد کردیم و به نمو نشستیم و شاید به خزان

66- یاد یاران (14)پاسداشت مردان بزرگی که به گردن ما حق داشتند ودارند:خدا میداند که تمام واژه های دوست داشتن و عشق در برابر روح متعالی او سرتعظیم دارند که مردان بزرگی همچون حاج حمید مفتاح گلی از گلهای بهشتی اند تا در این زمین خاکی رایحه بهشت را به مشام ما بیاورند...

67- دو تصویر ... بدون شرح ...

68- بدون شرح

69- پل و چفته پشت شومال خانه: هوا تقریبا سوز زمستانی دارد، اما شکوفه های درختان داخل باغجه مادر حکایت از آن دارد که زمستان رفته است و جای خود را به بهار داده است، کوچه ها آب و جاروب شده اند، دختران کار و تلاش و انتظار نیز این چند روزه مشکل بافتن قالی را ندارند، فرشها شسته شد...

70- واقعا بدون شرح

71- یادی از ویطن

72- حلوای خیراتچشمهایم را بر هم می گذارم، ماما یک چایی بوراتا بیریزم، دستت درد نکند ماما .بریز که حسابی چایی می جسبد، ممد آقا بورا  شوما هم ؟، بیریز، چایی مادر خستگی را از تن من و پدر بیرون می آورد...

73- انتصاب آقای یوسف حسنی به سمت فرماندار شهرستان نایین:انتصاب بافرانیان گرانقدر، در هر جای ایران اسلامی، به عنوان مسئولین خدوم به ملت، پیش از هر چیز افتخاری برای بافران و ما بافرانیان خواهد بود. اینکه آقایان دکتر حسین حسنی بافرانی و یوسف حسنی بافرانی مناصب مهم شهرستان نایین را برعهده دارند نشاندهنده توانمندی و استعدادهای غیرقابل انکار مردمان خطه بافران می باشد...

74- یادی از یار سفر کرده دبستانی ام: تو بو خسروم ، چگونه باور کنم که تو نیستی ، نه در کنار من و نه در کنار خانواده ات، نه هرگز گمان مبر که ما هجرتت را باور کنیم تو در تمام بهاران برایمان از رویش سبز جوانه می گویی و در هر خزان اشتیاق آمدن بهار را ...

75- یادی از ویطن (2)نگاهی گذرا از زاویه دوربین غضنفر در عید 90

76- یادی از ویطن (4)نگاهی گذرا از زاویه دوربین غضنفر در عید 90

77- یادی از ویطن (5)نگاهی گذرا از زاویه دوربین غضنفر در عید 90

78- آقا فرق ...نفر بعد محمد حسین بخواند، به جملات دقت می کنم آن مرد با اسب آمد، اسب دیگر چیست ؟ما که تو بافران اسب نداریم .اسب دیگر چه حیوانی است ؟، زنگ تفریح به پر رویی می زنم .آقا یک سوال ؟، چیه پسرم ؟، آقا اسب دیگه چه حیوونی است ؟.، آقای تقی پور نگاهی به چهره ام می اندازد .با خنده می گوید تو خانه خر دارید؟، آره آقا تو باربند یک خربندری  داریم، خوب،  اسب همون خر است اما نوع  پیشرفته اش...

79- یادی از ویطن (6)نگاهی گذرا از زاویه دوربین غضنفر در عید 90

81- حنا زدن به انگولی...اکثر بچه محصل ها سه ماهه تابستان را قالی می بافند و چه دل نشین است سمفونی نقشه خوانی آنها و راه قالی را نقشه کردن ، ا  انابی دو تا ول ایکی بزن جون    زدم جون، با ابروشوم شش تا روخود بیزن جون   زدم جون، با لاکی رو خود بیزن جون    زدم جون، خوی فیلی ایکی میاد ویکی میرد بزن جون     زدم جون، و تو پری راه نقشه شده و القاج کشی سفید و خاکی یا آبی ودفتون وقیچی  و مجددا نقشه ...

82- یادی از ویطن (7)نگاهی گذرا از زاویه دوربین غضنفر در عید 90

83- یادی از ویطن (8)نگاهی گذرا از زاویه دوربین غضنفر در عید 90

84- یادی از ویطن (9)نگاهی گذرا از زاویه دوربین غضنفر در عید 90: آخرین زمینهای کشاورزی روستا که احتمالا به یمن تمدن جدید شاید سالهای دیگر شاهد آن نباشیم که خدا کند اینگونه نشود...

85- یادی از ویطن (10) نگاهی گذرا از دوربین غضنفر در عید 90

86- زبونی(شیطونی): چه می چسبید اگر یک لیوان چای شیرین می داشتیم که با این نان برشته بزنیم تو رگ، شبها ساعت نه به بعد هر تیر چراغ برق کوچه مال یکی است، از پشت بام خانه حاج حسن که روبروی خانه  ماست بالای تیر چراغ برق چوبی سیاه رنگ می روم و لامپ 60 آن را بایک لامپ دویست...

87- بازی با قسمتی از شعر اهل کاشانم زنده یاد سهراب اما با بیان طنز: اهل بافرانم، روزگارم   بد نيست، لقمه  ناني دارم ، سر سوزن هوشی، مادري داشتم با دلی رویایی، دوستاني ، که دیگر هیچ مپرس ، *****، و خدايي كه بغل وا کرده، لاي اين  خربزه ها .پای آن قاپق پیر، توی چیت وکشوان...

88- تسلیت: جناب آقای مهندس فروزان، چه سخت و طاقت فرساست غم هجران خواهری فداکار و مهربان را باور کردن و به یاد خوبی های او در دل گریستن و به زبان هیچ نگفتن و جای خالی او را نظاره کردن...

89- انا لله و انا الیه راجعون: برخود لازم دیدم این مصیبت بزرگ را از طرف نویسندگان و خوانندگان وبلاگ بافران، خدمت جناب آقای فروزان و آقایان مفتاح و فخرایی و سایر اقوام و بستگان آن مرحومه تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای ایشان  صبر جزیل و برای آن مرحومه علو درجات را مسئلت می نمایم...

90- مراسم کلنگ زنی کارخانه کاشی و سرامیک بیستون بافران: به اطلاع مردم شهید پرور شهر بافران می رساند در سال جهاد اقتصادی با همت مضاعف و پیگیریهای شبانه روزی  شورای اسلامی و شهرداری بافران، با حضور مسئولان محترم شهرستان و استان و به خصوص جناب آقای دکتر حسنی نماینده محترم شهرستان های نایین و خورو بیابانک ...

91- تسلیت: جناب آقای فروزان، از شنیدن خبر درگذشت خواهر گرامیتان بسیار متاثر شدم، بنده این ضایعه را به شما و خانواده محترمتان تسلیت عرض نموده و برای آن مرحومه از درگاه خداوند متعال مغفرت، برای شما و سایر بازماندگان صبر جمیل و اجر جزیل خواهانم

92- پروژه جدا سازی جوق کشوان از حمام تا تنورچو(مسجد حاج باقی )کلید خوردبه فضل خدا و به همت شهردار محترم و شورای گرامی روستا (ببخشید شهر ) پروژه جدا سازی جوق کشوان ازمسیر قدیمی حدفاصل  حمام تا تنورچو (مسجد حاج باقی ) کلید خورد .باشد تا با این طرح از هدر رفتن آب و خسارت رطوبت به مسجد جامع جلوگیری شود...

93- درخت پله مسجد آدینه

94- آخرین بازماندگان کوچه خاطره .با کوله باری از رنج وعشق وتعصب: اینان که اکنون از رنج زمانه صورتی چروک شده دارند، روزگاری جوانی کرده اند در این کوچه، و در سایر کوچه ها و در وطنی که بافران می نامیمش، سخت احترامشان را نگاه داریم که تا چندوقت دیگر خدای نکرده افسوس اینها را نیز خواهیم خورد...

95- حالا دیگه می دانم مونار مسجد آینه چند تا پله داردبه دارشکون می رسیم . دارشکون نیز آن صفای قدیمی را ندارد .از فوشاری آب خبری نیست .هشتی خانه عمو حاج جواد خراب شده است و حسین عمو یی نیز بافران نیست که کاسه ای آبی بیاورد.

درب خانه همشیره پارچه سیاه تسلیت حکایت از غمی بزرگ دارد و لباسهای سیاه خاکی  بر تن ما، داستان غم عظیم  روزها و سالهای پیش روی  .

96- حکایت عجیب درخت پله مسجد جامع: این درختچه که فی نفسه عجیب می باشد و بیرون آمدن آن از دل سنگ و اسفالت و سیمان قابل تامل است حکایت عجیب تری هم در دل خود دارد که باعث می شود هرگاه به آن می نگرم تاریخچه ای  بس بلند، شاید به بلندای یک قرن از پیش رویم بگذرد...

97- دارالقران کریمه اهل البیت حضرت معصومه (س ): دارالقرآن کریمه اهل البیت، حضرت معصومه سلام الله  اهدایی ورثه مرحومین حسین و معصومه عرب

98- اعتکاف امسال در بافران: وبلاگ نسیم بافران یک سری از عکسهای اعتکاف راقرار داده اند، و در این میان سه عکس جالب توجه بود و خاطره انگیز...

99- دست گل شهردار درد نکندتصویرهای ذیل به ترتیب طرح جدا سازی جوق کشوان از حمام تا تنورچو- خاکبرداری اطراف قلعه رستم و جدول گذاری اطراف مسجد آرامستان و خیابان کناری آن برای پارکینگ خودروها و اینترلاک پیاده روها می باشد

100- باز خوانی مجدد نوشته اوایل عید و تشکری جانانه:نمی دانم نام که را بیاورم. شهردار محترم،شورای اسلامی شهر، میراث فرهنگی، فرماندار محترم، نماینده معزز، دوستان وبلاگ نویسم، و همه و همه که عاشق این روستا هستند وبرای تعالی آن دل می سوزانند. دست و پنجه همگی درد نکند، از صمیم قلب از همه شما یاران صمیمی و...

اشک

تو که چشمهایت دیریست از غم بی اشکی تنگ شده گوئی سرچشمه اش خشکیده و در آن اشکی نیست که ببارد غم بی اشکی یا غمداری هم که راحتت نمیگذارد حتما با زبان اشک قصه و غصه گوئی را نمی دانی

تو که از کاوش و کنکاش خود خسته و کنده شدی اندیشه ات را هم گردباد غم برای رفتن به جنون فکری غبارآلود کرده است گوئی احساس تلاطم در خود داری درب احساس را برای همیشه به روی خود بسته داری .

میدانی بوی مهربانی و گرمی نمی دهی .

فکر نکردی شاید اشک در تو راه گم کرده باشد .

تو غم داری و اشک هم راه گم کرده است گوئی دوان دوان دور بدن در رگها جاری شده و حرکت می کند تا محوائی بیابد و گاهگاهی برای غم یاشادی سرازیر شود بیراهه رفته ولی رفته است .

فکر می کردی اشک غم و شادی در خونت رخنه کرده باشد و هم رنگش گردد

حال تو نگذار جا خوش کند .

این اشک راه گم کرده ای است که شاهد ماجرا و مشاهده کننده تمامی حفره هائ است که هر شب پر تپش وتنش در قلبت تنهائی ایجاد میکنی می دانی از روزی که دست برسر تجمل و ریا و غرور و خودپسندی کشیدی و با آنها همرنگی پیشه کردی و هم مرام و یکی شدی اشکت خونی رنگ شده است .

اشک راهش را به خونت به خوبی پیدا کرد و همانجا آشیانه دائمی کرد تا اینکه صاحب خانه باشد و در رگهایت جوش وخروش کند و تو خودپسندی پیشه کنی و آتشفشان براه اندازی و مردم نما شوی .

اما چون جوشش درون در دید فیزیکی مردم نیست و کسی از آن خبر ندارد مانند آتشفشان خاموش باید راهی به بیرون بیابد پس به جانت می افتد آن موقع با آتش درون چه میکنی

حالا با وجودت که هر روز و شب گواهی می دهد که میسوزم و جان سوز شدم چه می کنی .

منتظر یک زلزله وجودی هستی که بقیه سالهای زندگی ات راکه ورق می زنی و بر پیکر خیال استوار گردیده است زیر آوار خواب و رویا مدفون کنی

و تقصر را به تقدیر گره بزنی .

می خواهی درفضای پر هیاهوی اشک و خون ساز خوشی را گام به گام در وجود تشنه این روح و ذات اذلی بزنی و در وجودت بریزی و اگر نشد بچکانی .

آن موقع انتظار داشته باش شرح شوریدگی های این وجود قبلا دیوانه و مجنون رفتار با زندگی جدید ترسیم و تقدیر و عرضه میشود .

چون جانت را اندک اندک نوای آهنگها می گیرد و دیگر همه ساز ها را با نتی که با اشک ساخته ای و آرشه همه ساز ها را در دست داری می نوازی و سپس گوش میکنی  .

به شرطی که راه این اشک که به خون رفته بود را به غم انگیز ترین ویرانه مبدل سازی و زیر آوار این خواب و خیالهائی که آن موقع در خلسه خود می دیدی مدفون کنی.

این آشفتگی روحی به دلیل درزی است که از اشک بجای چشم در خون لانه کرده است یا درزی است که می خواهد تا زنده ای سر بر بالین مرگ نهی و حدیث نکبت بار یاران و مردم را داشته باشی

اما اشک میخواهد تا مرده سر بر بالین مرگ نهی و چشمه اشک با تو بمیرد نمی خواهد درخون جای بگیرد

می دانی یادگار از تو چه می ماند امضا صداقت و شهامت و زیبا دیدن این چشمهائیکه همیشه با اشک بود وهر موقع به موقع با دیگران و برای دیگران باریدن داشت .

بیا شاهد آمیزش حسی و خو گرفتن اشک با خون باشیم ولی درهم جاری نباشند تا اشکی زلال و مرواریدی همیشه در چشمانمان چه ماتم و غم ویا شادی و سرور داشته باشیم

باید در مسیر زندگی لختی در وجود لایتناهی پرسه زد و فهمید عطشهای شبانه روزی از تشنگی نیست میتوان با اشک فرو نشاند و فقط نظارگر تشنگی باشیم و در تمام لحظات عمر پلکها با به هم زدن آرام خود به آرامش و آرایش اشک کمک و راهر و و راهنما باشند

اشک دوست داشتنی است چه از سر غم یا شادی باشد اما وقتی از سر چشمه باطن زلال با زبان گفته شود .

دیگر در معبد وجودت تاریکی حس نمیکنی شکیبائی بر بقیه ایام عمرت جاریست و سایه بلند گذرعمر زیبا و دیدنی میگردد.

محمدرضا اعظمی بافرانی

 

کد نوحه «شد محرم تا...» برای وبلاگ

به نام خدا و با سلام

آقای فروزان چنان استقبال زیبایی از محرم کردند که دیگه حقیقتا حرفی برای گفتن در این باب ندارم، لذا منباب تکلیف و احترام، آغاز این دهه ماتم را خدمت تمام همشهریان گرانقدر تسلیت عرض می کنم...

و اما در راستای کاری که سال قبل کردیم امسال هم برای محرم کد نوحه ای روی وبلاگ قرار داده شده، که این کد توسط خود اینجانب و به کمک مجموعه نرم افزاری پیچک تهیه شده. کد نوحه امسال مربوط به نوحه «شد محرم تا...» سید جواد ذاکر است، برای کسانی که علاقه دارند از این کد استفاده کنند، کد را قرار می دهم، برای استفاده کافی است فایل کم حجم زیر را دانلود کرده، و کد مربوطه را از داخل آن کپی نمایید، این کد را  در بخش تنظیمات وبلاگ، کدهای اختصاصی کاربر، پیست کنید.

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

http://s1.picofile.com/file/7195912903/code.txt.html

-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

التماس دعا

ششمین سالگرد وبلاگ بافران و ورود به هفتمین سال فعالیت (سری دوم مطالب پیرامون بافران)

سلام

اولا تشکر می کنم از آقای فروزان بابت مطلب زیباشون، اینجانب از همین جا دست ایشون و سایر بزرگوارانی که بر وبلاگ منت می گذارند و با مطالبشون باعث می شوند گنجینه ای ناب و فراموش نشدنی در این وبلاگ شکل بگیره، می بوسم و کمال تشکر را دارم، و انشاءالله امسال بتونم بدقولی سال قبل را جبران کرده و جلسه ای در ایام عزاداری محرم، در بافران داشته باشیم.

دوما ممنون بابت ابراز لطف بینندگان نسبت به وبلاگ، که بی شک همین خوانندگان و همشهری های گرانقدر هستند که در این شش سال همراه صمیمی ما بوده اند.

سوما به رسم مطلب سابق 30 عنوان دیگر از مطالب پیرامون بافران دروبلاگ را منتشر می کنم، انشاءالله تجدید خاطره ای شود و جمع بندی از مجموع صحبتها

رابعا، تلاش داریم امسال و سالهای بعد هم بتوانیم با هرچه پربارتر شدن وبلاگ، آن را به فضای بحث و تبادل نظر پیرامون مسائل روستای شهرشده مان، بالاخص مباحث فرهنگی اجتماعی تبدیل کنیم، انشاءالله 


31- افتتاح خیابان 9 دی مبارکتان باد: 3000 تقسیم بر 600 می شود 5 متر ناقابل، خوب حالا فهمیدی آقا راز مسئله را؟خدا خوبت کند غضنفر که اینقدر نکته بینی، فکر کن خیابان 5 متری هم داریم نه والله، این که خیابان نیست، این کوچه است...

32- اسفند ملتی ...: دیگر قرار نیست به منازل و کوچه ها بزنید، دیگر قرار نیست در همه روستا آبپاشی شده باشد، کوچه های قدیمی، در کوچه هایی که در تمام عمرتان، به آنجا نرفته اید سر بزنیدبه کوچه پس کوچه های دجله بروید، سقره، محله بالا، دروازه،همه جا دیگر هیچ قراری نیست، تنها ...

33- پیشنهاد غضنفر به شهردار محترم وشورای گرامی روستای تازه شهر شده بافران: بیبن آقا ما تو هر فامیلی یک بزرگ خاندان داریم، چه اشکال دارد که کوچه هایی که منازل عزیزانی در آن کوچه قرار  دارد، به نام آن عزیزان نامگذاری شود؟ کو چه ای به نام پر غالمان، کم خدا بیامرز آقای خرمپور خدمت کرد؟ چه اشکالی دارد کوچه ای به نام خرم باشد...

34- یاد یاران 1: تنها استاد ده که برای ساختن خانه و تعمیرات بایستی از او وقت می گرفتی وبه قول خودمان هنداچمان می کردی و نوبت می گرفتی، و خوش قول برای هنداجمانی که کرده بود، قبل از آمدن او ملات و خشت و سایر مایحتاج بنای آماده بود و استاد محمد در ساعت معین تعویض لباس می نمود...

35- یاد یاران (2) یاد مردانی که بر گردن ما بسیار حق داشته اند و دارند.: کارش شده بود صلح و صفا دادن مردم و پایان دادن به مرافعه و معرکه های آن زمان، هر کس مشکل خانوادگی داشت دعوایی داشت، نزاعی داشت، آخر کار میانجی و حلال مشکلات کسی نبود جز خدابیامرز خرمپور، چهره دوست داشتنی، و نافذش هیچگاه از صفحه خاطراتم محو نمی شود...

36- آبدارخانه غضنفر هیچ شعبه ای در هیچ وبلاگی وسایتی ندارد.: بایستی به عرض برسانم که ابدارخانه غضنفر هیچ شعبه ای در هیچ وبلاگی و سایتی ندارد و با اجازه بزرگترهاو باباو مامانم اینا و داداش دکترم تو آلمان و برادر روانشناسم تو خلیج و بزرگتر ها و کوچکترای مجلس و به فضل خدا و همت غضنفر نخواهد داشت ...

37- یاد یاران (3)پاسداشت مردانی بزرگ که بر گردن ما بسیار حق داشته و دارند: فرزند بزرگ شیخ محمد را خدا به سلامت بدارد که الحق شناسنامه زنده دیارم بافران است، خدابیامرزد مرحوم شیخ و همسرش صاحب جان را، آقای شهریاری را همه میشناسید و نیازی به معرفی ندارند و آشنایی. کوچک و بزرگ، خرد و کلان همه او را میشناسند، مردی بسیار با ذوق...

38- کارنامه اعمال یکساله آبدارخانه غضنفر: خلاصه کارنامه یکساله وب نوشت  و وب گردی غضنفر، غضنفر زحمت کشیده و مطالب یکسال گذشته را که داخل وبلاگ گذاشته ایم و ماحصل  نوشته های شخصی خودمان بوده را فهرست کرده است ...

39- یاد یاران (4)پاسداشت بزرگ مردانی که به گردن ماحق داشتند و بسیار دارند: جناب آقای حجت الاسلام آقای اسلامی به اتفاق حاج محمود امامی و حبیب الله عرب و ... از بچه های قدیمی بافران بودند که بعد از تحصیل در حوزه علمیه نایین  برای ادامه تحصیل عازم حوزه علمیه قم شدند، و تحصیلاتشان در قم مصادف با دوران پر شور انقلاب شد...

40- درب های جدید مسجد جامع؟: با اجازه ایشان این دو عکس را اینجا قرار می دهم، دربهای سبز آهنی مسجد تبدیل می شوند به این دربهای چوبی منقوش و شیشه کاری شده، این را نوشتم که بافرانیان خارج بافران(مثل این حقیر)، اگر سری زدند به بافران، جا نخورند  و از قبل آمادگیش ...

41- یاد یاران (5) پاسداشت مردان بزرگی که به گردن ما حق داشتند ودارند- فرزند فرهیخته روستای حاشیه کویر، که خداوند او را به سلامت بدارد، کسی نیست جز دوست بسیار دوست داشتنیم ، رفیق شفیقم، دکتر جابر امامی بافرانی، مردی از تبار خواستن، از طایفه عشق، از عشیره لیلی، از قبیله مجنون. ..

42- آش جو و شلغم:درب خانه را می زنم، مادر درب را باز می کند، چشمش که به من می افتد آه از نهادش بلند می شود، ماما بوراتا بیمیرم، این چه وضع و روزی است گو داری، ماما هیچی بهم نگو، فقط بیذار برم زیر لحاف کرسی طو خانه که سیاه شدم از سرما، چه کیفی دارد تن یخ زده را به گرمای ...

43- یاد یاران (6)بزرگداشت مردان بزرگی که به گردن ما بسیارحق داشتند ودارند: اولین معلم روستا کسی نبود و نیست جز  آقای حمید حسنی بافرانی، مردی از تبار باران، بزرگ زاده ای از خانواده ای بسیار بزرگ، فرزند مرحوم حاج فتح الله بسیار بزرگ، اما متواضع، مردی از سلاله عشق، رودخانه ای از دریای عرفان، استاد مسلم ادبیات و عروض ...

44- درخواست...: مسلما آقای فروزان خودشون افراد زیادی را برای ادامه این بحث در نظر گرفته اند، اما با این وجود خواستم از بافرانیان گرانقدر تقاضا بکنم هر یک از دوستان  که افرادی را می شناسند که می توانند موضوع نوشته های آقای فروزان قرار گیرند، از طریق همین وبلاگ به ایشان ...

45- شو سال  ماه نو: چه می شود که داخل سفره لحظه تحویل سالمان، این سین ها را قرار دهیم، سلام، سلامتی، سرخوشی و شادی، سعادت، سروری، سیادت، سخاوت ،یادش بخیر، سالیهای بسیار دور، حدود چهل سال قبل و روزهای قشنگ عید، خدابیامرزد ماه بانو را ، خیاط لباسهای عیدمان...

46- بافران ... عروس کویر: بافران برفی هم زیباست ...

47- پروژه احداث جاده رامشه – ابركوه درمرز مشترک اصفهان- یزد در حال اجراست:حکایت از برچیده شدن بساط گردش و گردشگری  از نایین (البته تا حدودی) را داشت ... و آن هم احداث مسیر جدید اصفهان - یزد... متن خبر، خبر فوری، خبر فوری!!! تین نیوز( شبکه خبری صنعت حمل و نقل) : بابهره برداری از راه در حال احداث رامشه - ابرکوه ترافیک مسیر ...

48- یاد یاران (7)پاسداشت مردانی که بر گردن ما حق داشته اند و دارندشاگرد مرحوم ملا عبدالحسین امامی بود و نزد آن مرحوم درسهای دینی را فرا گرفت. امام مسجد جامع است و در کنار آن  آهنگری  وکشاورزی . آری از حاج میرزا حسن عرب سخن می گویم. مردی خدا ترس و خدا پرست .محجوب و محبوب و دوست داشتنی. بی آزار .کسی را در طول عمرم ندیدم که کوچکترین دلخوری از او داشته باشد...

49- یادیاران (8) پاسداشت مردانی که به گردن ما بسیار حق داشته اند ودارنددست همه آن عزیزان را به عنوان شاگردی کوچک برای هزاران بار می بوسم .می بویم و بر چشمانم می گذارم  همه معلمهای زندگیم .....

50-یاد یاران (9) بزرگداشت مردان بزرگی که به گردن ما بسیار حق داشتند ودارندمرد خدا پرست و مسجدی، کسی نیست جز علی اکبر مروارید، و چه اسم زیبا وبا مسمایی  پسوند اسم مبارکش می باشد .احتمالا نام مادر والا مقامش می باشد .و چقدر سلیقه داشته اند که این نام زیبا را بر گزیده اند آنهم در آن سالهای بسیار دور و گذشته...

51- چایی هیزمی : اما شرطش اینه که تو باغ ویلای  گزلان تنهایم نگذاری .که چایی با آتش یک چیز دیگه هست، رو چشمم آقا. جان طلب کن  .چایی هیزمی و زغالی که قابلی ندارد...

52- یاد یاران (10)پاسداشت مردانی که به گردن ما بسیار حق داشتند ودارند: احمد ما هم از یارانی بود که حج خویش را نیمه تمام گذاشت و مدارک اسم ورسم دار مهندسی و.... را رها کرد و وارد دانشگاهی شدکه استادش حسین (ع ) بود  و واحدهایش شهادت. والحق که دروس عشق را به درستی آموخت، ودر امتحان نهایی دوست داشتن ،رو سفید از آب در آمد...

53- دیدار سال نو در آرامستان پاکی ها: دستان سردم از گرمای وجود مادر جان می گیرد .بر می خیزیم .راه طولانی نیست تا دیدار پدر. خود را در آغوش پدر همچون آهویی خرامان رها می کنم .بر دستان زخم خورده از رنج دورانش ،بوسه ها می زنم .می بویم .به وجد می آیم .به شور می نشینم. چه زیباست محفل صمیمی من ومادر وپدر، این مثلث خواستن وعشق و محبت...

54- نیم نگاهی به طرح حرم تا حرم: شاید نیازی به توضیح بیشتر نباشد، اینجانب نه تخصص خاصی در این خصوص دارم و نه وقت زیادی صرف جمع آوری مطالب نموده ام، اما با همین اندک مطالب در دسترس و طرح نکات کلی و همه فهم در این خصوص سوالی را از مسئولان محترم دارم، آیا نبایددر طرح بازنگری های ...

55- یاد یاران (11)پاسداشت مردانی که به گردن ما بسیار حق داشتند ودارند: حاج محمود امامی را همه میشناسید، نیاز به  معرفی ندارد، برادر بزرگوار معلم شهید احمد امامی، فرزند پدری وارسته و مادری مومنه از تبار ملامظفر بزرگ، این شیخ و آخوند فرزانه، این شاعر و این امام جمعه قدیم روستا...

56- یاد یاران (12)پاسداشت مردانی که به گردن ما بسیار حق داشتند ودارند:از میان یاران دبیرستانیم، هم کلاسی ام، وظیفه خود میدانم یادی کنم از فرزند مرحوم ملاباقر، حاج آقا مجتبی پوربافرانی فرزندمرحوم ملاباقر...

57- سلامی از بافران :-) : باور بفرمایید نویسندگان این وبلاگ هم آدمیزاد هستند، نه بنده، نه بقیه نویسندگان وقتشان را از سر راه نیاورده اند که اینطور مورد سوءظن قرار بگیرند، خدا مارا ببخشد... راستش دیگر راهی به نظرم نمی رسد جز اینکه خودم و دوستان را به تقوای خدا توصیه کنم...

58- تور مصر: چهره های مردان و زنان زحمتکش این دیار، حکایت از درد دوران دارد و کار...و کار، اینجا دیگر نه از کرم ضد آفتاب خبری است و نه از ... اینجا تلاش است و تلاش ،و جالب اینکه در مهمانسراهای بازسازی شده به سبک سنتی، این زن خانه است که بیشتری مسئولیت را به دوش دارد...

59- مرد است و قولش: و اکنون در خلیج برچسب روی شیشه عوارض سالیانه ماشینم با اسم با مسمای روستایم، شهرم، خانه پدریم، مایه افتخارم است، و مباهاتم، و یک خواهش کوچک از شهردار بسیار دوست داشتنی  و خوشگل شهرداری شهرم ، روستایم ، دیارم که حداقل یک باجه از بانکی یا یک آی تی امی ...

60 - تسلیت با تاخیر:ابتدا پوزش می طلبم بابت تاخیر، و بایک تاخیر نسبتا زیاد، درگذشت حاجیه خانم منور عرب بافرانی مادر شهید محمود عرب بافرانی، را به همسر و فرزندان ایشان و کلیه وابستگانشان بالاخص برادران و خواهران آن مرحومه و خانواده های ایشان تسلیت عرض می کنم...


ششمین سالگرد وبلاگ بافران و ورود به هفتمین سال فعالیت (سری اول مطالب پیرامون بافران)

سلام

بار دیگر آذر رسیده و هرسال فرارسیدن آذرماه یادآور تولد وبلاگ بافران، است. وبلاگ بافران شش سالگی خود را می گذراند و وارد هفتمین سال کاری خود می شود. امسال هم به رسم هر سال مطالب مرتبط به بافران که در طی یک سال گذشته منتشر شده را قرار می دهیم. از آنجا که مطالب زیاد هستند، سعی می کنم هر شب 30 مطلب را قرار بدهم. ضمنا خلاصه ای از هر مطلب هم جلوی آن درج می شود.


1- شب اول محرم: امسال هم می آییم و نظاره گر دسته اسیران می شویم،  و در دل نجوا می کنیم که یتیمی درد بی درمان یتیمی...

2- تغییر نام وبلاگ: ضمنا بنر آن سایت به اینجا منتقل شده و نام این وبلاگ هم به بافران، جامعه مجازی بافرانیان تغییر کرد...

3- عزاداری امسال بافران؟ : متاسفانه بسیاری از دوستان ما فرق سنت ها و مراسم های دیگر را نمی فهمند، یا نمی خواهند بفهمند، اضافه شدن سنتی در یک مراسم، مثلا سنت های جدیدی که تلاش می گردد به عزاداری ها اضافه شود و نام نمی برم، کار یک روز و دو روز نیست،کاری بسیار نرم است، اینگونه رفتار کردن تنها باعث می شود که مردم احساس کنند به مسخره گرفته شده اند، بترسید از چنین احساسی ... بترسید...

4- سوالی بسیار مهم - حتما نظر بدهید انتظار از مسئولین برگزار کننده عزاداری چیست؟ آیا انتظار این است که سخت گیری کنند؟ آیا انتظار مدارا با همگان است؟ حقیقتا مسئولیت ایشان چیست؟ اختیارات ایشان چیست؟ باید چه کنند که برخی از اسیب هایی که در عزاداری ها دیده می شود را در بافران نبینیم؟؟...

5- فقط خواجه حافظ شیرازی نمی داند :از کودکی چون پدرو مادرم اهل بافران بودند هرسال بارسفر می بستیم به بافران.دیگه شرطی شده بودیم. آهنگ تحویل سال رو که می زدن ماهم آهنگ حرکت به سمت بافران می کردیم. دیگه سرتون رو درد نیاورم که در هر بار رفتن هاو برگشتن ها من به آنجا عادت می کردم...

6- حالت تدافعی گرفتن ممنوع! خانمها، سیاه پوش، در گوشه ای جلوی پادرخت جمع شده اند، دوبه دو، گروهی، فامیلی...

7- یادواره شهدای بافران

8- همه آمدنداما جای آنانی که در بستر بیماری صدای عزاداری دسته برادر حسین را می شنیدند و در دل خون می گریستند  بسیار خالی بود .خیلی هم خالی، وخدا به حق عباس علی در این روز بزرگ همه بیماران را شفا دهد .خصوصا بیمار عزیز ما را...

9- من فکر می کنم بافران دبی می شود: آری، بافران دبی می گردد، تورییست می آید باید امکانات کامل ایجاد کنیم، تا به قول نماینده خوشگل و تو دل برومان، شب را در کویر بماند و ستارگان را بشمارد...

10- اینجا بافران است، عاشورای 1389 خورشیدی!: صدای چاوشی، بوی اسفند، رنگ خون، کاروان اسرا، فریاد اشتران، مصبت خوانی اسرا، صدای نی، شیون زنان، گریه های سینه زنان و زنجیر زنان، صدای دهل ها، پیرمردان شال زن و غیره و غیره و غیره ... به هر سو که می نگری یادآور واقعه ای است، گویی قرار است ...

11- دل دیوانه: خر رمضان همسایه افسار شده با میخ طویله ای محکم در دیوار باقی مانده اتاق آلمانی که روزگاری من در آن رشد کردم، آن طرف  دیگ و کلنگ برای آش و عزاداری و چه نگاه حسرت باری بر خانه پدری کردم...

12- خوشامد: بعد از اینکه خانم عرب بافرانی به جمع ما اضافه شدند باعث افتخارم استکه حضور خانم امامی بافرانی را درجمع خودمون اعلام کنم ایشون افتخار دادن به ما و قبول زحمت کردند که درباره بافران و بافرانیان بنویسند و ازشون کمال تشکر را دارم...

13- تصاویری از مراسم یادواره شهدا و عاشورای بافران 1389: به نقل از نسیم بافران...

14- تو را خدا اذیت نکنید:بگذارید من هم در جغرافیای خاطراتم، روستایی داشته باشم اگر نگران تابلو شهرداریش هستید، تابلو هم نصب می کنم، اما حداقل اجازه دهید در جغرافیایم این تابلوخودنمایی کند.(شهرداری روستای بافران) ...

15- همت کنید یاران: بیاید نگذاریم این یخچال قدیمی از بین برود، مگر جقدر هزینه دارد جز مقداری خشت و کاهگل؟ ...

16- سلامی چو بوی خوش آشنایی: بنده حقیر فاطمه امام از اهالی بافران و ساکن شهرستان طبس، سلامی گرم وصمیمی خدمت همه نویسندگان وبلاگ بالاخص خانم عرب بافرانی و همه بافرانیهای عزیز دارم، از اینکه توفیق یافتم در جمع شما باشم بسیار مسرورم...

17- چقدر بهت گفتم ته دیگ نخور شب عروسیت بارون میاد:شاهزاده پسر عجب هنرمندی تو، ایوالله... در پشت پدر یگانه فرزندی تو، ایوالله... هروقت که شوی سوار اسب عربی، ایوالله..دینت به محمد است و عشقت به علی، ایوالله...

18- بیایید عوارض سالانه ماشینهایمان را به شهرداری روستایمان بدهیم:اون وقت در سالیان دور تصویر یک تبدیل میشه به تصویر دو ، بعد بگید بچه های بافرون نخبه نیستند...

19- می دانید مونار مسجد جامع چند پله دارد؟:کوچه دم درب مسجد خلوت بود، حسین حمامی فقط دم درب حمام بود که او هم پس از چند دقیقه رفت داخل حمام، درب مسجد باز بود رفتیم داخل، گلم گلم تو حیاط با یک چوب برای خودش در حال شبیه در آوردن بود ، سلامش کردم...

20- از پادرخت تا مجتمع:تقاضای برادرانه دارم که روی ساخت آشپزخانه در پادرخت اصرار نشه، بنده خودم واقف به همه مشکلات فوق الذکر برای مجتمع هستم، و معترف به اوونها، ولی همه اینها در یک طرف و این ساخت آشپزخانه پادرخت هم در طرف دیگر، اصلا این کار قابل مقایسه با این موارد نیست...

21- دومین نامه به برادرم هوشنگ مرادی کرمانی: هنوز کوچه خاطره کودکی من هست، هرچند کف آنرا آسفالت کرده اند، و از دخترانی که کوچه را آب و جاروب می کردند خبری نیست هنوز صدای موذن از بلندگوی مسجد آدینه به گوش می رسد، هنوز انار خانه پدری هست، اگر رمضان را سرحال بیاوری برایت نی میزند و اواز می خواند...

22- نامه قدیمی: نماز را در گاراژ خواندیم و از آنجا به مهمان خانه ای که نزدیک حرم است رفتیم و اثاث و اثاثیه خود را پهن کردیم، رقیه کماجدان آبگوشت را با گوشتی که من از قصابی سرکوچه خریدم بار گذاشت(برای آبگوشت ظهر) و زیر چراغ والور را کم کرده تا نسوزد...

23- طنز - مهاجران بشتابید، غفلت مایه پشیمانی است: من به مهدی سفارش کردم تا به فکر کارتن باشد تا خرت وپرتها را بریزیم داخلش وراهی شویم، شما خود می دانید، ما گفتیم، دیر شد گله نکنید، آری دیر شد.......

24- اولین گل آخرین گل فوتبال زندگیم بود: الان سفره را پهن می کنم بیذار بابا بیاد، سفره آبی پارچه ای ورزنه ای را مادر پهن می کند  بوی دیزوی آبگوشت فضا را پر می کند .نان را تلیت می کنم و بابا گوشت کوبیده می زاره تو کاسه ام. چقدر آبگوشت با گوشت بره بومی خوشمزه است خصوصا اگر با پیاز بخوری...

25- پیراهن ...: ماما صداش را بلند می کنه، بچه «چهارتا کمزه گو کرایه نم کنه گو خرد در کنی» رو کولت بگیر و بیا...

26- بافران از فضا... : یکی از دوستان بنده جغرافیا می خونه و توانست عکسهای هوایی و ماهواره ای بافران را برام پیدا کنه، البته عکس را قبلا در گوگل مپ هم دیده بودم، اما به ذهنم رسید اینجا بعضیش را بیارم شاید جالب باشه دیدنش، روی بعضی از عکس ها توضیحات مربوطه را قرار دادم تا دوستان متوجه بشوند که موقعیت عکس چگونه است...

27- تور کویر: من از کلاس دوم دبستان تا اول دبیرستان همراه اخوی که معلم بود، چوپانان و خور و جندق بودم و خیلی دلم می خواست یکبار دیگر سری به آن دیاران بزنم و تجدید خاطره ای، هماهنگی های لازم برای جا و مکان انجام شد، و راهی شدیم بعد از حدود چهل و اندی سال ...

28- شیطنت: جوق کشوان پر از آب، سیدری هم مثل الآن وجود نداشت، آنقدر آب داشت که شبانه روز کرتها آبیاری می شد، باغ حاج ممد و ممد رضا و حبیب و باغ دیره در کشوان از سرسبزی و خرمی به نام اند...

29- مدینه گفتی و کردی کوبابم:آره با دهشاهی شروع کردم، اما برادر عزیز من اتوبوس دوریالی سوار شده ام، سوار ماشین اینترناش خدابیامرز حاج علی ملاحسین شده ام از بافران تا نایین به پنج ریال

گوشت، کیلویی پنج تومان را مادرم می خرید، سیب خاکی یک من شاه  (شش کیلو) ... 

30- مراسم اسفند ملتی بافران 89

آهنگ پول  

حال که من در انتظار شروع گردهمایی خودی های اقتصاددان و مالی خود خوانده این جا هستم پس از چندی می بینم برنامه ای برای کوک کردن سازی بی صدا و پول ربا دارند برای همین تخصّص و سواد کمی برای شرکت در این جمع آوری یا گردهمایی نیاز است .

این مهم را از قیافه های اغلب شرکت کننده های آن می توان فهمید .

آن ها که چنین نیستند که نیستند .

حتّی می توان موقعی را در آینده دید که تعدادی از این جماعت 
چمدان های دربه دری خود را در دست دارند و ماتم ترجیح دار صورتشان شده و به اجبار از این کشور به آن کشور رفتن آرزو و تمایلشان شده که روزی جلودار رفتارشان بود .

گویا همگی همّتی موهوم و هولناک با نتی آهنگین و پول ربائی برای خود دارند و برای عملی کردن آن در این جا جمع شده اند تا روابط اجرائی آن را پیدا کنند .

دون همتان همیننان هستند .

چون رابطه همت و کار و کوشش را با کار و درآمد نمی شناسند و خمیره ی ذات وجودی هر انسان نمی پندارند به همین دلیل رابطه ای بین آن نمی بینند شادابی و شیادی را همطراز می دانند اما نمی دانند دو صفت در دو انسان متضّاد است اگر چه از ظاهر افراد نمی توان تشخیص داد .

امّا فقط ازعهده ی چنین آهنگ سازان بی صفتی ساختن چنین آهنگی با نتی جان خراش بر می آید که شنیدن اصوات آن دل ریش کردن و ویرانی افکار عمومی در بردارد .

به دنبال آن ورق زدن روزانه کارهای چنین موریانه صفتانی که در درون جریان های اقتصادی نفوذ کرده اند هویدا است .

اگر چه همه جا نمی توان چنین نواخت و شنید .

دقت شان در رابطه با استشمام بوی پول و هرز دادن تک خال هنر زندگی چاق شان کرده است و بس .

گهگاهی صدای آهنگ دل آزارش عمومی می شود ذره ای غیرت و همّت مردم خواهی و کرامت انسانی در خمیر وجودشان از اوّل نبوده است .

تعظیم نامرئی به پول و روبایش آن با این که کار با آن را بلد نیستند و در لجن زار اوهام پوشالی هوس و رؤیا سر کردن به ویژگی شان بدل شده است .

همچون کارکرد اغلب چراغ های دریائی که دریانوردان را محتاط تر 
می کند خبری هست دقت را بالا ببرید مبادا با صخره های تاریک نزدیک ساحل که ناهموار نیز هستند برخورد کنید عمل می نمایند .

ولی باور نکردنی ، کلاسیک و کبک وار در زمستان بدنه اعمالشان هویدا است .

عقلشان از کبک کمتر است چون او از سر ناچاری در بعضی فصول چنین می کند .

این ها از سر باچارگی چنین حرکتی می کنند بهاری که شدند بدتر 
می کنند .

گاهی رفتار و گفتارشان چنان از لطافت و ملایمتی برخوردار است که گوئی فرشتگان آسمانی می مانند که برای تفریح سری به زمین زده اند و کاری به جز خدمت برای مردم ندارند .

امّا هیچ انجامی را جدی نگیر و انجام بده ذات وجودی شان شده و ذهن مشوشی برای آن ها ساخته است .

همه به این تالار که برای تجارت و اقتصاد و تورم چند روزی جای آن را وام گرفته اند دعوت شده اند که مشکل آفرینی یا مشکلی حل کنند فرقی نمی کند چون راه حل این جماعت برای هر دو یکی است .

اما اگر چنین نمی شد مشخص بود غیرت کاری در بین اغلب آنها وجود دارد ولی حالا همه مقصر هستند .

من هم که خودخوانده آمده ام و نزدیک درب خروجی درب اصلی همیشه باز اینجا نشسته ام چون عادت ندارند چنین کسانی به موقع بیایند پس درب ها تا آخر باز است .

که به دیدن آسمان بارانی مشرف باشم امیدوارم بلکه اکثراً بفهمند سکوت معنی دار با تمام معنا و داشته های روز جهانی اقتصاد برای کمک بی منت و مواجب هم شرکت کرده است .

امّا چهره خود را نپوشانده ام ببینم شاید کسانی مرا بشناسند و به سخن گفتن خصوصی و مشورت نه سخنرانی دعوتم کنند .

یاد بگیرند آنچه درسکوت نهفته است گفتنی است یادگرفتنی است فهمیدنی است و عمل باید کرد .

بدانند حتماً قبلاً در مورد این موضوع به خوبی در جهان سال ها سخن گفته شده امّا کو گوش شنوا در این جمع که همه ندارند .

هر چه این جا می گویند من خوب می شنوم درس خود را بلدند و درد را الحق خوب می شناسند ولی گویا قسم یاد کرده اند هر چه می دانند در تئوری بماند عملی نشود یا نکنند و بر عکس آن کنند .

ولی سکوت من هم علامت رضایت کامل از گفته های آنها نیست بلکه علامت ؟ زیاد دارد .

از باران یاد نمی گیرند قطره های آن چه با صلابت می بارد و صدایش گوش نواز و آرام بخش و برای همه سودمند است منافع سنجی و رفاقت هم یاد دارد ولی برای همه یکنواخت می بارد .

شنیده اید وقتی کنترل از دست باران در می رود چه خرابی هائی به بار می آورد و سیل آسا می گردد .

شما می گوئید کنترل از دست این ها در رفته است من می گویم نه امّا یک مشکل این جا هست .

این جریان تمام برودتی را که در ردیف های سراسر زیبا و مجلل این تالار جمع اند و مانند کوچه باغ های پیچ در پیچ نشسته اند فقط هوای دست کاری شده را که از بینشان خنک عبور و راحت شان می کند دوست دارند چون لمیده اند و این کار را عادت دارند و مطمئن باش به چیز دیگری گویا فعلاً احتیاج ندارند و غریبه ای را نمی بینند که بشناسند گوش شنوا هم که ندارند یا اگر دارند فقط یک کلمه را 
می شنوند پول باد آورده ای که حساب آن را هیچ کدام بلد نیستند 
می ستایند و می ربایند .

تقلید پولدارشدن را یاد گرفته اند و به همین دلیل مغزشان گردش خون کم لازم دارد کار تقلیدی فکر نمی برد که مغز گردش فعال خون بخواهد برای همین کودن شده اند .

هر چه علم اقتصاد فریاد برمی آورد ای انسان های چنینی چنین نیست که شما انجام می دهید .

اقتصاد و تجارت به شما می گوید عملاً باید چنین کنید جوابی نمی شنود و او نیز مانند من سکوت می کند چون علم فریادش عملی است و نه حرفی .

من هم که دلم از این روز بارانی در موقع آمدن بی جهت گرفته بود به بیرون نگاه کردم و در آستانه آسمان ایستادم بلکه جشنواره باران را تا تمام نشده بنگرم .

و با خود گفتم امروز نگاهم ازکدام صدا پوشانده و شنیده می شود و چه انعکاسی در معنای تجارت همگان دارد .

گوئی از فردا وضع معاش همه بهتر می گردد امّا امیدی ندارم .

آیا صحبت گویان که فن سخنوری تخصّصی را هم نمی دانند می توانند چنان که باید بکنند بگویند ؟

تا با انفجار فکری در آنها سکوت اعضای شعوری شان بشکند و از مرز خود گمگشتگی اندیشه های ذهنی خارج شوند و همگی امیدوار به آینده گردیم .

یا باید تنها به فکر مزرعه ی بارانی آسمانی که یکباره در بیرون آبی شد و خبر از اختتامیه باران می دهد بنگرم .

با اختتامیه گرد همه آیید چه کنم .

بگذار شاهد دو جریان باشم با گوش سخن بشنوم و با چشم آسمان نگر باشم گویا قرار است پنجره های آسمان امروز پس از باران باز گردند .

بازشد .

چنین نوشته بود.

مضمون هستی در عشق نهفته است و افسوس که همه این روزها مشامشان برای این چنین بوئی کند شده و بوی عطر عشق دیگری را در اطراف خود حس نمی کنند .

راستی اینجا بوی عطر عشق وزید و من نبوئیدم .

امّا اینجا بوی اسکناس را از چند کیلومتری طوری در آغوش می گیرند که اسکناس ها چروکیده و بدبو می گردند .

و من شامه ام این بو را از خود افراد گرفته و به آنها می گوید بوی باران را نمی شناسید بیایید با هم این بو را تجربه کنیم .


آبان 1390       

محمد رضا اعظمی بافرانی

نائین          

 

دو کلمه عکس!

و فدیناه بذبح عظیم...

با اینکه دو روز از عید گذشته، اما مطلب آنقدر تاثیر گذار بود که نتونستم از انتشارش بگذرم... التماس دعا


و من به "عید" فکر میکنم . . .

و به" قربان "فکر میکنم . . .

راستی . . .

اگـــــــر ابراهیم . . .امروز اسماعیلش را ذبح میکرد . . . باز هم عید بود؟

امروز عیـــــــد قربان اســتــــــــ .  . .

و من . . .

لهوف میخوانم . . .

و من. . . 

به تو فکـــــــــــر میکنم . . .

تویی که در یکـــــ روز72بار ابراهیم شدی . . .

ابراهیمی که نه خنجرش کند شد....

نه باز لبخند بر لب هاجرش نقش بست . . .

ونه  اسماعیلش دیگر از قربانگاه باز گشت . . .

لیلایش به اشک نشست و  علی اکبرش به خون . . .

ابراهیمی که اسماعیلش را قربانی کردند. . .

با خنجر 

اما نه با یک خنجر . . 

نه با یک نیزه 

نه با یک سنگ . .

نه با...

با هرچه که بود و نبود . . .

ابراهیمی که چشم اسماعیلش را بستند

نه با پارچه . . 

 با خون بستند . . .

نه برای اینکه دل پدر نلرزد . . .

بستند تا او نبیند و . . .پدرش به تماشا بنشیند . . .

و او را  به قربانگاه کشیدند. . .

و بریدند . . .

نمیگویم حنجر را. ..

مفعولی در کار نیست .  .  . 

که این ((بریدن)). . .به اندازه ی تفسیر اربا اربا. . . .مفعول دارد . . .

و...

امروز عید قربان اســتـــــــ. . .

و من. .. به تو فکر میکنم . . .که حالا...بعد از عرفه ..در مسیر کربلا 

 خوب تر از خوب میدانی . . .

قرار اســــتــــــــ تاریخ تکرار شود . . 

و ابراهیم تکرار شود ....و اسماعیل....

و آبـــ. . .قبل از قربانی . . .

آه 

فدای لبی که بر لبش نهادی . . .

وقتی که گفت:

واعطشا

راستی . . .تو چقـــــــــدر ابراهیم تری . . . یا حسین(ع)


************
از سامع سوم
www.samee3vom.parsiblog.com

نماز عید قربان بافران

نماز عید سعید قربان، در بافران، به امامت حاج میرزا حسن عرب اقامه شد.

به گزارش نسیم بافران، نمازگزاران صبح روز عید تکبیر گویان از درب مسجد جامع به سمت مسجد گلزار شهدا حرکت کردند و پس از استقرار، نماز عید را به امامت حضرت حجت الاسلام و المسلمین حاج آقا عرب امام جماعت محترم مسجد جامع اقامه کردند و در ادامه خطبه های نماز عید توسط حجت الاسلام عرب، ایراد شد.

نماز عید قربان بافراننماز عید قربان بافراننماز عید قربان بافران

دلی گرفت  

دل که گرفتنی نیست اگر شخصی در دل یا قلب او عارضه ای بوجود آمد و کم کم علاج پزشکی نگردید ناسازگار می شود و سکته قلبی ناقص و کامل و از این قبیل و گاهی مرگ فیزیکی را هم در پی خواهد داشت .

چه کسی به طور سمبولیک کلمه ی دل را بازیچه الفاظ احساسی و عاطفی و کاربرد آنرا ممزوج با حس نمود من خبر ندارم ولی کم کم در نزد گروهی و شاید برای اکثریت کاربرد دوگانه آن جا افتاده است و چنین شد .

دلی گرفت و ترک خورد و شکست و خون شد و سوخت یا باز شد و خلاصه این که دلم خواست و دل مشغول و دل آزرده و دل نگران شدم تو  دل چسب و دلنشین شو  .تا دل باخته دلدار شوی شایدبال پیدا کنی پریدن مانند پردنده گان پیشه ات  گردد در آسمان آفاق سیر کنی و از آنجا خود گشته و سپس دل سوخته به سمت معبود د ل آرام و دل ساز و دل سوز خود حرکت دائمی داشته باشی

شاید هم از ابتدا نظر این ماهیچه دل بوده که خون به همه بدن 
می رساند و در نتیجه به تمام اعصاب و حس ها می برد پس این فعل و انفعالات گردش خون در اعصاب حسی است که ما با آن الفاظ 
معنی دار حسی و رفتاری مثبت یا منفی خودرا بیان می کنیم و آنها در کلمه دل پاسخگو و عرضه می گردد .

از طرفی می توان گفت چون نه کلمه ای به این گستردگی در معنی برای ادا نمودن یک منظور احساسی و اطفاری نه عضوی در بدن که معنی بارانش کنند و کلمه ای دم بر نیارد نیافتند و دل دل شد .

اما مهم این که اعصاب حسی بدن همگی چه زیبا و در حد کمال از طرف خالق آراسته شده اند که ویران ساختن آنها مشکل است و ما چنین می کنیم.

چون با وجودی که هر دم ساز گوناگون برایشان کوک و به نت های مختلف می نویسیم و می نوازیم پاسخ گو هستند .

نوازششان که نکردیم در نگهداری آنها هم کوشش نکردیم .

بدین گونه گردید که اعصاب حسی از ناچاری عضو دیگری را هم با خود در بدن ناساز و ناسازگار می کنند .

تعجب من و تو این است چه زیبا این چنین اعصاب حسی را ویرانش کرده ایم و بر ویرانه هایش اطراق نمودیم و سنگین نشستیم و دست بردار هم نیستیم و از مقاومتشان حیرانیم .

اما در وصف از زبان دل هر جا هر چه تملق و ریا و دروغ و از این قبیل خواستیم به کار بردیم و رودرروی هم نگاه کردیم و نثار هم نمودیم دریغ از ذره ای خجالت که از کلمه دل بکشیم .

خودمان که معدن پرروئی و خوراک هر روزه مان شده و به آن عادت کرده ایم و با این معدن تولید کننده ی و ترویج دهنده ی پرروئی هم شده ایم و خبر نداریم .

امّا بدان دوران وصف در معنی برای کوکبه ی دلبری اهل دل و نظر و عشوه ی ساقی و فتنه گری رندان در خرابات و حقیقت قلندران با دل و چنین تعابیری چنین نیست که ما می پنداریم .

بهتر است دست از مسخره گی خود بکشیم اگر چه ساده دلان همین را در پوکه مغزشان نمی پندارند .

فقط گوینده کلام را باید شناخت اگر شناختیم پروائی نداریم .

همه در لفظ دل دمی است که با رب سرکردی و می کنی و هر دم 
تازه تر کنی تا در ره رب دوباره توان یابی و پارسنگ وزن دل خود یابی بعد دلداری سازی و یابی تا نثار خود و کسی کنی .

گلبانگ دف و نی را هم اکنون باید با گوش ذهن در مغز بشنوی تا صدای ترانه های این چنینی را هر روز بهتر و جدیدتر پسند کنی .

پس می گوئیم نوائی به دلم یا سرم نشست اگر نشسته بود در تو غوغا می کرد تو بی خود درخود می شدی .

امّا تو همان بی دردی که بودی و هستی

آیا ازابتذال قلمرو تکراری زندگی بستوه نیامده ای .

پس بادی ونجوائی بود که وزید و رد شدی .

چون تو هم همانی که بودی و پرسه زن تسکین درد خود هستی .

اگر منتظری قلبت گواهی دهد باید گواهی پزشکی بگیری تا از سلامت آن مطمئن شوی و بعدا از آن مراقبت کنی تا طول عمرت زیاد گردد .

امّا اگر در سفر چشمانت که با ذهن و باور برای وجود رحمانی ات ترسیم شده می خواهی همراه شوی .

باید غم و رنج و درد و خوشحالی و شادی را با آغوش جان در برگیری اما بدانی دائمی و شرطی نیست .

ولی معنی وجود در تو امری شرطی و به مبدأ آفرینش بسته است مانند پرنده دائم مهاجر پرواز داشتن است تا با خیال راحت سر بر بالین مرگ نهی و تنها یادگار تو امضاء پریشانی زندگانی به ودیعه گذاشته ات نماند آن گاه حرف های تو دیگر شنیدنی نیست و دیدنی جلو همه می باشد و به تو تحسین می گویند .

بدان آن موقع پشت هر دیواری را در پریشانی روحت آگاهانه 
می شکنی و می بینی هزار ترانه ی نسروده در سایه های آن دیوارهای وجود رحمانی ات آرام نشسته اند تا بر سر هر راهرو اندیشه ات دست گرم خود را بکشند و دوباره منتظر و تماشاگر مدعوین بعدی باشند که با تو می آیند تا به آنها قول دهند پریشانی در روح و جسم این موجود رحمانی دیگر نیست .

امّا رهگذرانی نمی بینند که اشاره ی چشمی کنند و به سفره یخود بخوانندش و با شنیدن بانگ اذانی دعوت به نیایش با خویش گردانندش و سپس به او بگویند تو رحمانی شدی غافل مباش خدائی شدی دعائی شدی سلول های مغز تو با روح تغذیه پیشه کرده اند .

تو هم پاسخ گوی :

و بگو از کاوش درون خود دلم گرفته و سرریز از تلخ کامی و 
بی حواسی و بی برنامگی در خودم شده ام گردا گرد اندیشه ام را هم شبه جنون و بی احساسی گرفته و بعضی اعضاء و جوارحم لبریز از ظرفیت خود گشته که همه لبریزند .

تیشه به ریشه اندام حسی ام زده ام و می زنم .

اندام حسی ام بی خودی و بی خاصیت و ترک خورده و غیرقابل ترمیم گشته فقط مانده از شر شبکه عنکبوتی جنون ذهنی که اندیشه ام را گرفته بود و گرفته هست خلاصی یابم .

پس حالا هنگام کاوش درون خود رسیده است که وجودت را دست آموز کنی چون مانند کبوتر خانگی با تو مأنوس است کبوتر وحشی و همه جا رو شده است یا مانند سرنوشت آدمیان که به هم گره خورده بی معنا گردیده است .

بگو من می خواهم وجودم را محدود و محسور و دست آموز کنم .

می خواهم به سمت قصر پرنده ای که به قعر جنگل روانه شده و باران شدید باریدن گرفته و عقابی برای شکار رهایش نمی کند ولی در انبوه جنگل او را نمی یابد و خسته اش کرده ایم همسفر گردم و هم آشیانه کبوتر باشم .

امّا نمی شناسم عیبم در کجاست با این که امید مونس دائمی ذهن من بود عیبناکی ذهن روشن که عیب نیست چون دنبال علاج آن هستم .

اگر نیستی و هویّت خواهی ذهنی در پیش نداری پس علاج فکری لازم نداری چون تمام وجودت را غارت زده اش کرده ای تو هم به جای بازسازی چپاولش کرده ای .

کاش می توانستی سقراط وار آن پیاله ی شوکران را که او در آرزوی رسیدن به یک آرامش ابدی در دست داشت تو هم توان نوشیدن غیر اجباری داشتی .

دیگر حزن را در زندگی و حسرت را در هستی زیر لب زمزمه 
نمی کردی و به دنبال هویّت گمشده ات بودی آن موقع امید داشته باش به یک مضطرب ابدی در خلأ تبدیل نمی شوی و کم کم در هوا جاری می گردی .

امروز که غارت زدگان را معلّمان اخلاق و رفتار به شکیبائی و رفتن در اعماق خویشتن خویش و از یاد بردن غم در عمق سرشت دعوت کرده اند کی توانم در انبوه انبوه پرستان شکیبائی آرزو کنم .

ویرانی حواس عادتم شده است به دانائی سوگند که جوهر اصیل وجودیم پوک شده و به تلنگری بی حس و حواس بسته گشته است

کتاب هایم مرا نمی شناسند به خواندن دعوتم نمی کنند من هم 
بی سایه شده ام بی خاصیت امّا به زبان رحمانی و آرمانی خود که همیشه نجات بخشم بود دل بسته ام .

پس با یاد تو و نام تو فصیح تر کتاب های مقدس را می خوانم و به کلیه ی سیاحان و مساحان عالم بگوئید مسافر همیشگی شده ام و در شاهراه ابدیّت همیشه مرا یافت می کنید .

همه بدانند لحظه ای بدون نام تو زندگی نمی دانم و نام تو با تلاوتش برای من یک عمر طول می کشد .

محمدرضا اعظمی بافرانی

تیر ماه 1389       

نائین            

 

 

عکس و مکث

بعضی از مناظر بافران ما هستند که خیلی بهشون دقت نمی کنیم... یکیشون هم عکس پایینه که شاید خیلی توجهی بهش نداشتیم... ظرافت تحسین کننده ای داره

چهل کلام نورانی از شکافنده‌ی علوم  

(یکی از دوستان ایمیلی برای اینجانب فرستاده بود که حیفم آمد اینجا نگویم، ضمن عرض تسلیت ایام شهادت باقرالعلوم علیه السلام شما را به خواندن این احادیث زیبا دعوت می نمایم...تنها ده دقیقه وقت خود را به آن اختصاص دهید)

1- ای اباحمزه! [زمانی که] کسی از شما که برای سفری چند فرسخی خارج می‌شود، راهنمایی برای خود می‌یابد، و ناآگاهی تو نسبت به راه‌های آسمان بیشتر از راه‌های زمین است. پس [در این راه‌ها] راهنمایی برای خود بجو!

 2- شيخ مفيد در ارشاد می‌‏نويسد: آن حضرت با آن ويژگي‌هاى علمى و بزرگى و رياست و اقامت كه توصيف كرديم به جود در ميان خاصه و عامه مشهور بود و با وجود كثرت عيال و وضعيت متوسط ماليش در كرم و بزرگوارى و احسان به همگان معروف بود. شريف ابو محمد حسن بن محمد از جدم، از ابو نصر از محمد بن حسين، از اسود بن عامر، از حنان بن على از حسن بن كثير روايت كرده است كه گفت: از نيازمندى خود و بی‌‏وفايى دوستانم در نزد آن حضرت گلايه كردم، امام (ع) فرمود: چه بد برادرى است كسى كه در هنگام توانگرى تو را در نظر دارد و به هنگام تنگدستى رابطه‏‌اش را با تو قطع می‌‏كند. آنگاه به غلامش فرمود: كيسه‌‏اى بياور. در آن كيسه هفتصد درهم بود و فرمود: اين را خرج كن و چون تمام شد مرا آگاه كن.

3- در كتاب مطالب السؤول به نقل از حافظ عبد العزيز بن اخضر جنابذى در كتاب معالم العترة آمده است: سلمى كنيز امام باقر (ع) روايت كرده است كه برادران و دوستان امام باقر (ع) وقتى به نزد آن حضرت می‌‏آمدند از پيش وى خارج نمی‌‏شدند مگر آنكه به آنان غذايى گوارا می‌‏خوراند و لباسى نيكو بديشان می‌‏پوشانيد و پولى به آنان می‌‏بخشيد. من درباره برخى از اين كارها به او تذكر می‌‏دادم اما آن حضرت می‌‏فرمود: اى سلمى! بعد از انجام خوبی‌‏ها و وجود دوستان، در دنيا اميدى نيست. در روايت مطالب السؤول چنين آمده است: من به آن حضرت سخنانى می‌‏گفتم تا از اين رفتارش بكاهد اما ايشان می‌‏فرمود: اى سلمى! دنيا جز به ديدار برادران و بخشش به آنها و انجام خوبي‌ها، نيكو و خوشايند نيست.

 4- تو را به پنج چیز سفارش می‌کنم: اگر مورد ستم واقع شدی ستم مکن، اگر به تو خیانت کردند خیانت مکن، اگر تکذیبت کردند خشمگین مشو، اگر مدحت کنند شاد مشو و اگر نکوهشت کنند، بیتابی مکن.

 5- سخن نیک را از کسی که آن را می‌گوید، هر چند خود به آن عمل نکند، فرا گیرید.

 6- چیزی با چیزی نیامیخته است که بهتر از حلم با علم باشد.

 7- نهایت کمال، فهم در دین و صبر بر مصیبت، و اندازه گیری در خرج زندگانی است.

 8- سه چیز از خصلت‌های نیک دنیا و آخرت است: از کسی که به تو ستم کرده است گذشت کنی، به کسی که از تو بریده است بپیوندی، و هنگامی که با تو به ندانی رفتار شود، بردباری کنی.

 9- خداوند دوست ندارد که مردم در خواهش از یکدیگر اصرار ورزند، ولی اصرار در خواهش از خودش را دوست دارد.

 10- دانشمندی که از علمش سود برند، از هفتاد هزار عابد بهتر است.

 11- هیچ بنده‌ای عالم نیست، مگر اینکه نسبت به بالا دست خود، حسادت نورزد، و زیردست خود را خوار نشمارد.

 12- هر که خوش نیت باشد، روزی‌اش افزایش می‌یابد.

 13- هر کس با خانواده‌اش خوش‌رفتار باشد، بر عمرش افزوده می‌گردد.

 14- از سستی و بی‌قراری بپرهیز، که این دو، کلید هر بدی می‌باشند، کسی که سستی کند، حقی را ادا نکند، و کسی که بی قرار شود، بر حق صبر نکند.

 15- پیوند با خویشان، عمل‌ها را پاکیزه می‌نماید، اموال را افزایش می‌دهد، بلا را دور می‌کند، حساب آخرت را آسان می‌نماید، و مرگ را به تاخیر می‌اندازد.

 16- بهترین چیزی را که دوست دارید درباره شما بگویند، درباره مردم بگویید.

 17- خداوند بنده مؤمنش را با بلا مورد لطف قرار می‌دهد، چنان که سفر کرده‌ای برای خانواده خود هدیه می‌فرستد، و او را از دنیا پرهیز می‌دهد، چنان که طبیب مریض را پرهیز می‌دهد.

 18- بر شما باد به پرهیزکاری و کوشش و راستگویی، و پرداخت امانت به کسی که شما را بر آن امین دانسته است، چه آن شخص، نیک باشد یا بد.

 19- غیبت آن است که درباره برادرت چیزی را بگویی که خداوند بر او پوشیده و مستور داشته است. و بهتان آن است که عیبی را که در برادرت نیست، به او ببندی.

 20- خداوند، دشنام گوی بی آبرو را دشمن دارد.

 21- تواضع، راضی بودن به نشستن در جایی است که کمتر از شأنش باشد، و اینکه به هر کس رسیدی سلام کنی، و جدال را هر چند حق با تو باشد، ترک کنی.

 22- برترین عبادت، پاکی شکم و پاکدامنی است.

 23- خداوند در روز قیامت در حساب بندگانش، به اندازه عقلی که در دنیا به آنها داده است، دقت و باریک بینی می‌کند.

 24- هر که علم و دانش را جوید برای آنکه به علما فخر فروشی کند، یا با نابخردان بستیزد، و یا مردم را متوجه خود نماید، باید آتش را جای نشستن خود گیرد.

 25- خداوند عزوجل کسی را که در میان جمع، بدون ناسزاگویی شوخی کند، دوست دارد.

 26- سه خصلت است که دارنده‌اش نمی میرد تا عاقبت شوم آن را ببیند: ستمکاری، ازخویشان بریدن، و قسم دروغ که نبرد با خداست.

 27- به خدا سوگند هیچ بنده ای در دعا، پافشاری و اصرار به درگاه خدای عزوجل نکند، جز اینکه حاجتش را بر آورد.

 28- خداوند عزوجل از میان بندگان مؤمنش آن بنده ای را دوست دارد که بسیار دعا کند، پس بر شما باد دعا در هنگام سحر تا طلوع آفتاب، زیرا آن، ساعتی است که درهای آسمان در آن هنگام باز گردد و روزیها در آن تقسیم گردد و حاجتهای بزرگ بر آورده شود.

 29- دعای انسان پشت سر برادر دینی اش، نزدیکترین و سریعترین دعا به اجابت است.

 30- هر چشمی روز قیامت گریان است، جز سه چشم: چشمی که در راه خدا شب را بیدار باشد، چشمی که از ترس خدا گریان شود، و چشمی که از محرمات الهی و گناهان بسته شود.

 31- شخص حریص به دنیا مانند کرم ابریشم است که هر چه بیشتر ابریشم به دور خود می‌تند، راه بیرون شدنش را دورتر و مشکل تر می‌کند، تا اینکه از غم و اندوه بمیرد.

 32- چه بسیار خوب است نیکی ها پس از بدی ها، و چه بسیار بد است بدی ها پس از نیکی ها.

 33- از دشمنی بپرهیزید، زیرا فکر را مشغول کرده و مایه نفاق می‌گردد.

 34- هیچ قطره‌ای نزد خداوند، محبوبتر از قطره اشکی که در تاریکی شب از ترس خدا و برای او ریخته شود، نیست.

35- هر که بر خدا توکل کند، مغلوب نمی‌شود، و هر که از گناه به خدا پناه برد، شکست نمی خورد.

 36- افزایش نعمت از جانب خداوند قطع نمی شود، مگر اینکه شکر از جانب بندگان قطع گردد.

 37- خداوند دنیا را به دوست و دشمن خود می‌دهد، اما دینش را فقط به دوست خود می‌بخشد.

 38- مؤمن برادر مؤمن است، او را دشنام نمی دهد، از او دریغ نمی کند، و به او گمان بد نمی برد.

 39- هیچ کس از گناهان سالم نمی ماند، مگر اینکه زبانش را نگه دارد.

 40- سه چیز پشت انسان را می‌شکند: مردی که عمل خویش را زیاد شمارد، گناهانش را فراموش کند، و به رای خویش، خوشنود باشد.

 (منابع احادیث در ادامه مطللب موجود می باشد)

ادامه نوشته

یک عکس و یک دنیا حرف...

مضطرب ابدی  

هر چه می خواهی این بانگ حنجره خراش و گوش و دل آزار بدهیبت بلند آهنگین ول انگار پر تپش و تنش مرموز را در این فکر و ذهن تکراری و خسته ، بسته و گنگ و خانه نشین و بیوه شده جای ده تا در محدوده ی مشخص پنداری و گفتار پراکنی حرکت وضعی در زمین و خود و مردمانش تعریف و توجیح وتزریق گردد .

پس از آن تمجید و تشویق جنون وار هلهله گویان این انسان های شاه کلیددار که با هر کلیدی باز و بسته می شوند و هرز شده اند را ترسیم نما و طلب نما و فریاد کن چه چرخشی اکروباتیک و حساب شده و زیبا همگی پیشه کرده ایم

ولی برای حرکت انتقالی خود و این تمجیدگویان شاه کلیددار شل روان اندیشه ای پویا همه گیر جانانه هرگز محیا نکرده ایم و نمی کنیم

دعا و ثنا که غذای روح و سبکی بال مان وروشنگر راهمان است که یاد نگرفتیم

وقتی کلمه یاربی گره گشا خلقی است چرا رب را در خانه دائم مهمان نکنیم

چون با مبدا نور بیگانه ایم مگر نور با ما و در ما چه کرده است

مگر همیشه درحال درخشش نیست تا ببینیم و به طرفش برویم .

رفتیم و نور باران نشدیم

ببین تو وجودت در نور معنا دارد و با حرکت نور در آن انرژی تولید می کند

تاریکی سکوت و سکون و        

چرا به کانون نور این افکار نیمه سوخته عشق آلود را عرضه نمی سازیم و از راهی که رهروان آن همه مسرورند دائما عبور نمی کنیم

بیا ما هم راهپیمای جاده نور باشیم  تا آن زمانی که انرژی نور را در حرکت انتقالی وجودمان حس کنیم و سپس در خود آرامش آسایشی در فکر را تجربه و احیا و دائمی کنیم .

آن موقع از کاشانه ها و خانه ها تشعش نور همراه با الهام بر خواسته از شعور و معرفت به مشام روحمان وارد می شود و حرکت انتقالی که در وجودمان حاصل شده با تغییر مرتب وضعیت فصول زمین که حرکت انتقالی اش می نامیم و در توصیفش درمانده ایم همیشه منطبق می گردد .

سپس تکانی و لرزشی زلزله وار برای تغییر در ما بوجود می آید آن موقع روح تمجید یگانه ذات حق میگردد و برای همه ما تلطیف آنی و دائمی ذاتی برای رسیدن به معبود دارد .

پس در همه ی فصلهای باقیمانده ی عمر مان بهاری به سر می بریم و بقیه را که از ما الگو گرفته اند توریست دائمی روح زمینی در وجود خود می کنیم و زندگی ساده و بهاری را برای همه به ارمغان می آوریم .

مگر زیبائی های طبیعی و معنوی انعکاس تفحص پویا در فکرت نیست تا به آن بروی و به سر بری .

قصد یاد دادن یا موعظه نکنیم چون حرفی برای گفتن نداریم .

ببین کارآموزان در صف پژوهشگران بی نام مشغول نشسته اند ادعاداران موعظه در کار روزمره گی خود وامانده اند و دانش آموزان دیروز اند.

مگر انسان موجود ناشناخته و نامشخصی که کسی تا کنون او را تعریف نکرده نیست پس خود را تعریف کن قامت زلال کن و سودای رفتن به زوایای جادوئی و ناشناخته ی خود کن .

مانند گل نیلوفر و گلهای رونده باش به هر طرف بلند شو افتان و خیزان همیشه رویش کنان و در حال جلوه گری باش تو بی انتهائی .

قیامت به پا کن .

نیلوفرگونه بودن را مجسم نما تا همه نزدیک تو نجوا و محوا کنند و لذت با گل بودن را ببرند .

تو به آدم قول بده مانند او به پشیمانی ابدی دچار نشوی دیگر هوس و دنباله روی پیشه نکنی دچار شیطان فکری و عمل به آن  نشوی و از هیچ میوه ممنوعه دنیائی نخوری

و به او بگو شیطان مطیع من شده مرا سجده می کند در زمین نگاه کن .

تو می توانی از نظر ایجادی و ابعادی در زندگی به سرچشمه روحت که باید ذات تو در آن سرشته شده عمیق تر رفته و عمل کنی تا تو را به شاهراه ، راه و کوره راه و سر منزل مقصود که همه را به سمت ابدیت با کالسکه ی زرین و اسب سفید خود می برد بروی .

اگر مسافر این راه شدی مرتب آنجائی جهان شمولی وزمین پیما و گیتی پیما

آن موقع همیشه پنداری را به وضوح در دیدگانت رصد کرده و مرتب می بینی .

اما افسوس تو تاجر نقد پیشه شده ای و پنداشتی روح پاک ذات وجودت در زندگی شبانه روز خواب است و مرتب در آرزو و رویا به سر می بری .

قبل از تو نیز خیلی چنین کردند اگر به آنان رسیدی بقیه را خبر کن تا از میدان بارفروشی تو نقد خرید کنند

میدان بارفروشان قبل از تو متروکه شد و بلااستفاده و جولانگاه کج اندیشان و بدفهمان گردید اگر چه تردد آدمیان تاجرپیشه در آن هنوز زیاد است .

و اگر نه بیا با سرنوشت هم نوشت شو .

از دست سرنوشت نمی توانی بگریزی چون تو با پراکندگی و پوسیدگی ذات ذلت خواهی که در خود درست کرده ای داری به سرمی بری تو را با خود 

می برد .

حالا این سرنوشت میدان دارت شده جلوی تو حرکت می کند و به تو می گوید چه کن با من بیا و نپرس چه می کنم و کجا می روم .

اما گاهی صدائی نهیب می زند چرا آن شدی که سرنوشتش می خوانی مگر روح گریزپای نداری مرکب خود زین کن .

فکر کردی زمین همین محدوده ی زندگی تو که خودت درست کرده ای است و در آن زندانی شده ای است نه

پس چرا زمین را کوچک و سقف آسمان را کوتاه می بینی .پرواز کن با بی پری پرتاب شو با بی سری .

پروانه شو پروانه بین پروانه باش .

عمر پروانه نبین چه کوتاه است وسعت عمق زندگی او را در این مدت کوتاه ندیده ای که به آن شباهت داشته باشی در زندگی وسعت بیاب .

همه باید افسوس پروانه شدن داشته باشند .

محمد رضا اعظمی بافرانی

  نائین            

آبان 1390       


پی نوشت: این مطلب آقای اعظمی بسیار زیبا و اثرگذار بود، جادارد صمیمانه از ایشان تشکر کنم (م.ع.بافرانی)

عکسی که دیگر نخواهیم دید

از گذاشتن این عکس هیچ قصد و غرض خاصی نبوده، توی عکسهای قدیمی می گشتم، یهو نگاهم به این عکس افتاد

جالب بود برام، گفتم قرار بدم در وبلاگ

و اینک، ذی الحجه

ماه ذیحجه دوازدهمین و آخرین ماه قمری و ماه حج است که دهه اول آن فضیلت و کرامات بسیاری داشته و اعمال خاصی به منظور بهره‌مندی هرچه بیشتر از برکات آن ذکر شده است.

وقایع ذیحجه

ازدواج حضرت فاطمه با امیرالمومنین علی (ع)، روز ششم ذیحجه سال دوم

شهادت امام محمدباقر(ع) ، روز هفتم ذیحجه سال 114 قمری

ترویه و کوچ حاجیان از مکه

شهادت مسلم بن عقیل در سال 59 قمری

انتصاب امیرالمومنین علی (ع) به جانشینی پیامبر (ص) و عید سعید غدیر، روز هجدهم سال دهم

قتل عثمان بن عفان خلیفه سوم، روز هجدهم سال 35

مباهله پیامبر (ص)،  روز بیست و چهارم

بیعت مردم با امام علی (ع) و تصدی خلافت ظاهری امام ، روز بیست و پنجم ذیحجه سال 35 قمری

قتل عمر خطاب به دست ابولؤلؤ، روز بیست و نهم

روز نهم این ماه عرفه و روز دهم نیز روز عید قربان است.

برخی اعمال دهه اول ذیحجه

- روزه گرفتن 9 روز اول این دهه ثواب و برکات بسیاری دارد.

- در هر شب از دهه اول بین نماز مغرب و عشاء دو رکعت نماز بجا آورده شود، در هر رکعت پس از حمد سوره توحید و سپس این آیه را بخواند : «وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلاَثِینَ لَیْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِیقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِینَ لَیْلَةً وَقَالَ مُوسَى لأَخِیهِ هَارُونَ اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلاَ تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ »(سوره اعراف، آیه 142) تا شریک ثواب حاجیان گردد، بدون این که از ثواب آنان چیزی کاسته شود .

"با موسى سى شب وعده گذاشتیم و آن را با ده شب دیگر تمام کردیم تا آنکه وقت معین پروردگارش در چهل شب به سر آمد و موسى [هنگام رفتن به کوه طور] به برادرش هارون گفت در میان قوم من جانشینم باش و [کار آنان را] اصلاح کن و راه فسادگران را پیروى مکن ."

نماز حضرت فاطمه(س) در روز اول

نماز حضرت فاطمه (س) که آن چهار رکعت است به دو سلام، مثل نماز امیرالمؤمنین (ع)، در هر رکعت حمد یک مرتبه و توحید پنجاه مرتبه و بعد از سلام تسبیح آن حضرت بخواند و بگوید:

« سبحان ذی العز الشامخ المنیف سبحان ذی الجلال و الباذخ العظیم سبحان ذی الملک الفاخر القدیم سبحان من یری اثر النمله فی الصفا سبحان من یری وقع الطیر فی الهواء سبحان من هو هکذا و لا هکذا غیره »

نماز روز اول

دو رکعت نماز پیش از زوال به نیم ساعت، در هر رکعت حمد یک مرتبه و توحید و آیه الکرسی و قدر، ده مرتبه .

 روز نهم

نماز روز عرفه

روز دهم
نماز عید قربان 

(منبع:خبرگزاری مهر)

یکی از آخرین کوچه باغ های بافران

مطلب حاج حسین آقای فروزان مرا به هوس انداخت تصویری که مدتی قبل از یکی از کوچه باغ های قدیمی روستای شهرشده مان گرفته بودم بگذارم. تقدیم به همه کسانی که یادشون میاد...


بعدانوشت: فکر می کنم این کودهای موجود در عکس، حس نوستالژیکش را بیشتر کنه :)

دو کلمه حرف حساب

با اینکه قبلا هم عکس زیر را قرار دادم، اما فکر میکنم دیدنش نیاز باشه برامون

شما یادتون نمیاد...

شما یادتون نمیاد تو دبستان زنگ تفریح که تموم می شد مامورای آبخوری دیگه نمی ذاشتن آب بخوریم


شما یادتون نمیاد شبا بیشتر از ساعت ۱۲ تلویزیون برنامه نداشت سر ساعت 12 سرود ملی و پخش می کرد و قطع می شد…. سر زد از افق…مهر خاوران !

شما یادتون نمیاد هرکی بهمون فحش میداد کف دستمونو نشونش میدادیم میگفتیم آیینه آیینه
...
شما یادتون نمیاد خط کشهائی که محکم می زدیم رو مچ دستمون دستبند می شد !

شما یادتون نمیاد بستنی میهن رو که میگفت مامان جون بستنیش خوشمزه تره !

شما یادتون نمیاد این بازیو پی پی پینوکیو پدر ژپتو، گُ گُ گُربه نره روباه مکار !

شما یادتون نمیاد دستمال من زیر درخت آلبالو گم شده سواد داری؟

شما یادتون نمیاد ماه رمضون که میشد اگه کسی می گفت من روزه ام بهش میگفتیم: زبونتو در بیار ببینم راست میگی یا نه !

شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو !

شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد !

شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده !

شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو ۱۸۰ درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم !

شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی !

شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود ولی سمت چپی ها نو بود !

شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست اونا یه درس از ما عقب تر باشن !

شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم !

شما یادتون نمیاد: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟ دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم !

شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه !

شما یادتون نمیاد: به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدایی که با خون خود درختان اسلام را آبیاری کردند. این مقدمه همه انشاهامون بود !

شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !

شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم رو در مینوشتن: آمدیم نبودید!!

شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی !

شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم !

شما یادتون نمیاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف میخواست با صوت بخونه

شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه… بالهاشو زود میبنده… روی گلها میشینه… شعر میخونه، میخنده !

شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررترررررررررر ررر صدا میداد !
یاد بچگی ها بخیر...

انا لله و انا الیه راجعون

 

احتراما درگذشت مرحومه مغفوره طوبی عرب بافرانی را خدمت بازماندگان ایشان و کلیه بافرانیان گرانقدر تسلیت عرض می نمایم و از سوی نویسندگان وبلاگ بافران، برای ایشان علو درجات را از خداوند منان آرزومندم. همچنین به اطلاع می رساند مراسم سومین روز درگذشت آن مرحومه در تاریخ سه شنبه ۳/۸/۹۰در گلزار شهدا برگزار می گردد.



یقین در باطن

چرا همه قیافه های مسافر راه گم کرده ای گرفته ایم که در به دری انتهای آن است بیراهه را دوان دوان می رویم .

که زود به تقسیم غنائم برسیم وگرنه راه چه عیبی دارد که همیشه خلوت و راه پیما ندارد در راه تلاش و کوشش و سعی و همت و از این قبیل لازم است و در بیراهه پرروئی و وقاحت که هر دو را یک نفر ندارد برای همین راهپیما هیچ وقت از بیراهه نمی رود .

اگر کسی نداند فکرمی کند بیراهه روها شرط بندی کرده اند در 
بی آبروئی خود و زندگی را قمارمی پندارند در صورتی که چنین نیست اغلب بی راهه پیما هستند .

 مانند گم شده ای در سرزمین غربت گیج شده ودست به هرکاری 
می زنند .

راه که سرزمین نمی شناسد اگر راه پیمائی همه جا سرزمین توست .

به دریا زده ای با قایقی که نه بادبان و نه قطب نما دارد ناخدائی 
نمی دانی باخدائی هم که پیشه نکردی دل به چه بسته ای .

از دریا زیبائی آبی آب را ببین می شناسی یا با آن بیگانه ای اگر بیگانه ای پس منتظر امواج متلاطمی باش که به زندگی ات وصل 
می شود چون تو خود را به موج سپرده ای پس انتهای آن ساحل ناکجا آباد است .

پیاده شو و سرگردان بمان تا تو را احساس گمشدگی عمیق در بر بگیرد و کم کم قدری معنی اضطراب و نگرانی را در زندگی بفهمی .

اما این تسلسل لحظات ، تلخ پنداری و کرداری در شب و روزهای ناتمام  فشاری بر ستون فقرات تو وارد نمی کند ؟

تو اگر شکیبائی آرزو کنی و آرامش طلب نمائی و به دنبال جوهر اصیل حکمت یقین در باطن زندگی بگردی مطمئن باش حسی نیرومند بتو بگوید خالی مباش موریانه دارد به جانت می افتد خسته ازخویشتن خویش مشو .

کم حوصله مباش نگذار اندیشه ات را تار عنکبوت محاصره کند و برای خود شکارگاه دور مغزت درست نماید جنون در این صورت آرزوی مغز است و دربه دری سزاوار صاحب مغز می باشد که خود ساخته است .

اگر نمی توانی و همت نداری بگذار مغزت پوست بیندازد و فکری نو بکار برد تا بدانی شیارهای مغز جایگاه تار عنکبوت نیست .مرز شناخت وحدانیّت خویشتن خویش از یکدیگر است و بس ، پس 
آلوده اش نکن .

رابطه خود را با کائنات با هر زبانی که آرمانی توست شروع کن تا شاید در اولین دقایق آن بتوانی سربلند از تمام کابوس ها برای خود کارزاری مقدس و محبوب دوباره بسازی .

چرا همین امشب باز از کلمات و واژه هائی که بوی خدا با بزرگترین آرزوهایت را دارند تا طلوع صبح زمزمه نمی کنی و سپس با انگشتانت شماره نمی کنی مطمئن باش آنها بیش از تعداد انگشتانت نیست .

اگر چنین است  نگاهت را از زمین بردار و سریع به آسمان گره بزن و ذهنت را به گستردگی گیتی با یقین در باطن وجودت پهن کن .

تو دیگر یک مضطرب ابدی نیستی امّا نگذار یک پنجره ی همیشه بسته در وجودت باز شود تا هر لحظه غمی تازه بر شیشه های بستۀ این پنجره بکوبد و کم کم یکایک آن را بشکند .

یا مانند فانوس خانه ات که چراغش شکسته و نورنمی دهد تو از آن انتظار گرمی داشته باشی .

تو به ستاره ها بگو شیشه ی چراغ فانوس خانه ام شکسته نفت و فتیله هم ندارد .

بتو می گویند چون اسمش فانوس است تو خیال را از خانه ات بیرون کن .

فانوس ذهنت برای همیشه روشن می شود و دائماً نور می دهد .

چون تو به ستاره گفتی و او به خورشید می گوید و گرمی و مهربانی و امید دوباره سر تا سر وجودت را فرا می گیرد و خورشید به ماه می گوید کمک اش کن دیگر در آب های گل آلود قیافه ی خود را نبیند و در آب زلال جستجوی آن صورت زیبا باشد .

تازه تو خلقت پیما شده ای و تو می توانی با خود تور راه بیندازی و هر که خواست با تو مجانی سفر خلقت پیما کند .

محمد رضا اعظمی بافرانی

مرداد 1390

نائین

دو عکس از چیت...

به نام خدا

در سفر اخیر خود به بافران، گذارم به چیت افتاد و به یادم آمد که حسین آقای فروزان از کاسه ساعت آب چیت صحبت کرده بودند، به مدد پسرخاله گرام، آن ظرف را پیدا کردم و چند تصویر از آن گرفتم.

دو عکس ذیل، یکی عکس خود سیستم، و دیگری عکسی از پرشدن کاسه می باشد، همانطور که قبلا آقای فروزان گفتند، این سیستم، برای تعیین زمان آبیاری هر کشاورز در هر کرت استفاده می شده است به این صورت که ظرف بزرگتر را پر از آب کرده و کاسه کوچک را درون آن روی سطح آب قرار می دادند، همزمان با این کار آب وارد کرت مورد نظر می شد، بعد به دلیل سوراخ کوچکی که زیر کاسه وجود دارد، آب درون کاسه وارد شده و آرام آرام کاسه پرشده و به زیر آب می رود، در این حین، یک واحد زمانی آب به پایان رسیده است، بسته به میزان آب سهم کشاورز، وی چندبار هم از این دستگاه استفاده می کند و کرتها را آبیاری می نماید، زمان پرشدن کاسه کمتر از 5 دقیقه است.

البته الآن کمتر از این سیستم استفاده می شود، و قبلا بیشتر بود، بعد از آبیاری هم فردی که آخرین آبیاری را داشته ظرف را در جایی اطراف زمین خود قرار می دهد تا نفر بعدی از آن استفاده کند.

ما شاء الله به درایت پدران ما...

تصویری از کاسه درون ظرف بدون آب:

تصویری از پرشدن کاسه درون ظرف آب:

عصر یک جمعه دلگیر...

عصر یک جمعه ی دلگیر .دلم گفت بگویم بنویسم که چرا عشق به انسان نرسیده است ؟چرا آب به گلدان نرسیده است ؟چرا لحظه ی باران نرسیده است ؟و هر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است ؟به ایمان نرسیده است و غم عششق به پایان نرسیده است ؟بگوحافظ دل خسته زشیراز بیاید
بنویسد .که هنوزم که هنوزاست چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیده است ؟دل عشق ترک خورد :گل زخم نمک خورد :زمین مرد:زمین مرد :خداوند گواه است. دلم چشم به راه است و در حسرت یک پلک نگاه است.ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی: برسد کاش صدایم به صدایی ....عصر این جمعه ی دلگیر .وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس .تو کجایی گل نرگس ؟ به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است زجنس غم و ماتم .زده آتش به دل آدم و عالم .مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی به تنت رخت عزا کرده ای ای عشق مجسم که به جای نم شبنم بچکد خون جگر از عمق نگاهت .نکند باز شده ماه محرم که چنین میزند آتش به دل فاطمه آهت .به فدای نخ آن شال سیاهت .به فدای رخت ای ماه ! بیا .صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم تویی آجرک الله ...عزیز دو جهان .یوسف در چاه .دلم سوخته از آه نفسش های غریبت .دل من بال کبوتر شده .خاکستر پرپر شده .همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی .و سپس رفته به اقلیم رهایی :به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت .زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی .:به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد .نگهم خواب ندارد .قلمم گوشه ی دفتر .غزل ناب ندارد .شب من روزن مهتاب ندارد .همه گویند به انگشت اشاره :مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد .....؟؟تو کجایی ..؟تو کجایی شده ام باز هوایی .شده ام باز هوایی ....گریه کن گریه و خون گریه کن آری که هر آن مرثیه را خلق شنیده است شما دیده ای آن را و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه زمقتل بنویسم .و خودت نیز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود چون تپش موج مصیبات بلند است .به گستردگی ساحل نیل است ....و این بحر طویل است .و ببخشید اگر این مخمل خون بر تن تب دار حروف است .که این روضه ی مکشوف لهوف است .....عطش بر لب عطشان لغات است و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است .و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است : ولی حیف که ارباب (( قتیل العبرات )) است .ولی حیف که ارباب((اسیر الکربات )) است ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنه ی یار است و زنی محو تماشاست زبالای بلندی ..الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه که (( الشمر ......))خدایا چه بگویم .که (( شکستند سبو را و بریدند ))....دلت تاب ندارد به خدا با خبرم .میگذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی .تو خودت کرب و بلایی .قسمت میدهم آقابه همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی ...تو کجایی ....تو کجایی .... (سیدرضا برقعی)

کلمه رانی

چندی است به جای شنیدن صدای تپش قلبم زنگی را می شنوم که اصلاً آهنگ صدایش را نمی شناسم تا این که کم کم متوجه شدم هر وقت کلمه رانی و سخنرانی می شنوم به قدری به جای گوشم صدای این کلمات در مغزم بلند می شود که گویی در این نواحی کلیسا وجود دارد و مدام ناقوس هایش زنگ می زند بعد متوجه می شوم سخن و کلمه رانی با دلم چنین میکند .

دیدم به راحتی هر دو را به گروگان گرفته اند و هر طور خواستند از زبانشان به کلمه گفته اند .

کلمه هم ناچار به دور خود می چرخد تا اینکه در بازار مکاره به دلالان گروگان فروش گفت دیگر مرا تکرار نکنید .

نیمه شب است و من با خود می گویم چاره ای برای کلمه بیندیشم اگر انسان ناطق نبود با خط و نقاشی تکلم می کرد چه بهتر بود حال که زبان شفاف به مرموز و اصوات
سحرآگین ناموزون شده اند .

تندی تنش هاشان در من زیادتر می گردد که به فکرچاره ای باشم .

می خواهم در حیطه ی پرهیاهوی آدم ها این دل دیوانه وارشان رابا خط و نقاشی اجین کنم و دیگر کسی دم برنیارد و بگذارند کلام استراحت کنند .

این آزمایش به نفع خودشان است .

حالا شما می گوئید همگی جنون ، خودخواهی ترسیم و نقاشی و خطاطی می کنند .

اگر چه این چنین نیست .

بگذار عده ای چنین کنند امّاهستند کسانی که سبزه و گل و آسمان آبی و خاکستری ترسیم می کنند .

امّا همه در تفحص فکرشان اگر یک معنا داشته باشند مراد حاصل شده است مگر انفجار فکری صورت نمی گیرد شاید متلاشی شدن عقلی هم صورت بگیرد و حسی به آنها دست دهد چرا کار به این جا کشیده شده است .

پس بهتر است با سکوت تمام اعضای گوینده خود حالا فقط خطاطی و نقاشی کنند .

مطمئن باش از مدار اندیشه ها در گمگشتگی ها خارج می شوند و تنها به مزرعه ای سبز که نقاشی کرده اند می نگرند و قرار است از آسمان آبی و ابر خاکستری آن این جا باران ببارد و در نسیمی خنک که بعداً می وزد افکار دود گرفته ی قبلی را دور بریزند که قابل عرضه نیست .

در شب ظلمانی به عمق خورشید بنگرند و برای خود پنجره ای بسوی آن برای همیشه باز کنند .

آن موقع خطاطی و نقاشی و گفتن از آنچه در ضمیرشان گذشته شیرین تر است .

 

فروردین 1390

محمدرضا اعظمی بافرانی

دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری امسال (اسامی جدید اضافه شدند)

وبلاگ کوچه های عاشقی، لیستی از دانشجویان کارشناسی ارشد و دکتری امسال بافرانی را اعلام کرده است.

التبه این لیست ناقص است و نیاز به کامل شدن دارد، با اجازه ایشان این لیست منتشر میشود تا از یک سو از این عزیزان دانشجو بنوبه خود تقدیر و تشکر کرده باشیم، و از سوی دیگر درخواست کنیم هر یک از بافرانیان سراسر کشور که کسی را برای اضافه شدن به این لیست می شناسند به وبلاگ کوچه های عاشقی اطلاع دهند.


1-  مسعود کاشف پور دانشجوی دکترای مهندسی پزشکی دانشگاه اصفهان

2 - زهرا عرب بافرانی دانشجوی دکترای فیزیک پزشکی دانشگاه اهواز

3 - بهاره فروزان دانشجوی فوق لیسانس مهندسی عمران گرایش سازه دانشگاه بین المللی صنعتی شریف پردیس کیش

4- سعید پورعجم بافرانی دانشجوی فوق لیسانس مهندسی هسته ای دانشگاه اصفهان

5- سمیه پورعجم بافرانی دانشجوی فوق لیسانس ریاضی دانشگاه پیام نور شهرکرد

6- محمد علی پوربافرانی دانشجوی فوق لیسانس ادبیات عرب دانشگاه علامه تهران

7- روح الله بصیرت دانشجوی فوق لیسانس معدن دانشگاه امیرکبیر

۸- حسین امامی دانشجوی فوق لیسانس مهندسی برق دانشگاه تربیت مدرس تهران

۹- حمیدرضا عرب بافرانی دانشجوی فوق لیسانس نانوفیزیک دانشگاه تهران

۱۰- نسیم حسنی بافرانی دانشجوی فوق لیسانس معماری دانشگاه اصفهان ( ترم چهارم )

11- مریم پوربافرانی دانشجوی فوق لیسانس ریاضی دانشگاه کاشان ( شبانه )

۱2- سمیه رحیمی دانشجوی فوق لیسانس ریاضی دانشگاه اصفهان

13-  منصوره پوربافرانی دانشجوی فوق لیسانس اقتصاد دانشگاه پیام نور اصفهان


14- زینب وارسته دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی صنایع دانشگاه یزد (اعلامی توسط بینندگان وبلاگ بافران) 

15-  سمیرا مرادی : دانشجوی کارشناسی ارشد رشته ی شیمی ، دانشگاه اصفهان ( اعلامی توسط بینندگان وبلاگ بافران)
16- سعید مرادی : دانشجوی دندانپزشکی ، دانشگاه علوم پزشکی اصفهان ( اعلامی توسط بینندگان وبلاگ بافران)

بافران شهر

نام بافران را برایم انتخاب کردند چون ازابتدا می دانستند واژه های همّت و تلاش و شجاعت را در وجود تک تک حروف هایم و در نهایت یک کلمه در خود جا داده بودم هوس نداشتم و در پی آن نیستم تقسیمات کشوری پسوند و پیشوند برای نامم درست کند .

حال که به دلخواه خودشان قرار است صفت قبلی من به شهر عوض شود و پسونددار گردم امّا قرار نیست هیچ پیشوندی مرا خوش آید و جلو اسم من قرار گیرد چون من با اهالی خود معنی دار می شوم نه با پسوند شهر که بزرگی برایم بیاورد و آرایشم کند .

زندگی در من مانند ورق زدن تقویم بغلی ات نیست که هر روز و شب پیر شدن خودرا شاهد باشی گذشت زمان را ساده و سفید و دست جمعی می بیند ما همگی با هم شاهد و نظاره گر زمانیم نه اینکه زمان در ما بگذرد .

به پیشکش القاب از نوع اداری آن عادت ندارم چون خودم ، مردمم شجاعت را پسوند نام دوستان خود در دیگر نقاط و اطراف کردند و از ترس نهراسیدن و آنرا با هم در عمل معنی و به ترس هدیه بخشیدن .

خوشدلم به یکایک اهالی ام از کوچک و بزرگشان در تمام اعصار و بس چون همه هم با هم نیز چنین اند .

در باهوشی هوش خودش هوشیار شد و شدند راهنمای هوشیاران .

کتاب های درسی و آکادمیک به دنبال آنها بود تا بخوانندش و چه زیبا این کار را کردند چون کتاب خجل نشد و شادمان گردید و به پدر و مادر آنها شاد باش گفت .

همبستگی قومی با نام من در این منطقه پهناور عجین شده و در بقیه نقاط الگو گردید دلگرمی و خونگرمی صفت کوچک و بزرگ اهالی ام شده چون شهامت و صداقت و وفاداری ضرب المثل یک به یک اهالی ام شده بود.

با عشق به مردم زندگی می کنم اگر چه پیکر کودک و جوان و پیر پرنده وارشان را دوست دارم که هرگز چگونگی جسم شان به چشم نمی آید تا لحظه حیات پرواز 
می کنند عجز و ناتوانی آنها را نمی شناسند به همین دلیل سراغشان نمی رود .

با این همه با غرور میانه ای ندارم و دنیا را به دنیاداران واگذار کردم .

چون این جا همیشه در ساعات اذان از مسجدالنبی بوی وحی را به مسجد جامع بافران می دهد و همه می شنوند آن موقع فرصت توازن جسم و روح پیدا می کنند و در این هنگامه است که حلول روح نماز را در جان با حلول تازۀ وحی همگی سپاس می گوئیم و لحظه ای به عبادت می ایستیم .

و فارغ بال از روزگارانی که چشم ها در شهرها جنون گرفته اند و به موجودی سربی با قلبی کاغذی و روحی روباتی تبدیل شده اند و با پروسه گور و گهواره به یک سرگردان ابدی خود را مبدل کرده اند .

ما به ادامۀ کار و زندگی می پردازیم حتی آنها که قامتشان خمیده امّا با روحی متعالی به بقیه خستگی را خسته کنید نوید می دهند .

می دانی چرا زحمت و کار و تلاش نزد ما خجالت می کشند چون خسته می شوند و مجال استراحت ندارند گاهی اینجا تاب نمی آورند و می روند .

امّا فکر نکن نظرم به شهرهایی است که پل های آهنی و کج و معوج و خانه های مفرغی سر به فلک کشیده اش یا اتوبانهای پیچ در پیچ را آرزو کنم چون نمیدانم .

با محبت های ساختگی و پوشالی شهر نشینی چه کنم .

راستی خبر داری پرندگان همه از شهر گریخته اند و تنها جغد آنجا بیتوته کرده است پرنده ای که از شهری بزرگ به این جا آمده بود تا ابد بماند گفت :

گذشته از آنکه از مهاجرتمان همه خوشحالیم بوی تمدن و تملق شهر نشینی در شهر تمام پرندگان را مسموم ساخته است به طوری که کم کم فرزندانشان را بعد از تولد نمی شناسند و رهایشان می کنند خیلی راحت بگویم .

پرنده گان را دیگر نمی بینند و نمی شناسند آشیانه به سرشان کرده اند زاد ولد اگر چه برای آنها غیر ممکن شده است جائی هم برای ما درشهر وجود ندارد .

در شهر آبی آب و آسمان ، سبزی سبز برگ و درخت ، لطافت و رفتار گرم خانوادگی را سرطانی کرده اند امّا به جای آن غم به جای خانه ویلا و برج نشین شده است و اطاق پذیرائی مجلل هم دارد به آن می بالند چون برای آنها پول فقط شرافت معتبر و رایج است و اعتبار می آورد می دانی چرا چون با آن کلاه برای دیگران می توان خرید .

به راستی نامشان را در شهر فراموش کرده و نکرده هر روز عوض می کنند شناسنامه اصالت هویتشان نیست فراموش کرده اند که روزی انسان بوده اند .

فرموش کرده اند زمانی بهترین دوستان آن ها گل ها و درختان پرندگان حیوانات صحرا و دشت و مزرعه بود و کشاورزی و دامداری کار بود و هویت کاری.

چون حالا هراس دارند شکل سنگواره گی انسان که از شهر آغاز شده است و سیّاره زمین دارد کم کم به جهنم تبدیل می شود و آنها را درنسل خود قرار داده کم کم همگی بوی فسیل بدهند همانطور که عده ای می دهند .

راستی باید دلت برای غار تنگ دلتنگ شود می خواهی بار دیگر غارنشین شوی یاد آن هم زیبا است .

امّا تو در سینه تنگت کینه و نفرت که از هوا تنفس کرده ای نشسته است چون کسی رفتارت را ترسیم نمی کند واگر چنین کند کپی برابر اصل خودش می گردد .

امّا اگر چنین است بدان

فرمول زندگی انسان را فراموش کرده ای و بر روی کره زمین سنگینی می کنی

راستی میدانستی .

اغلب اهالی کوچ کرده ام برای تجدید قوای روحی و حسی خود ایام تعطیل و عزاداری و اعیاد به این جا می آیند تا نفسی تازه کنند پس دیدی چطور خوب مرا آن موقع که می آیند می شناسند وتازه اینجا دوباره متولد می گردند وبرمی گردند .

پس من بافران هستم و برای همیشه می مانم و اگر صدایم کردی حتما بافران شهر بگو تا همه بدانند اصالت نام را فدای نام پیشکشی نمی توان کرد پس من اوّل بافرانم و بعد شهر بافران .

شهریور 1390        

محمد رضا اعظمی بافرانی

عطری از عطار...

بشخصه علاقه و ارادت خاصی به جناب عطار دارم و توفیق مطالعه برخی از کتب ایشان را داشته ام. اشعار ایشان تلنگری هستند بر جان و روح آدمی، شعر زیر از اشعار ایشان می باشد که در قالب غزل سروده شده است. تقدیم به همه بافرانیان...

دردا که درین بادیه بسیار دویدیم

در خود برسیدیم و بجایی نرسیدیم

بسیار درین بادیه شوریده برفتیم

بسیار درین واقعه مردانه چخیدیم

گه نعره‌زنان معتکف صومعه بودیم

گه رقص‌کنان گوشهٔ خمار گزیدیم

کردیم همه کار ولی هیچ نکردیم

دیدیم همه چیز ولی هیچ ندیدیم

بر درج دل ماست یکی قفل گران سنگ

در بند ازینیم که در بند کلیدیم

از خون رحم چون به گو خاک فتادیم

از طفل مزاجی همه انگشت مزیدیم

چون شیر ز انگشت براهیم برآمد

انگشت مزیدان چه که انگشت گزیدیم

وامروز که بالغ شدگانیم به صورت

یک پر بنماند ارچه به صد پر بپریدیم

از دست فتادیم نه دیده نه چشیده

زان باده که از جرعهٔ او بوی شنیدیم

روح مه آلود   

توضیح: این نوشته توسط برادر گرانقدرمان، آقای اعظمی بافرانی برای وبلاگ ارسال شده است. با تشکر از ایشان، مطلب زیبایشان در وبلاگ نقل می گردد.


بر بلندترین قلۀ افکارم که به بلندی هیمالیا است نشسته ام به همین دلیل به جز وجودم روحم را نیز مه آلود می بینم اما می خواهم واقعیت های برونی و درونی رویاهای مه آلود را بر تصورات ذهنی ممکن و در توان خود منطبق دارم .

برای این کار در پرتو اندیشه هایم ساعاتی را در رنگ های خیال تصورات ذهنی سپری 
می سازم می خواهم این فکر نیم سوخته را که خاموش نشده و برای چندمین بار دچار آتش سوزی شده با الهام از کائنات رنگ و روشنائی و توانایی تازه ای بدهم اگر چه 
اندیشه هایم را غبار کارها ، نوشته ها ، گذشته ها و خواب های تکراری و قدیمی پوشانده است و قصد مانع شدن دارند .

اما خود خوب می دانم آن روزی که از وجود خود رها شدم با چشمی گریان و چشمی خندان به هستی مرموز و شعف آور خود می نگرم و به راستی چه بسیار بوده اند وقایعی که با هیبت و قیافه های تکراری و متناوب مرا تا کنون مشغول داشته اند تا بهتر از وجود خود جدا گردم .

روزها بود دست هایم از غبار کارهای پوچ مالامال بود زبان و گوشم از گفتن و شنیدن مانند پاهایم که توان تکرار راه های رفته را نداشت خسته شده بودند .

شب ها نیز چاره ای جز سکوت مطلق نداشتم که گویی فقط همان سکوت به باورم رساند .

که ای انسان :

در تکرارهای دقیقه ، ساعت ، روز ، هفته و سال وجودت مکرر شده است و جغرافیای هستی تمامیت تو شده که بیهوده هستیش می انگاری و به آن افتخار می کنی .

اما در این لحظات نفش کشیدن برایم سنگین شده به طوری که مرتب به لبانم فشار 
می آورم که همه این حرکت جسمی را تأسفش می نامند اما من می خواهم به خود آیم و ناممکن را ممکن نمایم .

سپس آوازهای ناسروده ام را در دل برای روح مه آلودم زمزمه کنم و در این دقایق پر رمز و راز که زندگیش می نامم تا وقت باقی است و خورشید نور می دهد از هستی بیشترین استفاده را نموده به خود بیندیشم و تصمیم بگیرم تا دیر نشده بروم از قلمرو پر قدمت تأسف و دق به سمت سبز حیات سفر کنم .

اگر چه چمدانم بوی سفر نمی دهد گاهی هم صبر زنجیرم کرده است با خود می گویم شاید به انتهای کوچۀ بن بست عمرم نزدیک می شوم .

اگر چه دیری است موهایم از سیاهی که رنگ دلخواهش نبود سفید شده اند اما من از روحم خواسته بودم سفیدی پیشه کند و به او بگویم از تبار بهار شده ای تازگی پیشه کن .

ببین بهار از بدو شروع رویش پیدا می کند و تازگی می آفریند چرا من با بادها و باران های بهاری هم سرنوشت و همراه نگردم و شوریده وار در غفای وجود قبلی خود ساز 
تازه ای کوک کنم و قدم بر ساحل پر شکوه شکوفه های در حال شکوفیدن زده و در آن فضای عطرآگین نفس بکشم .

من مطمئن هستم در این بهار معطر دیدار تازه ای برای وجود من اتفاق خواهد افتاد .

چون احساس به زندگی مجدد با لذت بیشتری بر من هجوم خواهند آورد .

آن موقع است که نفس کشیدن برایم خیلی راحت تر خواهد شد و مجال لبخند پیاپی و دائمی به من خواهند داد .

 

شهریور 1389 نایین

محمد رضا اعظمی بافرانی