حال که من در انتظار شروع گردهمایی خودی های اقتصاددان و مالی خود خوانده این جا هستم پس از چندی می بینم برنامه ای برای کوک کردن سازی بی صدا و پول ربا دارند برای همین تخصّص و سواد کمی برای شرکت در این جمع آوری یا گردهمایی نیاز است .
این مهم را از قیافه های اغلب شرکت کننده های آن می توان فهمید .
آن ها که چنین نیستند که نیستند .
حتّی می توان موقعی را در آینده دید که تعدادی از این جماعت
چمدان های دربه دری خود را در دست دارند و ماتم ترجیح دار صورتشان شده و به اجبار از این کشور به آن کشور رفتن آرزو و تمایلشان شده که روزی جلودار رفتارشان بود .
گویا همگی همّتی موهوم و هولناک با نتی آهنگین و پول ربائی برای خود دارند و برای عملی کردن آن در این جا جمع شده اند تا روابط اجرائی آن را پیدا کنند .
دون همتان همیننان هستند .
چون رابطه همت و کار و کوشش را با کار و درآمد نمی شناسند و خمیره ی ذات وجودی هر انسان نمی پندارند به همین دلیل رابطه ای بین آن نمی بینند شادابی و شیادی را همطراز می دانند اما نمی دانند دو صفت در دو انسان متضّاد است اگر چه از ظاهر افراد نمی توان تشخیص داد .
امّا فقط ازعهده ی چنین آهنگ سازان بی صفتی ساختن چنین آهنگی با نتی جان خراش بر می آید که شنیدن اصوات آن دل ریش کردن و ویرانی افکار عمومی در بردارد .
به دنبال آن ورق زدن روزانه کارهای چنین موریانه صفتانی که در درون جریان های اقتصادی نفوذ کرده اند هویدا است .
اگر چه همه جا نمی توان چنین نواخت و شنید .
دقت شان در رابطه با استشمام بوی پول و هرز دادن تک خال هنر زندگی چاق شان کرده است و بس .
گهگاهی صدای آهنگ دل آزارش عمومی می شود ذره ای غیرت و همّت مردم خواهی و کرامت انسانی در خمیر وجودشان از اوّل نبوده است .
تعظیم نامرئی به پول و روبایش آن با این که کار با آن را بلد نیستند و در لجن زار اوهام پوشالی هوس و رؤیا سر کردن به ویژگی شان بدل شده است .
همچون کارکرد اغلب چراغ های دریائی که دریانوردان را محتاط تر
می کند خبری هست دقت را بالا ببرید مبادا با صخره های تاریک نزدیک ساحل که ناهموار نیز هستند برخورد کنید عمل می نمایند .
ولی باور نکردنی ، کلاسیک و کبک وار در زمستان بدنه اعمالشان هویدا است .
عقلشان از کبک کمتر است چون او از سر ناچاری در بعضی فصول چنین می کند .
این ها از سر باچارگی چنین حرکتی می کنند بهاری که شدند بدتر
می کنند .
گاهی رفتار و گفتارشان چنان از لطافت و ملایمتی برخوردار است که گوئی فرشتگان آسمانی می مانند که برای تفریح سری به زمین زده اند و کاری به جز خدمت برای مردم ندارند .
امّا هیچ انجامی را جدی نگیر و انجام بده ذات وجودی شان شده و ذهن مشوشی برای آن ها ساخته است .
همه به این تالار که برای تجارت و اقتصاد و تورم چند روزی جای آن را وام گرفته اند دعوت شده اند که مشکل آفرینی یا مشکلی حل کنند فرقی نمی کند چون راه حل این جماعت برای هر دو یکی است .
اما اگر چنین نمی شد مشخص بود غیرت کاری در بین اغلب آنها وجود دارد ولی حالا همه مقصر هستند .
من هم که خودخوانده آمده ام و نزدیک درب خروجی درب اصلی همیشه باز اینجا نشسته ام چون عادت ندارند چنین کسانی به موقع بیایند پس درب ها تا آخر باز است .
که به دیدن آسمان بارانی مشرف باشم امیدوارم بلکه اکثراً بفهمند سکوت معنی دار با تمام معنا و داشته های روز جهانی اقتصاد برای کمک بی منت و مواجب هم شرکت کرده است .
امّا چهره خود را نپوشانده ام ببینم شاید کسانی مرا بشناسند و به سخن گفتن خصوصی و مشورت نه سخنرانی دعوتم کنند .
یاد بگیرند آنچه درسکوت نهفته است گفتنی است یادگرفتنی است فهمیدنی است و عمل باید کرد .
بدانند حتماً قبلاً در مورد این موضوع به خوبی در جهان سال ها سخن گفته شده امّا کو گوش شنوا در این جمع که همه ندارند .
هر چه این جا می گویند من خوب می شنوم درس خود را بلدند و درد را الحق خوب می شناسند ولی گویا قسم یاد کرده اند هر چه می دانند در تئوری بماند عملی نشود یا نکنند و بر عکس آن کنند .
ولی سکوت من هم علامت رضایت کامل از گفته های آنها نیست بلکه علامت ؟ زیاد دارد .
از باران یاد نمی گیرند قطره های آن چه با صلابت می بارد و صدایش گوش نواز و آرام بخش و برای همه سودمند است منافع سنجی و رفاقت هم یاد دارد ولی برای همه یکنواخت می بارد .
شنیده اید وقتی کنترل از دست باران در می رود چه خرابی هائی به بار می آورد و سیل آسا می گردد .
شما می گوئید کنترل از دست این ها در رفته است من می گویم نه امّا یک مشکل این جا هست .
این جریان تمام برودتی را که در ردیف های سراسر زیبا و مجلل این تالار جمع اند و مانند کوچه باغ های پیچ در پیچ نشسته اند فقط هوای دست کاری شده را که از بینشان خنک عبور و راحت شان می کند دوست دارند چون لمیده اند و این کار را عادت دارند و مطمئن باش به چیز دیگری گویا فعلاً احتیاج ندارند و غریبه ای را نمی بینند که بشناسند گوش شنوا هم که ندارند یا اگر دارند فقط یک کلمه را
می شنوند پول باد آورده ای که حساب آن را هیچ کدام بلد نیستند
می ستایند و می ربایند .
تقلید پولدارشدن را یاد گرفته اند و به همین دلیل مغزشان گردش خون کم لازم دارد کار تقلیدی فکر نمی برد که مغز گردش فعال خون بخواهد برای همین کودن شده اند .
هر چه علم اقتصاد فریاد برمی آورد ای انسان های چنینی چنین نیست که شما انجام می دهید .
اقتصاد و تجارت به شما می گوید عملاً باید چنین کنید جوابی نمی شنود و او نیز مانند من سکوت می کند چون علم فریادش عملی است و نه حرفی .
من هم که دلم از این روز بارانی در موقع آمدن بی جهت گرفته بود به بیرون نگاه کردم و در آستانه آسمان ایستادم بلکه جشنواره باران را تا تمام نشده بنگرم .
و با خود گفتم امروز نگاهم ازکدام صدا پوشانده و شنیده می شود و چه انعکاسی در معنای تجارت همگان دارد .
گوئی از فردا وضع معاش همه بهتر می گردد امّا امیدی ندارم .
آیا صحبت گویان که فن سخنوری تخصّصی را هم نمی دانند می توانند چنان که باید بکنند بگویند ؟
تا با انفجار فکری در آنها سکوت اعضای شعوری شان بشکند و از مرز خود گمگشتگی اندیشه های ذهنی خارج شوند و همگی امیدوار به آینده گردیم .
یا باید تنها به فکر مزرعه ی بارانی آسمانی که یکباره در بیرون آبی شد و خبر از اختتامیه باران می دهد بنگرم .
با اختتامیه گرد همه آیید چه کنم .
بگذار شاهد دو جریان باشم با گوش سخن بشنوم و با چشم آسمان نگر باشم گویا قرار است پنجره های آسمان امروز پس از باران باز گردند .
بازشد .
چنین نوشته بود.
مضمون هستی در عشق نهفته است و افسوس که همه این روزها مشامشان برای این چنین بوئی کند شده و بوی عطر عشق دیگری را در اطراف خود حس نمی کنند .
راستی اینجا بوی عطر عشق وزید و من نبوئیدم .
امّا اینجا بوی اسکناس را از چند کیلومتری طوری در آغوش می گیرند که اسکناس ها چروکیده و بدبو می گردند .
و من شامه ام این بو را از خود افراد گرفته و به آنها می گوید بوی باران را نمی شناسید بیایید با هم این بو را تجربه کنیم .
آبان 1390
محمد رضا اعظمی بافرانی
نائین