یاد یاران (6)بزرگداشت مردان بزرگی که به گردن ما بسیارحق داشتند ودارند
سخن گفتن از مردان بزرگ و خواستنی برای یک شاگرد کوچک همچون من در نوشتاری وبلاگ گونه بسیار سخت است ودشوار .خصوصا آگر بخواهی یادی از استادی بکنی که به گردن همه هم سن وسال های من در آن دیارحق استادی دارد .و حق پدری .
و واژه ها شرمنده بزرگی مردانی است که زندگی خویش را وقف آموزش کردند و از تمام مظاهر زندگی بریدند و عشق بود و خواستن که ادامه دهنده راهشان بود.
در عجبم که چرا در کتاب اشک کویر و عروس کویر برادران بزرگوارنویسنده ام فراموش کردند یادی از اولین معلم روستا بنمایند.
به یاد شعری از حبیب یغمایی می افتم که فرمود :
تن نادان بود با مرده یکسان
معلم در چنین تن می دمد جان
اگر دهقان توان از نان ببخشد
معلم روح بخشد جان ببخشد .
اولین معلم و اولین دبیر ادبیات روستایمان بود.
سالها مدرس درس ادبیات در تمام دبیرستانهای نایین بود و مردانی بزرگ افتخار شاگردیش را دارند.و افتخار نوشیدن جرعه هایی از دریای علم وعرفانش .
یادش به خیر دوران دبیرستان طبا .معلم انشائ ما هم بود وبه من می گفت پسر خاله بیا وانشایت را بخوان .
بسیار بر گردن ما حق دارد وخصوصا من که اگر دستی بر قلم دارم و آبی بر آتش، حاصل راهنمایی های فراوان اوست .و خون دل خوردن آن بزرگوار.
در دوران انقلاب قرار بود جلسه ای پیرامون بزرگداشت دکتر شریعتی در سالن دبیرستان طبا برگزار گردد.میهمانان تمام دبیران شهرستان نایین بودند و از من خواست تا مقاله ای در این باره داشته باشم .سالن پر بود از همه معلمان زن ومرد و برای من شاید کمی مشکل که در برابر اساتیدمان درس پس بدهم .جلسه ای پربار بود وبعد از تمام شدن مجلس مرا فراخواند وبا دادن یک کتاب به عنوان هدیه این جمله را فرمود که پسر خاله روسفیدم کردی .خستگی سالیان را از تنم بیرون آوردی ومن چه داشتم که بگویم در برابراین استاد بسیار بزرگ ، جز شرمندگی وعرق جبین .
خاطره های بسیار دارم از این مرد بزرگ که در نوشتار وبلاگ نمی گنجد .
اولین معلم روستا کسی نبود ونیست جز
آقای حمید حسنی بافرانی
مردی از تبار باران .بزرگ زاده ای از خانواده ای بسیار بزرگ .فرزند دوم مرحوم حاج فتح ا...
بسیار بزرگ .اما متواضع .
مردی از سلاله عشق .رودخانه ای از دریای عرفان .استاد مسلم ادبیات وعروض وقافیه . سکان دار کشتی ادب ومعرفت .تنها مردی که به نام او قسم می خورم و به این نام واین قسم افتخار می کنم .
هیچگاه از این مرد در زمان طولانی عمرم که افتخار شاگرد یش را داشتم و افتخار پسرخاله مادری و داماد همشیره بزرگوارشان را، نه من ونه سایر بستگان ندیدیم ونشنیدم که کوچکترین غیبتی پشت سر کسی بنماید و برای این است که احترام وشخصیتی ویژه دارد که بسیار ستودنی است .
سالهاست از نایین هجرت کرده است و در اصفهان سکنی دارد .اما هر سال عید به دیدنش می شتابیم تا دست مبارکش را به عنوان یک انسان کامل و یک استاد زحمتکش ببوسیم .
در قبیله یاران روستایم، مردانی هستند بارانی .سبز وعرفانی .عاشق و خواستنی .زیبا و دوست داشتنی .که در قلبها جا دارند و این مرد نیز از این قبیله است و این تیره و شاید رییس این قبیله بارانی .
معلمی که همچون شمع سوخت تا محفلمان را روشن نماید وگرما بخش وجودمان باشد ، عاشقی بی منت وبی ادعا .که هر چه داشت در طبق اخلاص نهاد و به شاگردانش ارزانی داشت .
با تمام وجود به او عشق می ورزیم که اولین معلم روستایمان بود و اولین دبیر واولین انسان کاملی که می شناسم .
خداوند باران این مرد دوست داشتنی دشت عاطفه واحساس را ،اسوه عشق وعرفان وتواضع را در پناه خویش نگاه دارد برای سالیان سال .
و رحمت وهزاران رحمت خدا بر تربت پاک پدر بزرگوارش و مرحوم والده اش وبرادر بسیار بزرگش حاج محمود .
برایشان آرزوی توفیق روز افزون و سلامتی و طول عمر داریم و همچنین برای خانواده مکرمش .و هزاران بار دستش را به عنوان شاگردی کوچک می بوسیم .که این کوچکترین کاریست که یک دانش آموز می بایستی برای استاد بزرگش انجام دهد .
و این وظیفه همه ماست .
از بافران می نویسیم و نوشتن از دیارمان تنها دلخوشیمان است برای فرار از روزمرگی های زندگی.