مرمت یخچال قدیمی بافران ادامه دارد

خدا را شکر فرصتی دست داد تا روز آخر اقامتم در خانه پدری  با دوربینم در یک بعد از ظهر گرم کویری ودر آخرین ساعات حضورم در کویر ، سری به یخچال بزنم که در حال مرمت می باشد .

شاید یکی از بهترین کارهایی که در روستا ویا ببخشید شهر (دست خودم نیست )صورت گرفت طرح مرمت یخچال می باشد که خدا می داند دغدغه سالیان من وبسیاری از دوستان بود . ودر چندین نوبت راجع به آن نوشتم و عکس آن را در وبلاگ گذاشتم و خدا را شکر با شروع مرمت آن آرزوی دیرینه من برآورده شد .

مجددا از تمام عزیزانی که در این کار فرهنگی همت کردند از همه وهمه بدون  ذکر نام تشکر می کنیم .

امید که روزی شاهد دیوار کشی آرامستان و انتقال غسالخانه به مکانی مناسب  و مرمت قلعه رستم نیز باشیم .آری به امید آن روز که انشاا..دور نخواهد بود .انشاا...

 

 

 

خودت را آماده کن....

خودت را آماده کن....

روزهای خدا چقدر زود می گذرند.

.انگار همین دیروز بود که با هم زیر آسمان شهر نماز عید فطر خواندیم..

.انگار همین دیروز بود، با قلبی پر نشاط از اینکه ماهی  میهمان خدا بودیم داشتیم بال در می آوردیم...

چقدرعمر  زود  می گذرد....

فقط چند روز دیگر مانده تا به میهمانی خدا در ماه رمضان برویم .

چند روز دیگر مانده تا با آمدن رمضان قلبهایمان بار دیگر دل از این خاک بکند و افلاکی شود....چقدر زیباست میهمان ماهی باشی که میزبانش خداست....

چقدر زیباست گرفتن ریسمانی که از طرف خدا از عرش به فرش کشیده شده است

آری چقدر زیباست 

منبع :  میلی که یکی از دوستان برایم فرستاد

خسته نباشید خدمت شهردار و شورای اسلامی

اگر یادتان باشد حدود چهل روز قبل در متنی تحت عنوان دست گل شهردار درد نکند از شروع شدن چند طرح با عکس  آن خبر دادم .

تا اینکه مجدد ا آمدم و گچ ریزی پروژه کول کردن  قنات کشوان از حمام تا مسجد حاج باقی را همچنان در کف کوچه دوباره مشاهده کردم و از شما چه پنهان زود قضاوت کردم .گفتم این هم از اون  طرحهایی است که ....

اما خدای را شکر یک روز قبل از مراجعتم بیل مکانیکی کار خود را شروع کرد .

و برای این است که با وجود تاخیر چهل روزه مجددا خسته نباشید ی گرم خدمت آقای شهردار وشورای اسلامی و کلیه عوامل اجرایی داریم .امید که موفق باشند و امید که آن عزیزان فکری هم به دیوار کشی آرامستان و جابجایی غسالخانه بنمایند .

 

 

نبوغ یک همشهری

مراسم کلنگ زنی دارالقرآن حضرت معصومه(ع) در بافران به روایت تصویر

 

ادامه نوشته

تخریب ساختمان قدیمی دارالقرآن حضرت معصومه (ع) جهت بنای مجدد

در شب سوم هجرت  یاس خانه پدری در یک محفل خانوادگی طرح تامین هزینه  ماهیانه دارالقرآن حضرت معصومه (ع ) ریخته شد .و خدای را شکر با استقبال بی نظیری مواجه گردید .و پایه واساس و نطفه این کار خیر بسته شد و خدای را شکر با مطرح کردن این مهم در خانواده های نزدیک ،آنان نیز استقبال کردند .

ساختمان اهدایی که خداوند به اهدا کنندگانش اجر عظیم عطا فرماید فرسوده وقدیمی بود و می بایستی تخریب گردد .

در این راستا جناب مهندس صفری زحمت طرح اولیه را با یک طبقه کشیده بود ولی با توجه به نیاز و پیش بینی آینده مقرر گردید اینجانب با توجه به خواسته ها ، تغییرات جدید را اعمال کنم .ودر فرصت بین هفتم تا چهلم همشیره که در خلیج بودم تغییرات را اعمال کردم و با خود به روستا آوردم .مجددا با هم فکری سایر برادران تغییراتی اعمال شد و مصوب گردید و مقرر شد بقیه کارهای آن شامل  کامل کردن نقشه های معماری و نما و محاسبات مربوطه و نقشه های سازه و تاسیسات را با کمک فرزندم و سایر همکارانم در دفتر مشاور سریعا آماده تا برای اجرا به بافران بفرستم .

با عنایت به پرداخت پنجاه درصد از هزینه اجرایی توسط خیر محترم جناب عامری که خداوند فرزند ناکامش را با بهشتیان محشور نماید و پرداخت مبالغی که ماهیانه مردم غیور و قرآنی روستا به عهده گرفته اند در روز 15شعبان مصادف با تولد منجی عالم بشریت  پرچمدار اسلام و قرآن حضرت مهدی (ع) طی مراسمی با شکوه مراسم کلنگ زنی توسط مسئولین محترم در فضایی روحانی وقرآنی برگزار گردید.

 و امید که با همت تمام مردم قرآن دوست ، عملیات اجرایی آن  نیز هر چه سریعتر آغاز و به پایان برسد ،تا  دوستداران قرآن در مکانی مناسب نوای ملکوتی قرآن را زمزمه کنند .

جا دارد از زبان شما خوبان از زحمات تمامی عزیزان که در این امر مهم تلاش کردند ومی کنند خصوصا برادران  بسیار عزیزم جناب  آقای عامری و ورثه مرحوم معصومه عرب و آقای فخرایی کمال تشکر را بنمایم  .

خداوند در همه حال موفقشان بدارد .و اجرشان با کتاب آسمانی و صاحب کتاب آسمانی

 

ادامه نوشته

تعویض فرشهای مسجد جامع با فرشهای منقوش به سجاده

تعویض فرشهای مسجد جامع با فرشهای منقوش به سجاده

مراسم غبارروبی از مسجد جامع  قبل از نیمه شعبان به همت جوانان صورت گرفت. وهمچنین فرش های قدیمی داخل مسجد با فرش های منقوش به سجاده  درست در شب تولد حضرت مهدی (ع ) تعویض شدند.جا دارد خسته نباشید گرمی خدمت بچه های کانون باقرالعلوم و همه آنانی که در این امر نقش داشتند عرض نماییم .

 دست گل همه آنان درد نکند .

 

بزرگداشت پانزده شعبان به روایت تصاویر

 

  

 

ادامه نوشته

آبدارخانه بعد از تعطیلی یک هفته ای دایر می گردد

سلام بر تمام دوستان ویاران در روستایم و دور از روستایم

یک هفته ای را با اجازه ،گرما وشرجی و غربت و دلتنگی شهر خلیجی بندرعباس ،میهمان خانه پدری بودم .یک هفته ای که صرف نظر از غم دوری یاس کوچه خاطره و بزرگداشت چهلمین  روز هجرتش و تشکر وشرمندگی برای من و خانواده برای  همه محبتها و اظهار لطف همه بزرگان .فرصتی دست داد که شاهد خبرهای زیادی باشم که البته با کمی تاخیر به زودی در وبلاگ منتشر می کنم .

عرض تسلیت

انا لله و انا الیه راجعون

امروز با خبر شدم، آقای حسن عرب بافرانی، برادر شهید رجبعلی عرب بافرانی، به رحمت ایزدی پیوسته اند.

اینجانب به نوبه خود، از جانب وبلاگ بافران برای بافرانیان، این ضایعه اسفناک را خدمت خانواده آن شهید بزرگوار و سایر بستگان ایشان تسلیت عرض می کنم، برای آن مرحوم علو درجات و همنشنینی با برادر شهیدشان، و برای خانواده ایشان صبر جزیل از خداوند آرزومندم.

محمدرضا عرب بافرانی

یا صاحب عصر، ادرکنی

ساباط ... از این زاویه!

سلام

تصمیم داشتم یکی دو مطلب بنویسم، ولی صبر کردم نیمه شعبان هم بگذرد، انشاءالله اگر عمری بود بعد از آن مطالب را منتشر خواهیم کرد.

علی الحساب دو عکس از زاویه ای از مسجد جامع (ساباط های مسجد) قرار می دهم که دیدن آن خالی از لطف نیست.

عید نیمه شعبان پیشاپیش بر عاشقان مهدی موعود عجل الله فرجه مبارک باد.


كار براي خدا

در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را بركند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین كوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:«دست بدار تا سخنی بگویم، تو كه پیامبر نیستی و خدا بر این كار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یكی معاش كن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از كندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یكی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف كنم» و برگشت.

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«كجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت بركنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی كند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفكند چون گنجشكی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینك، در چنگ تو حقیر شدم؟»

ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو كرد، كه هركس كار برای خدا كند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی»

امشب قمر اینجاست


از کوری چشم فلک امشب قمر این جاست
آری قمر امشب به خدا تا سحر این جاست

آهسته به گوش فلک از بنده بگویید
چشمت ندود این همه ،
امشب قمر این جاست


آری قمر آن قمری خوش خوان طبیعت
آن نغمه سرا بلبل باغ هنر این جاست

شمعی که به سویش من ِ جانسوخته از شوق
،
پروانه صفت باز کنم بال و پر این جاست

تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم
یک دسته چو من عاشق بی پا و سر این جاست

مهمان عزیزی که پی دیدن رویش
همسایه همی سر کشد از بام و در این جاست

ساز خوش و آواز خوش و باده ی دلکش
ای بی خبر آخر چه نشستی ؟ خبر این جاست !



آسایش امروزه شده درد ِ سر ِ ما
امشب دگر آسایش بی درد ِ سر این جاست

ای عاشق روی قمر ،
ای ایرج ناکام !
بر خیز که باز آن بت بیداد گر این جاست

آن زلف که چون هاله به رخسار قمر بود
،
بازآمده چون فتنه ی دور قمر این جاست

ای کاش سحر نامده ، خورشید نزاید
،
کامشب قمر این جا ، قمر این جا،
قمر این جاست

محمد حسین شهریار

آمدنت چون رستاخیز، عدل گستر است و چون سپیده صبح،

نوید آغازی دوباره برای همه خوبی هاست .

میلاد مهدی موعود(عج) مبارک...

روز جوان بر همه جوون ها و کسایی که دلشون جوونه مبارک

عوارض بنر

 

 قبل از هر چیز با اجازه محمد رضا که عکس را بدون اجازه کپی کردم

........................................................................................................................

عکسی که محمد رضا از نصب بنر و پلاکارد و......در شهر بافران  داخل وبلاگ گذاشت شب آخری با وجود آنکه کلی کار رو سرم ریخته و باوربفرمایید، هنوز ساکم را نبسته ام وفردا عازم .قلقلکم داد و دوباره آمدم سراغ لب تاپ .

نشستم وکلاهم را قاضی کردم و از شما چه پنهان به غضنفر هم گفتم بیاد ویک دیشلمه ای بیاورد و این مخ را به کار بیندازیم که چه باید کرد .

هر چه فکرش را می کنیم می بینیم که این شهرداری که هیچگونه در آمدی ندارد باید یک فکری برای منابع ودر آمدش بکند واین هم یکی از راههای کسب درآمد.

اگر یادتان باشد در طنز بافران دبی می شود برایتان گفته بودم که بنرها و تابلوهای نئون در هر گوشه واکناف شهر خودنمایی می کند و هنوز کجاش را دیدی فردا تراکم هم می فروشند وبرای واحدهای تجاری مسکونی تعرفه های فلان وبهمان هم می گذارند .بی خودی که یک روستا شهر نمی شود .شهر شدن خرج دارد ومخارج .

وقتی پز می دهیم شهر بافران، باید هزینه آنرا نیز پرداخت بنماییم و این حق شهرداری است .

شما جوانها یادتان نمی یاد ولی زمان ما که شهر روستا بود، هر خانه ای در یکماه هم یک سطل زباله نداشت .می دونید چرا ؟

چون همه چیز باز یافت می شد .دریغ از یک ذره پوست هندوانه و خربزه و نمی دانم آشغال سبزی و ...

تو هر خانه ای باربندی بود و گاوی وگوسفندی و تمام پوست و..نصیب آن گم زبونیها می شد .

تو هر خانه ای حداقل یک گاو بود و شیر شهرستان نائین را بافران تامین می کرد .خدا می داند چقدر خود من ماست وشیر بردم دکان حب ا..بستنی سر فلکه نایین که هنوز که هنوز است کمر ودستهایم درد می کند .

اما خدایی تو خردادکه بافران بودم صف شیر درب دکان حسین فتح ا..علی را که نظاره کردم  و دیدم که اونهایی که قبلا گاو داشته اند ،الان برای دو تا شیر نمی دانم رایانه ای یا یارانه ای تو سر وکله هم می زنند، فاتحه روستا بودن را خواندم که خواندم . وحق دادم که بافران باید شهرستان می شد .

حق دارد بافران شهر شود و مردمش ، برای زیبایی مسیرهای خیابانهایش و شاهراهایش هزینه تبلیغات را بپردازند .

مگر بافران چه چیزی کمتر از دبی دارد .خدایی تو دبی هم برای نصب تبلیغات واینجور مسائل به شهرداری پول می دهند .تو همین بندر عباس که من زندگی می کنم و به گرد بافران هم نمی رسد وضعیت همینگونه است .

اصلا این از مزایای شهر نشینی هست .هنوز خبر ندارید وقتی آپارتمان سازی شروع شد حق شارژ هم باید بدهیم .و...

بیخودی که حسین فتح ا..علی و عباس درو با ماشین چراغ گردان و موزیک تتیش مامانی شب راه نمی افتند که زباله جمع کنند .خوب اونها هم حقوق می خواهند .بیمه می خواهند و پاداش وعیدی و....

شهر شدن هزینه دارد و این هزینه ها باید یک جوری تامین شود .

ما که قبل از عید مردانه قول دادیم وفراخوان که عوارض ماشین ها را به شهرداری بافران بدهیم و اولین نفری بودم که پرداخت کردم و کلی غضنفر منتظر بود که حداقل یک تشکری خشک وخالی اما دریغ از یک .....

حالا هم اگر بنر زدیم روی تخم چشمامون .

کی خودی تر از شهرداری روستایمان .

غضنفر می گه تا دیر نشده آقا 75متر زمین پدری که مفت ومجانی پارکینگ این واون شده را،کنارش یک بنر می زنیم و می کنیم پارکینگ کوچه خاطره .کلی در آمد در ماه برامون دارد و هزینه بنر هم روی چشم به شهرداری می پردازیم  .

موندم چی به این غضنفر بگم .

بد هم نمی گه .هم فال است و هم تماشا.

بگذریم صرف نظر از طنز و حرف وحدیث من وغضنفر دست گل شهردار وشورای اسلامی و همه خادمان خانه پدری را به گرمی می فشاریم و مجددا خدا قوتی ودست مریزادی.

و به قول غضنفر" دست گل همگیشون درد نکند."

در شهر ... بدون شرح

همت رفقا

 

غضنفر دوباره گیر سه پیچش شروع شده که آخر هفته ای که می خواهی ولایت بری منهم می یام .هر چه می گم مرد مومن ماشین من که چهار نفر بیشتر نمی گیره و جدیدا بیش از چهار نفر سرنشین جریمه دارد و ماشین را راهنمایی می کنند به پارکینگ و اعمال قانون .ومن کارمند بازنشسته که قادر به پرداخت همچین جریمه ای و الباقی جریمه ها نیستم  تو گوشش نمی رود که نمی رود .

میگه آقا یک کاریش بکن .

غضنفر .مرد مومن عیدی بردمت .فکر نمی کنی کافی باشه .

نه آقا .آدم هر چی ولایت شما را بیشتر ببیند دلش بیشتر باز می شود .

به خدا از عید تا حالا کار آنچنانی نشده و سوژه ای هم جور نشده برای تو.بیا واز تصمیمت بگذر .

نه آقا نمی شه .حداقل اجازه بده بیام تو مراسم چهلم همشیره شرکت کنم .عیدی زیاد مزاحم آن عزیز بودیم .تو مراسم سوم وهفتم آن عزیز هم نبودم .

(اشک در چشمانم حلقه می زند .شب چمعه این هفته چهلم همشیره هست .چه زود چهل روز گذشت .روزهای خدا چقدر گذرانند .اما چگونه  گذشتن آن را خدا می داند و دل  ما .

بگذرم

قرار نداشتم که مرثیه هایم را برای شما بنویسم و برای این است که از آن می گذرم .)

 فایده ای ندارد .تو گوش غضنفر نمی رود که نمی رود .

چاره ای نیست .باشد .با ماشین نمی رویم .با قطارمی رویم و راحت تر هم هستیم .

ای ول ا آقا .من و آقا زاده  رفتیم برای تهیه بلیط .

وچه زود موفق می شوند و دست پر به خانه بر می گردند.

هفته آینده که انشا...در خانه پدری هستم احتمالا با توجه به نداشتن امکانات اینترنت پر سرعت  مزاحمتان در وبلاگ نمی شوم .

و حتما سایر رفقا زحمت مطالب جدید و خواندنی را خواهند کشید .تا این چند تا خواننده را نیز از دست ندهیم .

انشاا...

 

پس نه ...

بسم الله

سلام، این مطلب را یکی از دوستان ایمیل زده بودن

چون خیلی جاها در زندگی با این مسائل مواجه میشیم، دید طنز زیبایی داره،گفتم بگذارم اینجا، دیدنش خالی از لطف نیست

ضمنا با مطالب جدیدی از بافران، در موضوعاتی چون شهرک صنعتی نایین، ساخت و سازهای بافران، فرهنگ  و... در خدمت شما خواهیم بود، به زودی انشاءالله:



- رفتم مغازه ميگم آقا مرگ موش ميخوام، ميگه براي موش هاي خونتون ميخواين، گفتم پس نه میخوايم بريزيم تو خورشتمون خوش رنگ شه ! 

- سوار تاکسي شدم.يارو صداي ضبطشو تا ته زياد کرده بود.ميگم ميشه صداي ضبطتونو کم کنيد؟ميگه اذييتتون ميکنه!گفتم پس نه گفتم کم کني اين يه تيکشو من بخونم ببيني صداي کدوممون بهتره!!!!

- رفتم سر خاک خدا بيامرزي دارم خرما تارف مي کنم، طرف برداشته ميگه فاتحه است ديگه نه؟گفتم پس نه خدا بيامرز زنده شده داريم جشن مي گيريم!

- رفتم از قسمت قفسه باز کتابخونه 2 تا کتاب برداشتم آوردم گذاشتم جلوي مسئولش که وارد حسابم کنه؛ ميگه: ميخواي ببريشون؟گفتم پس نه اومدم کتابارو بهت توصيه کنم بخوني، ميانگين ساعت مطالعه تو مملکت بره بالا

- سر امتحان برگه تقلبم و در آوردم دارم مينويسم مراقبه ديده ميگه تقلبه؟؟گفتم پس نه دعاي ابوحمزه ثماليه 

- رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بيارم، مربيه ميگه: بچه رو ميبريدش؟گفتم پس نه همينجا ميخورمش 

- رفتم آزمايش ادرار.يارو ميگه ادراره؟گفتم پس نه سکنجبينِه برو کاهو بيار بزنيم توش بخوريم! 

- کمرم درد مي کنه يه پارچه بستم بهش.داداشم ميگه کمرت درد مي کنه؟گفتم پس نه مي خوام اداي داداش کايکو رو در بيارم.

- داريم 10 نفري بازي شبکه اي ميکنيم اومده ميگه جدي حال ميده؟گفتم پس نه اسکوليم! عذاب داره اما ميخوايم تهذيب نفس کنيم

- رفتم بانک پول بگيرم کارمنده ميگه پول رو ميبرين؟گفتم پس نه ميخوام وايسم اينجا هر کس رقصيد بريزم رو سرش شاباش بدم....

- رفيقم شمارمو مي خواست, گفتم: يادداشت کن 932. گفت : تاليا داري؟گفتم پس نه همراه اول شماره خالي نداشت بهم تو تاليا خط داد 

- رفتيم غار عليصدر. به رفيقم خفاش نشون دادم .ميگه واي خفاشه!گفتم پس نه بتمن بود. اجاره خونه گرونه اينجا سکونت دارن فعلا!!!

- با دوستم سه ساعت تو صف نونوايي وايساده بوديم صف 40 متري نوبتم شده يارو ميگه نون مي خواي ؟پس نه تا الان قطار بازي مي کرديم واگن آخرم بوديم

- تو خيابون موتوريه اومد کيفم رو قاپيد، يارو ميپرسه دزد بود؟گفتم پس نه رفيقم بود اومده بود امانتيش رو پس بگيره، فقط خواست هيجانش بيشتر باشه

- رفتم نوشابه بخرم به يارو ميگم اينکه تاريخش مال دو سال پيشه ميگه : يعني فاسد شده ؟گفتم پس نه مونده جا افتاده

- دارم از گرما ميميرم ، خودمو مثله چي دارم باد ميزنم ،بابام مياد ميگه چيه ؟ گرمته ؟؟؟؟گفتم پس نه دارم حداکثر سرعت چرخش مچم رو امتحان ميکنم

- به يارو راننده ميگم..آقا اگه ميشه يكم سريعتر..الان هواپيما ميپره...ميگه به سلامتي مسافرين؟گفتم پس نه فندك هواپيما ديشب دستم جامونده ميرم بدم به رانندش

- رفتم بالاي برج ميخواستم خودمو بندازم پايين يارو ميگه ميخواي خودکشي کني؟گفتم پس نه اومدم ببينم سرعت صفر تا صدم از اين بالا تا پايين چقدر ميشه، بجاي پروژه بدم دانشگاه

- رفيقم ميگه اگه با گوشي برم تو اينترنت از شارژم کم ميشه؟گفتم پس نه از ذخيره ارزي کشورهاي عضو اپک کم ميشه

- رفتم سم بخرم واسه سوسك يارو ميگه ميخواين سريع بميره؟!گفتم پس نه ميخوام شكنجش كنم ازش اعتراف بگيرم!!!

- دم دستشويي عمومي واستادم تا نفر قبلي بياد بيرون ،اومده بيرون ،ميبينه دارم پيچ و تاب ميخورم ميگه دستشويي داري؟؟گفتم پس نه دارم با صداي موزيکي که نواختي تمرين رقص عربي ميکنم!

- رفتيم رستوران ، ميگم 2تا جوجه لطفا ،ميگه جوجه کباب؟گفتم پس نه ازين جوجه رنگيا ، يه قرمز بدين يه سبز

- به اپراتور اداره ميگم لطفا شماره فلاني رو برام بگير.ميگه گرفتم وصل کنم؟گفتم پس نه فوت کن , قطع کن

- زنگ زدم 115،ميگه آمبولانس ميخواين قربان؟گفتم پس نه يه پليس 110 ميخوام, بقيش هم آدامس بدين!

- به مامانم ميگم من ميرم کارواش،ميگه ماشينم ميبري؟گفتم پس نه دارم ميرم اونجا دوش بگيرم

- يارو اومده مي‌بينه همكارم توي اتاق نيست باز مي‌پرسه خانم فلاني نيست؟گفتم پس نه هستن. افتادن پشت اون كمد. با خط‌كش بزن دربياد.

- مگس کش دستمه.مامانم ميگه ميخواي مگسا رو بکشي؟گفتم پس نه ميخوام رهبري ارکسترشون رو بکنم سمفوني بتهوون بزنن

- حواسم نبود با صورت رفتم تو در ميگه نديديش؟گفتم پس نه من داركوبم مي خوام با منقار يه سوراخ برا خودم باز كنم برم تو

- رفتم دکتر ميگم:دو روزه بدنم خيلي درد ميکنه!بعد از 10 دقيقه معاينه ميگه: ميخواي واست دارو بنويسم؟!گفتم پس نه ميخواي واسم دعا کن تا خوب بشم!!!!

- حدود ۳ صبح بود رفتم سر يخچال تنگه آب رو برداشتم آب بخورم، دوستم بلند شده ميگه مي‌خواي آب بخوري ؟گفتم پس نه تو خواب يادم افتاد به گلا آب ندادم مي‌خوام بهشون آب بدم

- سوار تاکسيم ميگم آقا نگه داريد ميگه پياده ميشي؟گفتم پس نه ميخوام باد لاستيکا رو چک کنم...!!

- با گل رفتم بيمارستان نگهبان ميگه گل براي مريضتون آوردين گفتم پس نه اومدم خواستگاري تو با اين سيبيلات...

- رفتم صندلي بخرم واسه کامپيوتر يارو گفت : راحت باشه؟گفتم پس نه خار داشته باشه..

- دارم تو حياطمون موتورمو تعمير ميکنم به مامانم ميگم دستمال بيخودي داري؟ميگه ميخواي موتورتو تميز کني؟گفتم پس نه ميخوام هل هله کنان برم تو کوچه کردي برقصم

- طوطي گرفتم فاميلمون اومده ميگه طوطيه؟گفتم پس نه يا کريمه يه کم با فتوشاپ تغييرش دادم

- داشتم تلويزيون ميديدم بعد مادر بزرگم اومده کانال رو عوض کرده بعدش به من ميگه داشتي ميديدي؟؟؟!!!گفتم پس نه داشتم گرمش ميکردم تا شما بياي ببيني!!!!!

- رفتم واسه استخدام, يارو ميگه اومدي واسه استخدام؟گفتم پس نه اومدم ببينم کي استخدام مي شه ازش شيريني بگيرم!

- ميگم بابا تصميمم رو گرفتم ميخوام زن بگيرم.ميگه ميشناسيش؟ميگم آره.ميگه مجرده؟گفتم پس نه منتظرم شوهرش رضايت نامشو امضا کنه بريم خواستگاري

- دستمو بلند کردم از استاد سوال کنم .ميگه شما سوال داري؟گفتم پس نه خواستم خطوط کف دستمو بهت نشون بدم فالمو بگيري ...

- رفتم پيژامه از کمد برداشتم پوشيدم بابام ميگه از تو کمد برداشتي؟گفتم پس نه گذاشته بودم تو يخچال تابستونيه پيژامه تگري بپوشم خنک شم

- ميگم آقا شهيد همّت کجاس؟ميگه بزرگراه شهيد همّت؟گفتم پس نه مي‌خواستم خودشو پيدا کنم يه خانواده‌اي رو از نگراني در بيارم!!!

- به استاد ميگم لطفا كمكم كنيد دارم مشروط ميشم ميگه نمره ميخواي گفتم پس نه نظر شما رو در مورد مقدار و جنس خاكي كه بايد بريزم تو سرم ميخوام!

بافران دوستت دارم

بافران دوستت دارم

روستایم . دوستت دارم  برای اینکه زادگاهم  هستی .

دوستت دارم چرا  که نوای  موذنت از بلندای مناره مسجد آدینه هر صبح و شام  روح نواز است .و امید زندگی و عشق وتلاش  می دهد.

دوستت دارم نه به دلیل حس  ناسیونالیستی  . بلکه به این دلیل که همچنان  بکر وتازه ای .

اگر چه آثار تمدن جدید  در دل مجروحت خودنمایی می کند .اما هنوز آنقدر سنت های خوب  داری که بشود به نامت افتخار کنم .

هنوز خانه های کاه گلی .پشت بامهای پر ستاره .دختران دم بخت.کوچه های خاطره

آب انبار .مزارع سرسبز و مسجد آدینه و ..........را داری که دلمان به آن خوش باشد .

هنوز هستند مردان و زنانی ، ساده وبی پیرایه که بویی از نامردی و شقاوت ونامهربانی نبرده اند .و با قناعت و دوست داشتن  عاشقانه زندگی می کنند.

در مهمانیشان صداقت حاکم است و صفا و مهربانی .

هستند زنانی که دلواپس دختران  همسایه هستند و نگران بیمار خانم همسایه

بافران دوستت دارم  برای همه خواستنها .خوبیها .صداقتها .عشق ورزیدن ها .غم خوار همدیگر بودن ها .صله رحم ها .متحد بودنها .یکدل ویک رنگ بودن ها و برای هزاران دلیل دیگر دوستت دارم .

می دانم که از جور زمانه خون در دل داری و ضربه ها خورده ای و  جور وجفاها  کشیده ای .

اما به یمن مردان وزنان سخت کوشت، همچنان استوار ونستوه همچون گزی بی پروا در دامن کویر در مقابل هجمه های طوفان حوادث  کمر خم نکرده ای .و راست ایستاده ای  .

استوار ونستوه .با صلابت .

دوستت دارم که  فرزندانت  با حداقل امکانات و تنها با پشتکار واراده کویری درجات بالای علمی را می پیمایند و افتخار آفرین برای این روستای آرمیده در گوشه کویر .

دوستت دارم وداشته ام و به تو و روستایی بودن خود  افتخار می کنم  هر چند تابلو نئون شهرداری  حکایت از زمزمه های دیگر دارد .

اما در هر حال وبه هر حال روستای ما هستی حتی اگر تمام مظاهر تمدن جدید خودنمایی کند.

آری دوستت داریم

یادی از وطن 12گذری به  مزرعه دولت آیاد چیت (2)

 

 

گندم زارهای پشت خانه حاج امینی آخرین زمینهایی که معلوم نیست سال آینده چنین کرتهایی داشته باشیم و اسیر طوفان ساخت مسکن نگردند

 

ادامه نوشته

عکسهایی که چند سال بعد حسرت آن را خواهیم خورد(1)

عکسهایی از آن بالای بالاها .از بلند ترین نقطه مزکزی روستا .از بالای مناره مسجد آدینه .عکسهایی که با اجرا شدن طرحها احتمالا در آن تغیراتی رخ خواهد داد و بکری خود را از دست می دهد .

ادامه نوشته

زنگ تفریح

برای آنانی که سریال ستایش را از کانال سه دنبال می کنند و برای همه خوانندگان صمیمی وبلاگ

به اندازه قشنگی چشمای ستایش مردونگی طاهر گیجی صابر! تحمل آتی ! حسادت انیس و پول

فردوس میخوامت ! افتاد !؟

 

شعری از قیصر برای روزهایی که ما.....

وناگهان... چه زود دیر می شود!

حرفهای ما هنوز ناتمام

تا نگاه می کنی وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آنکه با خبر شوی 

لحظه عزیمت تو ناگزیر می شود

آی

....

ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان چقدر زود ، دیر می شود.

لیستی از كارهایی كه هر روز می توانید آنها را به كار بگیرید:

لیستی از كارهایی كه هر روز می توانید آنها را به كار بگیرید: 
سلامتی:
1-آب فراوان بنوشید.
2-مثل یك پادشاه صبحانه بخورید، مثل یك شاهزاده ناهار و مثل یك گدا شام بخورید..
3-بیشتر از سبزیجات استفاده كنید تا غذاهای فراوری شده.
4-بااین 3 تا Eزندگی كنید:
 Energy(انرژی)
Enthusiasm(شورواشتیاق)
Empathy(دلسوزی و همدلی)
 
5-از ورزش كمك بگیرید.
6-بیشتر به یاد خدا باشید .
7-بیشتر از سال گذشته كتاب بخوانید.
8-روزانه 20 دقیقه سكوت كنید و به تفكر بپردازید.
9-7 ساعت بخوابید.
10-هر روز 10 تا 30 دقیقه پیاده‌روی كنید و در حین پیاده‌روی، لبخند بزنید.
 
شخصیت:
11-زندگی خود را با هیچ كسی مقایسه نكنید: شما نمی‌دانید كه بین آنها چه می‌گذرد.
12-افكار منفی نداشته باشید، در عوض انرژی خود را صرف امور مثبت كنید.
13-بیش از حد توان خود كاری انجام ندهید.
14-خیلی خود را جدی نگیرید.
15-انرژی خود را صرف فضولی در امور دیگران نكنید.
16-وقتی بیدار هستید بیشتر اهداف خود را مجسم كنید.
17-حسادت یعنی اتلاف وقت، شما هر چه را كه باید داشته باشید، دارید.
18-گذشته را فراموش كنید.. اشتباهات گذشته شریك زندگی خود را به یادش نیاورید. این كار آرامش زمان حال شما را از بین می‌برد.
19-زندگی كوتاه‌تر از این است كه از دیگران متنفر باشید. نسبت به دیگران تنفر نداشته باشید.
20-با گذشته خود رفیق باشید تا زمان حال خود را خراب نكنید...
21-هیچ كس مسئول خوشحال كردن شما نیست، مگر خود شما.
22-بدانید كه زندگی مدرسه‌ای می‌ماند كه باید در آن چیزهایی بیاموزید. مشكلات قسمتی از برنامه درسی هستند و به مانند كلاس جبر می‌باشند.
23-بیشتر بخندید و لبخند بزنید.
24-مجبور نیستید كه در هر بحثی برنده شوید. زمانی هم مخالفت وجود دارد. 

جامعه:
25-گهگاهی به خانواده و اقوام خود،
مخصوصا پدر و مادر زنگ یا سری بزنید.
26-هر روز یك چیز خوب به دیگران ببخشید.
27-خطای هر كسی را به خاطر هر چیزی ببخشید.
28-زمانی را با افراد بالای 70 سال و زیر 6 سال بگذرانید.
29-سعی كنید حداقل هر روز به 3 نفر لبخند بزنید.
30-اینكه دیگران راجع به شما چه فكری می‌كنند، به شما مربوط نیست.
31-زمان بیماری، شغل شما به كمك شما نمی‌آید، بلكه دوستان شما به شما مدد می‌رسانند، پس با آنها در ارتباط باشید.
 
زندگی:
32-كارهای مثبت انجام دهید.
33-از هر چیز غیر مفید، زشت یا ناخوشی دوری بجویید.
34- محبت درمان‌گر هر چیزی است.
35-هر موقعیتی چه خوب یا بد، گذرا است.
36-مهم نیست كه چه احساسی دارید، باید به پا خیزید، تمیزترین لباس خود را به تن كرده و در جامعه حضور پیدا كنید.
37-مطمئن باشید كه بهترین هم می‌آید.
38-همین كه صبح از خواب بیدار می‌شوید، باید از خدایتان شاكر باشید.
39-بخش عمده درون شما شاد است، بنابراین خوشحال باشید.
 

   كمك كنید تا پیامهای مثبت همیشه در جهان جاری باشد و بازتاب آن را در زندگیتان ببینید

 

آسیو چیت

 

متن های رنگی را با گویش محلی بخوانید

بابا خر را در کن و یک بار گندم بیبر آسیو چیت تا حسین ظهراب خرد کند .

انگار دنیا را رو سرم خراب می کردند وقتی بابا این حرف را می زد .طبق معمول ماما کمکم می کرد ومی گفت . ممد آقا این بچه  بنیه ای ندارد یک بار گندم را رو خر بیذارد خودت هم کومکوش کن

باشد .خر را از باربند در کند خودم کومکوش می کنم .

 

ادامه نوشته

السلام علیک یا اباالفضل العباس، یا ابوفاضل

وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا ﴿۱﴾
وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا ﴿۲﴾
وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا ﴿۳﴾

 

سوگند به خورشید و تابندگى‏اش
سوگند به ماه چون پىِ خورشید رود
سوگند به روز چون زمین را روشن گرداند

 

عرض تبریک ولادت حضرتِ «شمس» و حضرتِ «قمر»

 

وَنَزَعْنَا مَا فِی صُدُورِهِم مِّنْ غِلٍّ إِخْوَانًا عَلَىٰ سُرُرٍ مُّتَقَابِلِینَ
﴿الحجر: ٤٧﴾‏

(منبع: http://azzekr.mihanblog.com/post/35)

هجرت پدر

 

به یاد پدری که مهربان بود وآیه های عشق و دوست داشتن در وجودش .

به یاد مردی که بزرگ بود و از اهالی امروز .

 

ادامه نوشته

مسجد حاج باقی

 

ز روی صدق وصفا ساخت مسجدی باقی

که نور کعبه ز محراب او  نمایان است

دوانده ریشه به دلها  نهال باغچه اش

عجب خجسته مکانی، بهشت ارکان است

به همت خیرین و اهالی خوشبختانه آخرین عملیات اجرایی مسجد حاج باقی نیز شروع شد و امید می رود که انشاا..در پانزده شعبان مورد بهره برداری قرار گیرد .

با توجه به این که مسجد فوق در مجاورت مسجد جامع قرار دارد احتمالا از این محل برای کارهای فرهنگی استفاده خواهد شد .

جا دارد به عنوان همسایه این مسجد به تمام  آنانی که تلاش نمودند جهت احیای این مکان مقدس خسته نباشید بگویم .

یادی از وطن 11گذری به دولت آیاد چیت (1)

در خرداد که خنجری بود بر دلم برای هجرت آن یار صمیمی و آن همراه همیشه مومن زندگیم .

 به کویر آمدم  و به خانه پدری وبه کوچه خاطره . حقیقتش را بخواهید با هجرت آن یار و غروب ستاره دوست داشتنیم  و آخرین بازمانده خانه پدری در کوچه خاطره .با دلی گرفته و غمی بزرگ  وجانکاه  بر دلم ، با دوربینم روزی  به چیت زدم .به یاد روزهای خوب با او بودن و با پدر بودن .که متاسفانه مزرعه ای که روزگاری دولت آباد چیت می خواندیمش اکنون به این روز آفتاده است .خشک و عریان  .در عطش قطره ای و آرزوی شبنمی .با من و همراه من همسفر شوید تا از کنار خانه خدابیامرز عزیز در دولت آباد گشتی بزنیم و از دروازه راهی خانه شویم .و خوش به حال شما که خانه دارید .بگذریم

گندم زارهای طلایی

ادامه نوشته

تبریک

بسم الله

عید مبعث رسول و مناسبت های فرخنده پیش رو را تبریک و تهنیت عرض میکنم.

هفته خوب و پر برکتی در پیش داریم انشاءالله توفیق استفاده از آن را هم بدست بیاوریم. :)


ضمنا خدمت سرکار خانم امامی ، تبریک و خوشآمد عرض می نمایم، انشاءالله حجشان مقبول درگاه الهی قرار گیرد. آقای فروزان حق مطلب را ادا فرمودند و اینجانب تنها خواستم رسم ادب و احترام را بجا بیارم.

التماس دعا

یاحق

حجکم مقبول وسعیکم مشکور

 سرکار خانم امامی

بازگشت حضرتعالی را از سرزمین وحی از طرف خود وسایر نویسندگان وبلاگ تبریک وخوش آمد  می گویم . خوش به سعادت حضرتعالی که چند روزی را میهمان خدا ومیهمان بهترین بنده او  در مدینه بودید  وزائر صمیمی بقیع همیشه مظلوم و قدم در کوچه های مدینه گذاشتید و محله بنی هاشم  .و بین الحرمین و ......................................................................................

ادامه نوشته

عید مبعث بر شما عاشقان مبارک باد

    ستاره ای بدرخشید وماه مجلس شد                    دل رمیده ما را انیس ومونس شد

  نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت               بغمزه مسئله آموز صد مدرس شد

  ببوی او  دل  بیمار عاشقان  چو صبا                  فدای عارض نسرین وچشم نرگس شد

 مبارک باد برشما زیبا مبعثش که با اقراباسم .....آغاز

 وبا انا اعطینا ک الکوثر .....بیمه و با الیوم اکملت لکم دینکم ....جاودانه شد.

جابرم .دوست فرهیخته ام .موفقیت بزرگت را تبریک می گویم

 در یادیاران که به مناسبت چهره های خدوم و ماندگار روستایم می نوشتم در شماره ۵ آن از دکتر جابر بسیار گفتم و گفتم که یار دیرینه ام بوده وهست و به مناسبتهای مختلف مزاحمش بوده ام وشرمنده این مرد ،که خدای زیباییها این مرد را به سلامت بدارد و در آن نوشته از کارت تبریکی برایتان گفتم که در زمان ادامه تحصیلش در کانادا در بهار ۷۴برایم فرستاد و زینت بخش میز هالم می باشد .گفتم که هر که ببیند تعجب می کند که این دستخط یک دکتر است و این تازه نمونه ای است از هزاران هنر این مرد بزرگ .

مردی دوست داشتنی با چهره ای جذاب و چشمهای آبی همرنگ چشمهای مادرم که من به این چشم واین چشمها خدا می داند که وام دارم .

با خبر شدم که جابر عزیز از مرتبه دانشیاری به استادی ترفیع یافته است .بسیار خوشحال شدم ومسرور و از این بابت نیز به او افتخار می کنم که فرزند روستایی است که بافران نامیده می شود .

دوست و همسایه خانه پدری و رفیق شفیق دوران جوانی و پیریم  را بسیار دوست می دارم و برای او از درگاه خداوند بزرگ موفقیتهای بیشتری طلب می کنم .

به امید آنکه یک روز به   دور از تمام گرفتاریهای زندگی،و فکر نان وپنیر ، دست در دست هم در مسیر کشوان قدم زنیم به یاد جوانی سوخته و از دست رفته مان و به یاد همه خاطرات با هم بودن در روستای عشق و عاطفه .به یاد همه شب نشینی ها در پشت بام خانه پدری و به یاد همه با هم بودنهای صمیمی و دوست داشتنی در کوچه خاطره خانه پدری.

آری .به امید آنروز

افتخاری دیگر برای بافرانیان...

 به نام خدا

باخبر شدیم استاد گرانقدر، دکتر جابر امامی بافرانی، استاد دانشکده داروسازی دانشگاه علوم پزشکی اصفهان، از مرتبه دانشیاری به استادتمامی ارتقاء یافته اند.

ایشان یکی از مفاخر بافران بوده و این موفقیت علمی، نه تنها افتخاری برای ایشان، که باعث افتخار و سربلندی همه بافرانیان خواهد بود.

اینجانب به نوبه خود و به نمایندگی از نویسندگان وبلاگ بافران، و خوانندگان محترم وبلاگ، این مهم را خدمت ایشان و همه بافرانیان تبریک عرض نموده و از خداوند منان توفیقات روزافزون ایشان را مسئلت می نماییم.

م.ع.بافرانی


باز خوانی مجدد نوشته اوایل عید و تشکری جانانه

عکس یخچال با داربست از وبلاگ کوچه های عاشقی وبا اجازه آن سروران معزز

............................................................................................................

اگر یادتان باشد بعد از آمدن به خلیج بعد از تعطیلات عید مطلبی با این مضمون در وبلاگ داشتم که قلعه رستم و یخچال را در یابید .ضرر ندارد یکبار دیگر حداقل سریع بخوانیدش .

در تعطیلات عید توفیق آن را داشتم که سری به یخچال و قلعه رستم و پادرخت بزنم .بعد از یک سال دوری و گرفتن چند تا عکس برای آلبوم دل وامانده ام .

تا هر از گاهی در این دورها و خلیج تنهایی با نگاه کردن به آنها یادی از وطن نیز کرده باشم .

و باز در ایام عید توفیق آنرا داشتم که در سفر تور مصر از انارک نیز بازدیدی داشته باشم و گرفتن چند عکس از مکانهای قدیمی با زسازی شده .

و امروز که دو سه روزی است که از خانه پدری دور شده ام اما دلتنگ همه آن کوچه ها و آثار باستانی، عکسها را مرور می کنم با خود فکر می کنم که چه همتی دارند این بچه های انارک .

و چه عشقی دارند به وطنشان .و کمک به بازسازی آن .

دوستی دیرینه دارم در دفتر مشاوری که در آن مشغول کارم و از قضا بچه انارک است .زینت بخش اتاق جلساتش عکسهایی است از قلعه قدیمی انارک بر فراز کوه و رباط و کوچه بازسازی شده شهرش  .

و هر وقت صحبت انارک می شود گل از گلش شکفته می شود وحاضر است همه گونه کمک و خدمت کند  برای دیارش و وطنش .

همه مسئولین و خدمتگزاران دست به دست هم داده اند و برای بازسازی شهرشان .

اما من وقتی به عکسهای روستایم می نگرم با خود می اندیشم که ای کاش یک ذره از همت آنان را ما می داشتیم .

قلعه ای با آن قدمت وتاریخی .یخچالی با آن معماری ،اسیر تازیانه های  باد وطوفان و باران

نه دست نوازشی و نه همت وتصمیم و اراده ای برای این مجروح زمانه .

و می رسد روزی که خدای نکرده این چند من خشت وگل نیز اسیر باد وطوفان وباران گردد و به تاریخ بپیوندد و آن وقت است که دیگر آه وافسوس فایده ای ندارد.

افسوس خوردن هیچگاه فایده ای نداشته وندارد .

نمی دانم از چه کسی و چه ارگانی  باید به عنوان فرزند کوچک روستا خواهش کنم و التماس و تمنا که مگر چقدر هزینه دارد این بازسازی ها .

بر فرض هم که هزینه زیادی هم  داشته باشد آیا ارزش بازسازی را ندارد؟.

نمی شود با بازسازی آن هزینه آن را در طول زمان با جذب توریست جبران کرد. 

به خدا می شود .وبه خدا امکان پذیر است .

در بازدیدی که از پادرخت داشتم مقداری تراورس راه آهن کنار درب ورودی دپو شده بود وفکر می کردم برای آتش غذای دهه محرم است اما دوستی گفت نه این تراورسها برای اجرای راه پله قلعه می باشد و مسرور شدم که قدم اول برداشته شده است .

دست مجریان طرح را هر که باشد وهر ارگانی به گرمی می فشاریم و امید که اجرای آن هر چه زودتر کلید بخورد و همچنین برای سایر آثار باستانی روستا .

همگی همت کنند تا همه طرحها اجرا گردد.هر چند نواقصی هم در کار باشد اما ارزش آن را دارد و بسیار ارزش دارد .

پیشاپیش اگر شهردار محترم .شورای اسلامی .میراث فرهنگی و نماینده محترم مردم همت نمایند دست همگی آنان را به گرمی بفشاریم و بفشاریم .

به امید آن روز و دیدار آثار باستانی بازسازی شده و نجات داده شده از تند باد حادثه باد وباران و......

آری به امید آن روز .

.......................................................................

و امروز مسرور از این که حرفهای من و دوستان و عزیزان آن دیار انگار جامه عمل به خود می پوشاند .

بسیار خرسند شدم وقتی خبر استارت مرمت یخچال را در وبلاگ یکی از یاران دیدم و تلفنی از دیارم مطمئن شدم .دست گل همه درد نکند .

نمی دانم نام که را بیاورم .شهردار محترم .شورای اسلامی شهر .میراث فرهنگی .فرماندار محترم .نماینده معزز. دوستان و بلاگ نویسم و همه وهمه که عاشق این روستا هستند وبرای تعالی آن دل می سوزانند .دست وپنچه همگی درد نکند .از صمیم قلب از همه شما یاران صمیمی و دست اندرکاران محترم تشکر می کنم و اگر احیانا نامی را فراموش کردم .به بزرگواری خود ببخشید که از کویر دورم .

دفترچه بیمه

به چهره معصوم و رنج کشیده این  مرد بنگرید .

تجسم درد ورنج وتلاش و امانت داری .

حتما می شناسیدش .کمتر کسی است که نشناسدش .

ادامه نوشته

دست گل شهردار  درد نکند .

 

دست گل شهردار  درد نکند .

 

ادامه نوشته

اعتکاف امسال در بافران

بسم الله الرحمن الرحیم

وبلاگ نسیم بافران یک سری از عکسهای اعتکاف را قرار داده(و روی عکسها هم ردپای منبع عکس به خوبی مشخص است!!!) ، در این میان سه عکس جالب توجه بود و خاطره انگیز ...  

به همه دست اندرکاران خسته نباشید عرض می کنیم.

شعر طنز

 

با من برادران زنم خوب نيستند


بايد برادران زنم را عوض كنم

ادامه نوشته

دارالقران کریمه اهل البیت حضرت معصومه (س )

 

دارالقران کریمه اهل البیت حضرت معصومه (س )

اهدایی ورثه مرحومین  حسین ومعصومه عرب

ادامه نوشته

حکایت عجیب درخت پله مسجد آدینه

حتما تاکنون چشمتان به درخت پله های مسجد آدینه افتاده است. درختچه جوان روی پله های مسجد که چندسالی از عمر آن نمی گذرد و آقای فروزان نیز تصویری از آن را در وبلاگ قرار داده اند.

این درختچه که فی نفسه عجیب می باشد و بیرون آمدن آن از دل سنگ و آسفالت و سیمان قابل تامل است، حکایت عجیب تری هم در دل خود دارد که باعث می شود هرگاه به آن می نگرم تاریخچه ای بس بلند، شاید به بلندای یک قرن از پیش رویم بگذرد.

این درختچه حاصل ریشه دواندن درختی است که روبروی حمام در زمین جلوی مسجد دیده می شود. درواقع درخت تنومند مذکور از طریق جوی کشتخوان (که از آنجا می گذرد) ریشه دوانده و آنقدر امیدوارانه دل زمین را کاویده تا فرصتی برای خروج و سربرآوردن بیابد. این درخت نیز، خود تاریخچه ای مشابه دارد و به گفته برخی، خود این درخت حاصل ریشه دواندن درخت دیگری در بالادست جوی بوده است...

این سلسله جالب و زنجیروار درختها در مسیر جوی کشتخوان به همین دو سه مورد ختم نمی شود و اگر دقت شود در مسیر جوی هرجا شرایط مساعد بوده این درختان(که درواقع همه یک درخت است) سر از زمین برآورده و خود را نمایان کرده است. شاید اگر عمری باشد چندسال بعد شاهد تنومند شدن همین درختچه ها و ریشه دوانی و زایش های دیگری از اینها در اطرافشان باشیم و اینگونه تلاش زیبای یک درخت برای بقا دیده می شود. تلاشی خستگی ناپذیر برای ماندن و بودن ، تلاشی برای مقابله با سیمان و سنگ و مظاهر عصر مدرن...

آری، هر گاه به درخت روی پله های مسجد آدینه می نگرم تاریخچه ای بس بلند را از ذهن می گذرانم، تاریخچه ای به بلندای یک قرن ...


بعدانوشت: الآن مطلب آقای فروزان را کامل خواندم و دیدم به همین مورد اشاره کرده بودند، نکته جالب آنکه ایشان تصویر درختچه های دیگر اطراف این درخت را هم گرفته و قرار داده اند که بسیار جالب است

یاحق

حالا  دیگه می دانم  مونار مسجد آینه چند تا پله دارد

 

حالا  دیگه می دانم  مونار مسجد آینه چند تا پله دارد

 

ادامه نوشته