یادی از وطن 12گذری به مزرعه دولت آیاد چیت (2)
جویبار بی آبی - شاید یادتان بیاید مسیر استخر را تا زمینهای پشت مسجد سید الشهدا .از آن جویبار واز آن درختها و سبزیها سیمان است که خود نمایی می کند
من فقط چهار کرت کمزه در چیت دیدم .یادش بخیر کمزه های باغ باقر و پشت خانه حاج امینی و خربزه های به نام خدابیامرز حاج محمد رحمان و خدابیامرز حاج محمد امامی و علی جواد وخدابیامرز حاج حسین جواد .یادش بخیر صبح های زود که بار کمزه را سوار بر حیوان برای فروش به بازار نایین می بردیم و به پیسر زلو ودیگران تحویل می دادیم .
یادتان می اید .حتما نامش را می دانید کمزجو .این تنها محصول یک بوته از چهار کرت بود که به نصویر کشاندم . کجاست تیغ قالی بافی آویزان شده به گردنم .کجاست جوانی و کودکی و چادر شو کمزه .و به کول کشیدن آن تا خانه .وخوردن یک کمزه داغ در حریم کرت باغ باقر و پشت چیت .کجاست پیلچوی تخمه کمزه آویزان بر گردنم و تقسیم آن با بچه ها و هم بازیهایم .همه چیز یادش بخیر.
درخت پسته پایدار مانده از حوادث به دلیل ریشه عمیق داشتن و کشیدن آب از زمین .
ضرب المثلی داشتیم که پسته او اکی شه .روزی حوصله اش را داشتم داستانش را برایتان می نویسم .

تنها باغ سرسبز در دولت آباد .باغ خدابیامرز حاج عبدالرضاست .ودلیل آن تیز کشیدن آب از زمین و لا غیر .وگرنه آبی نیست که به آنها داده شود .چه حالی داشتیم وچه روزگاری در داخل این درختها وشکسته شدن شاخه ای از یک درخت و پایین افتادن یکی از یاران و ...بگذرم
یکی از آخرین کشاورزان مزرعه .حسن امامی یا همان حسن حاج محمد خودمان .مردی که هنوز غیرت آنرا دارد که نگذارذ آخرین کرتهای پدری خشک گردد و اینبار با کاشتن تره و شوید در زمینهای پدری که هر سانتی مترش خاطره است. خداوند نگاهش دارد و سالم وتندرست بماند .

و می بینید این سبزه زاران نیز بی آبی را فریاد می زنند و تشنه باران و قطره ای آب
چقدر افسوس می خورم که از آن زمان که دوربین داشتم و هنوز این مزرعه به این روز تیفتاده بود چرا عکس نگرفتم تا مقایسه نمایم .واین را می دانم که این تصویرها نیز دیگر تکرار نمی شوند و بی آبی و نبود کشاورز و نیاز مسکن و.. عواملی می گردند برای ویرانی و تخریب و دفن تمام خاطرات و جوانی و......
...........................................
ادامه دارد





از بافران می نویسیم و نوشتن از دیارمان تنها دلخوشیمان است برای فرار از روزمرگی های زندگی.