غضنفر دوباره گیر سه پیچش شروع شده که آخر هفته ای که می خواهی ولایت بری منهم می یام .هر چه می گم مرد مومن ماشین من که چهار نفر بیشتر نمی گیره و جدیدا بیش از چهار نفر سرنشین جریمه دارد و ماشین را راهنمایی می کنند به پارکینگ و اعمال قانون .ومن کارمند بازنشسته که قادر به پرداخت همچین جریمه ای و الباقی جریمه ها نیستم  تو گوشش نمی رود که نمی رود .

میگه آقا یک کاریش بکن .

غضنفر .مرد مومن عیدی بردمت .فکر نمی کنی کافی باشه .

نه آقا .آدم هر چی ولایت شما را بیشتر ببیند دلش بیشتر باز می شود .

به خدا از عید تا حالا کار آنچنانی نشده و سوژه ای هم جور نشده برای تو.بیا واز تصمیمت بگذر .

نه آقا نمی شه .حداقل اجازه بده بیام تو مراسم چهلم همشیره شرکت کنم .عیدی زیاد مزاحم آن عزیز بودیم .تو مراسم سوم وهفتم آن عزیز هم نبودم .

(اشک در چشمانم حلقه می زند .شب چمعه این هفته چهلم همشیره هست .چه زود چهل روز گذشت .روزهای خدا چقدر گذرانند .اما چگونه  گذشتن آن را خدا می داند و دل  ما .

بگذرم

قرار نداشتم که مرثیه هایم را برای شما بنویسم و برای این است که از آن می گذرم .)

 فایده ای ندارد .تو گوش غضنفر نمی رود که نمی رود .

چاره ای نیست .باشد .با ماشین نمی رویم .با قطارمی رویم و راحت تر هم هستیم .

ای ول ا آقا .من و آقا زاده  رفتیم برای تهیه بلیط .

وچه زود موفق می شوند و دست پر به خانه بر می گردند.

هفته آینده که انشا...در خانه پدری هستم احتمالا با توجه به نداشتن امکانات اینترنت پر سرعت  مزاحمتان در وبلاگ نمی شوم .

و حتما سایر رفقا زحمت مطالب جدید و خواندنی را خواهند کشید .تا این چند تا خواننده را نیز از دست ندهیم .

انشاا...