هلال ماه شوال
هلال ماه شوال نزدیک است و شاید با اشتیاق دنبال آن هم می گردیم .
حدود سی روز خدا را نشانه رفته ایم .هرصبح وظهروشب نمازمان را در مسجد آدینه این نماد راستین ایمانمان در روستای خاطره خوانده ایم .
هر صبح وشام دستهای گناهکارمان را به سوی خدای پاکیها دراز کرده ایم .شرمنده وخجل ،اما امید وار .تا شاید خدا دستهایمان را بگیرد وبه گرمی بفشارد .
که ایمان داریم که خداوند بندگانش را دوست می دارد ؟
پس چرا شاید ؟ چرا دستهایمان را نگیرد؟ .حتما می گیرد.وشاید گرفته است و ما غافلیم .
دستهایی که در ماه مبارک رمضان به سوی خدا بلند می شود. دستهای مردان وزنانی است که همدیگر را دوست می دارند وبه همدیگر عشق می ورزند و یقیننا خداوند رمضان این دستها را به گرمی فشرده ومی فشارد .
به هلال ماه شوال از بلندای مسجد آدینه بنگرید .از پشت بامهای کاه گلی خانه تان خوب به آن دقت کنید .لبخند عاشقانه خدا را در آن نمی بینید ؟
رمضانیها شادمان باشید که لبخند خدا عیدی شماست .
و به قول آن دوست "ماه رمضان ریسمانی می باشد که از عرش به فرش کشیده شده تا من وتو به اندازه همتمان خودمان را بالا بکشیم ."
شاید تا آن بالای بالاها .تا اوج، تا آسمانها و کهکشانها.وتا بیکرانها
رمضان ید خدا بود که به سوی ما دراز شد .دستهایمان را در دستهای خدا گذاشتیم و با رمز یا علی عشق را زمزمه کردیم .از حالت زمینی خویش رهایی یافتیم و آسمانی شدیم .
به ما گفته بودند که رمضان تحمل گرسنگی نیست .نخوردن و نیاشامیدن نیست .رمضان یعنی عشق ،دوست داشتن ،تحمل و صبر ،صله رحم ،گرفتن سراغ همسایه آبرودار .دست نوازشی بر سر فرزندی یتیم .پاک کردن قطرات مروارید اشک از گونه دختر بچه همسایه با هزاران امید وآرزو و افسوس .
رمضان یعنی بندگی ،اخلاص ومهر ورزیدن .یعنی اوج عشق فرشته ای که خداوند به خلقتش افتخارمی کند. یک ماه میهمان خدا بودن و چه میزبانی بالاتر از خداوند بزرگ .
هلال ماه شوال به من وتو برادر و خواهر لبخند می زند .گل پونه های عشق را نوید می دهد .سمفونی ترانه خواستن را می نوازد .مثنوی بودن را می سراید .
مگر نمی خواستی عیدی بگیری؟ .اکنون زمان آن رسیده است .
برای گرفتن هدیه خود آماده ای ؟
رسم است که برای عید خانه تکانی می کنند ،آیا برای این عید خانه دل را در این ماه عسل خانه تکانی کرده ای ؟
آیا با عملکردت، خود را لایق این هدیه می دانی ؟
شاید به دلیلی نتوانستی روزه بگیری و دلیل شرعی نیز داشتی .مهم نیست .مهم آن است که در ماه مبارک، رمضانی شد ه ای یا نه ؟
مفهموم واقعی رمضان را درک کرده ای و به آن عمل نمود ه ای یا نه ؟
این مهم است وگرنه گرسنگی کشیدن وتشنگی کشیدن در خنکای کولر که هنر نمی باشد.
راستی هنوز زمینی هستی ؟
یا نه؟
ریسمان کشیده شده از عرش به فرش خدا را محکم چسبیده ای ؟ محکم محکم
تغییری ،تحولی ، رنسانسی ،انقلابی در خود احساس می کنی ؟
یا خدای نکرده ،سیر خوردی وسیر آشامیدی و روز را به شب رساندی و گذران زمان را تجربه کردی ؟
از همسایه ات خبر گرفتی ؟ فهمیدی که در سفره آنها چه می گذرد ؟
چقدر مهربانی و دوست داشتن را با آنان تقسیم کردی ؟
دوسه کوچه بالاتر از کوچه خودتان ،سری به آن پیرزن زدی؟
در کوچه خاطره ،عشق را ،با آن پیر مرد خدا جو، تقسیم کردی ؟
خبری از یکی دو محله بالاتر وپایین تر گرفتی ؟
برای سحر، بیدارشان کردی ؟
دست از تفرقه و تک روی برداشتی ؟
.................................
من تو را می شناسم .من همه شما خوبان را خوب می شناسم .
ومطمئن هستم که دستانتان در دستهای گرم خدای رمضان می باشد .
آری برادرم .
رمضان تمام شد و میهمانی ظاهرا به پایان رسید .
اما ایمان داشته باش که نه خدا خداییش فرق کرده و نه ما بندگیمان.
تا خدا هست بند گیش را خواهیم کرد که این حداقل وظیفه ماست .
ما نمی خواهیم رمضان آینده ودیگر رمضانها شرمنده خدای خوب خود باشیم .
برادرم .خواهرم .
به لبخند زیبای هلال ماه شوال خوب بنگر .
عید یت آماده است .هدیه ات در دستان خداست .
خوش به حالت .و عیدت مبارک
امید که همواره رمضانی باشی درتمام خانه ها و کوچه پس کوچه های خانه پدری .در آن روستای عشق و عاطفه وایمان .در آن روستایی که هر بامداد وهر شامگاه نوای اذان مسجد آدینه اش ونماز جماعتش دل می برد و عاشقت می کند و وحدتش از قدیم به نام .
شیرینی ماه عسلت گوارایت باد.
و عیدت مبارک و هر روزت عید باد.

از بافران می نویسیم و نوشتن از دیارمان تنها دلخوشیمان است برای فرار از روزمرگی های زندگی.