هستند وبودند مردانی که به گردن همه ما در این روستا حق داشتند .بزرگ بودند و قابل ستایش .ومن به عنوان شروع کننده همت همه نویسندگان وبلاگ وخوانندگان عزیز را خواستارم که قلمی  بزنند و ما را یاری

....................................................................................................................................

پیراهن سفید بسیار تمیزی می پوشید. شلوار دبید مشکی .کتی آبی بلند که همیشه تا شده روی دستانش در کوچه بود بغیر از مواقع سرما .

چهره ای بشاش و بسیار دوست داشتنی داشت .

همیشه به نجابت چهره اش غبطه می خوردم و می خورم .

مردی یلند اندام .چهار شانه با چشمهایی محجوب و سرشار از حیایی دوست داشتنی .

متانت از تمام زوایای وجودش آشکار بود .

فرزند کویر وتلاش بود .هیچگاه خستگی را در چهره اش ندیدم وندیدیم.

مرد کار بود وکارزار.

فرزند مردی بزرگ که پدر نیز چون فرزند لیاقت همه واژه های دوست داشتن را داشت .

استاد بود ودر کار خویش خبره وماهر.

تنها استاد ده که برای ساختن خانه وتعمیرات بایستی از او وقت می گرفتی و به قول خودمان هنداجمان می کردی  ونوبت می گرفتی .

و خوش قول برای هنداجمانی که کرده بود.

قبل از آمدن او ملات وخشت وسایر مایحتاج بنایی آماده بود و استاد در ساعت معین تعویض لباس می نمود .

آنقدر تمیز کار می کرد که حتی لباس کارش نیز به آن صورت ملاتی و خاکی نمی شد.

وخشتها بود که بر روی ملات قرار می گرفت ودیواری بالا می رفت وسقفی پوشش می شد و کاه گلی و گچی و زندگی جدید در خانه ای که برایش بسیار زحمت کشیده می شد.

ساعت نه چاشت بود ونهار آبگوشت و دیزوی استاد  ویژه ،وعصرانه کتری وقوری چای بود و رفع خستگی تا فردایی دیگر که باز کار بود وکار.

این مرد زحمتکش کسی نبود جز خدا بیامرز استاد محمد استاد علی که من برای او به خاطر متانت و وقارش احترام خاصی قائل بودم ودوستش داشتم و در بسیاری از دل نوشته هایم در مرثیه ها ودردهای کویر  به احترام از او یاد کرده ام که قابل احترام بوده و هست .

وفرزندش علی که چند سالی ازمن کوچکتر بود شاگرد پدر بود در تابستانها و در اواخر برای خودش استادی شده بود .

اما افسوس و صد افسوس که اجل مهلت نداد و این دو عزیز نیز به دیار باقی شتافتند .

از هر کوچه خاطره ای که در آن روستا گذر می کنی ماحصل زحمات این پدر وپسر را می بینی و خدا کند که طوفان تمدن جدید خانه های خاطره را به تیغ لودر کوماتسوی زندوانی وشهرداری نسپارد.

برای هر خشت این خانه ها این پدر وپسر مرارتها کشیدند و عرقها ریختند .

بزرگ بود و بزرگوار

مرد خدا بود و میدان دار حلقه ماتم مراسم عاشورا وتاسوعا .

همه او را دوست داشتند وبرایش احترام خاصی قائل بودند.

باور کنید هر بار که سری به خانه پدری می زنم یادش را گرامی می دارم .

که او علاوه بر مرد رنج وتلاش، مرد خدا بود.

او به تمام معنا انسان بود .

یادش بخیر و بهشت جاوید مامن وماوای او و فرزند ناکامش باد.