یادش بخیر قدیما.. آری یادش به خیر
یادش بخیر قدیما
آره یادش به خیر قدیما، که بزرگترها حرمت داشتند واحترام .
یادش بخیر زمانی که دو سه تا نوحه خوان تو دسته زنجیر زن و سینه زن بیشتر نبود .
آقای شهریاری، نوحه یارب زجان حاضر شدم بر عهد وپیمانم را با شروع حرکت دسته از دروازه می خواند و ادامه آن نزدیک میدان پشت آب انبار، میکروفن دست حاجعلی امامی قرارمی گرفت و تا آخرین لحظات داخل میدان نوحه ،
ای لشکر قرآن منم
چه صفایی داشت و چه روحانیتی.
اکنون نیز عزاداری ها انصافا با حال است .اما آن صمیمت قدیم چیز دیگری بود .اوایل که دوربین و موبایل و...به آن صورت نبود خدا بیامرز عیدعلی علی جان با چه جان کندنی عکس می گرفت و بعد که هندی کم آمد اولین ویدئو عزاداری را قوام برایم به بندر آورد.
چه عشقی داشت دسته شال زن که خدابیامرز حاج محمود حسنی کارگردان آن بود و چند تا ریش سفید دیگر .
تا دلت بخواهد ریش سفیدان تو دو دسته آن بودند، با نوحه یا حسین و کو حسین .
چه زیبا می خواند آقای شهریاری و چه صدای گرمی داشت مرحوم محمد رضای امامی برادر حاجعلی امامی(پدر دکتر جابر) آن هنگام که در اوج شور حسینی در میدان به کمک برادرش می آمد.
امشب دو باره ویدئو را پس از سالیان سال که خاک خورد روشن کردم .آری برای تجدید خاطره و شاید مقایسه ای با امروز .
تصویر دیچیتال نبود .اما عشقی دیگر بود .چه پیر مردهایی که در تصویر بودند و اکنون نیستند.
و مرحوم پدر،این عاشق اهل بیت و دوستدار امام حسین با آن عینک ذره بینی و عبایی بر دوش جلو دسته شال زن .
آتش گرفتم .سوختم و در دل فریاد زدم .
آن زمان گذشت و به تاریخ پیوست و اکنون همه چیزمان مدرن شده است .عیدعلی خدابیامرز نیست که از آوردن هیزم با ماشین برایمان فیلم بگیرد .
ریش سفیدها یا رفتند و یا کنار کشیدند ویا کنار گذاشته شدند.
که زمانه، زمانه جوان سالاری است و حاکمیت بی چون وچرای جوانان در همه امور .
زمانه عوض شده است .اما حرمتها چرا فراموش ؟
این را نمی دانم چه کسی باید پاسخ دهد.این را هم نمی دانم و یا شاید می دانم اما چه فایده که فریاد بزنم چرا که:
گوش اگر گوش من و ناله اگر ناله توست
آنچه البته به جایی نرسد فریاد است .
آری بهترین راه برای من در این کویر دوری و در سرزمین غربت آن است که ویدئو را منبعد در سرویس نگاه دارم و به یاد جوانی سوخته ام این چند تا کاست قدیمی که یادگار آن یار دبستانیم عید علی علی جان می باشد و در آن هزاران خاطره هست و صدها یادگار که دیگر در میان ما نیستند، را مرتب نگاه کنم و با آن اشکی بریزم .
آری این تنها کاریست که می توانم بکنم .یادش بخیر درب دروازه
یادش بخیرزمانی که آقای شهریاری با نوای یارب زجان حاضر شدم...... ویادش بخیر زمانی که محمد رضا با صدای خاصش، ای لشکر قرآن منم را می خواندند.
یادش بخیرزمانی که بزرگترها احترام داشتند و یادش بخیر هزاران خاطره و صدها یادبود .
هنوز هم عزاداری حسینی است ولی باور بفرمایید زمانی که امکانات نبود و بزرگترها در میدان بودند دوره و زمانه دیگری بود .
آری هزاران بار یادش بخیر.
از بافران می نویسیم و نوشتن از دیارمان تنها دلخوشیمان است برای فرار از روزمرگی های زندگی.