صدای پای محرم
محرم در راه هست .چند روزی به آمدنش نمانده است ..
صدای دریای فرات را می شنوی ؟انگار برای مظلومیت سقا می گرید.
سکوت صدای مرگبار کربلا را می شنوی که منتظر دو سپاه می باشد .یک سپاه بزرگ تباهی و یک سپاه کوچک اما به اندازه تمامی خواستن بزرگ و بی نهایت .
غم بزرگ زینب این پرچمدار را در پهنای صورتش می بینی که نگران از دست دادن امام و مولایش می باشد.
راستی صف بندی دو جناح را در آن صحرای طف می بینی ؟
یکی تا دندان مسلح اما عاری از عشق و دیگری دست خالی اما دریا دریا دوست داشتن .
رودرویی حق وباطل را در کجای تاریخ اینگونه دیده ای ؟جنگ شب و روز ،تاریکی و روشنایی ،پلیدی و دوست داشتن .و یزید و حسین .
حسین و هفتاد ویک گل سرخ .هفتادو یک راست قامت .ودر مجموع 72 شقایق خونین .
حسین و برادرش .عباس ام البنین .و زینب این زن که به انسانیت جوانمردی آموخت .
از منای مکه تا منای کربلا .ابراهیم وار اسماعیل ها را به منا بردن .
تا به همه تاریخ بگوید که :اگر می توانی بمیران (جهاد)و گرنه بمیر (شهادت )
ودر کدام مکتب چنین درسی وجود دارد وتدریس می شود ؟
آری صدای پای محرم می آید.
و عاشقان محرم در روستای عشق وعاطفه گوش به زنگ صدای توأند و کربلا دارالشفای دل های داغداریست که عمری در عطش تبسم لب های خشکیده ماتم گرفته اند.
محرم در راه هست تا پرچم حق خواهی حسین در عرش و فرش به اهتزاز درآید، که سنت گریستن تنها بر مصیبت حسین ، روش عاشقانت نیست .
که محرم بازگو کردن رشادت مردانی است که با قطره قطره خون خویش کلمه ساختند و فریاد بر آوردند برای همه تاریخ که :
کل یوم عاشورا ،وکل ارض کربلا و کل شهر محرم
آری .صدای پای محرم را در کوچه های دیارم می شنوم .بیرقها بیرون آورده می شوند .برنامه ریزی های لازم در حال انجام است و.....
و یادمان هست همچنان که برای مصیبت بزرگ حسین می گرییم .رهرو راهش نیز خواهیم بود .انشاا....
از بافران می نویسیم و نوشتن از دیارمان تنها دلخوشیمان است برای فرار از روزمرگی های زندگی.