X
تبلیغات
بافران
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

کوچک بود و دنیایش تاریک. هیچ خورشیدی نداشت. نه آسمان می خواست، نه بی تاب کوه بود و درخت و دریا بود. چشم هایش بسته، دست هایش گره کرده، در خود خزیده بود. خون می خورد و جنینی خود را پاس می داشت. بزرگتر شد و دیگر آن جهان کوچک را تاب نیاورد. نفس می خواست و آسمان و نوازش و لبخند. شیرش دادند، زیرا آنکه آسمان و لبخند
و نوازش را می فهمد، هرگز خون نخواهد خورد.

هر جاده ای، بانگی است که آدمی را به خود می خواند؛ پس راه ها صدایش زدند و او راهی شد؛ و آنکه در راه است، مرغ هوا و ماهی دریا خود را نثارش می کند. درخت هرچه به بار می آورد و خاک هرچه می رویاند، به پایش می ریزد. آسمان و زمین می بارند و می جوشند تا تشنگی اش را فرو نشانند و جهان لقمه ای می شود در کام او تا گامی بردارد.

او رفت و رفت و راه ها به انتها رسید. او رفت و رفت و جهان تمام شد.
او رفت و رفته رفته، تن اش را جان کرد و جانش را جان جان. و از آن پس جاده هایی بود که توش و توانی دیگر می خواست. راه هایی که باید بی پا و بی سر می رفت. بالا رفتن از سربالایی آسمان و گذشتن از پیچ های ملکوت.
بسیاری توان بالا رفتن نداشتند زیرا همیشه گرسنه بودند و هرگز لقمه ای از سفره آسمان نخورده بودند.
اما او شنیده بود که فرشتگان از دیدار خدا توان می گیرند، آنقدر که می توانند هفت آسمان را درنوردند. پس گفت: شاید آدمی هم این گونه سیر می شود و دلیر.
او بی تنی اش را کنار سفره آسمان نشاند تا بی دهان و بی گلو، خوردن را بیاموزد. پس به جای آب، تشنگی می نوشید و به جای آنکه مرغان طعامش شوند، طعم پرواز را چشید و به جای هر میوه ای تنها از بار درخت معرفت خورد.
هزاران سال طول کشید اما او سرانجام دانست که نور، تنها نور خداوند غذای انسان است.


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/4/15 ... 10:55 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

سوگند به مادر

یکی از فضلای حوزه که مشکل بزرگی برایش پیش آمده بود، برای زیارت و توسل به امام رضا علیه السلام عازم حرم ایشان می شود. از قضا به علامه طباطبایی رحمه الله برمی خورد که ایشان هم قصد حرم کرده بودند. بی درنگ به طرفش می رود و با چشمی پر اشک و دلی پرسوز، از ایشان می خواهد دعایی به او بیاموزد که حاجتش روا شود. علامه می گوید: «وقتی وارد حرم می شوی، یکی از مؤثرترین و بهترین دعاها این است که حضرت را به مادرش زهرا علیهاالسلام قسم بدهی که حاجتت را از خدا بخواهد. چون حضرت به مادرش زهرا علیهاالسلام علاقه فراوانی دارد، سوگند دادن به مادرش بسیار مؤثر خواهد افتاد».

+ به قلم فاطمه امامی در 2012/4/4 ... 13:33 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/4/4 ... 13:15 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

بی تو...

بی تو تنهایی سخت است ای عشق من،ای تمام هستی من. بی تو بودن معنا ندارد. بی تو، چراغ زندگی ام خاموش است. بی تو، گذران قافله عمر دلگیر است. بی تو، زینب تنها می شود، حسین می میرد. بی تو، بیت الاحزان مدینه تنها می شود. بی تو، آسمان چگونه ببارد، زمین چگونه تاب بیاورد. بی تو، مدینه سر بر بالین کدام دوست نهد. بی تو، ستارگان خاموشند. بی تو، دیگر صدای ضجه و ناله نمی آید. زهرا جان! ریحانه رسول! بی تو، خورشید غمگنانه غروب می کند. ای بی همتا!... آسمان چگونه پهلویت را دید و نگریست، و زمین چگونه صورتت را دید و در هم نشکست. ای برترین بانو! عارفانه عروج کردی و چشم در چشم رسول دوختی. عاشقانه پر کشیدی و در آغوش برترین بشر آرام گرفتی!


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, مناسبت ها
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/4/4 ... 12:53 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.



ادامه مطلب
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/4/3 ... 13:30 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
سال و فال وحال و مال و اصل و نسل و بخت و تخت

بادت اندر هر دو گيتي برقرار و پر دوام
*
سال خرم فال نيكو مال وافر حال خوش

اصل ثابت نسل باقي تخت عالي بخت رام
 
باخوبی  هاوبدی هاهرآنچه که بود برگی دیگرازدفترروزگارورق
 
خورد.برگ دیگری ازدرخت زمان برزمین افتاد.سالی دیگرگذشت
 
 
روزهایتان بهاری وبهارتان جاودانه
 
نوروز۹۱ مبارکباد

برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, مناسبت ها
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/3/17 ... 12:1 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
چگونگی تماس در شرایط اضطراری با وسیله موبایل
برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
ادامه مطلب
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/3/13 ... 9:51 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

چه سفيد است كاغذ وچه بي رياست قلم

مطيع وفرمانبردارخود را به ما سپرده تا اندوخته هامان را بررگهايش جاري

سازيم تاباجوهروجودش پا به پاي انگشتانمان قدم بردارد

تاآخرين قطره خونش مي نويسد.

خستگي برايش معناندارد

پس بنويس اي قلم . بنويس براي دل

آري برايت مي نويسم اي دل............

باچشمانم براي نگاهها

بانگاهم براي ديدارها

بادستانم براي دستاوردها


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, متفرقه
ادامه مطلب
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/3/11 ... 11:25 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

         دعاهایت را اجابت کند آنکه آسمانی را می گریاند تا                     گلی را بخنداند


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/3/7 ... 12:26 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

دیروزباتابستان وداع کردیم وطبیعت بهاران جای خودرابه خزان داد وپاییز شتابان ازراه رسیدوبرگریزانش رابرایمان به ارمغان آورد .برگ های زرد ، تک تک وگاه دسته دسته دست ازدامن شاخه ها رهاکردند وبربسترخاک فروغلتیدند . رگبارهای تند ، باقی مانده ی آن هارا نیز به  قتلگاه افکند و ابرهای پرباران بربالین وقتلگاه آنان زارگریستندوسپس زمستان سراسیمه ازراه رسید وپاییزرا ازمیدان به درکرد وخودیکه تاز میدان طبیعت شد . همه جارابرف وباران درنوردید وسوزوسرما کوه وصحرا رافراگرفت .

وامروز جوانه های سبزوشاد بید به روی شاخساران، گل لبخند رابرچهره ی رهگذران می نشانندونوید نوروزوبهاری نورا درگوش آنان زمزمه می کنند . چه زود روزها وشب ها گذشتند وماه ها وفصل ها پی درپی آمدند ورفتند ومرا درهاله ای ازبهت ، بی خبر ازهمه جا به حال خود وانهادند . قسمتی دیگراز عمرم طی شد درحالی که هنوز باچشمی پرسشگر وچهره ای پرازشگفتی وسوال به راه نگاه می کنم وشتابزده تقویم سالی که هنوزنیامده است را ورق می زنم وروزهای تعطیل آن رامی شمارم .

بهاردیگری درراه است وهنوزما فرصت پیدانکرده ايم تا دمی پای صحبت های دلمان بنشینم وصدای ضربان قلبمان را بشنويم .

آه که این جهان چه بدعهد وسست پیمان است . کاش دلم را به پرتوهای مهربان مهرعالمتاب سپرده بودم تا او باشعاع های مهربان خود تیرگی های دلم راسترده بود .

وبهاردر راه است ..................

وای کاش ............................  

 


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, مناسبت ها
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/3/7 ... 11:39 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

وبه تماشاي هفت سين نشستن

كه اي كاش سين اولش سلام برمادربودوبوسه بردستانش

وسين دومش سلامتي او

سومين سين را سخاي مادرناميدم چون سخاوتي بي نظيرداشت

وچهارمين را سيرت زيبايش

سادگي را پنجمينش خواندم كه آموخت به من ساده زيستن را

وسخت كوشي را ششمين

كه چه سخت مي كوشيدتا سبزي زندگي ماازچروك دستانش جوانه زند

وهفتمينش را سرمايه اي بس عظيم به نام مادر

خوش به سعادت آناني كه هفت سيني اينگونه رابه نظاره نشسته اند


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, مناسبت ها
ادامه مطلب
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/3/7 ... 7:58 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

از دل و دیده، گرامی تر هم

آیا هست ؟

- دست،

آری، ز دل و دیده گرامی تر :

دست  !

زین همه گوهر پیدا و نهان در تن و جان،

بی گمان دست گرانقدرتر است.

هر چه حاصل کنی از دنیا،

دستاورد است !

هر چه اسباب جهان باشد، در روی زمین،

دست دارد همه را زیر نگین !

سلطنت را که شنیده ست چنین ؟!

شرف دست همین بس که نوشتن با اوست !

خوشترین مایه دلبستگی من با اوست.


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
ادامه مطلب
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/3/4 ... 7:47 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
روزی نویسنده جوانی از جرج برنارد شاو پرسید:
«شما برای چی می نویسید استاد؟ »
 برنارد شاو جواب داد:
«برای یک لقمه نان»
نویسنده جوان برآشفت که:
«متاسفم! برخلاف شما من برای فرهنگ مینویسم! »
وبرنارد شاو گفت:
«عیبی نداره پسرم هر کدام از ما برای چیزی مینویسیم که نداریم! »
.

برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
ادامه مطلب
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/2/28 ... 11:20 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
 

نامت چه بود؟

آدم

فرزند؟

من را نه مادری نه پدری، بنویس اولین یتیم خلقت

محل تولد؟

بهشت پاك


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
ادامه مطلب
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/2/28 ... 8:58 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

گاهي گمان نمي كني ولي مي شود

 گاهي نمي شود، نمي شود كه نمي شود

 گاهي هزار دوره دعا بي اجابت است،

گاهي نگفته قرعه به نام تو مي شود؛

 گاهي گداي گدايي و بخت با تو یارنيست،

 گاهي تمام مردم شهرگداي تو مي شود...


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/2/25 ... 13:41 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
 پيرمردي تنها در يکی از روستاهای آمريکا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش را شخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود. تنها پسرش بود که مي توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود .

پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد :"پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم . من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم،  چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت.   من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد . من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي.
دوستدار تو پدر".*

*طولی نکشيد که پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد: "پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام".*

*ساعت 4 صبح فردا 12 مأمور اف.بي.آی و افسران پليس محلي در مزرعه پدر حاضر شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند . پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند؟*

*پسرش پاسخ داد : "پدر! برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که مي توانستم از زندان برايت انجام بدهم".*

*نکته:*
 
*در دنيا هيچ بن بستي نيست. يا راهي‌ خواهيم يافت و يا راهي‌ خواهيم ساخت
 


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/2/19 ... 8:24 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
 کشاورزي الاغ پيري داشت که يک روز اتفاقي به درون يک چاه بدون آب افتاد.
کشاورز هر چه سعي کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بيرون بياورد.
براي اينکه حيوان بيچاره زياد زجر نکشد،کشاورز و مردم روستا تصميم گرفتند  چاه را با خاک  پر کنند تا الاغ زودتر بميرد و زياد زجر نکشد.

مردم با سطل روي سر الاغ هر بار خاک مي ريختند اما الاغ هر بار خاکهاي روي بدنش را مي تکاند وزير پايش ميريخت و وقتي خاک زير پايش بالا مي آمد سعي مي کرد روي خاک ها بايستد. روستايي ها  همينطور به زنده به گور کردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا آمدن ادامه داد تا اينکه به لبه چاه رسيد و بيرون آمد.

**نکته:*
*مشکلات، مانند تلي از خاک بر سر ما مي ريزند و ما همواره دو انتخاب داريم:*

 
*اول: اينکه اجازه بدهيم مشکلات ما را زنده به گور کنند.*
*دوم: اينکه از مشکلات سکويي بسازيم براي صعود.*
 

 
 
  
 

+ به قلم فاطمه امامی در 2012/2/18 ... 11:6 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
 

جناب حاج آقاي فروزان

مانيزبااهداي سبدي ازياس ويس غم ازدست دادن ياس خانه پدري را

تسليت وازدياري دور همراه عزيزان سوگواردرغم ازدست دادن

عزيزانشان به سوگ مي نشينيم  وصبوري را ازيگانه ايزدسبحان

درجواربارگاه آقاحسين بن موسي الكاظم (ع) برايشان آرزومنديم

اميداست كه همواره عطرياس باغ هستي ، دخت نبي، زهراي مرضيه

تسكين دهنده غمهای كوچه احساس ودلهاي شكسته بازماندگان باشد.

روحشان شاد، يادشان گرامي 

 نامشان جاودان

[تصویر:  salavat.gif]

امامی


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, مناسبت ها
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/2/15 ... 9:59 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

 

فرخنده سال روز میلاد با برکت

حضرت ختمی مرتبت ، آخرین فرستاده نور ، حضرت محمد امین المصطفی (ص)

همچنین سالروز میلاد رئیس مذهب تشییع

ششمین اختر تابناک ولایت و امامت ، حضرت امام جعفر صادق علیه السلام


 بر شیعیان و مریدان والای آن امام همام تهنیت و مبارک باد.

 

فروزان از دو مشرق در سحرگاهان دو ماه آمد

دو خورشید جهان افروز   در دو صبحگاه آمد

دو موسی در دو دریا  یا دو یوسف از دو چاه آمد

دو رهرو یا دو رهبر یا دو مشعل دار  راه آمد

دو شمع جمع بزم جان دو رکن محکم ایمان

دو بحر رحمت و غفران دو دست قادر منان

دو آدم خو دو یوسف رو دو موسی ید دو عیسی دم

دو شمع جمع انسانها  دو شاه کشور جانها

دو باب الله احسانها دو بسم الله عنوانها

دو سرو باغ و بستانها دو باغ روح و ریحانها

دو واجب جاه امکانها دو مشعل دار کیهانها

دو خالق را نماینده دو قران را سراینده

دو رحمت را فزاینده دو دلها را رباینده

یکی را بر اولیا سادس یکی را بر انبیا خاتم 

 


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, مناسبت ها
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/2/8 ... 8:37 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

بلبل را ببین که حتی در قفس هم می‌خواند

 پروانه را ببین که حتی با وجود کوتاهی عمر، از پرواز دست نمی‌کشد

طاووس را ببین که زشتی پاهایش، افسرده‌اش نساخته

زرافه را ببین که هرگز گردن‌کشی نمی‌کند

کرم را ببین که بی‌دست و پا بودنش، او را از حرکت باز نداشته

جغد را ببین که شب‌ها چگونه به مراقبه مشغول است

عقاب را ببین که چگونه چشمانش را به هدفش دوخته است

سگ را ببین که تو نجس می‌خوانیَش اما او به تو وفادار مانده

گوسفند را ببین که چگونه قربانی خوشی‌ها و ناخوشی‌های توست

زنبور را ببین که چگونه از گل شهد برمی‌آورد و از دشمن دمار

لاک‌پشت را ببین که چگونه شجاعانه به جای لاک دیگران در لاک خود پنهان شده

پشه را ببین که چگونه غرور و عظمت تو را در هم می‌شکند و خشم نهفته‌ات را بیرون می‌ریزد

ماهی را ببین که چگونه سودای کرمی کوچک او را به دام می‌اندازد

اسب را ببین که چگونه از روی نجابت به ولی نعمت خود خدمت می‌کند

وکرکس را نبین که پیوسته در انتظار مرگ دیگران است

طوطی را نبین چرا که بی‌اندیشه هر گفته‌ای را تکرار می‌کند

کفتار را نبین چرا که خفت ریزه‌خواری می‌کشد

ملخ را نبین چرا که تاراجگر زحمات دیگران است

عنکبوت را نبین چرا که تنها به فکر بنای خانه خود است

عقرب را نبین چرا که در دشواری‌ها به جای حل مسئله، حلال مسئله را می‌کشد

و پرندگان را ببین که چگونه به هنگام آشامیدن، نظری نیز به آسمان دارند

 


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/2/7 ... 12:40 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
آدمها و انسانها

آدم‌ها زندگی می‌کنند…انسان‌ها زیبا زندگی می‌کنند!

آدم‌ها می‌شنوند…انسان‌ها گوش می‌دهند!

آدم‌ها می‌بینند…انسان‌ها عاشقانه نگاه می‌کنند!

آدم‌ها در فکر خودشان هستند…انسان‌ها به دیگران هم فکر می‌کنند!

آدم‌ها می‌خواهند شاد باشند…انسان‌ها می‌خواهند شاد کنند!

آدم‌ها،اسم اشرف مخلوقات را دارند…انسان‌ها اعمال اشرف مخلوقات را انجام می‌دهند!

آدم‌ها انتخاب کرده‌اند که آدم بمانند…انسان‌ها تغییر کردن را
پذیرفته‌اند، تا انسان شدند!

آدم‌ها می‌توانند انسان شوند…انسان‌ها در ابتدا آدم بودند!
آدم‌ها…انسان‌ها…

“آدم‌ها آدم‌اند…انسان‌ها انسان!
اما…

آدم‌ها و انسان‌ها هر دو انتخاب دارند…

اینکه آدم باشند یا انسان، انتخاب با خودشان است ”

 

 


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/2/6 ... 13:11 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, متفرقه
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/2/5 ... 11:21 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
نه تو می مانی و نه اندوه
و نه هیچیک از مردم این آبادی…
به حباب نگران لب یک رود قسم،
و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،
غصه هم می گذرد،
آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند…
لحظه ها عریانند.
به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/2/4 ... 13:26 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

زندگی بافتن یک قالی است

نه همان نقش و نگاری که خودت می خواهی

نقشه از قبل مشخص شده است

تو در این بین فقط میبافی

نقشه را خوب ببین !!!

نکند آخر کار قالی زندگیت را نخرند.

 

زندگی یک قالی بزرگ است. هر هزار سال یکبار فرشته ها قالی جهان را در هفت آسمان می تکانند تا گرد و خاک هزار ساله اش بریزد و هر بار با خود می گویند: «این قالی ای نیست که قرار بود انسان ببافد این فرش فاجعه است.»
با زمینه ی سرخ خون و حاشیه های کبود معصیت و نقش برجسته های ستم. فرشته ها گریه می کنند وقالی آدم را می تکانند و دوباره با اندوه بر زمین پهنش می کنند.
رنگ در رنگ، گره در گره، نقش در نقش
قالی بزرگی است زندگی!
که تو می بافی و من می بافم و همه بافنده ایم
می بافیم و رج به رج بالا می بریم
می بافیم ومی گسترانیم. دار این جهان را خدا بر پا کرد
و خدا بود که فرمود : ببافید
و آدم نخستین گره را بر پود قالی زندگی زد.
و هر که آمد گره ای تازه زد و رنگی ریخت و طرحی بافت
و چنین شد که قالی آدمی رنگارنگ شد
آمیزه ای از زیبایی و نازیبایی
سایه روشنی از گناه و ثواب
گره ی توام تا ابد بر این قالی خواهد ماند
طرح و نقشت نیز و هزاران سال بعد آدمیان بر فرشی خواهند زیست
که گوشه ای از آن را تو بافته ای
کاش گوشه ای را که سهم توست زیباتر ببافی


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/2/4 ... 13:10 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

به سه چیز تکیه نکن

 غرور، دروغ و عشق

آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/1/16 ... 12:35 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

ناقلان اخبار و راوايان آثار و طوطیان شکرشکن شیرین‏گفتار ، در میان افسانه‌ها، این چنین آورده‏اند که:

روزي شيطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود دست بكشد و چون برای سفر به ینگه‏دنیا با کمبود نقدینگی مواجه است قصد دارد وسايلش را با تخفيف مناسب به فروش بگذارد.


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
ادامه مطلب
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/1/16 ... 10:17 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

مقاله و تحقیق کامل ویژه اربعین حسینی   همه چیز درباره اربعین

عرشـــيان وفرشيان جن وملك غمديده اند

اشك خونين حجر راخودبه چشمان ديده اند

چون بخشكيدازعطش لعل لب طفل صغير

اشك وغم چشـــمان دريارا مكدركرده اند


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, مناسبت ها
ادامه مطلب
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/1/11 ... 14:34 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
جواب تشکر را با تواضع،

جواب کینه را با گذشت،

جواب بی مهری را با محبت،



برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
ادامه مطلب
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/1/10 ... 13:14 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

همیشه سخت ترین نمایش به بهترین بازیگر تعلق دارد

 شاکی سختی های دنیا نباش

 شاید تو بهترین بازیگر خدایی


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/1/9 ... 8:44 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

چیزی ساده تر از بزرگی نیست آری ساده بودن همانا بزرگ بودن است. (امرسون)


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/1/8 ... 9:50 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

خداوندا مرا از کسانی قرار دِه که دنیاشان را برای دینشان میفروشند نه دینشان را برای دنیاشان. (دکتر علی شریعتی)


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/1/7 ... 10:41 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
  
همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتن
همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن
زمدینه تا به کعبه سر وپابرهنه رفتن
دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن
شب جمعه ها نخفتن،به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن
به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن
ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن
به حضور قلب ذکر خفی و جلی گرفتن
طلب گشایش کار ز کارساز کردن
پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی نااميدي در بسته باز کردن
                                                  "شیخ بهایی

برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/1/4 ... 13:25 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

اگر پیاده هم شده است سفر کن ، در ماندن می پوسی


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/1/2 ... 11:13 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
در حدیث است که حضرت موسی(ع) در مناجات کوه طور، عرض کرد: « یا اله العالمین » (ای خدای جهانیان)،

جواب شنید: « لبیک »
سپس عرض کرد: « یا اله المحسنین » (ای خدای نیکو کاران)،
   جواب شنید: « لبیک »
سپس عرض کرد: « یا اله المطیعین » (ای خدای اطاعت کنندگان)،

   جواب شنید: « لبیک »

سپس عرض کرد: « یا اله العاصین » (ای خدای گنهکاران)،
   جواب شنید: « لبیک،لبیک،لبیک ».

حضرت موسی (ع) تعجب کرد و عرض کرد:خدایا،تو را خدای جهانیان،خدای نیکوکاران،خدای اطاعت کنندگان خواندم یک بار فرمودی « لبیک » ولی تو راخدای گنهکاران خواندم سه بار «لبیک» فرمودی،حکمتش چیست؟

   جواب آمد:

مطیعان به اطاعت خود،
   نیکوکاران به نیکوکاری خود،
   و عارفان به معرفت خود اعتماد دارند،
   گنهکاران که جز به فضل من پناهی ندارند
اگراز درگاه من نا امید گردند به درگاه چه کسی پناهنده می شوند؟


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/1/2 ... 9:0 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

خداوندا

به علمای ما مسئولیت     به عوام ما علم       و به مومنان ما روشنایی

به روشنفکران ما ایمان    و به متعصبین ما فهم   وبه فهمیدگان ما تعصب

 


ادامه مطلب
+ به قلم فاطمه امامی در 2012/1/1 ... 9:45 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
 لباس فارغ التحصیلی توی کل جهان این شکلیه 

 

 

اما تا حالا به این فکر کردین که چرا این شکلیه و اصلاً فلسفه وجودش چیه؟!!!

هنگامی كه از شما سوال می‎شود كه این لباس و كلاه چیست؟ چه پاسخی دارید که بدهید؟! احتمالاً خواهید گفت نمی دانم !!!!

اما اگر این سوال را از یك اروپایی یا ژاپنی و یا حتی آمریكایی بپرسند خواهند گفت :

ما به احترام «آوی سنّا» كه همان «ابن سینا»ی ماست كه لباس بلند رِدا گونه می پوشیده، این لباس را تن دانشمندان خود می‎كنند. آن كلاه هم نشانه همان دَستار است (کمی فانتزی شده) و منگوله آن نمادی از گوشه دستار خراسانی كه ما ایرانی ها در قدیم از گوشه دَستار آویزان می‎كردیم و به دوش می‎انداختیم.. در اروپا و آمریكا علامت یك آدم برجسته و دانش آموخته را لباس و كلاه ابن سینا می گذارند، ولی ما خودمان نمی‎دانیم !!

باید افسوس بخوریم که نمیدونستیم!!!نه؟؟؟

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/12/31 ... 10:13 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

سلامي گرم وصميمي وخسته نباشيدي جانانه خدمت خبرنگارپرتلاش وخوش ذوق وسليقه بافران ديلي وسلامي گرم خدمت مش غلام عزيزودرپاسخ به درج يواشكي اين مطلب كه :

" خداوند زمين را آفريد و بعد ازاون استراحت كرد ، مرد را آفريد و بعد ازاون استراحت كرد ، زن راآفريد وا زاون به بعد نه خدا استراحت كرد و نه زمين و نه مرد...!!!"

آخه مش غلام عزيز،  داداش گلم نمي دوني تواين دوره زمونه اونم توعصرتكنولوژي باوجود اينترنت واونترنت نمي شه دورازچشم خانمهاحرفي زد

به نيابت ازخودوديگرخوانندگان زن وبلاگ مطلب ذيل شايان ذكرمي باشد

خداوند زن را آفرید

خداوند زن را در روز ششم خلقت آفرید فرشتگان مسحور تماشا بودند.

فرشته ای پرسید: خداوند گارا چرا روی این یک مخلوق این قدر وقت می گذارید؟

خدا پاسخ داد: نمی بینید شگفتی های بسیاری را که برای ساختن او لازم است؟!

باید قابل شستشو باشد باید بیش از دویست قطعه متحرک داشته باشد که در نهایت ظرافت کارشان قابل تعویض باشد .

 او باید در آن واحد غذاهای بسیار بپزد و در آن واحد چند کودک را در آغوش کشد.

آغوشش باید دردهای بسیاری را دوا کند از زانوی زخمی شده تا... قلب شکسته و همه  اینها را فقط با دو دست انجام خواهد داد...

فرشته متحیر مانده بود ..." با دو دست ؟" امکان ندارد ؟" و این طرح برای همه  آنها است؟! کار سختی است برای یک روز چرا فردا تمامش نمی کنید؟"

" نه نمی توانم" خداوند گار پاسخ داد...

"من به کامل کردن این موجود بسیار نزدیک هستم او عزیز دردانه ی من است ،

او خود را مداوا می کند وقتی بیمار است ، او می تواند روزی 18 ساعت کار کند."

فرشته نزدیک شد و چهره زن را لمس کرد.

"خداوندا چرا او را اینقدر نرم آفریده ای؟"

خداوند فرمود "آری او نرم است ولی با قدرت. باور نمی کنید چه کارهایی از او بر می آید ."

فرشته پرسید :" می تواند فکر کند؟"

خدا فرمود :" نه تنها می اندیشد ؛ بلکه می آموزد استدلال می کند و نتیجه می گیرد. "

فرشته گونه زن را لمس کرد ،

"خداوندا این مخلوق چکه می کند .شاید بارش را سنگین کرده ای."

خداوند فرمود:"نه چکه نمی کند این اشک است"

" اشک برای چیست؟ فرشته پرسید.

خداوند پاسخ داد: اشک وسیله ایست برای نمایش سوک ، عشق، تنهایی، دلتنگی و سرافرازی

فرشتگان متحیر مانده بودند... یکی گفت :

خداوندا واقعاً نابغه ای چه آفرینش شگفتی؟  زن...

خداوند گفت : " درست می گویی زن قدرتی دارد که همه را به شگفتی در می آورد.

او مشکلات بسیاری را حل می کند، بارهای سنگینی را بر دوش می کشد ،خوشبختی می آفریند، عشق می ورزد و معتقد است .

می خندد وقتی در دل فریاد می کشد ، می خواند، وقتی در دل می گرید ، می گرید در نهایت شوق و می خندد در نهایت ترس .

برای اعتقادش می جنگد و در مقابل بی عدالتی می ایستد

برای تداوم خانواده از خود گذشتگی می کند، دوست بیمار را به طبیب می رساند و عشق او مشروط به چون و چرا نیست. زن از شادمانی دیگران شادی می کند، از تولد کودک دیگری و ازدواج بیگانه لذت می برد، از مرگ انسانی دیگر قلبش می شکند، و در ناگواری ها سنگ صبور است.

با این همه در مصائب، نیروی خود را باز می گیرد و زندگی را دوباره می سازد.

اما .... در این موجود فقط یک نکته تاریک به چشم می خورد :

او ارزش گوهر والای خود را از یاد می برد...!

یه وقت به دل نگیری داداش گلم مراتب جهت استحضارواعلام نظر

 شادوپیروز وپایدار باشید

 

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/12/31 ... 9:55 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشه‌ای را بالا ببری


دکترعلی شریعتی

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/12/28 ... 11:1 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
سه الف کوچک لازمه سه تغییر بزرگ

اطمینان :شاید بارها و بارها این داستان را شنیده باشید که روزی اهل روستا تصمیم گرفتند برای بارش باران دعا کنند در روز مقرر همه گرد آمدند و تنها پسربچه ای در میان جمع چتری به همراه آورده بود و این همان اطمینان است.
 
ایمان : همانند کودک یک ساله ای است که وقتی او را به هوا می اندازید می خندد چون یقین دارد که شما او را خواهید گرفت.
 
امید : هر شب با امید به زیباییهای روز بعد و آنچه در انتظارمان خواهد بود چشمها را می بندیم در حالیکه نمیدانیم آیا فردا طلوع خورشید را خواهیم دید؟
 

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/12/28 ... 9:12 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
آثار و فوائد ذکر تسبیح حضرت زهرا(س)

۱- از ۱۰۰۰ رکعت نماز مستحبی بهتر است.(فروع کافی ص۳۴۳)

۲-به آیه ((و اذکروالله ذکرا کثیرا)) عمل شده است.(وسائل الشیعه ج۴ص ۱۰۲۶)

۳-باعث سنگینی میزان اعمال می شود.(اصول کافی ج۲ ص۵۰۶)

۴-باعث خشنودی خدا می شود.(وسائل الشیعه ج۴ص۱۰۲۳)

۵-باعث دوری شیطان از انسان می شود.(وسائل الشیعه ج۴ص۱۰۲۳)

۶- بهشت بر انسان واجب می گردد.(فلاح السائل سیدبن طاووس ص۱۶۵)

البته این فوائد شامل کسانی می شود که به روش ذیل که مطابق با احادیث معتبر ائمه معصومین (ع) می باشد  عمل نمایند:

بعد از سلام نماز بدون اینکه حرفی بزنند یا رو از قبله بگردانند ،

 بلافاصله تسبیح را بدین ترتیب شروع کنند، ۳۴ مرتبه الله اکبر

وصل به ۳۳ مرتبه الحمدلله و وصل به ۳۳ مرتبه سبحان الله و با

کلمه طیبه (لااله الا الله) ختم نمایند. و بعد آیه شریفه (ان الله و ملائکه

 یصلون.......) تلاوت کنن که در این روش رموز خاصه ای وجود دارد و

 امام صادق(ع) چنین عمل می کردند.

(مفتاح الفلاح شیخ بهایی-تهذیب الاحکام شیخ طوسی ج۲ ص۱۰۵)

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/12/27 ... 8:49 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
 

یادتان باشد اگر همچو پرستو رفتیم

خانه مادری ما همه بیت الزهراست

یادتان باشد اگر تنگی دل غوغا کرد

مهدی فاطمه را یاد کنید او تنهاست

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/12/25 ... 13:36 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

برایت دعا می کنم که ای کاش خدا از تو بگیرد هر آنچه را که خدا را از تو می گیرد .

 

دکترعلی شریعتی

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/12/19 ... 10:11 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

فصلهاازپي هم مي آيندومي روند بهاروتابستان وپائيزو................

آري پائيزي ديگرنيزآمدورفت

نقاش چيره دست چه زيباهنرنمائي كرده وچه زيباواژه آمدن ورفتن را به تصويركشانده

انگارديروزبود جوانه اي كوچك ونوپابوديم برشاخسارزندگي باگلبرگهاي  زمردين وشفاف چون آينه

 بانسيم بهارزندگي وتبسم شيرين مهرمادري نوازش شديم وباپرنده مهرباني وعاطفه هم آغوش

نگاه مهربان خورشيدوگرمي آفتابش بدرقه راه ونورافشاني ماه درسياهيها روشني بخش وجودمان


ادامه مطلب
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/12/19 ... 9:47 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

کربلا

همه چیز درباره‌ی تربت امام حسین (علیه السلام) و تسبیح خاکی!

 


ادامه مطلب
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/12/13 ... 11:56 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
 

سرم خاک کف پای حسین است

دلم مجنون صحرای حسین است

بود پرونده ام چون برگ گل پاک

در این پرونده امضای حسین است

بهشت ارزانی خوبان عالم

بهشت من تماشای حسین است

به وقت مرگ چشمم را نبندید

که چشم من به سیمای حسین است

چراغ از بهر قبر من نیارید

چراغم روی زیبای حسین است

خوش آن صورت که در فردای محشر

بر آن نقش کف پای حسین است

نترسانیدم از روز قیامت

قیامت قد و بالای حسین است

التماس دعا

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/11/30 ... 11:13 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

 دوستان .بسيارزيبا حق مطلب رادرخصوص ايام محرم ادا كردند.بنده نيزبه نيابت ازخودوتمامي خواهران بافراني دلهامان را همسفربا كاروان قافله سالارسرزمين بلانموده وبااشك هامان گردوغبارازچهره غمبارخواهرمان زينب خواهيم زدود.باشدكه همه ايام زينبي باشيم

 سلام بريگانه بانوي صبروايثار

سلام برمعني صبروسرو راست قامت صحنه پيكار

 الگوي فضيلت اخلاق وناشرارزشهاي اسلام

سلام برحافظ فضائل وآموزه هاي دين

سلام بربانوي نمونه عرفان وسكاندارصبورسرزمين بلا

سلام برمربي اخلاص واستاد فصاحت وبلاغت

سلام برعشق، برعطش وسلام برنغمه هل من ناصرينصرني

سلام براشكهاي خون آلود از داغ برادر

 بانوي من اي نمونه بودن .نام زيبايت را درگوشه قلبمان حك كرده ايم وصبروايثارت را آويزه گوشمان تاحيات ومماتي زينبي داشته باشيم .به ماتوفيق ده تا نغمه خوان مظلوميت حسين(ع) برپهنه گيتي شويم وبه يادحسين(ع) بغضهاي پنهاني وناله هاي زنداني حنجره عشاق حسين را رها سازيم

اي پيام رسان صحنه عاشورا.

تك تك ستارگان آسمان كربلا شاهد پرپرشدن مظلومانه گلهاي باغ پيامبرشدندودردهجران تورا چشيدند.

ريگزارهاي داغ وتفتيده برمظلوميت حسينت گريستند وباخونابه اشكشان پيكرحسين(ع) ويارانش را بوسيدند

قطره قطره آبهاي فرات بروفاداري سقايتان اشك خون ريختندوخروشيدند تا فرياد بي صداي طفلكان معصوم تشنه كام گوش جهانيان راكركند.

زينبم اي آفريدگار واژه صبر

گلهاي باغ سرخ شهادت به دست توروئيدند ونهال گل واژه هاي پيام لبهاي خشكيده حسين به دست تو بارورشدند.

اي قافله سالاركاروان عشق

دلهاي مارا با كاروانت همراه سازوقلبمان را لبريز ازعشقي حسيني كن

برما بیاموزکه رسالت راچگونه با درایت وقساوت را چگونه با رشادت

 نامردي را با مردانگي وتحمل مشقتهاي طاقت فرسا را باصداقت وصميمت درركاب عدل وعرفان با دانشي خدائي پاسخگوشويم وحجاب چهره تزوير را بزدائيم

 به ما شورواشتياق بندگي ناب  وعشق به معبود را بياموزوازپيمان شكني مبرا سازو ما را چون كوفيان نميران

نداي الهي رضابقضائك ،تسليماً لامرك ،لامعبودسواك را زمزمه ما قرارده

زينبم ازمعني حماسه شعوروشرف

اي پرستاردل شكسته صحنه پيكاربرمانيزشوروشعفي زينبي عطاكن وشفيع رشدمعنوي ما  درمكتب حسيني شو

جان ما فداي تو ودلهاي ما سراچه مصائب سنگينت

جان مولايمان حسين (ع) ما را به خودوامگذار

 


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, مناسبت ها
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/11/30 ... 8:28 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
 

 

 

 

 

بازنشستگی
روزگاری ما جوان بودیم و حالی داشتیم

صورت عاری از چروک و خط و خالی داشتیم

با حقوق کارمندی تا مجرد بوده ایم

در خیال و وهم خود فکر عیالی داشتیم

هم نفس پیدا شد و امروز و فردا سال شد

سال بعد از جیغ بچه قیل و قالی داشتیم

بهر ثبت نام لیلا و نقی در مدرسه

گشت شهریه گران و نق و نالی داشتیم

تا حقوق کارمندی با تورم جفت شد

بهر خرج روزمره جیب خالی داشتیم

بچه ها کم کم به دانشگاهها راهی شدند

با نداری فکر تحصیلات عالی داشتیم

با ته دیگ آشنا شد پهنه کفگیرمان

گرچه ته دیگی نبود و دیگ خالی داشتیم

تا نوه پیدا شد و لبخند زد , ما بهر او

حسرت یک بستنی پرتقالی داشتیم

رفت فرش زیر پا در راه تحصیل پسر

حسرت با زن نشستن روی قالی داشتیم

این زمان آوا برآمد هان دگر پرواز کن

چون نظر کردیم آنک نیمه بالی داشتیم

گر حقوق کارمندی بهر ما یک بال بود

نصف کردند و تو خود دیدی چه حالی داشتیم

ما ز ِ یاران  بهر پیری چشم یاری داشتیم

همقطاران, خود غلط بود آنچه می پنداشتیم.

منبع اینترنت

بازنشستگان عزیز پیروز وپایدار باشید

روزتان مبارک


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, طنز
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/11/22 ... 8:24 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

بين الطلوعين يعني بين دو دميدن ( طلوع) روشنايي، يعني بين طلوع فجر ( نماز صبح) تا طلوع آفتاب و زماني كه هوا تقريباً گرگ و ميش شده است.

در مورد خوابيدن كه يك امر طبيعي است، در روايات آمده است كه" در ساعات اوليه شب بخوابيد و بين الطلوعين بيدار باشيد"

متاسفانه درحال حاضر افراد، بسياري از اين گونه مسائل را صرفاً به عنوان دستورالعمل هاي ارشادي و اخلاقي در نظر مي گيرند. در حالي كه اين دستورات صدرصد كاربردي مي باشند. به عنوان نمونه يكي از فوايد عمل به روايت مذكور اين است كه هورموني در بدن به نام هورمون رشد( سوماتوتوروپ) وجود دارد كه بيشترين ميزان ترشح آن حدود دو ساعت بعد از غروب آفتاب مي باشد ( زيرا بدن انسان يك فيزيولوژي خاصي دارد كه با عالم هماهنگ مي باشد) و در روايات آمده كه همان ساعت بخوابيد
ادامه مطلب
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/11/13 ... 8:45 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
"ترجمه ي دعاي عرفه توسط دكتر علي شريعتي"


اگر به فرض كه هيچ دليلي بر حقانيت و صلاحيت امام حسين (ع) نباشد ,بعد آدم يك بار دعاي عرفه بخواند, مي شود به "حسين" ايمان نياورد؟نشناسدش؟عاشقش نشود؟ديوانه اش نشود؟آيا چنين چيزي امكان دارد؟



حمد و سپاس خدايي را سزاست كه تير حتمي قضايش را هيچ سپري نمي شكند و لطف و محبت و هدايتش را هيچ مانعي باز نمي دارد و هيچ آفريده اي به پاي شباهت مخلوقات او نمي رسد.
............ . حهل و ناداني من و عصيان و گستاخي من تو را باز نداشت از اينكه راهنمايي ام كني به سوي صراط قربتت و موفقم گرداني به آنچه رضا و خوشنودي توست.

پس
هر گاه كه تو را خواندم پاسخم گفتي .
هر چه از تو خواستم عنايتم فرمودي.
هرگاه اطاعتت كردم قدرداني و تشكر كردي.
و هر زمان كه شكرت را بر جا آوردم بر نعمت هايم افزودي.
و اينها همه چيست؟
جز نعمت تمام و كمال و احسان بي پايان تو؟!


ادامه مطلب
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/11/6 ... 11:39 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
در زلال آفتاب نگاه خداوند، قنوت عشق را عاشقانه به زمزمه می نشینیم

در روز عرفه که سجاده ای به وسعت هستی گسترده است . التماس دعا

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/11/6 ... 8:8 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
همیشه سخت ترین نمایش به بهترین بازیگر تعلق دارد, شاکی سختی های دنیا نباش, شاید تو بهترین بازیگر خدایی...

مهربانی زبانی است که :
برای کور دیدنی ، برای کر شنیدنی ، و برای لال گفتنی است.

 

محبت واقعی را وقتی دیدم که دختر بچه ای خورشید را در دفتر نقاشیش سیاه کشید !!! تا بابای کارگرش زیر آفتاب نسوزد .


زندگی مثل یک دیکته است هی غلط مینویسیم هی پاک میکنیم و هی پاک میکنیم و دوباره مینویسیم و پاک میکنیم غافل از اینکه یک روز داد میزنند ورقه ها بالا


عاشق بهترین ها نباش…
بهترین باش…
تا بهترین ها عاشق تو باشند ...

 دوست داشتن رو باید از برگ درخت یاد گرفت...چون وقتی زرد میشه،وقتی میمیره،وقتی از درخت جدا میشه ،بازم پایه همون درخت میوفته...

دلامون رو پلاستیک کردیم
به خیال نشکستن
یادمون رفت پلاستیکها زودتر میسوزند ...

 

هیچکس از ارتفاع نمی ترسد ... همه از سقوط می ترسند
هیچکس از بازی نمی ترسد ... همه از باخت می ترسند
هیچکس از تاریکی نمی ترسد ... همه از آنچه که در آن است می ترسند
هیچکس از جمله ی " من دوستت دارم " نمی ترسد ... همه از واکنش به این جمله می ترسند

 
کودک که هستی خنده هایت از ته دل و گریه هایت الکی ,بزرگ که می شوی خنده هایت الکی و گریه هایت از ته دل...

 تو زندگی به هیچ چیز زیاد اعتماد نکن. حتی سایه ات؛
که جاهای تاریک تنهات میزاره...

 زندگی مثل پیاز است که هر برگش را ورق بزنی اشکتو در می یاره...


وقتی برگ های پاییز رو زیر پات له می کنی، یادت باشه روزی بهت نفس هدیه می کردن...


خاطرات چوبهای خیسی هستند ، که با آتش زندگی ، نه میسوزند

و نه خاکستر میشوند...

 

همه دوست دارند به بهشت بروند اما کسی دوست ندارد که بمیرد...!!


 


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, دو کلمه حرف حساب
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/11/5 ... 12:3 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
* اعمال شب و روز عرفه و عيد قربان *

آيا دعای عرفه از امام حسین است؟

روز نهم ذي‌الحجه روز عرفه و از اعياد عظيمه است، هرچند به اسم عيد ناميده نشده و روزي است که حق تعالي بندگان خويش را

به عبادت و طاعت خود خوانده و مؤيد جود و احسان خود را براي ايشان گسترانيده و شيطان در اين روز خوار و حقيرتر و رانده‌تر و درخشمناکترين اوقات خواهد بود.

 

روايت شده که حضرت امام زين‌العابدين ـ عليه‌السلام ـ شنيد در روز عرفه صداي سائلي را که از مردم سؤال مي‌نمود. فرمود:

واي بر تو! آيا از غير خدا سؤال مي‌کني در اين روز و حال آن‌که اميد مي‌رود در اين روز براي بچّه‌هاي در شکم آن‌که فضل خدا شامل آنها شود و سعيد شوند و از براي اين روز اعمال چند است:


اول: غسل

دوّم: زيارت امام حسين (ع)


که مقابل هزار حجّ و هزار عمره و هزار جهاد بلکه بالاتر است و احاديث در کثرت فضيلت زيارت آن حضرت در اين روز متواتر است

و اگر کسي توفيق يابد که در اين روز در تحت قُبّه مقدّسه آن حضرت باشد، ثوابش کمتر از کسي که در عرفات باشد نيست، بلکه زياده و مقدّم است.


سوم: خواندن دو رکعت نماز


پس از نماز عصر، پيش از آن‌که مشغول به خواندن دعاهاي عرفه شود دو رکعت نماز بجا آورد در زير آسمان و اعتراف و اقرار کند

نزد حق تعالي به گناهان خود تا فايز شود به ثواب عرفات و گناهانش آمرزيده شود پس مشغول شود به اعمال و ادعيه عرفه که

از حُجَج طاهره ـ صلوات اللّه عليهم ـ روايت شده و آنها زياده از آن است که در اين مختصر ذکر شود.

 

شيخ کفعمي در مصباح فرموده: «مستحب است روزه روز عرفه براي کسي که ضعف پيدا نکند از دعا خواندن و مستحب است.

غسل پيش از زوال و زيارت امام حسين ـ عليه‌السلام ـ در روز و شب عرفه و چون وقت زوال شد، زير آسمان رود و نماز ظهر و

عصر را با رکوع و سجود نيکو به جاي آورد و چون فارغ شود دو رکعت نماز کند در رکعت اوّل بعد از حمد توحيد و در دوم پس از حمد قُل يا اَيهَا الْکافِروُنَ بخواند. پس از آن چهار رکعت نماز گزارد در هر رکعت پس از حمد توحيد پنجاه مرتبه بخواند.»

 

اين نماز همان نماز حضرت اميرالمؤمنين ـ عليه‌السلام ـ است.


منبع: مفاتيح الجنان

اعمال شب و روز عید قربان

روز دهم ذیحجه، روز عید قربان است و بسیار روز شریفی است و اعمال آن چند چیز است:


1- غسل . که در این روز سنّت مؤکد است و بعضی از علماء واجب دانسته‎اند.

2-اقامه نماز عید قربان، به همان نحو که در عید فطر ذکر شده است. اما در این روز مستحب است که بعد از نماز، با گوشت قربانی افطار شود.

3- خواندن دعاهائی که وارد شده پیش از نماز عید و بعد از آن و در اقبال ذکر شده و شاید بهترین دعاهای این روز، دعای چهل و هشتم صحیفه سجادیه باشد که اوّل آن "اَللّهُمَّ هذا یَوْمٌ مُبارَکٌ" است.

4- خواندن دعای چهل و ششم صحیفه سجادیه که اینگونه آغاز می‎شود: "یا مَنْ یَرْحَمُ مَنْ لا یَرْحَمُهُ الْعِبادُ". 

5- خواندن دعای ندبه .

6- قربانی کردن؛ که سنّت مؤکّد است .

7-خواندن تکبیرات برای کسی که در منا باشد بعد از پانزده نماز که اولش نماز ظهر روز عید است و آخرش نماز صبح روز سیزدهم است. و کسانیکه در سایر شهرها هستند نیز بعد از ده نماز از ظهر روز عید تا صبح دوازدهم این تکبیرات را بگویند. تکبیرات بنا بر روایت صحیح در اصول کافی از

این قرار است:

اللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ لا اِلهَ اِلا اللهُ وَاللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ اللهُ اَکْبَرُ ولِلّه الْحَمْدُ اللّهُ َکْبَرُ

خدا بزرگتر از توصیف است، معبودی جز خدا نیست و خدا بزرگتر است، و ستایش خاص خدا است

اعَلی ما هَدانا اَللّهُ اَکْبَرُ عَلی ما رَزَقَنا مِنْ بَهیمَةِ الاْنْعامِ

خدا بزرگتر است بر آنچه ما را راهنمائی کرد خدا بزرگتر است بر آنچه روزی ما کرد از چهارپایان انعام (شتر و گاو و گوسفند)

وَالْحَمْدُلِلّهِ عَلی ما اَبْلانا.

و ستایش خاص خدا است برای آنکه آزمود ما را .

و مستحب است که به مقداری که توانایی است این تکبیرات بعد از نمازها تکرار شود.

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/11/5 ... 8:56 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

دحوالارض رافراموش نکنیم

فردا یکم آبان ماه مصادف با

 بیست و پنجم ذیقعده، هم زمان با دحوالارض یعنی گسترش یافتن زمین است. از امیرالمومنین ـ علیه السلام ـ روایت شده است که فرمودند:

«نخستین رحمتی که از آسمان به زمین نازل شد، در بیست وپنج ذی القعده بود. کسی که در این روز روزه بگیرد و شبش را به عبادت بایستد، عبادت صد سال را که روزش را روزه و شبش را عبادت کرده است خواهد داشت.»

همچنین در برخی از روایات این روز به عنوان روز قیام امام زمان مهدی موعود(عج) معرفی شده و خاتم المحدثین، شیخ عباس قمی (ره) روز دحوالارض را از چهار روز معروفی ذکر کرده که روزه آن ثواب هفتاد سال عبادت را دارد.

روز دحوالارض از روزهای پر برکت خدا برای بندگان سالک الی الله

در کتاب شریف «المراقبات» روایت است که امام رضا ـ علیه السلام ـ فرموده اند:

در شب بیست و پنجم ماه ذى القعده حضرت ابراهیم (ع) و حضرت عیسى (ع) متولد شده اند.
در این روز، رسول خدا ـ صلى الله علیه و آله ـ به قصد حجة الوداع از مدینه با یكصد و چهار هزار یا یكصد و بیست و چهار هزار و حضرت فاطمه (ع) و تمامى اهل بیت خود از راه شجره به مکه عزیمت نمودند.

توبه، استغفار، عبادت و شب زنده داری از اعمالی است که در شب دحو الارض سفارش و تأکید بسیاری برای انجام دادن آنها شده است.

شب و روز دحوالارض نمازها و ادعیه مخصوصی دارد که کیفیت آنها در کتاب مفاتیح الجنان مرحوم شیخ عباس قمی (ره) آمده است.

معنای دحوالارض

«دَحو» به معنای گسترش است و برخی نیز آن را به معنای تکان دادن چیزی از محلِ اصلی اش تفسیر کرده اند. منظور از دحوالارض (گسترده شدن زمین) این است که در آغاز، تمام سطح زمین را آب های حاصل از باران های سیلابیِ نخستین فراگرفته بود. این آب ها، به تدریج در گودال های زمین جای گرفتند و خشکی ها از زیر آب سر برآوردند و روز به روز گسترده تر شدند.

از سوی دیگر، زمین در آغاز به صورت پستی ها و بلندی ها یا شیب های تند و غیرقابل سکونت بود. بعدها باران های سیلابی مداوم باریدند، ارتفاعات زمین را شستند و دره ها گستردند. اندک اندک زمین هایِ مسطح و قابل استفاده برای زندگی انسان و کشت و زرع پدید آمد. مجموع این گسترده شدن، «دَحو الارض» نام گذاری می شود.

برنامه های معنوی

زمین، گاهواره زندگی انسان و همه موجوداتِ زنده است، که با تمام کوه ها، دریاها، درّه ها، جنگل ها، چشمه ها، رودخانه ها، معادن و منابع گرانبهایش، نشانه ای از نشانه های آفریدگار به شمار می آید که آن را گسترانیده است. روز دحوالارض ـ روز گسترش زمین ـ روز بسیار مبارکی است و آداب و اعمال ویژه ای دارد؛ از جمله:

1. روزه داشتن که ثواب هفتاد سال عبادت را دارد.
2. احیا و شب زنده داری شب دحوالارض که برابر با یک سال عبادت است.
3. ذکر و دعا.
4. انجام غسل به نیت روزِ دحوالارض و نماز مخصوص آن.

دحوالارض در قرآن

در قرآن کریم به دحوالارض اشاره شده است. خداوند در آیه 30 سوره نازعات می فرماید: «و زمین را پس از آن (آفرینش آسمان و زمین) گسترش داد». بر پایه نظر بیشتر مفسران، منظور از «دَحیها» در این آیه، همان دحوالارض است.

دعای روز دحوالأرض

یکی از برنامه های پیشنهادی در روز مبارک گسترده شدن زمین، خواندن دعای ویژه این روز است. در بخشی از این دعا، به مسأله دحوالأرض چنین اشاره شده است: «ای خدایی که خانه کعبه را گسترانیدی و دانه را شکافتی و سختی را برطرف ساختی، از تو می خواهم در این روز از روزهایت که حق آن را بزرگ نمودی، هر گرفتاری و مشکلی را برطرف سازی».

ذیقعده؛ ماه حرام

ماه ذیقعده اولین ماه از ماه‌های حرام است. ماه‌های حرام زمان‌هایی هستند که جنگ در آنها ممنوع بوده و احکام ویژه‌ای نیز از جهت شرعی و فقهی دارند.

اما استفاده اخلاقی و تربیتی که از این حکم می توان كرد، این است که: «اگر جنگ و نزاع میان مردمان در این ماه حرام شده است» حتما منازعه و محاربه با خداوند باید بیشتر مورد نفرت قرار گیرد؛ بنابراین، شایسته است انسان مومن در این ماه ها بیشتر به فکر باشد تا اندیشه و اعضای او با گناه و معصیت، به مخالفت با خداوند برنخیزد.

مناسبت های دیگر این روز

گذشته از واقعه دحوالارض، رویدادهای دیگری نیز در این روز رخ داده اند که اهمیت آن را دوچندان کرده اند؛ از جمله:

• میلاد ابوالانبیاء حضرت ابراهیم علی نبینا و آله و علیه السلام.

• میلاد حضرت عیسی مسیح ـ علیه السلام.

• خروج رسول اکرم ـ صلی الله علیه و آله ـ از مدینه به همراه هزاران حاجی به سوی مکه، به قصد حجة الوداع. در این سفر وجود مقدس امیرالمؤمنین و حضرت زهرا ـ سلام الله علیهما ـ و نیز همه همسران و بسیاری از اصحاب پیامبر (ص) نیز ایشان را همراهی می‌کردند.

• در روایتی نیز آمده است که قائم (عج) در همین روز قیام خواهد کرد.

زیارت حضرت امام رضا ـ علیه السلام ـ بهترین و با فضیلت‌ترین عمل مستحبی این روز است.

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/10/22 ... 11:21 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

 زاغکي قالب پنيري ديد

از همان پاستوريزه هاي سفيد

پس به دندان گرفت و پرواز کرد

روي شاخ چنار مأوا کرد

اتفاقا" از آن محل روباه

ميگذشت و از پنير شد آگاه

گفت اينجا شده فشن تي وي

چه ويويي ؛ چه پرسپکتيوي

محشري در تناسب اندام

کشته تيپ تو صد خاص و عوام

دارم ام پي تيري آوازت

شاهکاره ؛ شبيه اعجازت

ولي اينها کفاف ما ندهد

لطف اجراي زنده را ندهد

اي به آواز شهره در دنيا

يک دهن ميهمان بکن ما را

زاغ بي وقفه قورت داد پنير

آن همه حيله کرد بي تأثير

گفت: کوتاه کن سخن؛ لطفا"

پاس کردم کلاس دوم من 

 

 
به ياد کلاس دوم ابتدايي قديم
 
 

 

 

 

 

 


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/10/9 ... 15:13 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
 
موره میبینی که شر و با صفایوم
 بچه محله
امام رضایوم

زلزلیوم حادثیوم بلایوم
بچه محله
امام رضایوم

هر روز جمعه دلومه مبندوم
به پینجله طلا و ورمگردوم

کار و بارم ردیفه با خدایوم
بچه محله
امام رضایوم

به مو بگو بیا به قله قاف
اصلا مو ره بیزر همونجه علاف!

قرار مرار هر چی بیگی مو پایوم
بچه محله
امام رضایوم

دروغ ، مروغ نیست مییون ما باهم
الان به عنوان مثال تو حرم

چند روزه که تو نخ کفترایوم
بچه محله
امام رضایوم

چشم موره گیریفته چنتا کفتر
گفته خودش: چنتاشه خواستی وردر

الان دروم خادماره مپایوم
بچه محله
امام رضایوم

کفتراره که بردم از روگنبد
مرم مو واز تونخ رفت وآمد

تو نخشه او گنبد طلایوم
بچه محله
امام رضایوم

گنبده نصب شب مده به دستم
او گفته: هر وقت که بییی مو هستوم

مویم که قانع و بی ادعایوم
بچه محله
امام رضایوم

وخته میبینم توی عالم همه
ازش میگیرن و مگن واز کمه

گنبدشه اگر بده رضایوم
بچه محله
امام رضایوم

گنبد و ممبد نموخوام باصفا
سی ساله پای سفره ای آقا

منتظر یک ژتون غذایوم
بچه محله
امام رضایوم
 
                                                                       سروده قاسم رفیعا
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/10/8 ... 11:7 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

 

پروانه هابال زنان وشادی کنان شاعرانه ترین پروازشان رابرگردشمع شبستان هشتم دنیا آغارمی کنند .خورشیدشوروالتهاب شگفتی رادروجودخویشتن احساس می کند

کائنات غرق نورندفرشته ها وآدمیان مسرورند همگان مشتاق طلوع روی  اویند

آری ای سیدگلها، ای مولا، ای سبزه زارسرزندگی وصفا، ای علی بن موسی الرضا(ع)

دست های مهربان لطف تو،برترین سایه بان دلها ودیده های ماست

ای امام، خجسته میلاد روشنائی  بخش توبرهمه هستی مبارک وفرخنده باد

 

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/10/8 ... 11:5 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به مبارزه بطلبد. او پرسید: `آیا خداوند هر چیزی را که وجود دارد، آفریده است؟`
دانشجویی شجاعانه پاسخ داد: “بله.”
استاد پرسید: “هر چیزی را؟”
پاسخ دانشجو این بود: “بله هر چیزی را.”
استاد گفت: “در این حالت، خداوند شر را آفریده است. درست است؟ زیرا شر وجود دارد.”
برای این سوال، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند. استاد از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد فقط یک افسانه است.
ناگهان، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت: “استاد، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟”
استاد پاسخ داد: “البته.”
دانشجو پرسید: “آیا سرما وجود دارد؟”
استاد پاسخ داد: “البته، آیا شما هرگز احساس سرما نکرده اید؟”
دانشجو پاسخ داد:
“البته آقا، اما سرما وجود ندارد. طبق مطالعات علم فیزیک، سرما عدم تمام و کمال گرماست و شئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را انتقال می دهد. بدون گرما، اشیاء بی حرکت هستند، قابلیت واکنش ندارند. پس سرما وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم.”
دانشجو ادامه داد: “و تاریکی؟”
استاد پاسخ داد: “تاریکی وجود دارد.”
دانشجو گفت:
“شما باز هم در اشتباه هستید، آقا. تاریکی فقدان کامل نور است. شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید، اما تاریکی را نمی توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق طول امواج نور، نور می تواند تجزیه شود. تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا فقدان کامل نور را توضیح دهیم.”
و سرانجام دانشجو پرسید:
- “و شر، آقا، آیا شر وجود دارد؟
خداوند شر را نیافریده است. شر فقدان خدا در قلب افراد است، شر فقدان عشق، انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند. آنها وجود دارند. فقدان آنها منجر به شر می شود.”
و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند.

www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/9/28 ... 14:45 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

 

 
 
عيد فطر آمد و شد خانه دل جای سرور
پير و برنا زخلايق همه شاد و مسرور

مه شوال زده خيمه به بستان فلك
 می‌دهد مژده ز آمرزش و پاداش غفور

حيف باشد كه لبت نشكفد از خنده چو گل
كه برون شد ز پس پرده كنون آن مسرور

نه منم شاد بدين عيد سعيد از دل و جان
كه نوای طرب آيد زلب جمع طيور

می‌شنيدم زنسيم سحر اين مژده كه عيد
باد فرخنده به پيران و جوانان غيور

ديدم اندر سر بازار كه رندی می‌گفت
 ياد باد آن می و می‌نوشی شب‌ها و سحور

ديو ظلمت به مه روزه زپا درافتاد
اهرمن گشت به شمشير عبادت مقهور

بعد يك ماه عبادات و دعاهای كثير
 جان و دل هست زانوار الهی پر نور

چون كه يك‌ماه زدی بر سر شهوت افسار
 به كمند تو درآمد چو اسيری مجبور

ذوب شد كوه گنه زآتش سوزان صيام
وين بود يك‌ ثمر از اين شجر باغ شهور

صبر بنما كه هويدا شودت رستاخيز
 آن زمانی كه سرافيل دمد اندر صور

شجر روزه ثمر می‌دهد آن روز بسی
شادمان می‌شود آن صائم كوشا و صبور

رمضان سفره الطاف خدا بود ولی
 خجل آن‌كس كه نشد ساكن آن خوان غفور

ليك آن صائم كوشنده و پاكيزه سرشت
 سرفراز است كه به طاعات طهور

گرچه آمد به سر آن ماه كه بد مخزن فيض
نشود خشك ولی چشمه‌ی فياض شكور

نيك بنگر كه چه سان ماه خدا زود گذشت
 هم‌چو بادی كه شتابان گذرد از ماهور

هان مشو غره بدين عمر كه آن هم روزی
 می‌رود از كف و آن‌گه كه تويی مست غرور

گرچه هستيم به دل شاد از اين عيد سعيد
ليك صد حيف كه رفت از كف ما آن مه نور

صبح‌دم بزم نماز است بسی پر رونق
 به صفاهان و به تبریز و قم و خرمشهر

گوئيا گشته به پا محشر كبری كه چنين
 خلق هستند روان سوی مصلای حضور

هر يكی با دگری خنده‌كنان می‌گويد
 عيد فطر آمد و شد خانه‌ی دل جای سرور
منبع اینترنت

 
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/8/30 ... 13:27 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
بشر پر حرف ترين موجود روي زمين است. اين آمار را اخيرا از سوي پزشکان روسيه منتشر شده.

اين محققان حد متوسط عمر بشر را هفتاد سال گرفته اند که در اين مدت انسان 13 سال حرف مي زند، 6 سال غذا مي خورد و 23 سال نيز مي خوابد.

هر نفر به طور متوسط صدها تن غذا مي خورد. اگر وزن افراد را 75 تا 80 کيلو گرم بگيريم بايد گفت هر فرد در عمر خود 1250 تا 1335 برابر وزنش غذا مي خورد. در مدت يک روز يا 24 ساعت 1000 ليتر هوا تنفس مي کند وقلبش در هر 1 دقيقه 80 تا 100 بار مي زند. با اين شرايط قلب انسان در طول زندگيش دو ميليارد و58 ميليون بار بدون وقفه واغلب بدون کوچکترين مشکلي مي زند.

انسان تنها موجودي است که راست قامت است و روي دو پا راه مي رود ودر طول روز به طور متوسط 20 هزار قدم بر مي دارد يعني 7 ميليون قدم در سال. در 70 سالگي تعداد اين قدمها به 500 ميليون مي رسد يعني 500 هزار کيلومتر راه رفته. با اين محاسبات مي توان نتيجه گرفت که هر فرد در طول زندگيش مي تواند 9 بار کره ي زمين را دور بزند و با پاي پياده به کره ي ماه برود با توجه به اينکه فاصله زمين تا ماه 390 هزار کيلومتر است .....

بدن انسان به وسيله ي پوشش شگفت انگيزي محافظت مي شود. اين پوشش پوست بدن است که در هر ساعت 30 ميليون ميکروب روي آن مي نشيند و 29 ميليون آن کشته مي شود و پس از 2 ساعت از اين 30 ميليون فقط 7 هزار تاي آن باقي مي ماند.

در بدن انسان بين 2 تا 4 ميليون نقطه ي درد و جود دارد که حساسيت آن نسبت به موقعيت پوست بدن فرق دارد. بدن انسان قدرت مقاومت شگفت انگيزي دارد و مي تواند گرماي 44 تا 45 درجه را تحمل کند و حتي اگر به تدريج گرم شود در فضاي خشک مي تواند 150 تا 160 درجه حرارت را تحمل کند و بالاترين ميزان برودت که بدن قادر به ايستادگي در برابر آن است 27 درجه زير صفر است.

انسان مي تواند 52 روز تنها با خوردن آب زنده بماند. حساسترين عضو بدن چشم است که مي تواند 10 هزار رنگ را تشخيص دهد وبالاخره اينکه نوزادان تا 8 ماهگي دنيا را سياه وسفيد مي بينند.


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/8/23 ... 13:39 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

 

 

وبازشبهای قدرنزدیکند وچه زیباست این شبها ، درهای رحمت الهی بازوبندگان نیازمندرا ساز نیاز

بارالها :دراین شبهای عزیزپنجره ای سوی مابگشا تابی شرم وحیا سفره دلمان رابرایت بگشائیم

تنهاباتنی رنجور وخسته ایام بادلی شکسته سوی توآمدیم وفریادبی صدایمان را سوی توداریم

که معبودا ببخشای برماگناهانمان را ، تمامی آنچه که می دانستیم وعمل  نکردیم وآنچه که نمی دانستیم وانجامشان دادیم

آمدیم درضیافتت ودل رابه توسپردیم وتاکرامتت راشامل حالمان گردانی

آمدیم تاعشق ناب بندگیت را درشاهرگ وجودمان جاری سازی

بانفسی بریده بریده و زبانی قاصر، مروارید اشکهای ندامتمان رابرسرزمین گونه ها جاری خواهیم ساخت تا طلب عفووبخشایش نمائیم ببخشای برماقصوراتمان را

واقفیم که خلیفه الله قرارمان دادی ومعراج رانهایت اوجمان دانستی .ماکجا وبنده خوب خدا شدن کجا

می توانسیتم بهترین باشیم اما نکوشیدیم غافل ازخودواسیرروزمرگی شدیم

می دانستیم دنیاوتعلقاتش فانی است اما مشغولش شدیم

 می دانستیم عمرگرانبها وفانی است اما گذشت وغنیمت نشمردیمش

بارالها دربهترین شبها استغفارمان را پذیراباش

 وتوراشاکریم که فرصتی دوباره دادی تا شرمنده ات نشویم وقدرزیباترین واژه قرانی را قدر بدانیم

آری شب قدر

شب معیاروسنجش ، شب دعا، نماز، استغفاروطلب عافیت

شب تشخیص تقدیرومقدارعمروتشخیص سعادت یا شقاوت

معبودا  شب زنده دارتوایم ودستان نیازمان راسوی معبودبی نیازبه تماشامی نشینیم باشدکه دراین شبهای عزیزمیهمان خوان کرمت باشیم واگرازماعمری نمانده فرصتی دوباره عطایمان کن تا ساعی جبران گذشته باشیم

بیائید شبهای قدررا قدربدانیم وازبرای عزیزانی که سالهای گذشته درکنارشان بودیم واکنون جایشان خالی وچشم به راه دعایند طلب مغفرت نمائیم

وبه یادصفهای زیبای نمازجماعت وشب زنده داریهایمان درمسجد جامع دیارمان بافران اکنون نیزدرهرکجا که هستیم به یاد هم وبرای هم طلب مغفرت وآمرزش داشته باشیم انشاءالله....

درآستانه حضرت حسین بن موسی الکاظم(ع) دعاگوی همگی خواهم بود

التماس دعا

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/8/17 ... 13:22 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

hasan اس ام اس ولادت امام حسن مجتبی( ع)

سلام بر لحظه‏هایی که تو را آوردند!


سلام بر لب‏های رسول اللّه‏ که میلاد تو را به درگاه پروردگار، سبحه گفت و نام یگانه‏ات را از دست جبرئیل گرفت و در گوش عصمتت زمزمه کرد!
سلام بر لبخند سرافراز علی علیه‏السلام ، که در طلوع تو اتفاق افتاد!
سلام بر تو، امامتِ فردای پس از علی!
سلام بر تو، شباهتِ بی‏شائبه محمدی!
سلام بر اقیانوس کرامت و سخاوتی که از دامان «کوثر» و «ابوتراب» برخاست
.

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/8/15 ... 14:23 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

 شخصي از حضرت آيةالله بهجت، رضوان‌الله عليه سوال مي‌كند كه "چه كار كنيم حتما دعايمان مستجاب شود و استجابت يقيني و قطعي گردد؟"

آن عارف بزرگوار در پاسخ مي‌فرمايند: "يكي از چاره‌جويي‌هاي شرعي براي استجابت دعا و برآورده شدن حاجت خود اين است كه شخصي كه حاجت يا گرفتاري دارد دعا كند و از خدا بخواهد كه تمام گرفتاري‌هاي مشابه گرفتاري او را از تمام مومنين و مومناتي كه گرفتار هستند برطرف كند و يا هر حاجتي نظير حاجت او دارند برآورده شود؛ زيرا در اين صورت ملك براي خود انسان دعا مي‌كند و دعاي ملك مستجاب مي‌شود. اين‌گونه دعا كردن در حقيقت دعاي به خود به طور معكوس است

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/8/7 ... 13:19 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
پرنده بر شانه های انسان نشست. انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت : اما من درخت نیستم، تو نمی توانی روی شانه من آشیانه بسازی.

پرنده گفت: من فرق درخت ها و آدمها را خوب می دانم اما گاهی پرنده ها و آدمها را اشتباه می گیرم. انسان خندید و به نظرش این خنده دارترین اشتباه ممکن بود.

پرنده گفت: راستی چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟ انسان منظور پرنده را نفهمید اما باز هم خندید.

پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است. انسان دیگر نخندید. انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد، چیزی که نمی دانست چیست. شاید یک آبی دور، یک اوج دوست داشتنی.

پرنده گفت: غیر از تو پرنده های دیگری را نیز می شناسم که پر زدن از یادشان رفته است. درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است، اما اگر تمرین نکند فراموش می شود. پرنده این را گفت و پر زد.

انسان رد پرنده را دنبال کرد تا اینکه چشمش به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد.

آنوقت خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : "یادت می آید ؟ تو را با دو بال و دو پا آفریده بودم؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود. اما تو آسمان را ندیدی. راستی عزیزم بالهایت را کجا جا گذاشتی؟ "

انسان دست بر شانه هایش گذاشت و جای خالی چیزی را احساس کرد. آنوقت رو به خدا کرد و گریست . . .


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/8/7 ... 12:44 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
 

 

رمضان ماه خدا

 

آمده ماه نور،ماه میهمانی

ماه تسبیح وعبادت وسحرخوانی

 

ماه اوج کمـــال وماه صــــفا

ماه عرفان وکرم ,زهد وسخی

 

ماه مهیمانی اشک درچشمان

ماه شیرینی تلاوت قـــران

 

ماه یادوهمنشینی ایتام

ماه یس وواقعه وانعام

 

ماه شستن کینه وماه سجود

ماه نوشیدن باده وعین عبود

 

ماه پاکی وطهارت دلها

ماه نوروبشارت اولی

 

ماه شبهای قدربا مولا

ماه رحمت وبشارت اززهرا(س)

 

ماه عشق وعاشق ومعشوق

ماه ذکروذاکرومعــــــبود

 

ماه عزم وانابه وعبـــود

شوق وصل وشورعیش سجود

 

ماه میزبانی خداومیهمانی ما

ماه ربــنا لاتزع قلـــوبنا

 

بارالها

 ازپس پرده ظلمت وپشیمانی

انتظارافتخاراین میهمانی

 

سراینده :فاطمه امامی  

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/7/31 ... 8:32 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

بعضی از آدمها را باید چند بار خواند تا معنی آنها را فهمید و

بعضی از آدمها را باید نخوانده دور انداخت..

بعضی آدمها جلد زرکوب دارند٬بعضی جلد ضخیم،

بعضی جلد نازک وبعضی اصلا جلد ندارند.

بعضی آدمها با کاغذ کاهی نا مرغوب چاپ می شوند و

بعضی با کاغذ خارجی.

بعضی آدمها تر جمه شده اند و

بعضی تفسیر می شوند.

بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند و

بعضی از آدمها فتو کپی آدمهای دیگرند.

بعضی از آدمها صفحات رنگی و جذاب دارند.

بعضی از آدمها قیمت پشت جلد دارند.

بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند.

بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند.

بعضی ازآدمها را باید جلد گرفت.

بعضی از آدمها را می شود توی جیب گذاشت و

بعضی را توی کیف.

بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته و اجرا می شوند.

بعضی از آدمها فقط جدول سرگرمی اند وبعضی ها معلومات عمومی.

بعضی از آدمها خط خوردگی و خط زدگی دارند و

بعضی از آدمها غلط های چاپی فراوان .

ازروی بعضی از آدمها باید مشق نوشت و

از روی بعضی آدمها باید جریمه نوشت..

به راستی ما کدام کتابیم؟

این متن از نوشته‌های مرحوم قیصر امین‌پور می‌باشد.

شاد و پیروز باشید

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/7/27 ... 8:59 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

به نام  خدا

باسلام خدمت کلیه دوستان وآشنایان وهم ولایتی های عزیزوضمن سپاس وقدردانی ازبرادرعزیزم جناب آقای  محمدرضا عرب بافرانی وحاج آقا فروزان به خاطر خیرمقدم بسیار زیبا وبا مفهومشان وبه پاسداشت آن گوشه ای ازخاطرات حج راتقدیم ایشان ودیگردوستان ونویسندگان وبلاگ نموده تا لحظاتی راباهمدیگردرمدینه النبی ومسجدالحرام سیری مجازی داشته باشیم  

وبه امید اینکه باردیگرچشمانمان به دیدارحقیقی آن دیارروشن گردد

جای همگی خالی ساعت40/3 مورخ27/3/90 فرودگاه یزد وناگهان خبرخوش پروازمستقیم مدینه کبوتردل را  سوی آسمان مدینه النبی پروازداد آرام وقراری برایم نمانده تاب وتوانم را گرفته اند شوق دیدار گنبدخضراء ازخودبیخودم کرده بناچار نوش داروی انتظار راچشیدم تا طعم زیارت راگواراتراحساس کنم وپس ازساعتی انتظارفرود درفرودگاه محمدبن عبدالعزیزمدینه منوره ساعت15/6

آری اینجامدینه است حس غریب غربت که سالهاست گریبانم راگرفته تمام وجودم رادربرگرفت آری بوی غربت فاطمه ، بوی غم، بوی جدائی ، بوی ستم و درد ورنج

یا رسول الله طاقتم طاق شده صبری برایم نمانده ازبرای زیارت گنبدخضرایت لحظه شماری می کنم کبوتردل راآرام وقراری نیست بال بال می زند تابرگردگنبد خضرایت به پروازدرآید

انتظارسرآمد چه زیباست قدم نهادن درمسجد النبی ، چشمانم به گنبدزیبا وزمردین خضرایت روشن شد

حس غریبی است  من کجا اینجا کجا حرم نبوی کجا

یا رسول الله هرچه درکوله بارم گشتم واعمالم رامرورکردم چیزی نیافتم که لایق وشایسته زیارت توباشم با کوله باری ازگناه بادستان تهی با چشمانی اشک آلود ونگاهی ملتمس ودلی شکسته برآستانه حرمت قدم نهادم تاشفاعتم کنی ومادرمان فاطمه راشفیع رشدمعنویم گردانی

چه صفائی داردقدم زدن درمسجد النبی، گوشه ای ازبهشت ، حال وهوای غریبی است

غبارغلیظی آسمان مدینه رادرآغوش گرفته وانگارمی کوشد تامنیت مارا نیزدرخودببلعد می  کوشدتامارادرخویشتن خویش محوکند  تاخودرا بیابیم، سالهاست که انتظارچنین فرصتی را داشتم تابه خودآیم اما افسوس که روزمرگی ومشغلات زندگی امانم نمی داد

افسوس  که دنیا ودلبستگیهایش ما رادرخودمحوکرده

جایتان خالی روبروی گنبدخضراء

بارخدایا دراین مکان مقدس عاجزانه وملتمسانه تقاضای وارستگی ازدنیاوتعلقاتش ودلبستگی به طریق تو وخاندان نبوتت را دارم

توفیقی ده تابه خود آئیم وبه آنچه درآخرت ازماسوال خواهی کردمشغول شویم

آری چه باصفاست مسجدالنبی، خنکای نسیمش عطری ازبهشت رابه همراه داردچه باصفاوزیباست صفهای طویل نمازگزاران که گوش به زنگ صدای موذنند تابایارلب به سخن گشایند

آری موذن اذان بگو           به آوای گرم تودل من گرفته خو

اذان بگوکه تارتاروجودم سراسیمه تسلیم محض آستان الهی شده خوشابه سعادت آنانیکه زمزمه صوت بلال حبشی رابه انتظارنشسته اند خوشا به سعادت آنانی که جلودارشان رسول خدا(ص)وعلی مرتضی(ع) بوده اند

واکنون ای رسول خدا ماهمگی بانام ویادشماودوستداران خداوبااحساس هم نشینی با شما درخانه ات به نمازمی ایستیم وباتوواهل بیت توپیمان می بندیم که تانفس داریم باتوهم پیمانیم

چه صفائی دارد مسجدالنبی چه زیباست تماشای دستانی که بامعبوددررازونیازندچهره های معصومی که دلهای شکسته شان رادرقاب چشمانشان با چشمه اشکشان سیراب وبرآسمان مدینه النبی دوخته اند تاازعقده های چندین ساله دنیای گذرا خلاصی یابند

چه زیبا ودلنشین است قرائت کلام زیبای خدا درخانه امین خدا

پس ازادای فریضه نمازمغرب وعشاء وفراغت اززیارت رسول الله ، رحمه اللعالمین ، روانه بقیع می شویم نام بقیع بهانه دل رادوچندان که نه ، صدچندان می کند

غروب غمگینی است قدمها سست وبی رمق  روانه بقیع شده وهرچه نزدیک ونزدیک  ترمی شوم دلم  شکسته ترازگذشته ؛ اشکها امانم نمی دهند درآینه زلال اشکها پنجره های زیبای بقیع درقاب چشمانم جای گرفته اند

خداکند شب هجران ما به سر برسد
عزیز فاطمه آن روشن قمر برسد

شکسته قامتمان از غریبی مادر

خدا کند که ز قبرش شبی خبر برسد
نشسته ایم خموش پشت میله های بقیع

که روضه خوان بقیع شاید از سفر برسد

برای غربت این خاک دلم گرفته ولی

بگو که اشک نمانده چشم تر برسد

دوباره لحظه بی تابی دل شیعه است

خدا کند که دگر مهدی این سحر برسد

سکوت سایه ای برآسمان بقیع انداخته وازخودبیخودشده ام چه دلنشین است نوشیدن شهد شیرین زیارت ائمه بقیع اما افسوس وهزاران افسوس که چشمان بانوان محروم از زیارت ائمه بقیع اند

هرچه به انتظارنشستم سودی نداشت توفیق مستقیم زیارت بقیع را نیافتم

فاطمه جان ای ام ابیها، ای مادرپدر، ای بهترین همسروای همسربهترین ، باجانی خسته ودلی شکسته سوی مدینه آمدم تاشایدتورابیابم وعقده دل گشایم

فاطمه جان مانیزچون توخسته ودل شکسته ایامیم ازدیاری دورسوی توآمده ایم به امیداینکه لحظاتی ازعمرفنارفته مان رابادخترپیامبرسپری کنیم باتوباب سخن گشائیم ازغصه ها ، مصیبتها که برسرتان آوردندوجزسکوت چه چاره شاید.............

غروب بقیع را فقط وفقط بایدعیناً ازنزدیک دیدوازنزدیک تجربه کرد صدای ناله های فاطمه رابایدازنزدیک شنید. قصه درب نیم سوخته وپهلوی شکسته وبازوی کبود راباید ازنزدیک شنیدغربت کوچه های بنی هاشم را باید ازنزدیک لمس کرد فضای مدینه عطرآگین غربت اهل بیتند

فاطمه جان شیعیان توآمدندتابا اشکهاشان گردوغبارمظلومیتت راشستشودهندآمدندتاخانه نشینی علی رادلداری دهند

چه غروب غمگینی بود اولین غروب سکونت درمدینه ، سکوت وسیاهی شب ودل شکسته تکیه بردیواربقیع وگشودن باب سخن با مادرمان زهرا(س) ، دخترنبی خدا

فاطمه جان سیاهی شب حاکی ازظلم وستمهائی است که درحق تووفرزندان توکردند هنوزصدای ناله هایت سکوت شبهای مدینه رادرهم می شکندوفریادبی صدایت هنوزدرکوچه های مدینه طنین اندازاست

فاطمه جان دل شکسته ام رابرپنجره های بقیع دخیل بستم تا لحظه ای ازمن غافل نشوی .چشمان محروم اززیارت بقیع رابرآسمان بقیع دوختم تاشایدنشانی ازتوبیابم وباتوهمدردی کنم اما افسوس که جزسیاهی وسکوت  چیزی رانمی یابم

 baghi002.jpg

گوشهایم رابه شنیدن هق هق ناله های زائرینت سپردم وباناله هاشان همصداشدم تا غربت را بیشتراحساس کنم دستانم برپنجره های بقیع حلقه زدم تا دستانم رابگیری وبرکوچه های بنی هاشم قدم زدم تاقدمهامان راازلغزش ولرزش برپل صرا ط رهائی گردانی وتا دنیا دنیاست وتانفسی هست محب توواهل بیت توباشم وچه سخت وطاقت فرسا بودلحظه ای که صورتم را بردیواربقیع چسباندم تاصمیمانه ترباتوسخن بگویم که ناگهان وهابیان ازخدا بی خبررشته سخن را بریدند ومانع خلوتم شدند وازآنجا دورم راندندوبناچارهق هق گریه ها وفریادبی صدایم را نثارآسمان مدینه می کنم

 آری مادرخوبم تانفس دارم بانام ویادتوزنده ام وقفل دل ودستانم راهرگزازپنجره های روبه غم بقیع بازنخواهم کردوآرام وبی صدا وراه گلوبسته ازدیاری دورگریه هایم را راهی آسمان  بقیع خواهم نمود وچه زودگذشت 6 روزمهمان رسول خدا بودن وزیارت گنبدخضراء وروضه رضوان وسرانجام وداع ، چه سخت وطاقت فرساست فاطمه جان جدائی ومن آرام آرام می گریم آرامترازهمیشه به یادگذشته های مدینه وسکوت غریبش وکوچه های مدینه ویادمظلومیت مظلومانه ات وبه شکرانه این سعادت عظیم درودیوارخانه دلم را باسایه بانی ازنهایت عشق اهل بیت رسول خدا منقوش به نام فاطمه خواهم کردونهایت عشق واخلاص رادرحق خاندان نبوت ابرازخواهم نمود. مادرم هرچه گشتم رد پایت رادرکوچه های بنی هاشم  نیافتم

خداحافظ ای  مدینه ، شهرغم خداحافظ ای ضيافت الهي

خداحافظ اي مسجد النبي،ای نجواي نجيبانه زائران بقیع ،  خداحافظ ای کبوتران بقیع، ای مظلومیت قبرستان بقیع . خداحافظ ای ردپای گم شده مادردرچنگال بی شرمی  ظالمان

خداحافظ ای یاس کبود، مونس علی ای معنی حیاء وعفاف وحجاب . وداع باتووخاندان توبسیارسخت وطاقت فرساست وهماره به دنبال بوی یاس درمدینه ذهن حیرانم

خداحافظ ای روح  بزرگ مسجدقبا

خداحافظ ای دلتنگی ها درکوچه های بنی هاشم، ای مسجدخندق وخداحافظ ای افتخارما ای خانه غریب و غبارگرفته سلمان ، ای کوچه های بی پناه

خداحافظ ای حسرت شنیدن اشهدان علی ولی الله

وخداحافظ ای سجده دلنشین مسجدشیعیان

وخداحافظ ای عظمت عظمای مسجدالنبی، ای رحمه للعالمین 

خداحافظ ای وسعت تنهائی.  ای چادرخاکی مادر. ای خانه خالی ازمادر

وسلام ای شور ای شوق ای اشتیاق دیدارخانه خدا

آری چه زیباست نیت خالص داشتن

چه زیباست رخت ریا ودوروئی وگنه ازتن کندن

آری زیباست لباس سفید ویکرنگی برتن داشتن ،نیت خوب بودن وخوب شدن وخوب ماندن

آراسته درنهایت سادگی قصددیداریارکردن ، تولدی دوباره وای کاش خانه دلمان نورانی وسفیدبود ای کاش تولد اولینمان  بود ای کاش هرگزابلیس بروجودمان رخته نمی کرد وهزاران ای کاش ها....................

وحرکت به سوی میقات سوی مسجدشجره

حال وهوائی عجیبی  دارد محرم شدن ، تصویری ازیوم الحسرت ، همه سفیدپوش وعاری ازریاودورنگی ،  همه تسلیم محض ،همه محوازخودوخودباوری وهمه به ظاهرآرام اما سرشارازدلهره واضطراب ، گریه های بی امان ولبیک های دسته جمعی وگم شدن منیت

            لبيك اللهم لبيك             لبيك لا شريك لك لبيك                                        

آری حج یعنی شکوفائی روح
حج یعنی پذیرش دعوت حق، رفتن و رسیدن وماندن
حج یعنی تعهدعبودیت و مسئولیت در برابرمعبودیعنی تسلیم محض شدن ودرنهایت اوج کمال ، خلیفۀ الله شدن
حج یعنی پاکی، صداقت ، دوری جستن از گناه یعنی دلدادگی به ندای حق
همراه باکاروان  آرام آرام سمت مسجدالحرام، حریم امن الهی ،کاروانی می آیدودیگری  می رودهمه همرنگ اما ازقبایل ونژادهای متفاوت،سیاه وسفید، عرب وعجم همه وهمه یکسانند حس غریبی حاکم وبغض درگلو،سیلاب اشک برگونه هاجاریندوشانه ها لرزان ، گوئی صدای تپش قلبهارامی شنوی

چه زیباست مهمان خانه خداشدن چه باصفاست مهمانی باران درچشمها وچه مهربان است صاحبخانه

سالهاست که که روزی خوراین خانه ورفیق صاحبخانه وسالهاست که آرزوی چنین لحظات باصفائی را داشتم سرها روبه پائین وچشمها درانتظاردیدارکعبه دل لحظه شمارندوسرانجام سجده شکر

به کعبه گفت : توازخاکی من ازخاک

چرابایدبه دورتوبگردم

گفت توباپا آمدی بایدبگردی

بروبادل بیا تامن بگردم

بارخدایا توراشاکریم که خانه وجودمان رانورانی ازعطرکعبه ات نمودی وشربت گوارای بندگیت رابرمانوشاندی وحس زیبای معنویت رابروجودمان سایه افکندی ولیاقت سجده عشق را درحریم عشق برماعطانمودی برماعنایتی فرماتانگهدارحریم و حرمت مقدساتت باشیم وچه زیباودیدنی است نظاره جمال ، عظمت وهیبت کعبه ،چه پرغوغاست مهمانی باران درچشمها،  باورم نمی شود گوئی رویائی بیش  نیست . کلبه ای ساده وسنگی لیکن عظمتی عظیم

آرام وقراری برایم نمانده سراسیمه خودرا به قافله طائف رساندم وتاباجماعت  همرنگ شوم اینجامن وتوئی نمانده  همه مائیم وهمه یکی شدیم ودلهامان رایکدل تاگردکعبه دلها چرخی بزنیم وباتمام اعضاء وجوارحمان شهادت دهیم که همه ازاوئیم ونیازمنداو  و او رابرمانیازی نیست .آری  هفت بارطواف وچه زیبا  ترجمانی دارد دعای طواف

خدایا از تو درخواست می کنم به نامت که به وسیله آن بر امواج آب می توان راه رفت به همان گونه که در زمین قدم برداشته می شود.از تو درخواست می کنم به آن نامت که عرش تو برایش به اهتزاز در می آید. از تو درخواست می کنم به آن نامت که گامهای ملائکه ات برایش به لرزه در می آید. از تو درخواست می کنم به آن نامت که موسی (ع) از کنار طور با آن تو را خواند و تو او را اجابت کردی و محبت خود را بر او فرو فرستادی. از تو درخواست می کنم به آن اسمت که به وسیله آن گناهان قبل و بعد امت پیامبر(ص) را عفو نمایی و نعمت خود را بر محمد (ص) تمام کردی؛ این که خیر دنیا و آخرت را روزی من کنی...

وچه زیباست خواهش ازحق درجوارحق

خدایامارابرادای  واجبات وترک محرمات یاری کن وچه باصفاست زیارت حریم قدس دوست وملاقات حضرت دوست درخانه دوست

بارالها مارا به دریای پرامواج معنویت برسان وساحل سعادت ورستگاری رابرما ارزانی دار. یاری کن تاسدمسیرمخالفت باتوباشیم  . ای منبع هدایت ای مشعل نور، نورهدایتت راازما دریغ مداروتحصیل بندگیت را روزیمان کن . ای راحت روان، قلوبمان رامسخرخود گردان

آری الفاظ وواژه ها یاریم نمی کنندوزبان قاصر وقلم دست وپا شکسته، یارای نوشتن ندارم وقدرت بیانی برایم  نمانده خدایا توخودمی دانی ناتوانم توانی ده تاآنچه که لایق وشایسته توست برزبان آورم

وچه پرمعناست نمازپشت مقام ابراهیم

شهادت توحید ویگانگی

همنشینی بامعمارکعبه

همنشینی بامعنی سخی ووفا

باب سخن بااسوه ایثار

 اثبات توحیدویکتا پرستی

وخیره ماندن درجای پای ابراهیم وآروزی ابراهیمی شدن

آتش وجود شعله ورشدازگذشت ابراهیم وسوختم ازسخاوتش

سپس سعی صفا ومروه

ازصفا  به مروه وازمروه به صفا

چه زیباست درنقش هاجربودن وپا در ردپای هاجرگذاشتن

کاش هاجروار درصفاومروه زندگیمان سعی می کردیم

کاش هاجروار دردانه زندگیمان  را رها می کردیم تافرمان حق ببریم کاش دارائی  بی ثباتمان را نثارسعادت آخرتمان کنیم تاپوچ وبیهوده حیران صفاومروه زندگی نباشیم

چه با صفاست تماشای سیل صفاکنندگان

پس ازآن تقصیر، خلاصی وآزاد ورها شدن وزمزمه صدای  پای آب،حیرت مادرو جوشش زمزم زیر پای اسماعیل وپایان دلهره مادرازعطش فرزند .

تونیزآزادی تاعشقت رابامعشوقی جاودانه پیوندزنی وعطش عشقت رابا زمزم زلال معرفت حق سیراب کنی

وچون انسانی عاشق درجستجوی معرفت معبودت روانه شو

ودرادامه طواف نساء ونمازطواف نساء پشت مقام ابراهیم ، یکتا پرچمدار توحید

ونوشیدن شربت شیرین و گوارای زمزم وآرزوی این سعادت عظیم برای تک تک دوستان وآشنایان وآرزومندان

پرودگارا جام دنیاوآخرتمان را لبریزاززمزم معرفتی ابراهیمی نما وجاودانش بخش تاشاکرترازگذشته باشیم

ومارا روزی خورخوان بهشتت گردان ، سعادت دنیا وآخرت را نصیب ماوفرزندانمان نما

وگذشت چندین روزبدین منوال ، طواف ، نماز، دعاوچه زود گذشت ......هزاران افسوس

آری چه زیبا بودهجرت ازخانه وسفربه خانه خداوهمراه وهمسفرباهاجرواسماعیل وچه جانفرساست زیارت وداع بامعبود، وداع با سرزمین وحی ، باهاجرواسماعیل ،چه اشکهاکه سنگفرشهای مسجدالحرام رانوازش می کنندوچه جانکاه است چشم برداشتن ازکعبه ودل کندن ازحرم امن  الهی

پرودگارا همواره درحرم امنت پناهمان ده ولحظه ای مارا به خودوامگذار

بارالها طواف عشق راباردیگرنصیب همگی ماگردان به امیدآن روز      8/4/90


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, بافران, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/7/26 ... 9:7 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

لبیک الهم لبیک .لبیک لاشریک لک لبیک..........

 سفری درپیش است سفری عرفانی

سفری ازعشـــــق وگوهرربانی

 

سفری محوازخودوخودپنداری

سفری دورازره بی پایانی

 

سفری جانانه وپرغوغا

سفرشـــوروشعف دلها

 

سفرتسلیم ، سفرتعظیم

سفری همره حرم وتنعیم

 

سفرعبد وسفرسازش

سفرحمدوطلب بارش

 

سفری با هاجروابراهیم

سفرقربانی  اسماعیل

 

سفری ازرفتن وازماندن

سفرابلیس ازخودراندن

 

سفریک عمردلتنـــگی

سفرخالصی ویک رنگی

 

سفری بادست تهی سرشار

سفری ازرایــــحه اعمال

 

سفرسیرخلقت وخلافت وهبوط

سفرسیــقل ســــــــراچه سجود

 

طلب عفـــوازگذرخواهش

زهمه یاران طلب بخشش

 

سفری سوی خانه خدا دارم

ازهمه التماس دعـــــا دارم

در آستانه سفر به سرزمین وحی ازکلیه دوستان، آشنایان وبلاخص نویسندگان وبلاگ طلب عفووبخشش وحلالیت دارم وبه پاسداشت آن بخشش اگرقابل بدانید درسرزمین وحی نائب الزیاره شماخواهم بود

التماس دعا

 فاطمه امامی - خرداد90

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/6/14 ... 12:12 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

همه فانیندواوباقیست

مرگ معنابخش زندگی است وسفرتقدیرمسافروانسان تسلیم محض خواست باری تعالی

 جناب آقای مهندس فروزان

  چه سخت وطاقت فرساست غم هجران خواهری فداکارومهربان

 راباورکردن وبه یاد خوبیهای اودردل گریستن وبه زبان هیچ نگفتن

 وجای خالی اورانظاره کردن  ، بانهایت تاثروتالم این مصیبت رابه

 شماوخانواده های داغدارتسلیت عرض نموده وازحی متعال جهت آن

 مرحومه غفران الهی وبرای بازماندگان صبرجمیل واجرجزیل

 آرزومندیم .

مارادرغم خودشریک بدانید

امامی

 

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/6/7 ... 10:44 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

                                                             

هلال ماه رجب، زندگي و تولـدي دوباره را بـه عاشقان نويد مي دهد. ماه رجـب فصل جديدي در كتاب زندگي مي گشايد كه از عطر دل انگيز نيايش سرشار است. پيامبر رحمت (صلي الله عليه و آله) با ديدن هلال ماه مبارك رجب، دست به دعا بر مي داشت و پس از حمد و ثناي الهي، سي بار تكبير و لااله الا اللّه مي گفت و مي فرمود: ماه رجب، ماه استغفار براي امت من است. در اين ماه بسيار طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده مهربان است.  در ماه رجب فرشته اي تا صبح اينگونه ندا مي دهد: خوشا به حال رجبيّون، خوشا به حال آنان كه والايي ماه رجب را دريافته اند، خوشا به حال آنان كه از بركت ماه رجب نصيبي اندوخته اند.   پوينده طريق بندگي و سالك راه ملكوت و رهسپار وادي معرفت و چشم انتظار بهار طاعت و مشتاق دعا و مناجات و مسئلت كه شير روز و زاهدي در دل ظلمت است و با اقليم توحيد آشنايي دارد و از جام محبت و دلدادگي جرعه هايي جانبخش نوشيده و طالب قرب، كرامت، تعالي و فضيلت مي باشد گاه رسيدن پر بركت سال همچون رجب، شعبان و رمضان همچون انسان هايي تشنه و مشتاق در انتظار گمشده آشناي خود در اين مواقع بسر مي برد تا از آب گوارا و نوشين حيات و معنويت سيراب شده و روح و روان خود را جاني نوين و طيب و طاهر ببخشد و با نظافت خانه دل و آراستن درون، خود را براي ميهماني خدا و درك ليله القدر ماه مبارك مهيا كند. آنان كه در وادي مراقبه و شهود در محضر خداي متعال گام برمي دارند چه خوب قدر چنين ايامي را مي دانند و بسيار سخت تر و هوشيارتر و جدي تر از دنياطلبان، به دنبال آن هستند تا مبادا سودي فاني و متاعي ارزاني از اين نشئه از دستشان بيرون رود، مراقبند تا نكند نفعي باقي و تجارتي راقي براي آخرت، از كفشانربوده گردد كه زيان و نقصان را در اين مي بينند. بر كسي كه مي خواهد به تصفيه درون بپردازد لازم است كه براي دستيابي به خرسندي خداوند تمامي توش و توان خود را به كار گيرد و براي خالص نمودن اعمال و احوال خويش و مصون نگه داشتن آنها از هر گزندي، در ايام ماه رجب مبادرت ورزد كه اگر بنده اي به اندك عملي به اين شيوه و با اين خصوصيات توفيق يابد او را كفايت مي كند، زيرا پاداشي كه پروردگار براي عمل ناب و عاري از آلودگي خودخواهي و شرك و نفاق، در نظر گرفته از حساب و شماره بيرون است.   از امام صادق(ع) نقل شده كه پيامبر ختمي مرتبت، حضرت محمد مصطفي(ص) فرمود:ماه رجب، ماه خداست در غايت حرمت و فضيلت. اگر كسي روزي از اين ماه را روزه بگيرد خداي را خشنود و شعله غضب الهي را خاموش نموده است و دري از درهاي جهنم به روي او بسته مي شود. رجب ماه استغفار امت من است، پس در اين ماه طلب آمرزش كنيد كه خداوند آمرزنده و مهربان است و رجب را ((اصب)) مي گويند زيرا كه رحمت خداوند در اين ماه بر امت من بسيار ريخته مي شود، پس بسيار بگوئيد استغفر الله و اسئله التوبه.

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/6/6 ... 7:48 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

لیله الرغائب فراموش نشه

 آلبوم و آرشیو کارت پستال ها | کارت پستال لیلة الرغائب | www.vefagh.co.ir

ماه رجب از ارزش و شرافت بسيار بالايي برخوردار است و اين شرافت و ارزش بدان دليل است كه اين ماه يكي از ماههاي حرام و يكي از زمانهاي ويژه‌دعا است


ادامه مطلب
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/5/31 ... 7:48 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

 

 یک روز وقتى کارمندان به اداره رسيدند، اطلاعيه بزرگى را در تابلوى اعلانات ديدند که روى آن نوشته شده بود: 

«ديروز فردى که مانع پيشرفت شما در اين اداره بود درگذشت. شما را به شرکت در مراسم تشييع جنازه که ساعت ١٠ در سالن اجتماعات برگزار مى‌شود دعوت مى‌کنيم.»



در ابتدا، همه از دريافت خبر مرگ يکى از همکارانشان ناراحت مى‌شدند امّا پس از مدتى، کنجکاو مى‌شدند که بدانند کسى که مانع پيشرفت آن‌ها در اداره مى‌شده که بوده است.

اين کنجکاوى، تقريباً تمام کارمندان را ساعت١٠ به سالن اجتماعات کشاند. رفته رفته که جمعيت زياد مى‌شد هيجان هم بالا مى‌رفت. همه پيش خود فکر مى‌کردند:
«اين فرد چه کسى بود که مانع پيشرفت ما در اداره بود؟ به هر حال خوب شد که مرد!»

کارمندان در صفى قرار گرفتند و يکى يکى نزديک تابوت مى‌رفتند و وقتى به درون تابوت نگاه مى‌کردند ناگهان خشکشان مى‌زد و زبانشان بند مى‌آمد.


آينه‌اى درون تابوت قرار داده شده بود و هر کس به درون تابوت نگاه مى‌کرد، تصوير خود را مى‌ديد. نوشته‌اى نيز بدين مضمون در کنار آينه بود:

«تنها يک نفر وجود دارد که مى‌تواند مانع رشد شما شود و او هم کسى نيست جز خود شما. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد زندگى‌تان را متحوّل کنيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد بر روى شادى‌ها، تصورات و موفقيت‌هايتان اثر گذار باشيد. شما تنها کسى هستيد که مى‌توانيد به خودتان کمک کنيد. »

زندگى شما وقتى که رئیستان، دوستانتان، والدین‌تان، شریک زندگى‌تان یا محل کارتان تغییر مى‌کند، دستخوش تغییر نمى‌شود. زندگى شما تنها فقط وقتى تغییر مى‌کند که شما تغییر کنید، باورهاى محدود کننده خود را کنار بگذارید و باور کنید که شما تنها کسى هستید که مسوول زندگى خودتان مى‌باشید.

مهم‌ترین رابطه‌اى که در زندگى مى‌توانید داشته باشید، رابطه با خودتان است.


خودتان را امتحان کنید. مواظب خودتان باشید. از مشکلات، غیرممکن‌ها و چیزهاى از دست داده نهراسید. خودتان و واقعیت‌هاى زندگى خودتان را بسازید.

دنیا مثل آینه است. انعکاس افکارى که فرد قویاً به آن‌ها اعتقاد دارد را به او باز مى‌گرداند. تفاوت‌ها در روش نگاه کردن به زندگى است.»
 

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/5/30 ... 14:6 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
کسانی که به طرف عقربه های ساعت امضاء می‌كنند انسان‌های منطقی هستند.

*كسانی كه بر عكس عقربه‌های ساعت امضاء میكنند دیر منطق را قبول می‌كنند و بیشتر غیر منطقی هستند.

*کسانی كه از خطوط عمودی استفاده میكنند لجاجت و پافشاری در امور دارند.

*كسانی كه از خطوط افقی استفاده میكنند انسان‌های منظّم هستند.

*كسانی كه با فشار امضاء می‌كنند در كودكی سختی كشیده‌اند.

*كسانی كه پیچیده امضاء می‌كنند شكّاك هستند.

*كسانی كه در امضای خود اسم و فامیل می‌نویسند خودشان را در فامیل برتر می‌دانند.

*كسانی كه در امضای خود فامیل می‌نویسند دارای منزلت هستند.

*كسانی كه اسمشان را می‌نویسند و روی اسمشان خط می‌زنند شخصیت خود را نشناخته‌اند.

*كسانی كه به حالت دایره و بیضی امضاء می‌كنند، كسانی هستند كه میخواهند به قله برسند

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/5/30 ... 9:59 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
 
باغ هستی بی صفا می شد اگرزهرانبود
 
عطرگل ازگل جدامی شداگرزهرانبود

 فاطمه جان ای بهانه هستی میلادت مبارک باد
فاطمه ای طلیعه عشق! ای بهانه هستی! ای عصاره وجود رسول(ص)!

پیش از تو خدای عالم، بهانه ای برای آفریدن نداشت. عشق بی معنا مانده بود.

فخر، فروتنی، بزرگی، آبرو، زیبایی و كمال همه واژه هایی تهی، بی فروغ و بی نشان بودند.

تو اما با طلوع خود برگستره زمان، عشق را معنا كردی؛ فخر را مایه مباهات شدی؛ فروتنی در مكتب تو درس افتادگی آموخت؛ بزرگی، اوج از بلندای تو یافت. آبرو حتی از تو آبرو گرفت؛ زیبایی را تو زینت بخشیدی؛

و ... بالاخره كمال نیز بواسطه تو تكامل پذیرفت.

مانده ام از تو چه بگویم؟ چگونه بگویم؟ كه قلم درمانده از ستایش توست؛ تویی كه:

تجلّی خدایی و خدای تجلّی؛

كه تمام حسنی و حسن تمام؛

كه دخت یكتای رسولی و یكتا دخت رسول؛

كه كوثر حقیقتی و حقیقت كوثر؛

كه چشم روشن رسولی و روشنای چشم رسول (ص)؛

كه محبوبترین همسری و همسر محبوبترین؛

كه فخر كمالی و كمال فخر؛

كه تجسّم عصمتی و عصمت مجسّم؛

كه حقیقت ژرفی و ژرفای حقیقت؛

كه طهارت محضی و محض طهارت؛

كه ...

تو اما با طلوع خود برگستره زمان، عشق را معنا كردی؛ فخر را مایه مباهات شدی؛ فروتنی در مكتب تو درس افتادگی آموخت؛ بزرگی، اوج از بلندای تو یافت. آبرو حتی از تو آبرو گرفت.

تاریخ هرگز از یاد نخواهد برد آن بامداد رؤیایی،‌آن پگاه شگرف كه تو در وجود آمدی، گاه شكفتن تو، لبخند رضایت بر لبان خدا جاری بود، فرشتگان هل هله كنان شعر سرور می سرودند، عالم غرق در اشتیاق بود، محمد(ص) اما در پوست خود نمی گنجید، كودكان شادمانه این و آن سو می پریدند. زنان، بر مادر تو، خدیجه، رشک می بردند.

و اینك...

تو آن ماه تمامی كه روزی از مشرق سرزمین وحی درخشیدن گرفتی و امروز عالمیان همچنان سرگشته و سرمست از حضور شكوهمند تو...
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/5/23 ... 9:12 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
 

 

تقدیم به همه مادران خوب دنیا ، بلاخص آنانی که دستشان  کوته ازدنیای  فانی ،چشم انتظارسبدهای یاسین ازگلهای باغ امیدشانند.پس برخیزوزمزمه یاسینت رادرطبقی ازاخلاص بربال کبوترامیدت بنشان وبرآسمان دل چرخی بزن ودعاکن دلت بوی باران گیردوبادعا  ابرهای چشمان دریائیت رابارورکن وپنجره نگاهت رابه سوی آسمانها بگشا ومروارید غلطان گونه هایت با زمزمه دعا وتلاوت نورخدا نثار روح مادرکن . وبرایش ارمغانی زیبا بفرست

میلاد زهرای مرضیه وروزمادر و روز زن مبارک باد

 

مادرای روح نوازش، روح ناز

باقصور وکوتهی هایم بســــــاز

 

مادرای شرمنده ازرفتــــــارتو

دفترعشقـــــــم پرازاشعـــارتو

 

مادرای معنی بودن یا وصال

جسم من شرمنــده ازکردارتو

 

مادرای چشمـــان دریای بهار

اشکهایم رابه سیـــلابت سپار

 

مادرای جنت به زیرپای تو

حسرتم بوسـه زدن برپای تو

 

مادرای خورشید تابان امید

گرمی نورتوما را شـد نوید

 

من هنوزآن کودک زارتوام

طفلک رنجـــور وبیمارتوام

 

یاد آن دوران پرمعنــــا بخیر

یاد دادی آب وبابا را بخیــر

 

تاکه جان دارم دعاگوی توام

هم نفس، همراه، هم خوی توام

 

کاش هرگزهجرت وهجران نبود

کاش دستم دورازآن دامـــان نبود

 

کاش می شدهستی ام راجان کنم

درد بی درمــان تو درمـــان کنم

 

درنبودت یادزهرا آن گل یاس نبی

یاد آن طفلان غربت دیده آل علی

 

می دهد تسکین درد دوریت

درد هجران و غم رنجوریت

 

یک سبد یاسین ویک یاس سپید

هدیه ام ، روزت مبارک ای امید

جهت شادی روح همه مادران مرحوم صلوات

 سراینده  : فاطمه امامی

 

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/5/22 ... 11:11 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

انشای یک بچه دبستانی درباره ازدواج...!!!!

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک 

زن خوب!!! می گیرم.

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است !!!

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من معتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود!! ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.!

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی داییمختار با پدر خانومش حرفش بشود دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست.. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری میکند!



__________________
اگر انسانها میدانستند که با هم بودنشان محدود است محبتشان به هم نامحدود میشد...


+ به قلم فاطمه امامی در 2011/5/21 ... 8:25 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
 

27 اردیبهشت روزجهانی ارتباطات وفناوری اطلاعات وروز روابط عمومی برجامعه مخابراتی مبارکباد

 


تلفنی به خدا (داستان واقعی)

حکایتی که مطالعه می فرمایید همگی توسط استاد محمد علی مجاهدی (از شاگردان عارف روشن ضمیر؛ شیخ جعفر مجتهدی) در محضر لاهوتیان آمده است که به دلیل نکات برجسته اخلاقی تقدیم می گردد.تلفنی كه من به خدا زدم!....


تلفن به خدا

 سالها قبل ، در اتاق كار خود نشسته بودم كه مرد روحانی خوش چهره‌ای وارد شد. از چین‌های عمیق پیشانی‌اش پیدا بود كه مردی دنیا دیده و سرد و گرم روزگار چشیده‌است. سر و وضع نسبتاً مرتبی داشت و پنجاه ساله به نظر می‌رسید و رفتار متین او انسان را به احترام وامی داشت.

پس از سلام و احوال پرسی، گفت:

شنیده‌ام كه روحانی زاده‌اید و اصیل و درد آشنا. كتابی نوشته‌ام كه اگر مجوز چاپ آن را صادر كنید برای هیمشه ممنون شما خواهم بود. نگاهی به كتاب‌هایی كه در روی میز كارم بر روی هم انباشته شده بود، انداختم و گفتم:

ملاحظه می‌كنید، این كتاب‌ها به ترتیب در انتظار نوبت نشسته‌اند تا پس از رسیدگی به دست چاپ سپرده شوند و مؤلفان آنها همه، همین تقاضای شما را دارند. شغل اصلی من دبیری است و با حفظ سمت آموزشی، این وظیفه سنگین اداری را نیز به من محول كرده‌اند تا در ساعات فراغت به بررسی كتاب بپردازم! و طبیعی است كه كار به روز نباشد. جانا! چه كند یك دل با این همه دلبر؟! اگر شما به جای من بودید چه می‌كردید؟!

با لحن پدرانه‌ای گفت:

فرزندم! فكر نمی‌كنم در تشخیص خود اشتباه كرده باشم، شما اهل دردید و درد مرا خوب می‌فهمید! این كتاب، ماجرای تلفنی است كه من به خدا زده‌ام! و فكر می‌كنم كه مطالعه آن برای عموم مردم خصوصاً جوانان مفید باشد. بركاتی كه این تلفن به همراه داشته، نه تنها زندگی من بلكه زندگی صدها نفر را تا به امروز دگرگون ساخته است. اگر من به جای شما بودم نگاه گذرایی به مطالب كتاب می‌انداختم و اجازه چاپ آن را صادر می‌كردم!

آن روز، حدود هفت سال از آشنایی من با عزیز نادرالوجودی چون آقای مجتهدی می‌گذشت و طبعاً تشنه شنیدن مطالبی از این دست بودم، خصوصاً كه سفارش اكید آن مرد خدا را همیشه به خاطر سپرده بودم كه:

« فرصت‌ها را نباید از دست داد.»

گفتم:

نیازی به بررسی كتاب نیست! دوست دارم فهرست ‌وار مطالب كتاب را از زبان شما بشنوم.

گفت:

اسم كتاب را: « عبرت‌انگیز» گذاشته‌ام به خاطر عبرت‌های بسیاری كه از آن می‌توان گرفت.

این كتاب دو بخش دارد، بخش اول آن درباره تلفنی است كه به خدا زده‌ام! و بخش دوم آن مربوط به بركات بی‌شماری می‌شود كه این تلفن به همراه داشته. بعد آمار مفصلی را ارایه كرد كه تا آن روز توفیق انجام چه خدماتی را خداوند نصیب او كرده است؛ از قبیل: احداث چند باب دارالایتام، دبستان ، دبیرستان، مسجد و ... و گفت: آمار این خدمات به تفكیك سال، دقیقاً در این كتاب آمده است.

از توفیق بزرگی كه خداوند سبحان نصیب این روحانی خدوم كرده بود، دچار حیرت شده بودم و از او خواستم ماجرای تلفن خود را به خدا برایم بازگو كند، و او در حالی كه اشك در چشمانش حلقه زده بود، گفت:

طلبه جوانی بودم كه در زمان مرجعیت آیت الله بروجردی از اراك به قم آمدم، و با آنكه بیش از 25 سال نداشتم بایستی هزینه یك خانواده پنج نفری را تأمین می‌كردم، و شهریه ناچیزی كه هر ماه از حوزه می‌گرفتم، پاسخگوی اجاره و هزینه‌های زندگی‌ام نبود، و با آنكه همسرم با فقر و نداری من می‌ساخت ولی اغلب ناچار می‌شدم برای امرار معاش از این و آن قرض كنم.

دو سه سال به این روال گذشت و كار من به جایی رسید كه به تمامی كسبه محله گذرخان از نانوا گرفته تا بقال و قصاب بدهكار شده بودم و شرم می‌كردم كه برای تهیه مایحتاج زندگی به آنها مراجعه كنم .

در این شرایط دشوار و كمرشكن، صاحبخانه نیز با اصرار، اجاره‌های عقب افتاده را یك جا از من طلب می‌كرد و بار آخر كه به سراغم آمد، گفت: اگر تا دور روز دیگر بدهی خود را پرداخت نكنی، اثاثیه‌ات را از خانه بیرون می‌ریزم و خانه‌ام را به مستأجری می‌دهم كه توان پرداخت این مال الجاره را داشته باشد !

دیگر كارد به استخوانم رسیده بود، سحرگاه از خانه بیرون زدم. بایستی خود را گم و گور می‌كردم! زیرا دیگر تحمل آن همه سختی را نداشتم و نمی‌توانستم به چشمان بی‌فروغ فرزندانم نگاه كنم، و نگاه طلبكارانه كسبه محل را نادیده بگیرم، و از همه بدتر شاهد لحظه‌ای باشم كه اثاثیه مرا از خانه بیرون می‌ریزند !
حضرت فاطمه معصومه(س)

از محله گذرخان كه بیرون آمدم، چشمم به گنبد و گلدسته حرم مطهر حضرت معصومه علیها‌السلام افتاد، بی اختیار دلم شكست و قطرات اشك بر گونه‌ام نشست، و با زبان بی زبانی، ناگفته‌های دلم را برای آن بانوی بزرگوار گفتم. نماز صبح را در حرم بی‌بی خواندم، و از صحن بیرون آمدم :

چند اتوبوس در كنار « سه راه موزه » سرگرم پركردن مسافر بودند. دلم از غصه پر بود و جیبم خالی! بسیار كاویدم و سرانجام یك اسكناس 50 ریالی را در گوشه جیب بغلم پیدا كردم! سوار اتوبوسی شدم كه به تهران می‌رفت و قرار بود مسافرهای خود را در میدان شوش پیاده كند .

در طول راه، لحظه‌ای ارتباط قلبی‌ام با خدا قطع نمی‌شد. مدام اشك می‌ریختم و می‌سوختم. التهاب عجیبی تمام وجودم را فرا گرفته بود، انگار بر سر آتش نشسته‌ام! ناگهان با صدای راننده اتوبوس به خود آمدم كه می‌گفت :

آقا! آخر خط است. میدان شوش همین جاست!

از ماشین پیاده شدم، ساعتی از طلوع آفتاب می‌گذشت. باید به كجا می‌رفتم؟ پاسخی برای این سؤال نداشتم!

مغازه‌ها یكی پس از دیگری باز می‌شد، و من در میانه آنها به آدم آواره‌ای می‌ماندم كه جایی برای رفتن ندارد، ولی سعی می‌كند تا كسی پی به رازش نبرد!

ناگهان به خاطرم خطور كرد كه برادرم می‌گفت در خیابان شمالی منتهی به این میدان، نمایشگاه فرش دارد، و تابلوی بزرگی به چند رنگ سردر نمایشگاه او را زینت داده است .

تصمیم گرفتم كه از او دیدن كنم، هر چند او تمایلی به دیدن من نداشت .

محل كارش را پیدا كردم، نمایشگاهی بود چهار در و بسیار بزرگ، پیدا بود كه تازه درها را باز كرده، و یادش رفته كه در ماشین بنز خود را ببندد، و شاید عازم محلی بود و می‌خواست از مغازه چیزی بردارد!

وارد نمایشگاه شدم و سلام كردم. همین كه نگاهش به من افتاد به طعنه گفت: علیكم! امروز آفتاب از كجا سرزده كه یاد فقیران كرده‌ای؟!

شما كجا؟ اینجا كجا؟

می‌دانی چند سال است كه همدیگر را ندیده‌ایم؟ ولی نه، تو تقصیری نداری! آدم عاقل كه قم را نمی‌گذارد به تهران بیاید! هر چه باشد شما در قم برو و بیایی دارید، حق دارید! باشد ما هم خدایی داریم !

گفت: اگر كاری نداری، همین جا باش! من باید تا بازار بروم و برگردم، یك ساعت بیشتر طول نمی‌كشد ! شاگردم امروز مرخصی گرفته، وقتی كه برگشتم بیشتر با هم صحبت می‌كنیم !

او رفت و من ماندم و آن نمایشگاه بزرگ كه از قالیچه‌های ابریشمی گرانبها انباشته شده بود .

دیدن آن همه مال و منال، بغضی شد و راه گلویم را گرفت!

رو به آسمان كردم و گفتم :

آ خدا ! ما هر دو بنده توایم و هر دو برادر هم، و این تویی كه روزی ما را مقدر می‌كنی. او در نهایت آسایش است و توانگری، و من كه جوانی خود را صرف آموختن علوم دینی كرده‌ام، لحظه‌ای نیست كه با فقر و تنگدستی دست و پنجه نرم نكنم! تو را به عزت‌ات و جلال ربوبی‌ات كه بیش از این شرمسار این و آنم مگردان، و از مال دنیا چنان بی نیازم كن كه پناه بندگان نیازمند تو باشم كه برای مرد، دردی بدتر از تنگدستی نیست كه: من لا معاش له، لا معاد له .

در این اثنا نگاهم به تلفن روی میز برادرم افتاد كه انگار مرا صدا می‌زند! و حسی غریب از درون به من نهیب می‌زد كه گوشی را بردار و با خدا دو سه كلمه‌ای درد دل كن !

گوشی را برداشتم، چشمان خود را بستم، و پشت سر هم چند شماره را گرفتم، صدایی در گوشی تلفن پیچید كه: الو! بفرمایید!

چرا حرف نمی‌زنید؟ الو! الو !

از كاری كه كرده بودم، پشیمان شدم، خواستم گوشی را قطع كنم، كه شنیدم صدایی ملتمسانه می‌گفت:

تو را به آنكه می‌پرستی، تماس خود را با ما قطع نكن!

ما منتظر تلفن شما بودیم! و به كمك شما احتیاج داریم!

لطفاً نشانی خود را بگو و ما را از این انتظار بیرون بیار!

مگر نمی‌خواستی با خدا درد دل كنی؟
دعا

ناخواسته نشانی مغازه برادرم را دادم و بعد، از كاری كه كرده بودم به قدری پشیمان شدم كه از مغازه بیرون زدم و به انتظار آمدن برادرم نشستم!

با خودم می‌گفتم: كه خود كرده را تدبیر نیست! باید تاوان این گستاخی خود را بدهی.

آخر كدام آدم عاقلی تا به حال تلفنی با خدا تماس گرفته است؟ این چه اشتباه بزرگی بود كه امروز مرتكب شدی؟ از یك روحانی واقعی این كار بعید است !

از اینها گذشته، كسی كه گوشی را برداشته بود از كجا می‌دانست كه من می‌خواستم با خدا درد دل كنم؟ ثانیاً چرا التماس می‌كرد كه گوشی را قطع نكنم؟ و...

اینها سؤالاتی بود كه مرتباً در ذهن من نقش می‌بست، ولی پاسخی برای آنها نداشتم! ناگهان سواری مدل بالایی جلوی نمایشگاه توقف كرد، و راننده آن با لباس فرم نوار دوزی شده با عجله از ماشین بیرون پرید و در عقب سواری را با احترام باز كرد، و چند لحظه بعد پیرمرد موقری بیرون آمد. از وضع لباس فاستونی اطو كرده و كلاه فرنگی و عصای دسته استخوانی او پیدا بود كه از طبقه مرفه و اشراف است .

پس از آنكه راننده با نشان دادن تابلوی مغازه به او اطمینان داد كه آدرس را درست آمده است، پیرمرد از جلو و او از عقب با گام‌های شمرده به طرف مغازه حركت كردند .

در آن لحظات با سر درگمی عجیبی دست به گریبان بودم و نمی‌دانستم چه باید بكنم؟

آنها داخل مغازه شدند، و من در كنار در ورودی ایستادم. پیرمرد همین كه چشمش به من افتاد، گفت :

این مغازه از شماست؟!

گفتم: نه! تشریف داشته باشید، صاحب مغازه تا دقایقی دیگر خواهدآمد !

از لحن پیرمرد و شیوه صبحت كردن او فهمیدم كه همان كسی است كه گوشی را برداشت و با من صحبت كرد!

در آن لحظه خدا خدا می‌كردم كه مبادا در این حال برادرم برسد و از ماجرای تلفن مطلع شود و بهانه ی تازه‌ای برای تحقیر كردن من به دست او بیفتد!

پیرمرد كه از پریشانی حال من به واقعیت امر پی برده بود، با مهربانی پرسید :

شما نبودید كه حدود نیم ساعت پیش به خانه ما زنگ زدید؟! صدای شما برای من كاملاً آشناست !

خواستم عذری بیاورم، و از مزاحمتی كه ناخواسته برای او فراهم آورده بودم، پوزش بطلبم، ولی با درنگی كه از خود نشان دادم، پیرمرد آنچه را باید بفهمد، فهمید. جلو آمد و در آغوشم گرفت و گفت :

خدا را شكر كه گمشده « بانو» را پیدا كردم! و بعد به راننده خود تشر زد كه چرا ایستاده‌ای و ما را تماشا می‌كنی؟! آقا را راهنمایی كن! باید زودتر خود را به « بانو» برسانیم !

هرچه از رفتن خودداری كردم، اصرار پیرمرد بیشتر می‌شد و در همین اثنا برادرم از راه رسید و دید كه آن مرد اشرافی با چه اصراری به من می‌خواهد كه برای چند ساعتی مهمان او باشم و من استنكاف می‌كنم! سرانجام تصمیم گرفتم خود را به دست سرنوشت بسپارم و پیش از آنكه برادرم از ماجرای تلفن آگاه شود، به همراه پیرمرد بروم !

فراموش نمی‌كنم هنگامی كه می‌خواستم سوار ماشین شوم و آن پیرمرد موقر به احترام من شخصاً در عقب سواری مدل بالای خود را باز كرده بود، برادرم كه در عالم خیال حتی تصور نمی‌كرد كه برادر طلبه او از چنان موقعیتی برخوردار باشد به هنگام خداحافظی در بیخ گوشم گفت :

حالا می‌فهمم كه چرا ما را تحویل نمی‌گرفتی! كاش خدا تمام ثروت مرا می‌گرفت و در عوض یك مرید پر و پا قرصی مثل این پیر مرد اشرافی نصیب من می‌كرد !

این خدا بود كه آبروی مرا خرید و آن قدر مرا در چشم برادرم بزرگ جلوه داد كه حالا به موقعیت من حسرت می‌خورد و از من می‌خواست زیر بال او را هم بگیرم !

ماشین سواری با سرعت از خیابان‌ها می‌گذشت ولی من ابداً حركتی احساس نمی‌كردم! انگار سوار كشتی شده‌ام و امواج كوه‌پیكر دریا ما را آرام آرام به پیش می‌برد !

اتوبوس از رده خارج امروز صبح كجا، و این سواری بنز مدل بالای خوش ركاب كجا؟! واقعاً انسان در كار خدا در می‌ماند و در برابر عظمت او با تمام وجود احساس كوچكی و ناچیزی می‌كند .

از پیچ شمیران هم گذشتیم، و راننده پس از عبور از یك خیابان طولانی و مشجر، سواری را به سمت خانه ویلایی بسیار بزرگی كه دو نگهبان در سمت راست و چپ در ورودی آن با لباس فرم ایستاده بودند، هدایت كرد .

نگهبانان به محض دیدن سواری، در ورودی را باز كرده و دست خود را به رسم سلام بالا بردند، و پیر مرد با اشاره دست به احترام آنان پاسخ گفت و با نواختن عصا به شانه راننده از او خواست تا به حركت خود ادامه دهد و توقف نكند !

از خیابان نسبتاً عریضی كه باغچه‌های زیبا و گلكاری شده در دو طرف آن خود نمایی می‌كردند گذشتیم.

ساختمان با شكوهی كه توسط پرچین‌های سرسبز از سایه قسمت‌ها مجزا شده بود و در وسط محوطه‌ای چمن‌كاری شده قرار داشت .
دعا

ما پس از پیاده شدن از ماشین با راهنمایی آن پیر مرد از پله‌هایی كه دایره وار ساختمان را احاطه كرده بود، بالا رفتیم و از در شمالی وارد ساختمان شدیم .

تماشای سرسرایی بسیار بزرگ و مجلل، با چلچراغ‌های نفیس، و فرش‌های عتیقه و ... برای من و امثال من این پیام را به همراه داشت كه آدمی موجودی است طبعاً سیری ناپذیر و آزمند! كه هر چه از خدای خود بیشتر دور می‌شود، به مال و منال دنیا بیشتر دل می‌بندد و سرانجام از سراب عطش‌خیز دنیا در نهایت ناكامی و عطشناكی به وادی برزخ كوچ می‌كند در حالی كه جز كفنی از مال دنیا به همراه ندارد و باید پاسخگوی وزر و وبالی باشد كه بر دوش او سنگینی می‌كند !

به خاطر دارم كه در آن لحظات، از فرط حیرت قادر به سخن گفتن نبودم، و آرزو می‌كردم كه این نمایشنامه هر چه زودتر به پایان برسد!

پیرمرد كه دقایقی پیش مرا تنها گذاشته بود به اتفاق خانمی كه سعی می‌كرد با كمك خدمتكار مخصوص خود سر و روی خود را با چادر بپوشاند! وارد سرسرا شد .

آن خانم، همین كه به چند قدمی من رسید، با دیدن من فریادی كشید و از حال رفت !

خدمتكاران دویدند و آب قند و گلاب آوردند دقایقی بعد كه خانم حال طبیعی خود را پیدا كرد، رو به پیرمرد كرد و گفت :

به روح پدرم قسم همین آقا را با همین شكل و شمایل دیشب در خواب به من نشان دادند! كسی كه باید این گره كور را از كلاف سر در گم زندگی من باز كند همین آقا است !

به پیرمرد گفتم :

آیا وقت آن نرسیده كه ماجرای خود را برای من بگویید و مرا از این همه دلهره و حیرت بیرون بیاورید؟ !

گفت :

این خانم، همسر من هستند. پدرشان كه از خاندان سرشناس قاجار بود، سال گذشته عمر خود را به شما داد و هنگام مرگ به همسرم كه تنها فرزند او بود، وصیتی كرد كه باید از زبان خود او بشنوید .

همسر او كه سعی می‌كرد آرامش خود را حفظ كند، گفت :

پدرم در دقایق واپسین عمر گفت :

تو تنها وارث منی و تمام ثروت كلان من از این پس متعلق به تو خواهد بود، من در این لحظات آخر در قبال مال و منال هنگفتی كه برای تو می‌گذارم، از تو فقط یك تقاضا دارم و باید به من قول بدهی كه در اولین فرصت تقاضای مرا برآورده سازی .

گفتم: تقاضای شما هر چه باشد انجام خواهم داد .

پدرم گفت :

متأسفانه در طول عمر خود، توفیق خدمت به مردم را كمتر پیدا كرده‌ام و از ثروت بی حسابی كه خدا نصیبم كرده است نتوانسته‌ام برای رضای خدا گام مؤثری بردارم. چند روز پیش نشستم و بدهی خود را به خدا مشخص كردم.

نیمی از بدهی خود را تسویه كردم، ولی به خاطر بیماری نتوانستم بقیه بدهی خود را پاك كنم. صندوق در زیر تخت من است، پس از مرگ من آن را بردار و در میان افراد نیازمند قسمت كن. تقاضای من از تو همین است و بس !

من هم به پدرم قول دادم كه در اولین فرصت به وصیت او عمل كنم. ولی متأسفانه پس از مرگ پدرم، به خاطر آمد و رفت‌ها و مراسمی كه بود وصیت پدر را فراموش كردم !

دیشب در عالم خواب، صحنه دلخراشی را به من نشان دادند كه تا آخر عمر از یاد من نخواهد رفت !

در عالم رؤیا دیدم كه به حساب پدرم رسیدگی می‌كنند و او مرتب التماس می‌كند كه من تقصیری ندارم!

دخترم كوتاهی كرده است! در آن اثنا نگاه پدرم به من افتاد و با تندی به من گفت :

دیدی چه به روز من آوردی؟ مگر به من قول نداده بودی كه در اولین فرصت به تنها تقاضایی كه از تو داشتم عمل كنی؟

چرا محتویات صندوق را به نیازمندان ندادی؟

در آن لحظات آرزو می‌كردم كه زمین دهان باز می‌كرد و مرا می‌بعلید! از شدت شرم نمی‌توانستم به چشم پدرم نگاه كنم !

گفتم: چگونه می‌توانم كوتاهی خود را جبران كنم؟

و پدرم در حالی كه دو مأمور عذاب می‌خواستند او را با خود ببرند به من گفت :

دخترم! به این آقا خوب نگاه كن! این آقا فردا صبح درست سر ساعت 9 از شدت فقر و درماندگی و ناامیدی گوشی تلفن را بر می‌دارد تا با خدا دو سه كلمه درد و دل كند!

لطف خدا شامل حال من می‌شود و شماره‌ای كه می‌گیرد، شماره خانه شماست! تو باید گوش به زنگ باشی و این فرصت را از دست ندهی! آن صندوق متعلق به این آقاست! دخترم! این آخرین فرصت است! مبادا آن را از دست بدهی !

به طرفی كه پدرم اشاره كرده بود، نگاه كردم. دیدم شما با همین لباس و با همین شكل و قیافه آنجا ایستاده‌اید و به من نگاه می‌كنید !

و امروز درست ساعت 9 صبح بود كه تلفن زنگ زد و شوهرم به سفارش من ملتمسانه از شما خواست كه تلفن را قطع نكنید و بقیه ماجرا را كه خود بهتر می‌دانید !

مثل اینكه از یك خواب دراز بیدار شده باشم، نفس عمیقی كشیدم و نگاهی به اطراف خود انداختم. شرایط تازه‌ای كه داشت در زندگی من اتفاق می‌افتاد به اندازه‌ای خارق‌العاده و غافلگیر كننده بود كه نمی‌توانستم باور كنم! مگر می‌شود زندگی یك انسان در كمتر از چند ساعت این‌قدر دستخوش دگرگونی شود؟!

من ، طلبه‌ای كه از ترس آبرو و بیم طلبكاران، همسر و فرزندانم را در شهر قم به امان خدا رها كرده و به تهران آمده بودم، الآن در موقعیتی قرار داشتم كه یكی از ثروتمندترین خانواده‌های اشرافی تهران عاجزانه از من می‌خواستند كه به كمك آنها بشتابم و صندوق پول و جواهری را از آنان بپذیرم كه نمی‌توانستند آن را در جای خود به مصرف برسانند؟ !

راستی از دیشب در من چه تغییر شگرفی رخ داده بود كه این دگرگونی اساسی را به دنبال داشت؟!

جز روی آوردن به خدا و از ژرفای دل خدا را صدا زدن؟!

بر درگاه كریمه اهل بیت علیها‌السلام سر ساییدن و ارتباط قلبی خود را با عوالم ماورایی برقرار كردن؟!
بارش رحمت

و سفره دل خود را در پیشگاه خداوند مهربان گشودن واز او استمداد كردن؟ !

به دستور بانوی خانه، كلید صندوق را آوردند و او از من خواست تا قفل آن را باز كنم، و من پس از دو ركعت نماز و عرض سپاس از الطاف خداوند چاره ساز، در صندوق را باز كردم. محتویات صندوق از این قرار بود :

الف- یكصد هزار تومان پول نقد !

ب – یكصد و پنجاه عدد سكه طلا !

ج – پنجاه قطعه الماس و جواهر !

د- سند مالكیت قطعه زمین مرغوبی به مساحت بیست هكتار در شمال تهران .

هـ - و نوزده قطعه اشیاء عتیقه و قیمتی !

سردفتری را به آنجا احضار كردند و فی‌المجلس مالكیت زمین یاد شده را به نام من تغییر دادند و پس از صرف ناهار و ساعتی استراحت به همراه راننده به طرف قم حركت كردیم .

هنگامی كه به قم رسیدیم، به راننده گفتم :

در نزدیكی میدان آستانه توقف كند، و من پس از تشرف به حرم مطهر كریمه اهل بیت، حضرت معصومه علیها‌السلام عرض نیایش به درگاه خدا و سپاس از مراحم كریمانه آن حضرت در گشودن گره كور زندگی‌ام، در آن مكان مقدس با خدای خود پیمان بستم كه از ثروت بی‌حسابی كه نصیب من شده، در بر طرف كردن نیازهای اساسی نیازمندان جامعه استفاده كنم و آن را در اموری كه خشنودی خدا و خلق خدا در آنست، مصرف نمایم .

اولین كاری كه پس از مراجعت به خانه انجام دادم، پرداخت بدهی‌هایی بود كه از آن رنج می‌بردم، و بعد خانه نقلی كوچكی را به مبلغ سی و پنج هزار تومان خریدم و همسر و فرزندانم را پس از سال‌ها خانه به دوشی در خانه‌ای كه متعلق به خودم بود سكونت دادم .

با مشورت با افراد خدوم و كاردان نیمی از آن ثروت هنگفت را در امور مشروعی سرمایه‌گذاری كردم كه منافع قابل ملاحظه‌ای داشت و با نیم دیگر آن چندین باب دارالایتام، دبستان، دبیرستان، مسجد و درمانگاه و داروخانه شبانه‌روزی احداث، و آب آشامیدنی و بهداشتی اهالی چندین روستا را با صدها متر لوله‌كشی تأمین كردم.

از آن روز تاكنون از منافع سرمایه‌گذاری‌هایی كه كرده‌ام هزینه تحصیلی ده‌ها كودك بی‌سرپرست را از دوره دبستان تا تحصیلات عالی و نیز هزینه‌های جاری چندین مؤسسه عام‌المنفعه را پرداخت می‌كنم و آمار دقیق این خدمات را به تفكیك در كتابی كه ملاحظه می‌كنید ذكر كرده‌ام و آرزو می‌كنم افراد نیكوكاری كه این كتاب را مطالعه می‌كنند، در گره گشایی از كار بندگان خدا و تأمین نیازمندی‌های آنان، اهتمام بیشتری از خود نشان دهند

 

 

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/5/16 ... 8:59 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
 

روستايي بود دور افتاده كه مردم ساده دل و بي سوادي در آن سكونت داشتند.

مردي شياد از ساده لوحي آنان استفاده كرده و بر آنان به نوعي حكومت مي كرد. برحسب اتفاق گذر يك معلم به آن روستا افتاد و متوجه دغلكاري هاي شياد شد و او را نصيحت كرد كه از اغفال مردم دست بردارد و گرنه او را رسوا مي كند. اما مرد شياد نپذيرفت. بعد از اتمام حجت٬ معلم با مردم روستا از فريبكاري هاي شياد سخن گفت و نسبت به حقه هاي او هشدار داد. بعد از كلي مشاجره بين معلم و شياد قرار بر اين
شد كه فردا در ميدان روستا معلم و مرد شياد مسابقه بدهند تا معلوم شود كداميك باسواد و كداميك بي سواد هستند. در روز موعود همه مردم روستا در ميدان ده گرد آمده بودند تا ببينند آخر كار، چه مي شود.

شياد به معلم گفت: بنويس مار    
معلم نوشت: مار

نوبت شياد كه رسيد شكل مار را روي خاك كشيد.

و به مردم گفت: شما خود قضاوت كنيد كداميك از اينها مار است؟
مردم كه سواد نداشتند متوجه نوشته مار نشدند اما همه شكل مار را شناختند و به جان معلم افتادند تا مي توانستند او را كتك زدند و از روستا بيرون راندند.

 

--------------------------------------------------------------------------------



شرح حكايت :
اگر مي خواهيم بر ديگران تأثير بگذاريم يا آنها را با خود همراه كنيم.

بهتر است با زبان، رويكرد و نگرش خود آنها، با آنها سخن گفته و رفتار كنيم.

هميشه نميتوانيم با اصول و چارچوب فكري خود ديگران را مديريت كنيم.

بايد افكار و مقاصد خود را به زبان فرهنگ، نگرش، اعتقادات، آداب و رسوم و پيشينه آنان ترجمه كرد و به آنها داد.

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/5/15 ... 14:2 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
 

كنار دريا، با آب همزبان بودم .

  

ميان توده رنگين گوش ماهي ها،

  

ز اشتياق تماشا چو كودكان بودم !

  

به موج هاي رها شادباش مي گفتم !

 

 به ماسه ها، به صدف ها، حباب ها، كف ها،

  

به ماهيان و به مرغابيان، چنان مجذوب،

 

 كه راست گفتي، بيرون ازين جهان بودم .

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                 نهيب زد دريا،

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                  كه : - « مرد !

                                                                                                                                                                                                                                                                                         اين همه در پيچ تاب آب مگرد !

                                                                                                                                                                                                                                                                   چنين درين خس و خاشاك هرزه پوي، مپوي !

 

مرا در آينه آسمان تماشا كن !

 

 دري به روي خود از سوي آسمان واكن !

  

دهان باز زمين در پي تو مي گردد !

  

از آنچه بر تو نوشته ست، ديده دريا كن !

  

زمين به خون تو تشنه ست ، آسماني باش !

  

بگرد و خود را در آن كرانه پيدا كن

 

   فريدون مشيري

 

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/5/10 ... 7:53 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
آورده اند كه بهلول بيشتر اوقات در قبرستان مي نشست روزي هارون كه به قصد شكار از آنجا ميگذشت از وي پرسيد:بهلول اينجا چه ميكني؟

بهلول گفت:به ديدن اشخاصي آمده ام كه نه غيبت مردم را مي نمايند ،نه از من توقعي دارند ونه من را آزار ميدهند.

هارون گفت:آيا با ديدن قبرستان ،مي تواني از پل صراط و سؤال و جوابش مرا آگاهي دهي؟

بهلول گفت:در همين محل آتشي بيفروزيد و سيني فلزي بر روي آن نهيد تا داغ شود ،پس به هارون گفت: من با پاي برهنه بر آن مي ايستم و نام خود وهرچه دارم و هرچه امروز خوردم و آشاميدم ذكر مي نمايم ،تو نيز بايد چنين كني...

پس روي سيني ايستاد به سرعت گفت:بهلول و خرقه اي و نان جو و سركه و فوري پايين جست.

چون نوبت به هارون رسيد در معرفي نامش آنقدر بر سيني ايستاد كه پايش بسوخت و طاقت نياورد وبيفتاد.

آنگاه بهلول گفت: اي هارون اين نمونه دنيوي سؤال و جواب آخرت است.

آنها كه درويشند و از تجملات دنيا بهره اي ندارند آسوده از پل صراط بگذرند و آنها كه پايبند دنيا بوده اند ميسوزند و گرفتار ميشوند!

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/5/3 ... 8:12 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
 

 

 

سلام یاد تو همیشه در ذهنم .عشق تو در قلبم و عطر مهربانت همیشه در وجودم جاری است ،

باتقدیم شعری ناقابل این روز عزیز را به همسرعزیزم ، خواهروبرادرعزیزم وهمسرآقای فروزان وخانم عرب بافرانی وتمامی معلمان عزیزم که نام ویادشان همیشه درذهنم جاری است تبریک عرض می نمایم. همیشه ایام شادباشید.

 معلم

شکوه روح ایمانی معلم

فراترازدل وجانی معلم

تورادررمزو رازآفرینش

نشان زهدواحسانی معلم

دلت لبریزازآرامش ونور

مثال بحــــرعرفانــی معلم

به دشت پرغم واندوه روحم

چو باران شفا بخشی معلم

به هنگام امیــــــدوناامیدی

شراب وشهد درمانی معلم

لب لعلت گلستان گل عشق

نشان عشق وعرفانی معلم

روانت پرزشوروشادمانی

شعف بخش وجودخستگانی

شفابخش دل پرکینه هستی

شکوه معرفت درسینه هستی

به گلزاروجودم ای معلم

فروغ ونورایثاری معلم

زگلبرگ گل باغ وجودت

گل بوسه زدستانت ربودم

مرادرجاده های جهل وظلمت

هدایتگربســــان نـــوربودی

رئوفی، مهربانی ،عاشقی تو

فرازقله ها راصاعــــدی تو

حکایتها، کلام بخـــــــردانه

بوددرذهن جانـــــم جاودانه

پس ازمادر توراناجی سرودم

شفابخشی به جسم وتاروپودم

امامی

 

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/5/2 ... 11:18 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
 
 در زمانهاي گذشته ، کدخداي يک ده تخته سنگي را در وسط جاده قرار داد و براي اين كه عكس العمل مردم را ببيند خودش را در جايي مخفي كرد...

بعضي از مرفهين و نديمان ثروتمند کدخدا بي تفاوت از كنار تخته سنگ مي گذشتند. بسياري هم غرولند مي كردند كه اين چه دهکده اي است كه نظم ندارد. کدخداي اين ده عجب مرد بي عرضه اي است و ...

با وجود اين هيچ كس تخته سنگ را از وسط بر نمي داشت.

نزديك غروب، يك روستايي كه پشتش بار ميوه و سبزيجات بود ، نزديك سنگ شد. بارهايش را زمين گذاشت و با هر زحمتي بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را كناري قرار داد.

ناگهان كيسه اي را ديد كه زير تخته سنگ قرار داده شده بود ، كيسه را باز كرد و داخل آن سكه هاي طلا و يك يادداشت پيدا كرد.

کدخدا در آن يادداشت نوشته بود: " هر سد و مانعي مي تواند يك شانس براي تغيير زندگي انسان باشد."

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/4/26 ... 12:56 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

 

 

 انعام، ششمین سوره قرآن است و داراي 165 آيه و مكي مي باشد.در فضیلت این سوره از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم روایت شده است: «سوره انعام به یکباره بر من نازل شده و هنگام نزول، هفتاد هزار فرشته که در حال تسبیح «سبحان الله» و تمجید «الحمدلله» گفتن هستند آنرا مشایعت و همراهی کردند. هر کس این سوره را بخواند این 70هزار فرشته در شب و روز، به تعداد آیات سوره انعام بر او درود می فرستند.(1)


در روایتی دیگر از ایشان آمده است: «هرکس سوره انعام را قرائت نماید، برای او پاداشی از درّ، به وزن همه چهارپایانی که خداوند در دار دنیا آن را آفریده است، خواهد بود و به تعداد تمام درّها، صد هزار حسنه و صدهزار درجه به او عنایت می شود...» (2)

 
امام جعفر صادق علیه السلام نیز در این باره فرموده است: سوره انعام به صورت کامل و یکباره بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شده است. پس آن را عظیم و عزیز بدارید. زیرا در 70 جای آن نام خداوند برده شده است و اگر مردم می دانستند چه آثار و برکاتی در این سوره نهفته است ان را رها نمی کردند.(3)


آثار و برکات سوره انعام

1) در امان ماندن از آتش جهنم

ابن عباس گوید: «هرکس سوره انعام را در هر شب بخواند از جمله کسانی است که در روز قیامت در امان است و هرگز آتش جهنم را به چشم خود نخواهد دید...»(4) 

2) برآورده شدن حاجات

امام صادق علیه السلام فرمودند: « هر کس به درگاه خداوند محتاج نیازی باشد و برآورده شدن آن نیاز را خواسته باشد، پس 4رکعت (2تا دو رکعت) نماز بگزارد و بعد از حمد سوره انعام را را بخواند و پس از فراغت از نماز بگوید:

« یا کریم، یا کریم، یا کریم، یا عظیم، یا عظیم، یا عظیم، یا اعظمُ من کلُّ عظیم، یا سمیعَ الدُّعاءِ، یا من لا تُغَیّرُهُ الایّامُ و اللّیالی، صلّ علی محمدٍ و آل محمد، وارحَم ضعْفی و فقری وَ فاقَتی وَ مسْکَنَتی، فانّکَ اَعْلَمُ بها منّی، و انت اعلمُ بحاجتی، یا من رَحِمَ الشیْخَ یعقوب، حین رَدَّ علیه یوسفُ، قرّةَ عَیْنِهِ، یا منْ رَحِمَ ایّّوبَ بعد حُلُولِ بلائهِ، یا من رحم محمداً وَ منْ الْیُتْمِ آواهُ، وَ نَصَرَهُ علی جبابرةِ قریشٍ وَ طَواغیتها، وَ امْکَنَهُ منهم، یا مُغیثُ، یا مُغیثُ، یا مُغیث» و این یا مغیث را چندین بار بگوید، سوگند به آن که جانم به دست اوست، اگر خداوند را پس از آن که این نماز را به جا آوردی و پس از قرائت این سوره، با این دعا بخوانی، و آنگاه از خداوند تمامی نیازها و حوائجت را بخواهی، نسبت به تو، مضایقه نفرماید و ان را به تو ببخشد ان شاء الله.» 

هم چنين آورده اند: در روز چهارشنبه 70 مرتبه اين ايه «هو الله الذي لا اله الا هو عالم الغيب و شهاده هو الرحمن الرحيم» رابخواند و بر اهل علم و قلم فائق آيد و فتوحات براي او حاصل شود و حوائج او براورده مي شود(5)

3) بهبود بیماری

امام باقر علیه السلام فرموده است: «هرگاه به بیماری ای دچار شدی و از آن می ترسی که به تو زیان برساند، سوره انعام را قرائت کن، زیرا با قرائت این سوره آنچه از این بیماری بیم داری به تو نخواهد رسید.»(6) 

4) طلب آمرزش ملایک

روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم: «هر کس نماز صبح را به جماعت بخواند و در جای نمازش نشسته و سه آیه اول سوره انعام را قرائت نماید خداوند 70 فرشته را مأمور می کند تا فرارسیدن روز قیامت خداوند را تسبیح گویند و برای او طلب آمرزش می کنند.» 

امام رضا علیه السلام نيز فرمودند: «هر کس سوره انعام را بخواند فرشتگان برای او تا روز قیامت تسبیح می گویند.»(7)

5) تقويت حافظه

گويند براي تقويت حافظه آيه «61» انعام را بر تخم مرغي نوشته و تناول كنند.(9)

6) جهت آشتي كردن

براي آشتي كردن آيه «115» انعام را 3 بار بخواند و بر روي آن كس بدمد البته آشتي كند و عذر خواهد.(10) 

ختم مجرب

پنجشنبه یا جمعه (روز یا شب) رو به قبله فاتحه بخواند و شروع به خواندن سوره انعام نماید تا آیه «مثل ما اوتی رسل الله» و برخیزد 2 رکعت نماز حاجت بخواند در هر رکعت بعد 7بار «حمد» 7بار «آیه الکرسی» و 7بار سوره«کوثر» بخواند و بعد از اتمام نماز سوره را از «الله اعلم حیث...» تا آخر سوره بخواند. آنگاه سر بر سجده نهد و 70 بار بگوید: «لا اله الا الله محمد رسول الله» و ملتمسانه از ذات باری تعالی حاجت بطلبد که رد حاجت محال است.(11)
 

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/4/23 ... 10:58 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
 

AWT IMAGE

سیل اشکم راه بینائی گرفت          

                            بند بندم عطر زهرائی گرفت

 عشق را از فاطمه آموختم              

                             چشم بر دست کبودش دوختم 

دست او صدها گره وا می کند            

                             دست او والله غوغا می کند

دست او مشکل گشای عالم است      

                            روی آن جای لبان خاتم است

دست او دنیای احسان و صفاست            

                           دست او مشکل گشای مرتضی است 

حیف شد آن دست را دشمن شکست      

                           با غلاف تیغ اهریمن شکست

 گویمت از قصه شهر نبی    

                            از شرار آتش و بیت علی

 درد بود و آتش و افسردگی              

                           یاس یود و سیلی و پژمردگی 

آه بود و ناله و بغض گلو              

                           پهلوئی بود و لگدهای عدو 

در میان کوچه آن دنیا پرست            

                            راه را بر مادر سادات بست 

گویمت سر بسته در آن کوچه ها    

                           فاطمه گم کرد راه خانه را 

آه ای مجنون زبان در کام گیر    

                          لب فرو بند و کمی آرام گیر

اللهم العن قاتلی فاطمه الزهرا سلام الله علیها

اللهم العن ظالمی فاطمه الزهرا سلام الله علیها

فاطمه (س) را باید به تنهایی ومطلق ومجزا از وابستگی های ارزشمندش ، تنها  به عنوان یک انسان در نظر گرفت تا پی به علو درجاتش برد وبی هیچ اغراق افسانه ای ، ارزش های آسمانی اش را درعین آنکه بر زمین خدا ودر میان خلق خدا راه می رفت وزندگی می کرد،به بررسی نشست . دختر رسول گرامی اسلام بودن ویا افتخار همسری ابر مردی چون علی را داشتن ویا مادر سلسله نورانی امامت بودن و...، اینها همه به تنهایی هر کدامشان فضیلتی گرانسنگ وبی همتاست ، اما باز در حق فاطمه ، ره انصاف ننموده ایم اگر تنها به اعتبار همین گونه فضایل قومی ونسبی اش به او بپردازیم وشخصیت وی  را با همین نگاه به قضاوت در آییم . نه ، فاطمه زهرا (س) ، خود به تنهایی باید نگریسته شود تا به گفته زیبای دکتر شریعتی _ «دانسته شود که فاطمه ، فاطمه است » . فاطمه را پاره تن رسول خدا دانستن نیز نگاهی دیگر ، که هر دو نگاه ونگرش نیز منبعث ومأخذ از تعاریف خود رسول خدا (ص) است . که هرزگاهی به تناسب مقام وموقعیت های پیش آمده ، کلامی وعبارتی را در باب مقام گرامی حضرت زهراء (س) به سلک سخن در می آورند .

 

آری فاطمه ، منسوب به پیامبر است . عزیز وپاره تن رسول خدا است ، اما او به تنهایی نیز کرامتی والاتر از اینها را دارد . او خود مادر پدر خویش است . مادر همان شخصیت بزرگواری که دخترش را پاره وجود خود وقوت قلب خود می داند وبه راستی این زن  مطهره را چه صفات وخصلت های ممتاز ی مگر بوده است که چنین قابل ستایش والهام می تواند باشد ؟ از طریق  پدر وهمسر وفرزند ، به فاطمه نزدیک شدن ، یک نگاه است  واز طریق خودش واز مسیر خصوصیات فردی خودش  به او تقرب جستن ، نگاهی دیگر واما درس آموزتر وبه تحصیل شناخت حقیقی وتحقیقی از مقام ومرتبه فاطمه نزدیک تر ودقیق تر .

 

داستان حضرت فاطمه (س) ، داستان تاریخی ومنحصر به فرد یک انسان پای بند به ارزشهای والای ایمانی وانسانی است که تا سر حد جان وتوان مقید ومتعهد به مبانی فکری ودینی خود بوده است . داستان او شرح دلپذیر عواطف بلند آسمانی وروایت رویای ایمان وایثار واعتقاد انسانی است . داستان شنیدنی پارسایی وعفت وکرامت یک زن پیراسته واراسته به آرایش روحی ومعنوی است .  حکایت یک بانوی وظیفه شناس ویک همسر. ستونی است که کنار او آرامشگاه مرد زندگی است . قصه او شرح قناعت ها وبسندگی های دنیایی ودل بستن به زیور های حقیقی تر وماندنی تر است . فاطمه (س) سمبل یک بانوی ارزشمند والگو به لحاظ حضور ، مثبت وتأثیر گذار در محیط خانه ودر محیط جامعه است .

 

فاطمه (س) را باید اینگونه شناخت . از طریق خودش ودر خودش ، فاطمه را با فاطمه و در فاطمه باید به معرفت نشست . هر چند که باز هم باید گفت « ما عرف حق معرفتک » 

 

 

خلاصه ای از زندگی حضرت زهرا سلام الله :

           

مقدمه:

سلام ودرود خدا بر یگانه بانوئی که در عرش الهی محبوب ملائکه مقرب وهم کلام با برترین آنان وحامل علم خدا یعنی جبرئیل امین بود .درود بیکران خداوند بر فاطمه (س) که بهجت قلب ونور چشم رسول (ص) وعزیزترین انسان ها در پیشگاه او بود ؛ وجودی که نور پیامبر (ص) سراسر او را احاطه نموده بود واز جهت شبیه ترین مردم در رفتار وکردار به رسول خدا بود .

این چه موجودی است که رسول خدا به هنگام قیامت وصحنه محشر جبرئیل از طرف راست او ومکائیل در جانب چپ ، وامیر المؤمنین علی بن ابیطالب سلام الله علیه در جلو او ، ودو آقا، جوانان اهل بهشت ( حضرت امام حسن وحضرت امام حسین علیه السلام ) در پشت سر او حرکت می کنند واینچنین با جلالت وارد محشر می گردد وندائی از جانب حق تعالی می رسد وایشان را به خلائق معرفی می نماید تا این که وارد بهشت شود وخداوند به او می فرماید از من درخواست نما تا به تو عطا نمایم وهر آرزوئی که داری جامه عمل خواهم پوشاند واو در جواب خداوند عرض می کند ؛ تو بزرگترین آرزوی من بودی وهستی . واز خداوند تقاضا می کند که محبین مرا به آتش دوزخ مسوزان . وخداوند در جواب می فرماید : قبل از خلقت آسمان ها وزمین با خود عهد نموده ام که محبین تو را به آتش دوزخ نسوزانم .

مقصود از نقل این مطلب  آن است که ، شخصیتی که اینچنین مورد احترام خدا ورسول خدا وانبیاء الهی است وکلام ووجود وحرکات او در ملک وملکوت ودر دنیا وآخرت تاثیر می گذارد آیا بر ما نیست تا هر چه بیشتر خود را به این حقیقت نورانی نزدیک نمائیم ؛ وآیا بر جامعه ما خصوصاً خواهران محترمه ما سزاوار است که از خیل کثیر وکوثر الهی که برای همه عالم است دور باشند ؟!

زهرای عزیز عشق واردت قلبی عاشقانه ما به تو تنها نه از آن روست که تو دخت رسول اکرمی کفو علی مرتضی وام ائمه ! ونه بدان روی که حبیبه وبرگزیده پروردگاری ومظهر ولایت حضرت حق  . ونه بدان جهت که در سیر به سوی معبود ومحبوب به والاترین مرحله قرب ره یافتی . ونه بدان دلیل که رب العالمین بزرگترین فرشته مقرب را وسفیر وحی را که جبرئیل امین بود برای تسلی ودلداریت بر تو نازل فرمود . ونه برای دیگر مقامات معنوی ومراتب بندگی تو . گرچه هر یک از اینها کافی است  تا هر کس را که از منزلت انسانی بهره ای دارد ودر راه نیل به مقصد بزرگ آفرینش گام برمی دارد مجذوب تو سازد ومرغ جانش به هوای کوی تو پرواز کند . اما ارادت ومحبت ما به تو علاوه بر این از آن روست که روز سپید کرامت وحیات طیبه جامعه - خانواده خویش را مدیون توایم . دلهای دختران ما قلبهای زنان ما ودر یک کلام زندگی ما از تو نور گرفته وبا نام تو وعشق تو معنا یافته است . وخود را درپرتو شخصیت تو یافته ایم . ما اذعان داریم که همه چیزمان از تو وبیت تو ومکتب توست . همان بیت محقر وگلی . لکن معطر ومنور واز تمامی جهان خلقت والاتر وبرتر !

وتمام ارزش آن خانه کوچک ومحقر وگلی همین است که خانه دل ووجود انسانها را نور وفضیلت بخشیده وبسوی مبدا آفرینش راه نموده است . آری زهرای مظلوم وبال وپر شکسته ! زنان ودختران ما سپیده انسانیت وفجر فضیلت خویش را مدیون تواند. توئی الگو واسوه  ووالا. تو با مبارزه قهرمانانه خویش راه ظلم ستیزی را به آنان آموختی ! وبا عبادت ، عفاف ، عصمت وحجاب خویش مسیر تکامل واوج عظمت یک زن را به جهان نشان دادی ! وبا زهد وبی اعتنائی به مظاهر فریبنده مادی دنیا ارزش والائی انسان را تبلور بخشیدی ، وبا حمایت از دین خدا وانقلاب پیامبر وامام خویش وتحمل سختی ها وناملایمات به مبارزه برخاستی وبا علم ومعرفت خود بلندای منزلت انسانی را بخصوص برای زنان تبیین کردی وبا ارجمندترین شیوه خانه داری ، شوهرداری ، تربیت وپرورش فرزندان شیوه جهاد زن در اسلام را به نمایش گذاشتی ودر یک کلام در تمام ابعاد وشئون زندگی ، بهترین وارزشمندترین روش زندگی وحیات زیبای انسانی را برای همیشه به انسانها آموختی !

ریشه عشق ما وعلاقه ما به تو حکایتگر ارتباط  ما با یک تاریخ است .

او برترین بانوی جهان ، و بانوی بهشتی بوده است . فاطمه محبوبترین افراد نزد پیامبر بود ، آنچنان که پیامبر اکرم (ص) فرموده : فاطمه پاره تن من وروشنی دیده ومیوه دل من است . آنچه او را ناراحت کند مرا ناراحت می کند و آنچه شادش کند ، مرا شاد می کند ؛ او نخستین کس از اهل بیت من است که به من می پیوندد.

 

حکایاتی از آئین همسرداری وادب زهرا (س):

الف - زهرا از دیدگاه علی (ع) :

پاسخ صریح وزیبای علی (ع) به پیامبر (ص) در فردای عروسی ، فاطمه را بهترین یار ومدد کاردر طاعت حق معرفی می کند . وقتی که پیامبر (ص) از او پرسید : زهرا را چگونه یافتی ؟ عرض کرد : نعم العون علی طاعه الله . فاطمه چه خوب یاوری برای طاعت الهی است ..

 

ب -  ایثار وتعاون زهرا (س) :

ایثار واز خودگذشتگی یکی از مهمترین عوامل استحکام روابط میان اعضای یک مجموعه است ، نمونه ای از ایثار وگذشت در زندگی هر انسانی نشانه بزرگی روح وعلو همت اوست . در زندگی فاطمه (س) وایثار در برابر شوی بزرگش نمونه های بارزی به چشم می خورد . هنگامی که پیامبر آندو را مشغول کار دید از آنها پرسید کدامیک از شما خسته ترید ؟ هر یک از آنها دیگری را مقدم دانسته واو را خسته از مشقت کار ذکر کرد.

 

د - تقسیم کار:

یکی از نمادهای زندگی مشترک زندگی علی (ع) وفاطمه (س) تقسیم مطلوب وظایف ناشی از زندگی مشترک بود . وقتی که پیامبر تقاضا کردند تا کارها را میان آن دو تقسیم کند ، رسول خدا (ص) کارهای خانه را به فاطمه (س) سپرد ومسئولیت خارج از منزل را به علی (ع) واگذار کرد . زهرا (س) بارها اظهار خشنودی می کرد ورضایت خود را از تقسیم ابراز می داشت .

 

ذ - محبت به همسر (رعایت یکدیگر ) :

پیامبر اکرم (ص) بارها دختر وداماد گرامی اش را به محبت یکدیگر سفارش می فرمود . روزی به زهرا فرمودند : دخترم شوهر تو بهترین همسرهاست تو را از نافرمانی او بر حذر می دارم . سپس به علی (ع) فرمود : علی جان به همسرت مهربانی کن زیرا فاطمه پاره تن من است . رنج او رنج من است وشادی او خشنودی من است .

 

ه - رازداری زهرا (س):

روزی فاطمه (س) به حضورپدرش رسید در حالیکه آثار ضعف وگرسنگی از چهره فرخنده اش نمایان بود . رسول خدا (ص) با مشاهده این حالت دستهایش را به سوی آسمان بلند نمود وگفت : خدایا گرسنگی فرزندم را به سیری تبدیل کن ووضع او را سامان بده .

آری زهرا (س) از فقر خانه علی شکوه نمی کند وپیامبر بدون اینکه زهرا سخنی یه او بگوید از ضعف وگرسنگی او باخبر می شود . که این خود یکی از نمونه های پایبندی یه اساس واسرار خانواده است .

 

ز- فداکاری وصبر بر فقر :

صبح یکی از روزها که علی (ع) وفاطمه در کنار هم بودند علی (ع) برای رفع گرسنگی شدید خود از همسرش غذایی را طلب کرد . زهرا (س) گفت : خود دو روز است که چیزی نخورده ام وهر چه در خانه بود برای شما وفرزندان آورده ام .

علی (ع) فرمود : چرا مرا از این امر آگاه نساختی ، تا برای تهیه غذا اندیشه کنم . زهرا (س) پاسخ داد : از خدای خود شرم کردم که چیزی از تو بخواهم که انجام آن برای تو دشوار باشد .

 

ح - نگاه شفا وروح بخش :

امیرالمؤمنین (ع) می فرمایند : هیچ گاه فاطمه از من نرنجید. واو نیز هرگز مرا نرنجاند . او را به هیچ کاری نرنجاند. او را به هیچ کاری مجبور نکردم . وهر گاه بصورت ورخساره اش نظاره می کردم تمام غصه های من برطرف می شد . ودردهایم را فراموش می کردم . بخدا قسم هرگز کاری نکردم که فاطمه خشمگین شود . او نیز هیچ گاه مرا خشمگین نکرد . آری فاطمه (س) برای ایجاد یک محیط آرام وبا صفا در درون خانه بود وآنچه می گفت در جهت اهداف همسر فداکار ودلاورش بود .

 

ط- تقویت روانی شوهر مجاهد :

هنگامی که علی (ع) از جبهه باز می گردد. فاطمه (س) به استقبال اومی رود وبا رویی گشاده ولبخند حاکی از رضایت وافتخار به او مینگرد ، لباس وشمشیر خون آلود او را می شوید واز حوادث میدان جنگ می پرسد . وبدین وسیله نقش خود را در جهاد سرنوشت ساز اسلام ودر تقویت روانی شوی مجاهدش ایفا می کند .

 

ی - تسلیم اختیارات شوهر :

خلیفه اول ودوم چندین بار تقاضای ملاقات حضرت فاطمه (س) کرده بودند وفاطمه نپذیرفته بودند . علی (ع) در آخرین روزهای واپسین عمر زهرا (س) نزد او آمد وتقاضای آنان را برای ملاقات با فاطمه بازگو کرد واز او اجازه خواست . زهرا (س) چنین گفت : خانه از آن شما ودر اختیار شمایم آنچه خود صلاح می دانی عمل کن

 

ک - محبت به همسر :

 روزی پیامبر از فاطمه سلام الله پرسید شوهرت با تو چگونه است ؟ فاطمه (س) عرض کرد: خوب است اما زنان قریش مرا با ازدواج با کسی که دستش از مال دنیا خالی است سرزنش می کنند . پیامبر فرمود : دخترم شوهر تو بهترین همسرهاست . به او محبت کن ! تو را از نافرمانی او برحذر می دارم .

 

ر- زهرا (س) وتربیت فرزندان : ( وراثت در شخصیت فرزندان زهرا (س) ) :

یکی از عوامل موثر در تشکیل شخصیت فرزندان زهرا (س) وراثت است . زیرا در این خانواده مادر از مقام عصمت بهره مند است . در وجود مطهر او هیچ رجس وگناهی راه ندارد . چنانچه در زیازت امام حسین (ع) داریم که : گواهی می دهم که شما در اصلاب پاک وارحام مطهر بودید وهیچ غباری از شرک وجهالت بر دامن شما ننشست .

 

ن_ زهرا مادری پاکدامن : 

امام حسین (ع) در روز عاشورا حقیقتی را بازگو کرد تا از آن طریق بر حقانیت خود تاکید ورزد . بدین جهت در آن روز تاریخی فرمود : شهامت ، آزاد منشی وکرامت خود را مرهون پاکدامنی وطهارت مادرم زهرا ( س ) هستم .

 

س - اعتقاد به عقیقه :

حضرت زهرا (س) هرگاه صاحب فرزندی می شد برای او گوسفندی را عقیقه می داد . سپس روز هفتم تولد هر یک از عزیزانش ، سر او را می تراشید وبرابر وزن موهای او نقره صدقه می داد . برای همسایه ها هدیه می فرستاد ودیگران را در شادی خود سهیم می نمود .

 

ع - عواطف مادری ونقش آن در تربیت فرزند :

سلمان می گوید : روزی فاطمه زهرا(س) را دیدم که مشغول آسیاب بود . در این هنگام فرزندش حسین گریه کرد وبیتابی نمود . عرض کردم برای کمک به شما آسیاب می کنم یا بچه را آرام می نمایم . ایشان فرمود من به آرام کردن فرزند اولی هستم . شما آسیاب را بچرخانید .

 

ص - بازی وتحرک :

حضرت فاطمه (س) با فرزندانش همبازی می شد وبه این نکته توجه داشت که در بازی نوع الفاظ وحرکات مادر سرمشق کودک قرار می گیرد . نقل شده است که حضرت با فرزندش امام حسن (ع) بازی می کرد واو را بالا می انداخت وبرایش شعر می خواند .

 

ق - رعایت عدالت در میان کودکان :

روزی امام حسن (ع) نزد پیامبر آمد واظهار تشنگی کرد وتقاضای آب نمود . رسول خدا (ص) بی درنگ برخاسته وظرفی برداشت واز گوسفندی مقداری شیر دوشید وبه امام حسن (ع) داد و در این هنگام که امام حسین (ع) خواست تا ظرف شیر برادرش را بگیرد . اما پیامبر در حمایت از امام حسن (ع) مانع گرفتن ظرف او شد . فاطمه (س) عرض کرد گویا حسن برای شما عزیزتر است . پیامبر فرمود ند : هر دو برایم عزیز ومحبوبند . چون اول حسن تقاضای آب کرد او را مقدم داشتم .

 

سخنان برگزیده از حضرت زهرا (س):

در خدمت مادر باش  زیرا بهشت در زیر پای مادران است .

آن گاه در که روز قیامت برانگیخته شوم ، گناهکاران امت پیامبر اسلام را شفاعت خواهم کرد.

اگر به آنچه تو را به آن فرمان می دهیم عمل کنی واز آنچه بر حذر می داریم دوری کنی ، از شیعیان مایی والا هرگز.

از دنیای شما محبت سه چیز در دل من نهاده شد ؛ تلاوت قرآن ، نگاه به چهره پیامبر خدا وانفاق در راه خدا .

خوش رویی در هنگام روبه رو شدن با مؤمن ، بهشت را بر فرد خوش رو واجب می کند .

 

يا فاطمة الزهرا يا بنت محمد يا قرة عين الرسول يا سيدتنا و مولاتنا انا توجهنا و استشفعنا بك الى الله و قدمناك بين يدى حاجاتنا .يا وجيهة عندالله اشفعى لنا عندالله .

والسلام

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/4/17 ... 7:50 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

 

% معجزات عددی در قرآن کریم

دکتر طریق السوادان آیاتی را در قرآن مجید پیدا کرده‌ است

که قید می‌کند موضوعی برابر با موضوعی دیگر است، مثلاً مرد برابر است با زن.

گرچه این مسئله از نظر صرف‌و‌نحو دستوری بی‌اشکال است

اما واقعیت اعجاب‌آور این است که تعداد دفعاتی که کلمه مرد در قرآن دیده می‌شود…….

۲۴ مرتبه و تعداد دفعاتی که کلمه زن در قرآن دیده می‌شود هم ۲۴ مرتبه است،

درنتیجه، نه تنها این عبارت از نظر دستوری صحیح است،

بلکه از نظر ریاضیات نیز کاملاً بی‌اشکال است، یعنی ۲۴=۲۴

با مطالعه بیشتر آیات مختلف، او کشف نموده‌است که این مسئله درمورد همه

چیزهایی که در قرآن ذکر شده این با آن برابر است، صدق می‌کند .

به کلماتی که دفعات به‌کار بستن آن در قرآن ذکر شده، نگاه کنید:

دنیا ۱۱۵ / آخرت ۱۱۵

ملائک ۸۸ / شیطان ۸۸

زندگی ۱۴۵ / مرگ ۱۴۵

سود ۵۰ / زیان ۵۰

ملت (مردم) ۵۰ / پیامبران ۵۰

ابلیس ۱۱ / پناه جستن از شر ابلیس ۱۱

مصیبت ۷۵ / شکر ۷۵

صدقه ٧٣ / رضایت ٧٣

فریب خوردگان (گمراه شدگان) ۱۷ / مردگان (مردم مرده) ١٧

مسلمین ۴١ / جهاد ۴١

طلا ۸ / زندگی راحت ٨

جادو ۶٠ / فتنه ۶٠

زکات ٣٢ / برکت ٣٢

ذهن ۴٩ / نور ۴٩

زبان ٢۵ / موعظه (گفتار، اندرز) ٢۵

آرزو ٨ / ترس ٨

آشکارا سخن گفتن (سخنرانی) ١٨ / تبلیغ کردن ١٨

سختی ١١۴ / صبر١١۴

محمد (صلوات الله علیه) ۴ / شریعت (آموزه های حضرت محمد (ص) ۴

مرد ٢۴ / زن ٢۴

همچنین جالب است که نگاهی به دفعات تکرار کلمات زیر در قرآن داشته باشیم:

نماز ۵، ماه ١٢، روز ٣۶۵

دریا ٣٢، زمین (خشکی) ١٣

دریا + خشکی = ۴۵=۱۳+۳۲

دریا = %۱۱۱۱۱۱۱/۷۱= ۱۰۰ × ۴۵/۳

خشکی = % ۸۸۸۸۸۸۸۹/۲۸ = ۱۰۰ × ۴۵/۱۳

دریا + خشکی = % ۰۰/۱۰۰

دانش بشری اخیراً اثبات نموده که آب ۱۱۱/۷۱% و خشکی ۸۸۹/۲۸ % از کره زمین را فراگرفته است.

آیا همه اینها اتفاقی است؟

سوال اینجاست که چه کسی به حضرت محمد (صلوات الله علیه) اینها را آموخته است؟

قرآن هم دقیقاً همین را بیان می‌کند.

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/4/13 ... 11:12 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

 

سر نى در نینوا مى‏ماند اگر زینب نبود

 كربلا در كربلا مى‏ماند اگر زینب نبود

چهره سرخ حقیقت‏بعد از آن طوفان رنگ

پشت ابرى از ریا مى‏ماند اگر زینب نبود

در عبور از بستر تاریخ سیل انقلاب

پشت كوه فتنه‏ها مى‏ماند اگر زینب نبود

  

عجب نیست اگر امروز شیطان همه بندهای مکر و حیله را جمع کند و بگریزد. عجب نیست اگر چشم طمع دشمن کور شود، که روز میلاد نور است. روز میلاد معرفت و ایمان؛ روز میلاد سمبل عفّت و عاطفه و سرچشمه مهربانی و حیا. زنان ما امروز، سیراب از چشمه سار تفکّر زینبی، غنچه هایشان را به دامان عفّت و عاطفه و ایمان می پرورند و همین است رمز شکست شیطان و کوری چشم دشمنان. مبارک باد این روز فرخنده

 

خوش آمدی

خانه ای ساده و گلی، با کم ترین وسایل زندگی، در لفافه ای از نور پیچیده شده است. زهرا(س) چشم به راه تولد نوزادی است. هاله ای از نور خدا را در برگرفته است. فرشتگان در هلهله اند و نور معطر بال هایشان از آسمان تا زمین جاده ای از نور کشیده است. غنچه ای آرام شکفته می شود با غنچه ای از جنس نور، از تبار یاس. بوی عطری خوش عالم را پر می کند. تمام گل های عالم از این عطر مبارک، لب به خنده می گشاید. زینب متولد می شود، چشم می گشاید و خانه را صفایی تازه می بخشد. خوش آمدی ای نوگل زهرا(س)، ای غنچه نوشکفته علی(ع)، ای زینب حسن و حسین(ع).

بیا زینب، ای دختر آسمانی من، بیا ای روح ملکوتی، بیا که مادر سخت چشم به راه تو است. بیا که فاطمه(س) را با تو کارهاست. بیا که مادرت فاطمه(س) را با تو کارهاست. بیا که مادرت فاطمه(س) را با تو سخن هاست. تو را در کودکی تنها خواهم گذاشت و تو در کودکی پرستارم خواهی شد. زینبم، به نگاه های کودکانه، اما مهربان و پرمعنایت سخت محتاجم. بیا مهربانِ مادر که در این نبود یار و مددکار، تو برایم گوهری خواهی بود.

 دردانه علی(ع) امروز چشم می گشاید و دل مولا به آمدنش گرمی تازه می گیرد. چه لذت بخش است آمدنت دخترم، دردانه من، آرام دلم. چه لذت بخش است دیدن تابش نور معرفت از چشم های کودکانه ات و چه روح افزاست شنیدن عرفان از لب های کوچکت. پدر می گوید بگو «یک» و زینب(س) با لحن شیرین کودکانه تکرار می کند «یک». پدر می گوید بگو «دو» و زینب(س) که از جویبار مهر خدا آب معرفت نوشیده است، زینب(س) که به سرچشمه زلال وحی متصل است، زینب(س) که در دامن خداشناسی فاطمه(س) رشد کرده است، هرچند کودک است اما «دو» نمی گوید و چرای پدر را پاسخ می دهد که «زبانی که به یک گشوده شد به دو باز نمی شود». سلام بیکران خدا بر تو ای دردانه ولی خدا.

خواهرم، امروز روز ماست. روز جشن و سرور ماست، که امروز بانوی بانوان عالم، افتخار عالم و آدم، دردانه اهل بیت خدا، زینب کبری(س) جهان را نورباران می کند. تبریک و صد تبریک، بر آسمان و زمین و آنچه در آن است. امروز به ما شادباش می گوید. اما من و تو را مباد که به تبریک دل خوش کنیم و به شادباش سرگرم شویم. مباد که این آهنگ خوش جشن و سرور، بانگ گمراهی من و تو باشد و ما را از پیام های زینبی غافل سازد و از تحفه های گرانقدری که او برایمان جاودانه به ارث گذاشته محروم سازد؛ از صدف گرانبهای عفّت از زینبِ برازنده وقار و متانت، از گوهر درخشان ایمان و معرفت، مبارک باد آمدنش بر همه شیفتگان راهش.

روز میلاد حضرت زینب کبری(س) بر همه شیعیان و پیروان راهش مبارک باد و بر همه زنانی که چشم به منش حیدری و فاطمی او دوختند و زینب وار زیستند؛ همه زنانی که راه زندگیشان را به نور آن خورشید حیا و عفّت و ایمان و معرفت روشن کردند. بشارت باد بر آنان حشری زینب وار و حضوری جاودانه در جمع عاشقان حسین(ع)، در بهشت برین، در آغوش مهر خدا.

 هرکس برای برآوردن نیاز بیماری بکوشد چه آن را برآورده سازد وچه نسازد ، مانند روزی که از مادرش زاده شد ، از گناهانش پاک می شود .  پیامبر اکرم (ص)

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/4/9 ... 8:4 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

و امام عاشقان گفت:....

بدان!

خدايي كه گنج هاي آسمان و زمين در دست اوست، به تو اجازه ي درخواست داده، و اجابت آن را به عهده گرفته است. تو را فرمان داده كه از او بخواهي تا عطا كند، درخواست رحمت كني تا ببخشايد، و خداوند بين تو و خودش كسي را قرار نداده تا حجاب و فاصله ايجاد كند، و تو را مجبور نساخته كه به شفيع و واسطه اي پناه ببري، و در صورت ارتكاب گناه در توبه را مسدود نكرده است، در كيفر تو شتاب نداشته، و در توبه و بازگشت، بر تو عيب نگرفته است.

هرگاه او را بخواني، ندايت را مي شنود، و چون با او راز دل گويي راز تو را مي داند. پس حاجت خود را با او بگوي، و آنچه در دل داري نزد او بازگوي، غم و اندوه خود را در پيشگاه او مطرح كن، تا غم هاي تو را برطرف كند و در مشكلات تو را ياري رساند...

هرگز از تأخير اجابت دعا نااميد مباش، زيرا بخشش الهي به اندازه ي نيت است،‌ گاه، در اجابت دعا تأخير مي شود تا پاداش درخواست كننده بيشتر و جزاي آرزومند كامل تر شود، گاهي درخواست مي كني، اما پاسخ داده نمي شود، زيرا بهتر از آنچه خواستي به زودي يا در وقت مشخص، به تو خواهد بخشيد، يا به جهت اعطاء بهتر از آنچه خواستي، دعا به اجابت نمي رسد،‌ زيرا چه بسا، خواسته هايي داري كه اگر داده شود مايه ي هلاكت دين تو خواهد بود،.

 پس خواسته هاي تو به گونه اي باشد كه جمال و زيبايي تو را تأمين، و رنج و سختي را از تو دور كند، پس نه مال دنيا براي تو پايدار، و نه تو براي مال دنيا باقي خواهي ماند...

گوشه اي از نامه 31 نهج البلاغه، ترجمه محمد دشتي

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/4/6 ... 8:0 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
 

یامقلب القلوب والابصار یا مدبراللیل والنهار یا محول الحول والاحوال حول حالنا الی احسن الحال

صحن چمن از شکوفه ‏ها رنگین شد
وز عطر اقاقیا هوا رنگین شد
 
در نغمه هر چلچله پیغامی هست
کای خفته روزگار ، فروردین شد

بهارمی آیدزیباتروآراسته ترازگذشته تانگارخانه زیبای جهان را زینت دهد

باگلهای زیباوالوانی که نگاه خسته هر رهگذررا مات ومبهوت وبارزترین برهان معادرایادآورشود

بابارانی بهاری  که پنجره نگاهمان راازکدورتها بشوید

بانغمه های چکاوکانی که سرودعشق ومحبت می سرایندوباپروازی عارفانه بیداری طبیعت رابه ارمغان آورند

بهارمی آیدبا ستارگان زیبائی  که شبهای آسمان دلمان راآذین بندند

بهارمی آیدباچشمه های جاریی به زلالیت اشک چشمان ملتمس به بارگاه حق جهت عفووبخشش

بهارمی آیدبانسیم عطرگلهای یاس ومحمدی تابوی غریب غربت راازتنمان بزدایدوبغضهاودلهای شکسته ومویه های پنهانی که درغم عزیزانی که سالهای گذشته درکنارشان بودیم واکنون جای خالیشان رانظاره گریم تسکین بخشد

آری بهارجلوه گاه جمال جانان است وفرصت سبزی است برتحکیم دوستیهاورفاقتها

دنیارابرایتان شادشادوشادی رابرایتان دنیادنیاآرزومندم

پیشاپیش سال نوبرهمگی بافرانیان عزیز بلاخص نویسندگان وبلاگ مبارک باد

 


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/3/19 ... 11:51 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

هوالرزاق

بشتاب شایدبهاردیگرنباشیم

14 اسفند روزاحسان ونیکوکاری است بشتاب فرصت اندک است غنیمت شمار

روزها ازپی هم می آیندومی روند وسهم ماازاین آمدوشدچیزی نیست جزکاروکوشش وتلاش وهرروزتکراروتکراروتکرار.

با من بیا ومروری برگذشته نما

لحظه ای بایست، قدری تامل کن، چشمانت رابگشاچشم دل، نه چشم سر،خودت راخوب تماشاکن .قفس تن بشکن ودست وپایت راگوشه ای جاگذار.پرنده خیال نه، کبوتردل را درژرفای وجود به پروازدرآور ودرآسمان اقلیم وجودت رهایش کن  بگذارآرام آرام پروازکند

آری چه زیباست پرواز، پرواز بربام احساس وچرخش درکوچه های تاروجود، سفرمروربرگذشته است وعبورازایام ودرنهایت نظربراعمال

چه کرده ایم باخودمان. اینجاکجاست چه سرزمین پرغوغائی است

کمی آهسته رو - من طاقتش راندارم بالهایم خسته ورنجور ایامند

 پس ازاینهمه کاروتلاش برای خودمان چه کردیم ؟؟؟؟؟

دلی بدست آوردیم یازبانم لال دلی راشکستیم؟ آبادکردیم یاویران؟

 چه فرصتهاکه پوچ وبیهوده سپری کردیم وبازی روزگارراباختیم . ، بامصائب ومشکلات ساختیم یاکه بی صبرانه سوختیم؟؟؟؟

 گناهان کوچکی که هیچش نمی شمردیم درکنارهم چه سرزمین پهناوری ساخته اند

وای برما کاش می توانستیم با بالهایمان پرده غبارآلودگناهانمان راپس زنیم سرزمین وجودمان رادرزمزمی زلال زنگارزدائیم وتیره گیها راباچشمه اشک ندامت بشوئیم وصندوقچه دل رابانوراحسان و نیکوکاری صفادهیم .کاش فرصتی بوددوباره برای جبران خطاها .چه بسا سفره های احسانی که درپیش رویمان گسترده بودوبی احساس وگذرا بی هیچ تاملی نگریستیم وعاری ازذره ای احساس ازکنارش گذشتیم اما افسوس ....

آنطرف راخوب نگاه کن سرزمینی کوچک ونورانی است کاش همه جااینگونه بود نورانی وزیبا باجلائی چون آینه صیقل شده ازعاطفه واحساس، سیراب شده ازچشمه زلال محبت، چه آب  گوارائی!!!!

آری توهم بنوش کبوتردل، نوش جان، گوارای وجود، این حاصل نیکیهاست حاصل اندک احسانی است که درحق بندگان خداکردی .دستان نیازمندی که فشردی وسرهای بی نوازشی که نوازش کردی ودلهای بی پناهی که پناهشان شدی. چشمان نگرانی که شانه هایت را برای گریه کردن بدانها سپردی. اندک مادیاتی که معنویتشان بخشیدی. نوای طلب یاریی که لبیک گفتی. اندک فرصتی که غنیمت شمردی .افسوس که اندک است وحدودش محدود ودرگوشه ای ازکوله بارآخرتت پنهان وصدهاافسوس  که سرزمین بدیهامان گسترده وعمیقند

بازگرد کبوتردل،بس است شایددیگرفرصتی برای تحصیل نیکیهانباشد شایدبهاردیگررفته باشیم

بشتاب ونیکی کن ونفست راآرام وقراری ده وبه قول مولایمان علی (ع) بااحسان قلبت رااطمینان ده که احسان اساس دین است وزینت اسلام وبرایش پاداشی عظیم.

بشتاب دل راصفاده وسرزمین افکارت رابانیکی واحسان جلا وکوچه پس کوچه های وجودت رابانورایمان واحسان چراغانی کن. وقاف قرارمان رابرقله نیکیها بنویس .

بشتاب فرصت اندک است غنیمت شماروقلبت راتسخیرکن مرغ دل رادرسرزمین نیکیها رهاکن وسبدسبد گل عاطفه با طبقی ازاخلاص وسرشارازاحساس، ازنعمات  بیکران بارگاه بی نیازبه شانه ها  ودست های نیازتقدیم وسراچه دل دردمند درماندگان راباعطرگل عاطفه ات معطرکن وبهار رابرایشان به ارمغان ببر.

بشتاب شایدبهاری دیگرنباشد نه نه خطاگفتم شاید هزاران هزاربهاردیگرباشد لیکن مابهاردیگرنباشیم

کاش می شد

کاش می شدکه ازاین دایره پروازکنیم

یاکه می شدبه تمام معنا زندگی را زنوآغازکنیم

کاش می شدکه زاعماق وجود

قیددنیا بزدائیم وقفس بازکنیم

کاش می شدکه آن کودک رنجورصبور

برهانیم زغصه دلش آزاد کنیم

کاش می شدز ره عشق وصفاواخلاص

یادی ازهمسفرکوچه احساس کنیم

کاش می شدکه دورنگی ونفاق وبیداد

رخت بربنددوباهلهله پروازکنیم

کاش می شدزسر رازونیازواحساس

همره قافله عشق سفرسازکنیم

کاش می شدچومرغان سبکبال سپید

ره عشاق بپیموده وپروازکنیم

کاش می شدکمی ازفاصله هابرداریم

جای دوری وریا، همدلی آغازکنیم

  سراینده: فاطمه امامی


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, مناسبت ها
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/3/5 ... 7:45 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
هزاران بار عذر خواهي
پسربچه بازيگوشي بود كه ديگران را باحرف هاي خودش ناراحت مي كرد. روزي پدرش جعبه اي پر از ميخ به پسرداد و به او گفت: هر بار كه كسي را با حرفهايت ناراحت كردي ، يكي از اين ميخ ها را به ديوار بكوب.
روز اول پسرك بيست ميخ به ديوار كوبيد. پدر از او خواست تا سعي كند تعداد دفعاتي كه ديگران را آزار مي دهد، كم كند. پسرك تلاشش را كرد و تعداد ميخ هاي كوبيده به ديوار كمتر وكمتر شد.

يك روز پدرش به او پيشنهاد كرد تا هربار كه توانست از كسي بابت حرفهايش معذرت خواهي كند، يكي از ميخ ها را از ديوار بيرون بياورد. روزها گذشت تا اينكه يك روز پسرك پيش پدرش آمد و با شادي گفت: بابا، امروز تمام ميخ ها را از ديوار بيرون آوردم!

پدر دست پسرش را گرفت و با هم به اتاق رفتند. پدر نگاهي به ديوار انداخت و گفت: آفرين پسرم! كار خوبي انجام دادي اما به سوراخ هاي ديوار نگاه كن.

ديوار ديگر مثل گذشته صاف و تميز نيست. وقتي تو عصباني مي شوي و با حرفهايت ديگران را مي رنجاني، آن حرف ها هم چنين كاري را با آدم ها مي كند و دل آنها را به درد ميآورد. تو مي تواني يك وسيله تيز را در پوست كسي فرو كني و آن را بيرون بياوري، اما هزاران بار عذر خواهي هم نمي تواند زخم ايجاد شده را خوب كند

برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/2/14 ... 12:49 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
گاهی به نگاهت نگاه كن

 

 انیشتین می‌گفت : « آنچه در مغزتان می‌گذرد، جهانتان را می‌آفریند
استفان كاوی (از سرشناسترین چهره‌های علم موفقیت) احتمالاً با الهام از همین حرف انیشتین است كه می‌گوید

« اگر می‌خواهید در زندگی و روابط شخصی‌تان  تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایش‌ها و رفتارتان توجه كنید؛ اما اگر دلتان می‌خواهد قدم‌های كوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگی‌تان ایجاد كنید باید نگرش‌ها و برداشت‌هایتان را عوض كنید .»

او حرفهایش را با یك مثال خوب و واقعی، ملموس‌تر می‌كند:« صبح یك روز تعطیل در نیویورك سوار اتوبوس شدم. تقریباً یك سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و درمجموع فضایی سرشار از آرامش و سكوتی دلپذیر برقرار بود تا اینكه مرد میانسالی با بچه‌هایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر كرد. بچه‌هایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب می‌كردند. یكی از بچه‌ها با صدای بلند گریه می‌كرد و یكی دیگر روزنامه را از دست این و آن می‌كشید و خلاصه اعصاب همه‌مان توی اتوبوس خرد شده بود. اما پدر آن بچه‌ها كه دقیقاً در صندلی جلویی من نشسته بود،  اصلاً به روی خودش نمی‌آورد و غرق در افكار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض بازكردم كه: «آقای محترم! بچه‌هایتان واقعاً دارند همه را آزار می‌دهند. شما نمی‌خواهید جلویشان را بگیرید؟» مرد كه انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد می‌افتد، كمی خودش را روی صندلی جابجا كرد و گفت: بله، حق با شماست. واقعاً متاسفم. راستش ما داریم از بیمارستانی برمی‌گردیم كه همسرم، مادر همین بچه‌ها٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است.. من واقعاً گیجم و نمی‌دانم باید به این بچه‌ها چه بگویم. نمی‌دانم كه خودم باید چه كار كنم و ... و بغضش تركید و اشكش سرازیر شد.»

استفان كاوی بلافاصله پس از نقل این خاطره می‌پرسد:« صادقانه بگویید آیا اكنون این وضعیت را به طور متفاوتی نمی‌بینید؟ چرا این طور است؟ آیا دلیلی به جز این دارد كه نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟ » و خودش ادامه می‌دهد كه:« راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به آن مرد گفتم: واقعاً مرا ببخشید. نمی‌دانستم. آیا كمكی از دست من ساخته است؟ و....

اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم كه این مرد چطور می‌تواند تا این اندازه بی‌ملاحظه باشد٬ اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب می‌خواستم كه هر كمكی از دستم ساخته است انجام بدهم .»

حقیقت این است كه به محض تغییر برداشت٬ همه چیز ناگهان عوض می‌شود. كلید یا راه حل هر مسئله‌ای این است كه به شیشه‌های عینكی كه به چشم داریم بنگریم؛ شاید هرازگاه لازم باشد كه رنگ آنها را عوض كنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازه‌ای ببینیم و تفسیر كنیم . آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلكه تعبیر و تفسیر ما از آن است!

دکتر کاوی با این صحبتش آدم را به یاد بیت زیبای مولانا می‌اندازد که:

« پیش چشمت داشتی شیشه‌ی کبود         لاجرم عالم کبودت می‌نمود »


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/2/14 ... 9:12 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

پیامبر گرامی اسلام(ص) فرمود: "با فضیلت ترین مردم کسی است که عاشق عبادت است و با عشق عبادت کند".[بحارالانوار، ج 67، ص 253، حدیث 10]
 

 

پس کی از روز وصال تو خبر می آید؟

کی شب هجر تو ای دوست به سر می آید؟

هر مسافر به دیار و وطنش باز آمد

کی نگار من غمگین ز سفر می آید؟

آنی از ساحت دل یاد تو بیرون نرود

دائما صورت ماهت به نظر می آید

نغمه مرغ سحر می دهد از صبح خبر

کی پسِ شام فراق تو سحر می آید؟

سدّ لطف تو حفاظت کند از ما ای دوست

هر زمان جانب ما سیل خطر می آید

پس کی ای دوست پس از این همه خوناب جگر       

نخل امید من آخر به ثمر می آید؟

ذوالفقار علوی چون که بگیرد در دست

پی آزادی انواع بشر می آید

«ملتجی» منتقم آل محمد، مهدی

پی نابودی هر فتنه و شر می آید


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/2/13 ... 12:28 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

 

به راحتی میشه ... ولی ...

به راحتی میشه در دفترچه تلفن کسی جایی پیدا کرد ولی به سختی می شه در قلب او جایی پیدا کرد.


به راحتی میشه در مورد اشتباهات دیگران قضاوت کرد ولی به سختی می شه اشتباهات خود را پیدا کرد.

به راحتی میشه بدون فکر کردن حرف زد ولی به سختی می شه زبان را کنترل کرد.

به راحتی میشه کسی را که دوستش داریم از خود برنجانیم ولی به سختی می شه این رنجش را جبران کنیم.

به راحتی میشه کسی را بخشید ولی به سختی می شه از کسی تقاضای بخشش کرد.

به راحتی میشه قانون را تصویب کرد ولی به سختی می شه به آن ها عمل کرد.

به راحتی میشه به رویاها فکر کرد ولی به سختی می شه برای به دست آوردن یک رویا جنگید.

به راحتی میشه هر روز از زندگی لذت برد ولی به سختی می شه به زندگی ارزش واقعی داد.

به راحتی میشه به کسی قول داد ولی به سختی می شه به آن قول عمل کرد.

به راحتی میشه دوست داشتن را بر زبان آورد ولی به سختی می شه آن را نشان داد.

به راحتی میشه اشتباه کرد ولی به سختی می شه از آن اشتباه درس گرفت.

به راحتی میشه گرفت ولی به سختی می شه بخشش کرد.

به راحتی میشه یک دوستی را با حرف حفظ کرد ولی به سختی می شه به آن معنا بخشید.

و در آخر:

به راحتی میشه این متن را خوند ولی به سختی می شه به آن عمل کرد...


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/2/13 ... 10:25 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

ای کــه خــورشـید فلک محو لقای تو بود

مـاه را روشـنی از نـور ضـیـای تـو بود

تــویـی آن آیـنـه حـسـن خـداونـد کـریــم

کـه عـیـان نـور الـهـی زلـقـای تـو بـود

مـعـدن جود و سخـایی تـو که از فرط کرم

دو جـهـان ریزه‏خور خوان عطای تـو بود

ولی حق حسن العسکری ای آن که قضا

مـجـری امـر تـو و بــنــده رای تــو بـود

حــجـت‏ یـــازدهــم نـــور خـداونـد جــلــی

ای کـه ایـجـاد دو عـالم ز بـرای تـو بـود

مـن کـجــا مــدح و ثـنـای تـو تـوانـم گـفتن

کـه بـه قـرآن خـدا مـدح و ثـنـای تو بود

نـه هـمـیـن جـای تـو در سامره تنـها باشد

کـه بـه دلـهـای مـحبـان تـو جای تو بود

بـی ‏ولای تـو عـبـادت زکسی نیست قبول

شـرط مـقـبـولـی طـاعـات ولای تو بود

نـسـبـت قـامـت‏سـرو تـو بـه طوبی ندهم

زآن که طـوبی خجل از قد رسای تو بود

چـه غـم از تـابـش خـورشـیـد قـیامت دارد

آن کــه در روز جــزا زیـر لـوای تــو بــود

هـمـه شـب قـرب جـوارت زخدا می‏طلبم

کــه مـرا در سر شوریـده هـوای تو بود

در جـوار تـو زحـق خـواهـش جـنـت نـکنم

جنـت مـا بـه خدا صحن و سرای تـو بود

دیــده گــریـان نـشـود روز جـزا در مـحشر

هـر کـه گـریان به جهان بهر عزای تو بود

تـو ظـهـور پـسـر خـویـش طـلب کـن زخدا

چــون کـه مـقبـول خـداونـد دعای تو بود

تـا ابــد بـر تــو  و  اجــداد کـــرام تــو درود

غیر از این هر چه بگویم نه سزای تو بود

               خداوندا! ما را به یک قطره از اقیانوس بی نهایت معرفتشان سیراب فرما.


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/2/12 ... 7:55 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
لذت زندگی ...

 لذت بردن از منظره ای که دیگر تکرار نخواهد شد...!

ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد.این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.

در همین روزها بود که نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا کاری از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است!
آنها تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود...

پسر با خود اندیشید که احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سکته می کند و لذا از بیدار کردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید که پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می کند!!!
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!!
من فکر می کنم که آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. کمتر کسی در طول عمرش امکان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!!
پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می کنی؟!!!!!!
چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!
پدر گفت: پسرم از دست من و تو که کاری بر نمی آید. مامورین هم که تمام تلاششان را می کنند. در این لحظه بهترین کار لذت بردن از منظره ایست که دیگر تکرار نخواهد شد...!
در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فکر می کنیم! الآن موقع این کار نیست! به شعله های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت!!
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و همان سال یکی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یک سال پس از آن واقعه اختراع کرد...


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/2/9 ... 14:48 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
چرخش نگاه باکمی صبر!

 

 


 شیوانا در راه مدرسه از کنار درختی می گذشت. مرد جوانی را دید که تنها به درخت تکیه داده و به خورشید درحال غروب می نگرد. شیوانا کنار مرد نشست و مسیرنگاهش را تعقیب کرد و آهسته زیرلب زمزمه می کرد

الان همه فرشته ها آرزو دارند که مثل ما آدم ها فرصت زندگی داشتند
و می توانستند دمی به افق این آسمان زیبا خیره شوند.
ای خوشبخت تر از فرشته ها این جا چه می کنی؟
مرد جوان لبخند تلخی زد و پاسخ داد: شکست سختی را در زندگی تجربه کرده ام. تقریبا همه چیزم را از دست دادم و بعد از ایام شادی و آسایش، سخت ترین لحظات را تجربه کردم.
باخودم فکر می کنم آیا دوباره روشنایی به زندگی من بر می گرد؟
شیوانا با انگشتانش به دور دست ترین نفطه آسمان جایی که خورشید غروب می کرد اشاره کرد و گفت: آن جا آن دورها جایی است که الان خیلی از آدم های نا موفق و شکست خورده هم زمان دارند به آن نقطه آسمان نگاه می کنند. بعضی از آنها دیگر امیدی به طلوع خورشید ندارند. این ها همان هایی هستند که فردا نا امید تر و مایوس تر از امروزند. اما عده ای دیگر هستند که می دانند برای دیدن خورشید کافی است کمی صبر و تحمل داشته باشند و در کنار شکیبایی باید جهت نگاهشان را هم عوض کرده و به سمت مخالف غروب چشم بدوزند یعنی به سمت شرق که خورشید طلوع میکند خیره شوند و منتظر طلوع فجر در سپیده دم باشند. اگر تو می خواهی همین جا بنشینی و فقط در سمت غروب منتظر طلوع و روشنایی باشی باید به تو بگویم که این امر محقق نخواهد شد و اگر خیلی خوش شانس باشی فردا همین موقع دوباره شاهد غروب خورشید خواهی بود. اما اگر رویت را به سمت مقابل غروب یعنی به سمت طلوع آفتاب بر گردانی و کمی صبر و امید داشته باشی خواهی دید که به زودی خورشید با زیباترین جلوه هایش، آسمان را پر خواهد کرد.
اگر می خواهی روشنایی را ببینی چشمانت را از این سمت غم افزا بر گردان و به سمت افق دیگری خیره شو 

صد البته کمی هم صبر داشته باش!


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/2/9 ... 14:35 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
 

هر چه دریا آلوده تر شود، جانداران بیشتری در آن می میرند. هر چه دریای وجودت بیشتر آلوده شود ، استعدادهای بیشتری از تو می میرند.

▪ اگر برای زندگی دو اصل وجود داشته باشد یکی از آنها آموزش است.

▪ بسیار مردمی هستند که از عقل بهره مندند و از تفکر بی بهره.


▪ در راه موفقیت به بالا دستت نگاه کن و در رفاه زندگی به پایین دستت، چرا که آن یکی موجب تلاش و امید است و این یکی باعث شکر و تعدیل.

▪ سه چیز باعث موفقیت فرد می شود: خانواده، محیط و خودش. اما مجموع قدرت خانواده و محیط به اندازه قدرت های نهفته خود فرد نیست.

▪ چه بسیار گروه هایی که نتوانستند تغییری کوچک ایجاد کنند و چه بسیار افرادی که تغییرهای اساسی ایجاد کردند.

▪ عشق و علاقه با عقل مغایر نیست بلکه نشانه هایی از عقل است.

▪ به امید شانس راهی را انتخاب نکن. شانس همیشه با تو نیست.

▪ اگرنه به چشمهایت و نه شخص دیگر اعتماد نداری به نفس های خودت اعتماد داشته باش.

▪ آنان که می گویند هیچ بایدی وجود ندارد سخت در اشتباهند. باید تنفس کرد تا زندگی کرد. باید نوشید و پوشید و کوشید و جوشید و...

▪ هم باید ساده بود و هم زیرک و با هوش. باید ساده بود تا سودگی نباشد و باید زیرک بود.

▪ اگر قرار بود دنیا همیشه به کام مردم باشند هیچگاه کلمه عدالت به وجود نمی آمد.

▪ شرط زندگی عقل و تلاش است.

▪ در قبال مشکلات دو راه بیشتر نیست. یا زانو زدن در مقابل آن یاچیره شدن به آن. آنان که زانو می زنند از یاد می روند و آنهایی که بر آن چیره می شنود در یادها می مانند.

▪ افراد بزرگ مشکلات بزرگ را از همان ابتدا نداشته اند. به همان میزان که به موفقیت رسیده اند مشکلات بزرگتر هم سرراهشان سبز شده است.

▪ انسان خیلی خوشبخت است که به معنای واقعی کلمه می تواند عاشق شود.

▪ روزگار، خوبی و بدی اش را برای مردم انتخاب نمی کند. این مردم هستند که با اعمالشان روزگار خوب یابد را انتخاب می کنند.

▪ طلوع، فعلی است که هر روز اتفاق می افتد. اما گاه هوای ابری نمی گذارد خورشید را ببینیم. برای دیدن خورشید باید ابرها را کنار بزنیم.

▪ برای شناخت خدا کافی است پیچیدگی متحیر کننده فیزیکی و شیمیایی خودمان را بشناسیم.

▪ در این روزگار مردم دیگران را از یاد نبرده اند، قلب خودشان را از یاد برده اند.

▪ اگر حرکت تو در زندگی مثل یک دایره باشد، هیچگاه چیز تازه ای را کشف نمی کنی.

▪ زندگی برای لذت بردن نیست. لذت بردن برای زندگی است.

▪ مدیریت اصلی است که گذشت از آن گذشت از زندگی بشر است.

▪ جامعه ای فلج است که ثروت داشته باشد و مردمی نداشته باشد که از این ثروت استفاده کنند.

▪ اگر کارخانه داری به مالش می نازد تعجب نکنید. او هنوز متوجه نشده که مالش برای خودش است و ماندگاری اش به کارگران.

▪ بهتر آن است که به جای انتظار برای اتفاقی بزرگ و استفاده از آن، با ساختن اتفاق های کوچک استفاده ای بزرگ بسازیم.

▪ ارزش زمان نه با حرف مشخص می شود و نه با مقاله، با مرگ مشخص می شود.

▪ اگر خودمان را درست تربیت کنیم دیگر دیگرانی نیستند که با ما درگیر شوند.

▪ اگر قرار باشد کودکان با نتایج و آموزه های امروز تربیت شوند زمان متوقف می شود.

▪ موفقیت سالم، تاریخ انقضا ندارد.

▪ بد نیست که گاهی به خودمان هم فکر کنیم.

▪ خوب است که هر چند وقت با خودمان به پیاده روی برویم.

▪ دریا عظیم و مخوف است اما مخو ف تر از آن موجوداتی هستند که در مقابل دریا به حساب نمی آیند.

▪ سقف هدفهایت را آنقدر بزرگ بگیر که هیچگاه از مسافتی که رفته ای مغرور نشوی.

▪ تا وقتی که مثل عموم عمل کنی همان نتیجه ای را می گیری که عموم گرفته اند.

▪ برای دریافت نتیجه بهتر باید بیشتر تلاش کرد.

▪ عشق بخشی از زندگی است نه همه آن.

▪ جایگاه های رفیع و بزرگ نیازمند همت های بزرگ و تلاشهای مضاعف است.

▪ ریسک کردن و شانس هر دو مترادف هم هستند اما مترادف عقل نیستند.

▪ به مشکلات زندگی بخند اما به خودش نخند.

▪ بشر معمایی است که تنها خداوند قادر و دانا پاسخ آن را می داند.

▪ هم ما می توانیم قدرتهای درونمان را تغییر دهیم و هم قدرتهای درونمان می توانند ما را تغییر دهند. تنها باید بیدار شد و بیدار کرد.

▪ کسانی که پیش بینی روزهای آینده را می کنند و برای مشکلات آن روزها تدبیر می اندیشند، امروزشان در تضمین ضمنی است.

▪ چیزی که زندگی امروز بشر را در نوردیده تمدن نیست، اضطراب و بی قراری و مشکلات روحی است.

▪ نه برای با خودبودنمان برنامه داریم و نه برای با خدا بودنمان. بابت چه چیز انتظار پاداشی بسیار بزرگ را داریم؟
 


برچسب‌ها: جامعه مجازی بافرانیان, یادداشت
+ به قلم فاطمه امامی در 2011/2/8 ... 12:31 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
خانم جوان 25 ساله اي در اثر ایست قلبی فوت کرد... مرگش خیلی زیاد خانواده اش رو متاثر کرد. او وقتی دچار حمله قلبی شد درخانه تنها بود و کسی نبود که با یه CPR ساده جانش را نجات بده. افسوس.

CPR  چيست؟

!!!!!!  آنچه همه باید بدانند  !!!!!!

فرض کنید ساعت 6:15 بعد از ظهر است و شما بعد از یک روز کاری سخت غیر معمول به خانه تان بر می گردید (البته به تنهایی). شما به شدت خسته و غمگین هستید. ناگهان یک درد شدید در ناحیه سینه خود احساس می کنید که به طرف بازو و نیز به آرواره  شما زبانه می کشد. فاصله خانه شما تا نزدیک ترین بیمارستان فقط 5 مایل (حدود 8 کیلومتر) است. متاسفانه، نمیدانید که آیا می توانید تا رسیدن به بیمارستان تحمل کنید یا نه.. شما آموزش کمک های اولیه (CPR) را بلدید، اما نمی دانید چگونه این کمک ها را روی خودتان انجام دهید.


چگونه وقتی تنها هستیم از یک حمله قلبی جان سالم به در ببریم

بسیاری از مردم، زمانی که با حمله قلبی مواجه می شوند، تنها و بدون کمک هستند. شخصی که ضربان قلب او نا منظم است و کسی که شروع به احساس ضعف می کند، تنها حدود 10 ثانیه پیش از از دست دادن هوشیاریش وقت دارد. به هر حال، این قربانیان می توانند با سرفه های مکرر و شدید به خود کمک کنند. پیش از هر سرفه باید نفس عمیق بکشید، و سرفه باید عمیق و کش دار باشد و خلط سینه را از عمق سینه ایجاد کنید. توالی یک نفس و یک سرفه  باید حدودا هر 2 ثانیه یکبار بدون توقف تکرار شود تا کمک برسد و یا ضربان قلب دوباره به حالت عادی باز گردد. نفس های عمیق اکسیژن را به داخل شش ها می کشد و حرکت های سرفه موجب فشار به قلب و تداوم جریان گردش خون توسط آن می شود.

همچنین این فشار فشرده کننده روی قلب موجب بازیابی ریتم نرمال ضربان آن می شود.  بدین طریق، قربانیان حملات قلبی می توانند تا رسیدن به بیمارستان حیات خود را حفظ کنند.

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/2/7 ... 13:1 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
پیدا کردن شماره تلفنتان از طریق ماشین حساب !!!

دنیای ریاضی شیرینی های خاص خودش را دارد. ریاضی از جمله درسهایی است که واقعا خواندن و یا حل مسئله در آن به آدم لذت خاصی می بخشد. لذتی که بعد از حل یک مسئله سخت بسیار شیرین است.

ماشین حساب همیشه همراه ریاضی بوده است. ترفندها و کارهای زیادی میشه با ماشین حساب کرد و شاید شما هم با تعدادی از‌ آنها آشنا باشید. در این پست قصد دارم روشی را خدمتتان عرض کنم که به راحتی می توانید شماره تلفن خود را با چند عمل ریاضی از ماشین حساب تان بگیرید! ابتدا یک ماشین حساب آماده کنید تا همراه هم پیش رویم .

ماشین حساب موبایل هم میشه .

اول شماره ۷ رقمی تلفن خود را در نظر بگیرید .حالا ۳ رقم اول تلفن خود را وارد ماشین حساب کنید. یعنی اگر تلفن شما ۱۲۳۴۵۶۷ هست ۱۲۳ را وارد ماشین حساب کنید.
حالا این ۳ رقم را در ۸۰ ضرب کرده و حاصل را با ۱ جمع کنید.
عدد بدست آمده را در ۲۵۰ ضرب کنید.

حالا ۴ رقم پایانی تلفن خود را با عدد حاصل جمع کنید.
یک بار دیگر ۴ رقم پایانی تلفن همراه خود را با آن جمع کنید.

عدد ۲۵۰ را از حاصل بدست آمده کم کنید.

حالا این عدد را تقسیم بر ۲ کنید.

حاصل آشناست نه ؟ این تلفن شما است بدون اینکه به ماشین حساب در ظاهر آن را داده باشید ! اما در طول همین اعمال شما خودتان تلفن را به ماشین حساب داده بودید

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/2/7 ... 12:16 |
جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.

آرامش سنگ یا برگ.....انتخاب با توست

 

 
 مردجوانی کنار نهر آب نشسته بود و غمگین و افسرده به سطح آب زل زده بود. مرد سالخورده‌ای از آنجا می‌گذشت. او را دید و متوجه حال پریشانش شد و کنارش نشست.

مرد جوان بی‌اختیار گفت: عجیب آشفته‌ام و همه چیز در زندگی‌ام به هم ریخته است. به شدت نیازمند آرامش هستم و نمی‌دانم این آرامش را کجا پیدا کنم؟
 
مرد سالخورده برگی از درختی کند و آن را داخل نهر آب انداخت و گفت: به این برگ نگاه کن. وقتی داخل آب می‌افتد خود را به جریان آب می‌سپارد و با آن می‌رود.
 
سپس سنگی بزرگ را از کنار جوی آب برداشت و داخل نهر انداخت. سنگ به خاطر سنگینی‌اش داخل نهر فرو رفت و در عمق آب کنار بقیه‌ی سنگ‌ها قرار گرفت.

مرد سالخورده گفت: این سنگ را هم که دیدی. به خاطر سنگینی‌اش توانست بر نیروی جریان آب غلبه کند و درعمق نهر قرار گیرد، اما امواجی را روی آب ایجاد کرد و بر جریان آب تاثیر گذاشت.
 
حال تو به من بگو آیا آرامش سنگ را می خواهی یا آرامش برگ را؟ مرد جوان مات و متحیر به او نگاه کرد و گفت: اما برگ که آرام نیست او با هر افت و خیز آب نهر بالا و پائین می رود و الان معلوم نیست کجاست!؟
 
لااقل سنگ می داند کجا ایستاده و با وجودی که در بالا و اطرافش آب جریان دارد، اما محکم ایستاده و تکان نمی خورد. من آرامش سنگ را ترجیح می دهم.
 
مرد سالخورده لبخندی زد و گفت: پس حال که خودت انتخاب کردی چرا از جریان های مخالف و ناملایمات جاری زندگی ات می نالی؟ اگر آرامش سنگ را برگزیده ای پس تاب ناملایمات را هم داشته باش و محکم هر جایی که هستی ...آرام و قرار خود را از دست نده در عوض از تاثیری که بر جریان زندگی داری خشنود باش.
 
مرد جوان که آرام شده بود، نفس عمیقی کشید و از جا برخاست و از مرد سالخورده پرسید: شما اگر جای من بودید آرامش سنگ را انتخاب می‌کردید یا آرامش برگ را؟

پیرمرد لبخندی زد و گفت: من در تمام زندگی‌ام، خودم را با اطمینان به خالق رودخانه هستی به جریان زندگی سپرده‌ام و چون می‌دانم در آغوش رودخانه‌ای هستم که همه ذرات آن نشان از حضور یار دارد، از افت و خیزهایش هرگز دل‌آشوب نمی‌شوم. من آرامش برگ را می‌پسندم.
 
ولی می‌دانم که خدایی هست که هم به سنگ توانایی ایستادگی را داده است و هم به برگ توانایی همراه شدن با افت و خیزهای سرنوشت.
 

 ....برگ یا سنگ بودن
انتخاب با توست

+ به قلم فاطمه امامی در 2011/2/7 ... 11:41 |