جهت ملاحظه آخرین مطالب پیرامون بافران از منوی سمت راست استفاده نمایید.
حدود یک ماه قبل خبر تبدیل روستای بافران به شهر منتشر شد و البته بسیاری هم راجع به آن موضع گیری هایی کردند. به عنوان مثال می توانید به موضع گیری های برخی از خوانندگان وبلاگ بافران در ذیل خبر شهر شدن مراجعه نمایید.(اینجا)
چند روز بعد هم که عاشورای حسینی بود و به بافران رفته بودم به خوبی دیده می شد که این موضوع نقل بسیاری از محافل شده است و بسیاری از افراد راجع به آن نظرات مخالف یا موافق خود را بیان کردند.
در این بین موافقین از زیاد شدن بودجه های بافران و امکانات بیشتری که به آن تعلق میگیرد سخن گفتند و مخالفان هم از اینکه با این کار هزینه های تحمیلی بر مردم زیاد می شود و دیده می شد که هر دو طرف با تکیه بر دلایل اقتصادی نظر خود را بیان می کردند.
و من در تعجب و تفکر بودم... تعجب از آن جهت که آیا برای این دوستان چیزی جز مباحث اقتصادی ( و مثلا بودجه بیشتر بافران یا دادن عوارض و مالیات و ...) اهمیت و موضوعیت دارد؟ و تفکر از آن باب که بتوانم موضع خود را نسبت به این مسئله روشن کنم...
البته نتیجه گیری من و شما موجب تغییر جدی نمی شود ولی حداقل فایده آن این است که موضع گیری خود را نسبت به این مسئله بدانیم و من باز هم رجوع می کنم به حوزه فرهنگی، چراکه از نظر این حقیر مسئله ای مهم تر از بحث فرهنگی برای نظر دادن در این باب وجود ندارد...
البته مشخص است که این تحلیلی که در ادامه می آید به هیچ وجه حکایت از اتفاقات امروز و فردا ندارد بلکه این اتفاقی است که می توان آن را در دور دستها جستجو کرد( مثلا افق 1404!!!!!)
...
بیایید بررسی کنیم که با شهر شدن یک روستا در ایران و زیاد شدن بودجه آن و امکانات رفاهی در آن چه اتفاقی می افتد؟
در سالهای اولیه این اتفاق منجر به تحسین همگان شده و عینی شدن نتایج این اتفاق برای همگان میمون خواهد بود. به عنوان مثال آسفالت شدن شهر، ایجاد پارک، راه اندازی بانک، تاسیس کارخانه، تاسیس دانشگاه و... همگی از این موارد است. اما در ادامه اتفاقات ناگواری رخ می دهد.
با ورود و زیاد شدن امکانات در شهر، در ابتدا مهاجرت از شهر کم شده و در مرحله بعد مهاجرت معکوس به وجود می آید و در مرحله آخر هم مهاجرت نیروی کار را به شهر خواهیم دید.
در این مرحله یک مرحله شکاکیت فرهنگی و در ادامه بی هویتی نسل جوان را خواهیم دید. در ادامه بازتولید فرهنگ جامعه ، البته در شکلی بسیار نامطلوب و سطحی و روبنایی، دیده می شود و در مرحله بعد هم اساسا با یک جامع بی هویت مواجه می شویم. در این مرحله نسلهایی که فرهنگ گذشته را درک کرده بودند ناگهان با این فرهنگ عجیب و نامانوس جوانان مواجه شده و سعی در از بین بردن آن با روشهای قهری و سلبی دارند که نتیجه ای ندارد جز بدتر شدن اوضاع. تازه اینجاست که بزرگان می فهمند که چه بر سرشان آمده است و این اتفاقی است که ما باید منتظر آن باشیم...

اندکی ملموس تر می نویسم... مثلا مقایسه کنید شهرهایی مثل کاشان و اردکان را با 10 سال قبل نایین... نایین که هنوز به لحاظ امکانات رفاهی در سطح پایینی قرار داشت و مهاجرت داشت دارای فرهنگی اصیل، آداب و سنن و رسم و رسوم مختص به خود، جامعه دیندارتر، پاکتر و البته محافظه کارتری در حوزه فرهنگی بود ولی در همان زمان شهرهایی مثل اردکان و کاشان که مهاجرت معکوس داشتند با بسیاری از مشکلات شهر شدن مواجه شدند... که نمونه های آن از بین رفتن بسیاری از آداب و رسوم، ورود ناگهانی فرهنگهای جدید، کاهش چشمگیری دینداری بالاخص در جوانان و افزایش بزهکاری می باشد. در این خصوص می توانید وضعیت کنونی نایین را هم با 10 سال قبل مقایسه نمایید تا شرایط روشن تر شود.
مشکل چیست و کجاست؟ آیا شهر شدن و افزایش امکانات بد است؟ علت چیست؟
اینجانب اندک مطالعه ای در این حوزه هویت شناسی جوامع نمودم. ( بعنوان مثال رجوع کنید به تطورات گفتمانهای هویتی دکتر کچوئیان و یا توسعه و تضاد دکتر رفیع پور) بنابرنظریات این اساتید پس از آنکه جامعه ای با موج ورود مدرنیته مواجه شد آرام آرام به علت عدم تشکیل جبهه فرهنگی هویتی در آن جامعه ، فرهنگ مدرن به درون آن رسوخ پیدا کرده و آنان را مسخ می کند و البته فرهنگ مدرن هم چیزی نیست جز بی هویتی... اساسا پیدا شدن صفاتی چون افسردگی جوامع، اومانیسم یا فردگرایی، نیهیلیسم یا نداشتن جهان بینی مشخص و بی هویتی از شاخصه های نمایان کننده این پدیده اند.
از نمونه هایی که در سطح بزرگتری در جامعه ایران اتفاق افتاده است همان تغییر فرهنگ مردم ایران پس از جنگ و ورود به عرصه سازندگی بوده است. در آن دوره نیز جایگزینی فرهنگ مدپرستی و بی هویتی و شکاکیت به جای فرهنگ اصیل انقلابی اسلامی دوره جنگ که در حد زیادی در جبهه ها نمود پیدا می کرد نشان از همین هجمه فرهنگی مدرن داشت و البته متاسفانه این تغییر فرهنگ بسیار آرام و دلنشین است.
نمونه ای دیگر هم که شاید همگان می دانیم حرکت جوامع به سمت اومانیسم با ورود فناوری های مدرن است. به زبان ساده تر اگر روزگاری به خاطر نبود تکنولوژی هایی چون تلویزیون و کامپیوتر مردم بیشتر به هم سر می زدند و اصولا رفت و آمد ها و مراودات بیشتر بود ولی امروز با آمدن موبایل و .. کار به جایی رسیده است که جای تلفن را هم یک اس ام اس گرفته است و اینها همه و همه نشان از تحت تاثیر مکتب فردگرایی قرارگرفتن جوامع است.

و همه اینها نشان از آن دارد که شهر شدن بافران اگر بدون درنظرگرفتن تدابیر خاصی باشد ما را به همانجا سوق خواهد داد که امروز شهرهای دیگر با آن مواجه اند و این روند رسوخ آرام مدرنیته به درون جوامع را در بافران شدت می دهد... و البته الآن هم وضع خیلی خوب نیست و شهر نشده در کام بی هویتی فرهنگی گرفتار هستیم(چونان دیگران ولی با نرخ کمتر)... و من هنگامی که به این فکر می کردم و می انیشیدم که در آینده بافران ما چگونه خواهد بود برخود لرزیدم و ترسیدم از آنکه روستای بافران را با همه فرهنگ و سنن و رسوم خاطرات و تلخی ها و شیرینی هایش در گورستان تاریخ به خاک بسپاریم و به سوی شهر بافران حرکت کنیم بی آنکه بدانیم کجا می رویم...
وقتی اندیشیدم دیدم اگر قرار باشد حاصل این شهر شدن موارد بالا باشد من همچنان دلم می خواهد یک بچه روستایی و دهاتی بمانم... دلم نمی خواست به همراه این موج، من هم یک آدم شهری شوم... منی که در این چند سال با وجود آنکه اکثرا در تهران بوده ام ولی همچنان به دهاتی بودنم و فرهنگ دهاتی ام( که البته در بافران از بسیاری وشاید همه شهرهای دیگر غنی تر است) افتخار می کردم حال باید بنشینم و ویران شدن این کاخ فرهنگی را شاهد باشم، سیاسی شدن آن در این چند ساله خود داغ بزرگی بود و این داغ هم داغی بزرگ تر و دردناکتر...
چه باید کرد؟
به نظر این حقیر کار دراین حوزه بسیار سخت است و در بسیاری از موارد مشابه جواب نداده است ولی جوامعی بوده اند که علیرغم ورود کامل به مدرنیته و عبور از دوران گذار فرهنگ غنی خود را حفظ کرده اند و از این جمله اند کشورهایی مثل ژاپن، سنگاپور و مالزی.
بنابراین به نظرم باید حتما کارگروه ویژه ای زیر نظر مسئولین به بررسی جوانب مختلف این امر پرداخته و راهکارهایی برای رفع آن بیندیشند والبته این کار یک جلسه و دو جلسه نیست... بد نیست شورای بافران این افزایش بودجه را در مرحله اول صرف آن کند که این فرهنگ از بین نرود و این کاخ ویران نگردد که بازسازی آن به هیچ روی ممکن نیست...
اصولا تنها راه آن است که یک جبهه فرهنگی در مقابل این بی هویتی ایجاد شود و این همان کاری است که امام خمینی(ره) در انقلاب ایران انجام داد و انقلاب ما پیش از آنکه اقتصادی و یا سیاسی باشد یک ""نه"" بزرگ مردم ایران به ورود فرهنگ مدرن بود. باید با شناخت دقیق ابعاد مسئله به کار فرهنگی و تبلیغاتی دست زد. مبادا خدای ناکرده فراموشمان بشود و روزی چشم باز کنیم و ببیینم دیگر حتی خودمان را هم نمی شناسیم و نمی توانیم باور کنیم از کجا به کجا رسیده ایم.
و من متاثرم از این که حتی یک نفر را ندیدم که به این امر بیندیشد و تفکری بکند که خوب حالا چه می شود؟و 20 سال دیگر بافران را در نظر بیاورد... هیچ کس به فکر بازتولید و نگهداشت فرهنگ غنی بافران هم نیست و لذا با این اوصاف
ما همچنان افتخار می کنیم که دهاتی هستیم و فرهنگ روستایی بافران در رگهایمان جاری است و گریزانیم از اینگونه شهری شدن.
والسلام
مشارکت در بحث
نویسنده: یک دوست
ا سلام
در رابطه با ساخت آشپز خانه جدید و سایر طرح های بافران
1. وقتی یک آشپزخانه مجهز در روستا هست چه نیازی برای بنای یکی دیگر هست؟
2. مطمئن باشید تمام شور و حال حواشی مراسم عاشورا (پخت غذا و قربانی و ...) به خاطر سنتی بودن آن است. من مقاله شما را در مورد تهدیدات مربوط به شهر شدن خواندم و فکر می کنم خارج کردن طرح از شکل سنتی و به طبع آن حذف بسیاری از مراسمی که روحیه بسیجی همراه با عشق به امام حسین را به همراه خود دارند، مثل حذف مراسم جمع آوری هیزم، آسیب بسیار بزرگی را به بدنه ساده و سنتی بافران می زند. من واقعا متعجبم شما به جای نهادینه کردن چنین مراسم به یاد ماندنی در صدد حذف آن هستید. من هرگز راضی نیستم شور و حال پخت سنتی غذا را با "آشپز خانه مدرن" عوض کنم. فکر نمی کنم بقیه هم راضی باشند
. متحیرم شما چرا به جای تصمیم گیری برای احیای مسجد پادرخت و اجرای یک طرح بنیادی باز هم زود (بخوانید متعصبانه) تصمیم گرفته اید. اصلا شما برای 10 سال آینده بافران تصمیم گرفته اید. مسیر های اصلی کجا هستند؟ می توانم خواهش کنم طرح چشم انداز آینده بافران را (که وضعیت ایده آل تمام اماکن، معابر، مساجد و ... را نیز نشان می دهد) در سایت مورد قضاوت مردم قرار دهید. اصلا شما برای اجرای طرح هایتان برنامه ای دارید؟ چرا وقتی خود مسجد پادرخت در حال تخریب است باید در کنار آن "آشپزخانه مجهز" ساخته شود!!!!؟ اصلا شما امکانات بالقوه بافران را شناسایی کرده اید؟ شما چگونه می خواهید وضعیت توریستی بافران را بهبود ببخشید در حالی که نمی دانید چه کار باید بکنید؟ مثال عرض می کنم شما برای انتخاب شهردار چه ملاک هایی را در نظر گرفته اید؟ اصلا از وی طرح درخواست می کنید؟ می توانم بپرسم مشاوران شما در طرح های عمرانی، فرهنگی و ... کدام افراد صاحب نظر هستند؟ ببخشید جسته گریخته صحبت می کنم ولی تشویق دانشجویان هم شد کار فرهنگی؟ به نظر شما دیدگاه چند نفر از پشت کنکوری ها با اهدای این چوایز عوض شده است؟ آنها اگر می توانستند قبول شوند برای آینده خودشان هم که شده قبول می شدند، نه برای جایزه شما! به نظر من اگر از جنبه هویت بخشی به افراد جدید در این کار، صرف نظر کنیم این کار شما توهین به آنهاست.
شما چه قدر برای حل مشکلات اقتصادی، شغل، فرهنگی مردم روستا به نماینده نایین فشار می آورید؟ چرا از ایشان مطالبه صنعت، بیمارستان در خور مردم نایین، جذب بودجه های عمرانی و ... نمی کنید؟ چرا ایشان را وادار به پاسخ گویی منظم به مردم و خواسته هایشان نمی کنید؟
چرا؟چرا؟چرا؟
اه تو رو خدا واسه یک بار هم که شده برنامه تونو به ماهم بگید بدونیم.
خداحافظ
نویسنده: م.ع.بافرانی
دوست گرانقدرم... گمان می کنم طرف صحبت شما شورا باشد... امیدوارم خودشان این مطلب را بخوانند و پاسخ دهند...به هر صورت اینجانب مسئولیت اجرایی در بافران ندارم...
+ به قلم م.ع.بافرانی در شنبه سوم بهمن 1388 ...
|